مروري بر توصيههاي امام خميني در جمع خطيبان مذهبي در آستانه ماه محرّم
اشاره
در آستانه ماه محرم و آغاز سال 1448 هجري قمري قرار داريم. حلول ماه محرم آغاز سال جديد هجري قمري است و طبق سنت و رسوم گذشته در اين ماه محافل عزاداري سالار شهيدان حضرت اباعبدالله الحسين و ياران شهيدش در فاجعه کربلا برپا ميشود. محافل عزاداري حضرت اباعبدالله(ع) در طول تاريخ زمينه همگرايي اجتماعي را براي شيعيان و محبان اهلبيت فراهم آورده است. اين همگرايي اجتماعي، رهاورد ماندگار محرم براي شيعيان و نشانه ظرافت، لطافت و ماندگاري مکتب ائمه(ع) است. کارکرد ديگر برپايي محافل حسيني، ايجاد بستر مردمي کمهزينه و مؤثر در مسير توسعه فرهنگي و آموزشي است. ملت ما از صدها سال قبل و پيش از اين که دانشگاهها و مدارس امروز بوجود بيايند، با برپايي مجالس و محافل عزاداري حسيني کلاس گسترده و وسيع آموزش آشنايي با تاريخ اسلام، اخلاق، فرهنگ ديني و ترويج تعاليم بزرگان مذهبي داشته و همواره تلاش کرده اين مجالس را از آلودگيها و خرافات و تحريفات حفظ نمايد. فرهنگ اخلاقمداري و مدارا با مردم و جان نثاري در راه دين خدا و مقاومت در برابر ظلم و ستم از تأثيرات مهم اين مجالس بوده که دشمنان اسلام در طول تاريخ براي حذف آنها از زندگي مردم کوشيدهاند. امام خميني رضوانالله تعالي عليه نيز به همين دليل درباره اهميت مجالس فرموده اند: «مجلس عزا فقط براي ثواب بردن از گريه و غم و اندوه نيست، بلكه هدف مهم آن، قضيّه سياسي است كه ائمه ما در صدر اسلام نقشهاش را كشيدهاند كه تا آخر باشد.» و با اينگونه توصيهها به حفظ فرهنگ حسيني اقدام کردهاند. حفظ فرهنگ حسيني در محرم امسال با توجه به حملات اخير دشمنان آمريکايي – صهيونيستي به کشورمان که با حضور جانانه و مقاوم بيش از صد روز مردم در ميادين و خيابانهاي شهرهاي مختلف کشور همراه شد، از اهميت بيشتري برخوردار است. به همين علت و در آستانه ماه محرم، گزيدهاي از توصيههاي امام خميني در اين باره را تقديم خوانندگان گرامي روزنامه مينمائيم.
