موسسه فرهنگی و مطبوعاتی روزنامه جمهوری اسلامی

شماره 13335
نقشه راه ايرانِ پساجنگ عقلانيت در ميدان، واقع‌بيني در اقتصاد

قادر باستاني تبريزيمردم اين روزها با نگراني اخبار را دنبال مي‌کنند. رزمندگان سلحشور، وظيفه خود را با شايستگي به انجام رساندند و دشمن غدار را در رسيدن به اهداف شوم خود ناکام گذاشتند. اکنون نيز رزمندگان عرصه ديپلماسي با اتکا به عقلانيت، درک واقع‌بينانه از شرايط و با در نظر گرفتن مصالح ملت و کشور، تلاش مي‌کنند مسير منافع ملي را با اقتدار و در چارچوب منطق و مصلحت عمومي دنبال کنند. اما براي جامعه، پايان واقعي جنگ زماني معنا پيدا مي‌کند که اثر آن در زندگي روزمره، در قيمت‌ها، در امنيت رواني، در ثبات اقتصادي و در امکان برنامه‌ريزي براي فردا قابل لمس باشد.بزرگترين نقطه آسيب کشور در آينده‌اي نه‌چندان دور، اقتصاد است. از همين حالا بايد به اين فکر کرد که اين جنگ چگونه پايان مي‌يابد و اساساً چه نوع پاياني براي آن مدنظر است؛ پاياني که صرفاً به توقف درگيري‌ها و شکل‌گيري روايت‌هاي متفاوت از پيروزي محدود شود، يا پاياني که هم‌زمان با خاتمه تنش، به پيشگيري از بحران‌هاي آينده و ترميم بنيان‌هاي فرسوده اقتصاد نيز توجه داشته باشد. در واقع مسئله اصلي اين است که آيا قرار است فقط جنگ تمام شود، يا اينکه از دل پايان جنگ، مسيري براي ثبات و سازندگي و بهبود آينده کشور نيز گشوده شود.پايان جنگ، اگر به‌درستي مديريت شود، مي‌تواند آغاز يک دوره تنفس براي کشور باشد. در واقع، لحظه پس از جنگ، در بسياري از موارد حتي از خود جنگ نيز تعيين‌کننده‌تر است، زيرا سرنوشت کشور بيش از هر چيز به کيفيت تصميم‌هايي گره خورده است که براي «پس از آن» اتخاذ مي‌شود. در اين ميان، اقتصاد مهم‌ترين و حساس‌ترين عرصه است که بيش از هر حوزه ديگري به آرامش، پيش‌بيني‌پذيري و بازسازي اعتماد نياز دارد.مردم اميدوارند همان‌گونه که در ميدان دفاع، انسجام و اراده لازم شکل گرفت، در ميدان بازسازي اقتصادي نيز همان عقلانيت، صلابت و واقع‌بيني مبنا قرار گيرد. عبور از شرايط پساجنگ، در گرو تصميم‌هاي دقيق، اصلاحات تدريجي اما واقعي، و بازسازي رابطه دولت و جامعه است که بدون ترميم آن، هيچ سياست اقتصادي به نتيجه پايدار نخواهد رسيد. اگر اين مسير با درايت و فهم درست از اولويت‌هاي کشور طي شود، مي‌توان اميدوار بود که ايران از اين مرحله حساس، با آغاز يک دوره ترميم اقتصادي و اجتماعي عبور کند.