موسسه فرهنگی و مطبوعاتی روزنامه جمهوری اسلامی

شماره 13330
ايران مقتدر در آستانه تولدي دوباره

 

نقشه راه براي جهاد بزرگ بازسازي پس از جنگ

قادر باستاني تبريزي

 

دفاع جانانه ايران در برابر حملات سهمگين دشمن، آتش‌بس را بر حريف تحميل کرد و اگر تلاش‌هاي تيم مذاکره‌کننده براي تثبيت نتايج ادامه يابد، اين موفقيت در حافظه تاريخ خواهد ماند. در جنگ 39 روزه، ايران با وجود آسيب‌هاي سنگين، از جمله شهادت رهبر انقلاب، سرداران سپاه، امرای ارتش، دانشمندان و پرپرشدن بيش از 150 دانش‌آموز مينابي، متزلزل نشد و با صلابت ايستاد و شاهد پيروزي را در آغوش گرفت. در تاريخ نيز خوانديم که ايران پس از هجوم مغول، رنجي عميق و ويرانگر را تجربه کرد، اما در همين دوره بود که ايران، ايران شد و شکوه و اقتدار بر شانه‌هاي آن استوار گرديد.

شايد بتوان گفت جنگ دوازده‌روزه، نقشي شبيه واکسن ايفا کرد و نظام را در برابر تهديد بزرگتر مصون ساخت. در واقع بعد از آن جنگ بود که تدابير قائد شهيد، اقدامات کارساز شهيد پاکپور و تاکتيک‌هاي مؤثر سردار مجيد موسوي و رشادت‌هاي تاريخي شهيد تنگسيري به بار نشست و دشمن غدار را بهت‌زده کرد. اکنون، در ادامه همان مسير، بيش از هر زمان ديگري نيازمند حفظ همبستگي ملي، حمايت از تيم مذاکره‌کننده و پرهيز از تفرقه و دوقطبي‌سازي هستيم.

پس از پايان جنگ هشت‌ساله در سال 1367، سردار سازندگي با تکيه بر يک کابينه جهادي و در سايه همگرايي همه ارکان حکمراني، بنيان‌هاي بازسازي کشور را استوار ساخت و درخشان‌ترين دوره پس از انقلاب را رقم زد که تا سال 1384 تداوم يافت که اگر بر همان ريل ادامه پيدا مي‌کرد، امروز کشور مي‌توانست شرايطي به‌مراتب متفاوت و مطلوب‌تر را تجربه کند. اکنون نيز شرايطي کم‌وبيش مشابه پيش روي ماست. صنايع دفاعي آسيب ديده، بخشي از صنايع مادر مانند فولاد و پتروشيمي ضربه خورده و فشار تورم و نابساماني‌هاي معيشتي، زندگي مردم را در تنگنا قرار داده است.

در شرايط فعلي، آنچه بيش از هر چيز لازم و راهگشاست، تأني و دقت در شناخت مسئله است؛ اينکه پيش از تعيين راه‌حل‌ها، تصوير روشني از واقعيت‌ها، «اولويت‌ها» و نقطه آغاز داشته باشيم تا تصميم‌ها سنجيده‌تر و اثربخش‌تر باشند. تنگنا‌هاي اقتصادي، فشارهاي معيشتي و شکاف‌هاي اجتماعي نشان مي‌دهند که ما از يک وضعيت شکننده وارد اين مقطع شده‌ايم. با اين حال، همين شرايط مي‌تواند به نقطه‌اي براي گشودن افق‌هاي تازه براي بازتعريف نقش حکمراني، فعال‌سازي ظرفيت‌هاي مغفول و شکل‌دهي به آينده‌اي متفاوت تبديل شود.