***
... رضا خان اول که آمد، ما شک نداريم که يک آدم عامي بود و آنها فهميده بودند که يک آدم قدرتمندي است و جسوري است و کار از او ميآيد. آنها اين را آوردند،... ابتداءً شروع کرد به رياکاري و مجالس روضه ميرفت و خودشان مجلس روضه بپا ميکردند و از قراري که آن وقت ميگفتند، در همه تکيههاي تهران هم آن وقت ميگفتند پابرهنه ميرود. همه جا ميرفت و با مردم خوش و بش ميکرد و اين کارها را ميکرد تا آن وقتي که قدرت دستش آمد و محکم شد پايش. ببينيم که در آن وقتي که قدرت دستش آمد با کي و با چه گروهي مخالفتش زياد بود و با چه طرحهايي مخالفتش زياد... بعد هم يا در همان وقتها هم، مجالس روضه را با کمال جدّيت منع کردند که شايد در شهرها، يک مجالس علني که مثل مجالس متعارف، آن وقتها بپا نبود. من در قم يادم است که يکي از آقايان، بين الطلوعين- قبل از طلوع فجر- يک مجلس چند نفري داشت و قبل از طلوع آفتاب هم متفرّق ميشدند و گمانم اين است که همين مجلس را هم آمدند جلويش را گرفتند. اين دو جناح- که هر دوش از جناح روحاني است- جناح روحانيت و جناح خطبا- اين دو راه، دو جهت وجهه نظر آنها بود و به هر دو حمله کردند، عمامهها را از سر آنها برداشتند. يکي از کساني که در قم مشغول اين خرابکاري بود، يک روز گفت که در تمام ايران، شش نفر بايد عمامهاي باشد، و حال آنکه آن هم دروغ ميگفت. اگر ميتوانستند، يک نفر هم نميگذاشتند باشد. اين حملهاي که اينها کردند به روحانيت و حملهاي که کردند به مجالس تعزيه، ما از آن ميفهميم که اين دو جناح در نظر آنها، مخالفتشان با ابرقدرتها و اين معنا که اينها مانع از آن مقاصدي که آنها دارند، بيشتر. اين دو جناح بيشتر بوده و لهذا، بيشتر مورد آزار واقع شدهاند. بعد هم که قضيه کشف حجاب به آن فضاحت و به آن رسوايي را درست کردند. آن هم روي همين بود که اينهايي که علاقه به اسلام داشتند و علاقه به ديانت و احکام ديانت داشتند، اينها را سرکوب کنند و خدا ميداند که در کشف حجاب، چه جنايتهايي اينها کردند، حتي به علماي بزرگ هم پيشنهاد ميکردند که شما مجلس بگيريد با خانمهايتان؛ با زنهايتان بياييد در مجلس براي اينکه فرمودهاند. نقل کردند که يکيشان رفته بود پيش مرحوم آقاي کاشاني گفته بود که فرمودهاند که شما بايد در آن مجلسي که مختلط است شرکت کنيد. ايشان فرموده بودند: فلان خوردند. او گفته بود که آن بالاييها گفتهاند. گفته بود: من هم همان بالاييها را ميگويم. بله، اينها ميخواستند با ارعاب و هو و جنجال، کار را انجام بدهند. لهذا، به ايشان هيچ تعرّضي نکردند. هر کدام ضعيف بودند و ضعيف القلب بودند، شرکت ميکردند و هر کدام قوي بودند، نميکردند. ما بايد از اينها عبرت بگيريم، از اين مسائل. با تبليغات مختلف، نه همان با زور، با تبليغات مختلف، اين مسائلي که داشتند و آن مطالبي را که خودشان مطالعه کرده بودند و موانع را پيدا کرده بودند با تبليغات دامنهدار از هر نحو، قلمها و نطقها و روزنامهها و همه چيز به کار ميافتاد؛ براي اينکه، اين مسائل را به ثمر برسانند و موفق هم ابتدا شدند... شعرا شعر گفتند، مجالس درست کردند، محافل درست کردند، تبليغات کردند؛ هر طور توانستند با هر شيوهاي، اين روحانيون را و اين متدينين را کوبيدند و مقصود اصلي اين بود که اسلام را از بين ببرند. آنها ميفهميدند که تا اسلام قدرت دارد در يک کشوري، نميتوانند آنها آن طور که ميخواهند سلطه پيدا کنند. بايد اسلام را و مظاهر اسلام را و احکام اسلام را اينها از بين ببرند تا موفق بشوند به آن مقاصدي که دارند. لهذا، مطالعه ميکردند چه چيز براي اسلام بيشتر ميتواند خدمت بکند، قدرت اسلام را بهتر ميتواند حفظ بکند، آن را بيشتر ميکوبيدند و کدام احکام اسلام بيشتر پيش مردم- مثلًا- رايج است و بيشتر علاقه به آن دارند، آن را بيشتر ميخواستند از بين ببرند. ما بايد توجه به اين معنا داشته باشيم. ما بايد گمان نکنيم که مسائل ايران ختم شده است، تمام شده است. هم مسائل فرهنگياش تمام نشده است و هم ساير مسائل...
