موسسه فرهنگی و مطبوعاتی روزنامه جمهوری اسلامی

شماره 13414
گفتا که کرا کشتي تا کشته شدي زار؟

 

 

بسم‌الله الرحمن الرحيم

روزگاري بود که گلايه مي‌کرديم چرا تا وقتي افراد زنده هستند از آنها قدرداني و تجليل نمي‌شود و بعد از مرگ نام آنها را به نيکي مي‌برند و برايشان مجالس تکريم و تعظيم برگزار مي‌کنند؟

گلايه به جائي بود ولي آن راه و رسم هرچه بود از آنچه امروز در پيش گرفته‌ايم بهتر بود. امروز در جامعه‌اي زندگي مي‌کنيم که با نام و عنوان «جمهوري اسلامي» شناخته مي‌شود و اقتضاي چنين نام و عنواني اينست که آحاد اعضاي جامعه به ويژه سردمداران آن به تمام مباني اخلاقي، احکام ديني و سنت‌هاي عرفي پاي‌بندي عملي نشان بدهند. در چنين جامعه‌اي حرمت افراد طبق همان مباني اخلاقي و احکام ديني و سنت‌هاي عرفي بايد بالاترين ارزش تلقي شود و شکستن حرمت و حريم انسان‌ها گناه کبيره محسوب گردد. در روايات هم داريم که حرمت اشخاص از کعبه که خانه خداست و قداست و حرمت بالائي دارد بيشتر است. متأسفانه وضعيت در جامعه ما در حال حاضر نه‌تنها چنين نيست بلکه اعتياد به شکستن حرمت‌ها هر روز بيشتر مي‌شود و افراد از نظر آبرو و حيثيت در امان نيستند. يک روز در سال‌هاي اول دهه 60 به آيت‌الله بهشتي تهمت ديکتاتوري مي‌زدند و درباره زندگي خانوادگي و خانه و اموال او اخبار دروغي جعل مي‌کردند تا او را از چشم مردم بيندازند و سرانجام هم بعد از ترور شخصيت به ترور فيزيکي او متوسل شدند و جنايت بزرگ هفتم تير را به وجود آوردند. اين، کار منافقين بود ولي متأسفانه سيره زشت منافقين بعدها به راه و روش عده‌اي از کساني که طرفدار انقلاب و مدافع نظام جمهوري اسلامي بودند تبديل شد. تهمت زدن، نسبت‌هاي ناروا دادن و افراد را به شکل‌هاي مختلف طرد کردن به تدريج به يک ابزار براي خارج ساختن اين و آن از قدرت و تصاحب قدرت توسط گروه و دسته ديگر تبديل شد و در عين حال که از نظر عامه مردم امري بسيار زشت محسوب مي‌شود براي مرتکبين اين روش امري عادي تلقي شد. مشکل اصلي هم از همين عادي شدن زشتي‌ها شروع مي‌شود. زشتي‌ها وقتي عادي جلوه داده مي‌شوند و قبح ارتکاب آنها در نگاه مردم پنهان مي‌شود، جامعه به دام انحطاط اخلاق سياسي مي‌افتد که يک بيماري بزرگ است.

بيماري بزرگ‌تر اينست که جنگ قدرت با توسل به ابزار کثيف تهمت زدن و طرد کردن و رمي افراد به يک چرخه تبديل مي‌شود و براساس قاعده «آسياب به نوبت» در جريان گردش روزگار به سراغ همه حتي بانيان خود مي‌رود. افرادي که نسبت به ديگران بي‌حرمتي کردند و يا در برابر بي‌حرمتي به ديگران سکوت کردند و بي‌تفاوت بودند، بعد از گذشت مدتي خودشان در معرض قرار گرفتند و دچار همان عارضه‌اي شدند که در برابرش بي‌تفاوت بودند. اين، سنت روزگار است که اگر در برابر خلاف بي‌تفاوت باشي يا به نحوي با آن همراهي کني روزي خلافکاران به سراغ خودت هم خواهند آمد همانطور که ناصرخسرو گفته است: «عيسي به رهي ديد يکي کشته فتاده – حيران شد و بگرفت به دندان سرانگشت. گفتا که کرا کشتي تا کشته شدي زار – تا باز که آن را بکشد آنکه تو را کشت؟ انگشت مکن رنجه به در کوفتن کس – تا کس نکند رنجه به در کوفتنت مشت».

حيراني جامعه ما از رهگذر قرباني کردن انسان‌هاي اهل خدمت متأسفانه از حد و اندازه گذشته. تعدادي از آنها را دشمن هدف ترور و انفجار قرار داد و از ما گرفت و تعدادي هم قرباني جنگ قدرت گرديده و از گردونه خارج شدند. دشمن همچنان فعال و براي قرباني گرفتن در حال رصد کردن است. آنچه بشدت سؤال‌برانگيز است اينست که ما خودمان چرا با دميدن در تنور تفرقه، تهمت، افترا و کينه‌توزي تعداد قربانيان را افزايش مي‌دهيم؟ چرا اجازه مي‌دهيم هر روز يک يا چند نفر از جمع مسئولين آماج تهمت‌ها قرار بگيرند و از چرخه خدمت خارج شوند؟ ادامه اين روند بهيچوجه به مصلحت کشور نيست. جامعه ما نيازمند کم کردن فاصله از اخلاق حاکميتي است. ما بايد فرمان قرآني «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأصْلِحُوا بَيْنَ أخَوَيْكُمْ» را به عنوان يک فرهنگ در جامعه نهادينه کنيم، از جنگ قدرت فاصله بگيريم و با وحدت کلمه کشور را آباد و از تنگ‌نظري‌ها و خودمحوري‌ها آزاد کنيم.