خوشبختانه در نشانه‌هاي اوليه از رهبري جديد نظام، مي‌توان به خوبي وجوه مثبت را در مجموعه نوشته‌ها و مواضع منتشرشده تا اينجا مشاهده کرد. نخست، تأکيد بر مردم و توجه به حقوق آنان و نيز رسيدگي به وضعيت آسيب‌ديدگان جنگ که نشان از نوعي بازگشت به اولويت‌هاي اجتماعي دارد. دوم، لحن مستحکم، روشن و تا حد زيادي به‌دور از شعارزدگي، که در شرايط پُرتنش کنوني به افزايش اعتماد عمومي کمک مي‌کند. سوم، نوعي تواضع و فروتني در بيان که در ادبيات رسمي کمتر سابقه داشته است. چهارم نيز عدم نفي مذاکره، حتي در سطوح عالي، که لابد مي‌تواند نشانه‌اي از آمادگي براي عبور از سياست‌هاي صرفاً واکنشي و حرکت به سمت ديپلماسي فعال و واقع‌بينانه باشد. بر اين اساس، مي‌توان گفت که زمينه‌اي اوليه براي شکل‌گيري يک حکمراني واقع‌گرا و موفق درحال شکل‌گيري است.اکنون در جنگ روايت‌ها، ايران مي‌تواند و بايد از پيروزي خود سخن بگويد. پيروزي، نه به معناي فقدان خسارت، بلکه به معناي ايستادگي در برابر ضرباتي است که مي‌توانست هر کشور ديگري را از پا درآورد. اين روايت، سرمايه‌اي سياسي است که مي‌تواند در سطح داخلي انسجام بيافريند و در سطح خارجي، زمينه‌ساز يک صلح عزتمندانه شود. در مقابل، طرف آمريکايي نيز بي‌ترديد در پي ساختن روايت پيروزي خود خواهد بود و براي آن هزينه خواهد کرد. اين تقابل روايت‌ها، بخشي از واقعيت پساجنگ است، اما تعيين‌کننده نهايي نيست. آنچه تعيين‌کننده است، کيفيت تصميماتي است که امروز گرفته مي‌شود.با اين حال، واقع‌بيني در سياستگذاري اقتصادي و امنيتي، خود يکي از مهم‌ترين منابع قدرت ملي است. در اين چارچوب، بايد از ايده‌هايي که بيش از آنکه بر امکان‌پذيري عملي و اجماع بين‌المللي استوار باشند، بر جذابيت‌هاي کوتاه‌مدت تکيه دارند، فاصله گرفت. برخي پيشنهادها، از جمله بيش‌برآوردي کسب درآمد از تنگه هرمز، در شرايط فعلي بيش از آنکه قابليت اجرايي داشته باشند، زمينه‌ساز مشکلات حقوقي و سياسي است. در واقع، ارزش ژئوپليتيکي ايران، از جمله نقش تنظيم‌گر و اثرگذار در يکي از حساس‌ترين آبراه‌هاي جهان، به‌مراتب فراتر از منافع مالي کوتاه‌مدت است. اين موقعيت راهبردي، اگر به‌درستي فهم و مديريت شود، خود نوعي سرمايه پايدار و بلندمدت براي کشور محسوب مي‌شود. اما شرط مهم براي تبديل اين ظرفيت به يک مزيت پايدار، نوعي از رسميت و پذيرش در سطح بازيگران و ذي‌نفعان بين‌المللي است که نقش ايران در معادلات منطقه‌اي در چارچوب‌هاي قابل فهم و قابل قبول براي جامعه جهاني تعريف شود.در اين مسير، شفافيت، عقلانيت و پرهيز از اقداماتي که اجماع داخلي و بين‌المللي را تضعيف مي‌کند، خود به افزايش قدرت چانه‌زني کشور در آينده کمک خواهد کرد. راه‌حل‌هاي خلاقانه و مؤثر نيز بايد در سطحي هوشمندانه، چندجانبه و مبتني بر تعامل منطقه‌اي طراحي و پيگيري شوند. اما همه اين مسيرها به اقتصاد بازمي‌گردد. اگر اقتصاد کشور بر مدار ثبات، پيش‌بيني‌پذيري و اعتماد قرار گيرد، ساير حوزه‌ها نيز از آن تأثير مي‌پذيرند و امکان عبور پايدار از شرايط پرتنش فراهم مي‌شود. آينده ايران بيش از هر چيز در گرو آن است که اقتصاد چگونه ديده شود و چگونه اداره شود.