در آن وقت، يکي از حرفها که هي رايج بود، ميگفتند: «ملتِ گريه»؛ براي اينکه مجالس روضه را از دستشان بگيرند. اينکه همه مجالس روضه را آن وقت تعطيل کردند، آن هم به دست کسي که خودش در مجالس روضه ميرفت و آن بازيها را در ميآورد، قضيه مجلس روضه بود يا از مجلس روضه آنها يک چيز ديگر ميفهميدند و آن را ميخواستند از بين ببرند؟ قضيه عمامه و کلاه بود يا از عمامه يک چيز ديگري آنها ميفهميدند و روي آن ميزان عمامه را با آن مخالفت ميکردند؟ آنها فهميده بودند که از اين عمامه يک کاري ميآيد که نميگذارد اينها اين را که ميخواهند، عمل کنند و از اين مجالس عزاداري يک کاري ميآيد که نميگذارد اينها کارشان را انجام بدهند.
وقتي يک ملت در ماه محرم، سرتاسر يک مملکت، يک مطلب را ميگويند، شما انگيزه اين گريه و اين اجتماع در مجالس روضه را خيال نکنيد که فقط اين است که ما گريه کنيم براي سيد الشهدا. نه سيد الشهدا احتياج به اين گريهها دارد و نه اين گريهها خودش- في نفسه- کاري از آن ميآيد، لکن اين مجلسها مردم را همچو مجتمع ميکنند و يک وجهه ميدهند، سي ميليون، سي و پنج ميليون جمعيت در دو ماه محرّم و خصوصاً دهه عاشورا، يک وجهه، طرف يک راه ميروند. اينها را در اين ماه محرّم، خطبا و علما در سرتاسر کشور ميتوانند بسيج کنند براي يک مسأله. اين جنبه سياسي اين مجالس بالاتر از همه جنبههاي ديگري که هست. بيخود بعضي از ائمه ما نميفرمايند که براي من در منابر روضه بخوانند. بيخود نميگويند ائمه ما به اينکه هر کس که بگريد، بگرياند يا صورت گريه، گريه کردن به خودش [بگيرد] اجرش فلان فلان است. مسأله، مسئله گريه نيست. مسأله، مسئله تباکي نيست. مسأله، مسئله سياسي است که ائمه ما با همان ديد الهي که داشتند، ميخواستند که اين ملتها را با هم بسيج کنند و يکپارچه کنند از راههاي مختلف. اينها را يکپارچه کنند تا آسيبپذير نباشند. مسائل اسلام، مسائل سياسي است و سياستش غلبه دارد بر چيزهاي ديگرش. اجتماعاتي که اسلام بعضياش را فرض کرده است، واجب کرده است و بعضياش را به طور استحباب و مبالغه در استحبابش کرده است اينها يک مسائل سياسي است، قضيه مکّه يک مسئله [سياسي است.] اجتماع در مکّه در اين محافل مختلف با آن يکپارچگي مردم، که از همه بلاد مسلمين واجب شده است که بيايند در آنجا، بروند چه بکنند، چه بکنند [سياسي است.] خدا که احتياج به عبادت من و تو ندارد. خداي تبارک و تعالي ميخواهد که مردم را مجتمع کند، واجب کرده است اينها را که جمع بشوند در آنجا و مسائل اسلام را طرح کنند و حل کنند...
