افزایش حقوقِ بازنشستگان، بازهم تأخير!غلامرضا بني اسديسه سال است که تقويم بازنشستگان تأمين اجتماعي، د
افزایش حقوقِ بازنشستگان، بازهم تأخير!غلامرضا بني اسديسه سال است که تقويم بازنشستگان تأمين اجتماعي، در ارديبهشتماه به لحظه موعود ميرسد، به روز تعيين حقوق و مستمريهاي جديد. لذا اين روزها هر خبري در اين باره براي اين قشر، فقط خبر نيست، نان است، نفس است، اميدي است که اگر دير برسد، مثل ليموشيرين، طعمش تلخ ميشود. طبيعي است که گوشها تيزتر شوند، چشمها دقيقتر بخوانند. از گروههاي مجازي تا ديدارهاي حضوري، از تماسهاي کوتاه تا گفتوگوهاي بلند، يک پرسش مدام تکرار ميشود«بالاخره چه شد؟» اين پرسش، فقط پرسش از عدد نيست، پرسش از قدر ديدن است. بازنشستگاني که روزگاري ستونهاي توليد و خدمت اين سرزمين بودند، حالا در ايستگاه انتظار، چشم به راه تصميمي ماندهاند که هر سال ديرتر از ديگران براي شان رقم ميخورد. درحالي که همتايانشان در صندوقهاي ديگر تکليف خود را ميدانند، بازنشستگان تأمين اجتماعي هنوز در پيچِ «کي» و «چقدر» ماندهاند، دو کلمهاي که اگرچه سادهاند اما زندگي را سخت يا آسان ميکنند. از قضا، ماجرا ديگر بهانهاي هم ندارد. وقتي شاغلان، فروردين را با حقوق جديد پشت سر گذاشتهاند، گره زدن سرنوشت بازنشستگان به همان مصوبه، ديگر نبايد گرفتار زمان باشد. قطاري که براي شاغلان به ايستگاه رسيده، معنا ندارد براي بازنشستگان همچنان در تونل مانده باشد. بدانند مسئولان که اين تأخير، فقط تأخير در پرداخت نيست تأخير در آرامش است. چون مسئله، فقط «افزايشِ عددي» نيست. همه ميدانيم که افزايش اين روزها کلمهاي است با بارِ يک شوخي تلخ. چه افزايش اگر به عدد باشد و نه به قدرت خريد، بيشتر به بازي با ارقام ميماند تا بهبود معيشت. وقتي تورم، بيمحابا ميتازد و گراني، افسار از دست داده است. در چنين ميداني، هر افزايشي پيش از آنکه به دست برسد، در گردباد قيمتها مستهلک ميشود. پس شايد پرسش واقعي اين باشدکه «چقدر عقبتر رفتهايم؟» با اين حال، بازنشسته اميد را کنار نميگذارد حتي اگر قامتش خميده باشد. اميد، آخرين سرمايهايست که از او گرفته نشده. انتظار دارد که حداقل از همين ماه، حقوقش به نرخ جديد پرداخت شود نه براي رفاه که براي دوام. آرزو هم دارد آرزويي که سن و سال نميشناسد: کاش تورم، کمي آرام بگيرد. کاش اين شتاب بيامان، اندکي پا سست کند. بازنشستگان، ديگر جوان نيستند، اما در آرزوهايشان، با جوانان همصدا هستند. آنها هم ميخواهند زندگي، نفس تازه کند. ميخواهند بتوانند با عصا، اما با اطمينان، قدمي به جلو بردارند نه اينکه هر روز، يک گام عقب بنشينند. اين خواسته زيادي نيست. حقِ کساني است که روزگاري، بيعصا، بار اين کشور را بر دوش کشيدند.