در چنين وضعيتي، تعيين اولويت‌ها اهميت حياتي دارد و مي‌توان آن را با سه پرسش کليدي روشن‌تر کرد. کدام مسئله بيشترين اثر زنجيره‌اي را دارد؟ کدام اقدام مي‌تواند سريع‌تر ثبات ايجاد کند؟ و کدام مداخله بيشترين حمايت را از اقشار آسيب‌پذير به همراه دارد؟ پاسخ به اين پرسش‌ها، مسير تصميم‌گيري را شفاف‌تر مي‌کند. هر اقدام بايد با يک معيار روشن سنجيده شود که آيا ما را به هدف بلندمدت نزديک‌تر مي‌کند و در عين حال، ثبات را به زندگي روزمره مردم بازمي‌گرداند؟ نقطه تمرکز اين دوره مي‌تواند بر يک هدف ساده اما مشترک شکل بگيرد که عبارت است از بازگشت به زندگي قابل پيش‌بيني و حفظ کرامت معيشتي مردم، در کنار پيشبرد بازسازي زيرساخت‌ها.

تجربه نشان مي‌دهد که بازسازي موفق، صرفاً به ترميم زيرساخت‌هاي فيزيکي محدود نمي‌شود. براي موفقيت، سه لايه بايد همزمان و شفاف تعريف شود. نخست، هويت و هدف مشترک و اينکه ايران پس از عبور از اين دوره قرار است به چه جايگاهي برسد، جامعه‌اي مدرن با اقتصادي پويا، قدرتي تأثيرگذار در منطقه يا الگويي از يک دولت کارآمد و حمايتگر. اين انتخاب‌ها، جهت‌دهنده همه تصميم‌ها خواهند بود. دوم، يک چشم‌انداز عملياتي کوتاه‌مدت که در 6 تا 18 ماه آينده قابل لمس باشد؛ از بازسازي زيرساخت‌ها گرفته تا مهار تورم و جلوگيري از اُفت بيشتر سطح معيشت خانوارها. سوم، نقطه تمرکز تصميم‌ها، يعني جايي که اولويت‌هاي فوري با اهداف کلان به هم مي‌رسند و حتي منابع محدود نيز به‌صورت هدفمند به کار گرفته مي‌شوند و از پراکندگي تصميم‌ها جلوگيري مي‌شود.

بازسازي موفق بر سه پايه حياتي استوار است. امنيت، عدالت و اشتغال. در کنار اين ارکان، اجراي مؤثر سياست‌ها نيز به سه عامل تعيين‌کننده وابسته است. تعهد واقعي همه کنشگران به اهداف مشترک، هماهنگي ميان سطوح مختلف تصميم‌گيري و شکل‌گيري همکاري اجتماعي که به تقويت اعتماد و مشارکت مردم مي‌انجامد. در چنين چارچوبي، آغاز بازسازي بايد با اقداماتي همراه باشد که به سرعت اعتماد عمومي را تقويت کند، نه با پروژه‌هاي بزرگ اما پراکنده و ديراثر. چرا که تجربه نشان داده است بازتوليد بي‌اعتمادي يا غلبه رويکردهاي تسويه‌حساب سياسي، مي‌تواند دستاوردها را به خطر بيندازد.

در اين ميان، تجربه جهاد سازندگي در صدر انقلاب، مي‌تواند الگويي عملي براي امروز باشد. هيچ چيز مانند همدلي و همياري مردمي به رفع کدورت‌ها، ترميم شکاف‌هاي اجتماعي و تقويت انسجام ملي کمک نمي‌کند. حرکت بازسازي مي‌تواند از دل مشارکت قشرهاي مختلف جامعه، با اولويت دادن به مناطق محروم، آغاز شود و همزمان هم جامعه را بازسازي کند و هم حس وطن‌دوستي و تعلق ملي را تقويت نمايد.

ايران با وجود زخم‌هاي فراوان از جنگ، در آستانه نقطه عطفي است که مي‌تواند اعتماد، ثبات و رشد پايدار را بازسازي کند. موفقيت در «اولويت‌گذاري درست»، «تعهد مشترک» و «هماهنگي ميان دولت، جامعه و بخش خصوصي» نهفته است. اگر بتوانيم حول يک روايت مشترک جمع شويم و مشارکت مردمي را در بازسازي فعال کنيم، اين دوره تولدي دوباره براي اعتماد، همبستگي اجتماعي و پيشرفت کشور خواهد بود و ايران فردا، کشوري قوي‌تر و با انسجام ملي، از دل اين بحران سربرخواهد آورد.