الآن بيشتر ما احتياج داريم به اين مجالس. تو گوش شما نخوانند به اينکه اين مجلسها [را] بگذاريم حالا و مجالس روضه را؛ خرجهايي که ميکنيم حالا نکنيم و خرج- مثلًا- اين جنگزدهها بکنيم؛ نه، مسأله اين طور نيست. خرج جنگزدهها را بايد بکنيم. ملت ما بايد کساني که در جنگ آن طور لطمهها را ديدند، جوانهايي که در جنگ آن طور فداکاري ميکنند، قدرداني کنند، و کساني که از منزلهاي خودشان دور شدند، بايد پذيرايي از آنها بکنيم. يک وظيفه انساني، وظيفه الهي است، نه به معناي اينکه ما حالا کارهاي ديگرمان را رها کنيم، به اين کار فقط بچسبيم. همه را بايد ما بگيريم. امروز ما به مجالس تعزيه و روضه بيشتر احتياج داريم از سابق. اين اجتماع سرتاسري کشور، اين دستهجات سرتاسري کشور، امروز ديگر يک رنگ سياسي پيدا کرده است و حق هم همين است. اگر ما سي و چند ميليون جمعيت در اين دهه محرّم، که وسيلهشان را خدا براي ما فراهم کرده است و آن قدر ائمه اطهار راجع به اين طور امور سفارش فرمودهاند و آن طور ثوابها را خداي تبارک و تعالي برايش مرتب فرموده است، اگر 35 ميليون جمعيت در اين ماه محرّم، در اين دهه محرّم، اجتماعات داشته باشند، خطبا هم بروند مسائل روز را برايشان بگويند و تعزيه بگويند و گريه بکنند براي سيدالشهدا، اين يک شعاري است؛ يک شعار الهي است. "امروز ديگر ما انقلاب کردهايم، روضه ديگر لازم نيست» از غلطهايي است که تو دهنها انداختهاند؛ مثل اين است که بگوييم امروز ما انقلاب کردهايم، ديگر لازم نيست که نماز بخوانيم. انقلاب براي اين است. انقلاب کرديم که شعائر اسلام را زنده کنيم، نه انقلاب کرديم که شعاير اسلام را بميرانيم. زنده نگه داشتن عاشورا يک مسئله بسيار مهم سياسي- عبادي است. عزاداري کردن براي شهيدي که همه چيز را در راه اسلام داد [ه]، يک مسئله سياسي است؛ يک مسئلهاي است که در پيشبرد انقلاب اثر بسزا دارد. ما از اين اجتماعات استفاده ميکنيم. ما از آن «الله اکبر»ها، ملت ما از آن «الله اکبر»ها استفاده کرد. آن «الله اکبر»ها را بايد حفظ بکنيم. اين مظاهر و شعائر و اموري که در اسلام در آن سفارش شده بايد فکر کنيد که اينها يک مسأله سطحي نبوده است که ميخواستند جمع بشوند و گريه کنند، خير. ما ملت گريه سياسي هستيم، ما ملتي هستيم که با همين اشکها سيل جريان ميدهيم و خرد ميکنيم سدهايي را که در مقابل اسلام ايستاده است.
چطور شد که اينها در زمان رضا خان يک محفلي جمع شدند براي شکست ايران از اسلام گريه کردند؟ اگر گريه اشکال داشت، چطور اينها گريه کردند؟ اينها ميخواستند که مجوس را و آن ملت و مليتي که خودشان در نظر است، احيا کنند. لهذا در آن محفل حرفها زده شد و گريهها شد براي اينکه چرا مجوس از اسلام شکست خورده است. آن افکار پوسيده الآن هم در مغزهاي بعضيها هست. اينها نميخواهند که شما براي يک شهيد اسلام گريه کنيد. اگر چنانچه براي شکست اسلام گريه کنيد آنها ميگويند: نه، گريه چيز خوبي است. اينها نميخواهند که شما براي کسي که همه چيزش را براي اسلام داد، اينها نميخواهند شما زنده نگهداريد يک واقعهاي را که قدرتهاي بزرگ را آن واقعه کوبيد و در اثر او، شما هم اگر بشويد، ميکوبيد. اينها نميخواهند اين مسائل واقع بشود.
مع الاسف، تبليغ ميکنند اين منحرفين؛ اينهايي که مامورند که اين جور تبليغات را بکنند و جوانهاي ما بعضيشان باورشان ميآيد. بايد جوانهاي ما بدانند که هر نحو تبليغي که بر ضد يکي از مظاهر اسلامي واقع شد، اين تبليغي است که از جانب بزرگترها و چپاولگرها به دست عمّالشان واقع ميشود؛ براي اينکه اسلام را بکوبند. اين جوانهاي ما که بحمد الله، مسلمند و فعّال، بايد توجه بکنند به اينکه هر يک از اين شعائر اسلامي چه چيزي دارد که اينها با آن مخالفند. چي زير سر عمامه است که اينها مخالفند و چي زير سر مجالس عزاست که اينها با آن مخالفند. از اين، چه چيزي ميآيد از مجالس عزا، هماهنگ کردن همه ملت. همه ملت در يک روزي از منزلها بيرون ميريزند و فرياد ميزنند. اگر يک وقتي اينها فکر اين را کردهاند، اگر يک وقتي خطبايي که در بين اينها هستند و علمايي که در بين اينها هستند، با هم قرار دادند که در اين روز، اينها را منسجم بر ضد يک قدرتي بکنند، چه خواهد شد؟ اينها از اين ميترسند. با گريه، شما هي بنشينيد گريه کنيد، اما نفت را به ما بدهيد، ما اشکال نداريم! هي مجلس بگيريد، با ما مخالفت نکنيد، اشکال ندارد!
اينها از اين مجالس، از آن جنبه سياسياش ميترسند. امروز هم مجالس ما تحوّل درش پيدا شده است؛ مثل سابق نيست، متحول شده است. همه افراد ملت ما، مجالس ما متحول شده است. لکن گمان نکنند آنهايي که جنبههاي سياسي به نظرشان دارند و مثلًا روشنفکر هستند، به نظرشان که مجالس گريه ديگر چيزي نيست. همين گريههاست که کارها را پيش برده، همين اجتماعات است که مردم را بيدار ميکند. ما از اين مخالفتهايي که شد در زمان رضا خان و شک نداريم که به دستور بوده- خود او خيلي معلوم نبود که اگر دستور ندهند، اين حرفها را بزند- از اين مخالفتهايي که شد، بايد عبرت بگيريم؛ ببينيم با مجالس روضه مخالف بودند، معلوم ميشود که مجالس روضه با آنها مخالف است؛ با روحانيت مخالف بودند، ببينيم که روحانيت براي آنها مضر است؛ با دانشگاه مخالف بودند، ببينيم که دانشگاه با آنها مخالف است. بودن يک دانشگاه صحيح با آنها مخالف است. بله، آنها دانشگاهي که به دست خودشان درست بشود و همه چيزش را هم خودشان درست بکنند و جوانهايي که از دانشگاه بيرون بيايند همه براي خودشان عمل بکنند، با آن مخالف نيستند. اما امروز با دانشگاه مخالفند. در انقلاب اسلامي، با دانشگاهش مخالفند، با مجالس روضهاش مخالفند، با روحانياش مخالفند، با جوان متدين بازارياش مخالفند، با همه مخالفند. امروز مخالفت همه جانبه ابرقدرتهاست با اين ملت در همه مظاهر اسلامياش و ما بايد بيدار باشيم و توجه داشته باشيم. تبليغات اينها براي ما ضررش بيشتر از جنگهاست...
لکن اين به آن معنا نيست که ما در آن مسئلهاي که همه با هم بايد مجتمع بشويم براي کوبيدن ابرقدرتها، از آن مسأله دست برداريم و برويم اين کار را بکنيم. نخير، هر دو را بايد بکنيم. مجالس سر جاي خودش بايد باشد و مجالس عزا بايد باشد و اهل منبر بايد اين شهادت امام حسين- سلامالله عليه- را زنده نگه دارند و ملت بايد با همه قدرت اين شعائر اسلامي را، خصوصاً اين را، زنده نگه دارند. با زنده نگه داشتن او، اسلام زنده ميشود: انا مِنْ حُسَين(1) که روايت شده است که پيغمبر فرموده است، اين معنايش، معنا اين است که حسين مال من است و من هم از او زنده ميشوم. از او [نقل] شده است. اين همه برکات از شهادت ايشان است، با اينکه دشمن ميخواست آثار را از بين ببرد؛ آنها درصدد بودند که اصل بني هاشمي در کار نباشد. «لَعِبَت هاشمُ بالکذا(2) اين حرف بود. آنها ميخواستند اصل اسلام را ببرند و يک مملکت عربي درست کنند و اين کارشان اسباب اين شد که عرب و عجم و همه، همه مسلمين توجه پيدا کردند که نه، قضيه، قضيه عربيت و عجميت و فارسيت و اينها نيست، قضيه خدا و اسلام است.
اين مجالس را حفظ کنيد. همه مجالسي که اجتماعات ديني است، اجتماعات اسلامي است، اينها اسلام را در قلوب ما زنده نگه ميدارد. جماعات را حفظ کنيد. جمعه را حفظ کنيد. اعياد اسلامي را، شعايري که در آن هست، حفظ کنيد و مجالس عزا را با همان شکوهي که پيشتر انجام ميگرفت و بيشتر از او، حفظ کنيد و اهل منبر- ايدهمالله تعالي- کوشش کنند در اينکه مردم را سوق بدهند به مسائل اسلامي و مسائل سياسي- اسلامي. مسائل اجتماعي- اسلامي و روضه را دست از آن برنداريد که ما با روضه زنده هستيم... (صحيفه امام خميني، جلد 13، صفحه 317 تا صفحه 336)
ـــــــــــــــ
1- بحار الانوار، ج 43، ص 261، ح 1
2- اصل اين بيت چنين است: "لَعِبَت هاشِم بالمُلکِ فلا خبرٌ جاءَ و لا وحي نزَل"، آل هاشم با سلطنت و ملک بازي کردند و نه خبري از غيب آمد و نه وحي نازل شد. سيره ابن هشام، ج 3، ص 143 و 144
*مخالفان، مطالعه ميکردند چه چيز براي اسلام بيشتر ميتواند خدمت بکند، قدرت اسلام را بهتر ميتواند حفظ بکند، آن را بيشتر ميکوبيدند. يکي از حرفها که رايج بود، ميگفتند: «ملتِ گريه»؛ براي اينکه مجالس روضه را از دستشان بگيرند. اينکه همه مجالس روضه را آن وقت تعطيل کردند، آن هم به دست کسي که خودش در مجالس روضه ميرفت و آن بازيها را در ميآورد، براي اين بود که از مجلس روضه آنها يک چيز ديگر ميفهميدند و آن را ميخواستند از بين ببرند؟
*وقتي يک ملت در ماه محرم، سرتاسر يک مملکت، يک مطلب را ميگويند، شما انگيزه اين گريه و اين اجتماع در مجالس روضه را خيال نکنيد که فقط اين است که ما گريه کنيم براي سيد الشهدا. نه سيد الشهدا احتياج به اين گريهها دارد و نه اين گريهها خودش- في نفسه- کاري از آن ميآيد، لکن اين مجلسها مردم را مجتمع ميکنند و يک وجهه ميدهند
*اين مجالس را حفظ کنيد. همه مجالسي که اجتماعات ديني است، اجتماعات اسلامي است، اينها اسلام را در قلوب ما زنده نگه ميدارند. جماعات را حفظ کنيد. جمعه را حفظ کنيد. اعياد اسلامي را، شعايري که در آن هست، حفظ کنيد و مجالس عزا را با همان شکوهي که پيشتر انجام ميگرفت و بيشتر از او، حفظ کنيد