امام خميني در کلام استاد شهيد آيتالله مرتضي مطهريدر کتاب "پارهاي از خورشيد" که حاوي برخي گفتهها و
امام خميني در کلام استاد شهيد آيتالله مرتضي مطهريدر کتاب "پارهاي از خورشيد" که حاوي برخي گفتهها و ناگفتهها از زندگي استاد شهيد مرتضي مطهري است، خاطراتي از آيتالله مرتضي مطهري درباره امام نقل شده که به مناسبت ايام رحلت امام خميني يکي از اين خاطرات را مرور ميکنيم.***شاگردي در محضر حضرت امامپس از مهاجرت به قم، گمشده خود را شخصيتي ديگر يافتم. فکر کردم که روح تشنهام از سرچشمه زلال اين شخصيت سيراب خواهد شد. اگر چه در آغاز مهاجرت به قم، هنوز از مقدمات فارغ نشده بودم و شايستگي ورود به معقولات را نداشتم درس اخلاقي که به وسيله شخصيت محبوبم در هر پنجشنبه و جمعه گفته ميشد و در حقيقت درس معارف و سير و سلوک بود، نه اخلاق به مفهوم خشک علمي، مرا سرمست ميکرد.بدون هيچ اغراق و مبالغهاي، اين درس مرا آنچنان به وجد ميآورد که تا دوشنبه و سهشنبه هفته بعد، خودم را شديدا تحت تأثير آن مييافتم. بخش مهمي از شخصيت من در آن درس و سپس در درسهاي ديگري که در طي دوازده سال از استاد فرا گرفتم، انعقاد يافت و همواره خود را مديون او دانسته و ميدانم. راستي که او «روح قدس الهي» بود...صفات امام خميني از ديدگاه آيتالله مطهريو اما آن «سفرکرده» که صدها قافله دل همراه اوست، نام او، شنيدن سخنان او، روح گرم و پرخروش او، اراده و عزم آهنين او، استقامت او، روشن بيني او،ايمان جوشان او که زبانزد خاص و عام است، يعني جان جانان، قهرمان قهرمانان، نورچشم و عزيز روح ملت ايران، استاد عاليقدر و بزرگوار ما حضرت آيتالله العظمي خميني- ادامالله ظله- حسنهاي است که خداوند به قرن ما و روزگار عنايت فرموده و مصداق بارز و روشن «ان لله في کل خلف عدولا ينفون عنه تحريف المبطلين» (به راستي خداي را در هر عصري بزرگمرداني عادل است که تحريفهاي اهل باطل را از دين او برميدارد) است.قلم بيتابي ميکند که به پاس دوازده سال فيضگيري از محضر آن استاد بزرگوار و به شکرانه بهرههاي روحي و معنوي که از برکت نزديک بودن به آن منبع فضليت مکرمت کسب کردهام، اندکي از بسيار را بازگو کنم.من که قريب دوازده سال در خدمت اين مرد بزرگ تحصيل کردهام، باز وقتي که در سفر اخير به پاريس به ملاقات و زيارت ايشان رفتم، چيزهايي از روحيه او درک کردم که نه فقط بر حيرت من، بلکه بر ايمانم نيز اضافه کرد. وقتي برگشتم، دوستانم گفتند: «چه ديدي؟."گفتم چهارتا «آمَنَ» ديديم.آمَنَ بهدفه- به هدفش ايمان دارد. دنيا اگر جمع بشود، نميتواند او را از هدفش منصرف کند.آمَنَ بسبيله - به راهي که انتخاب کرده، ايمان دارد. امکان ندارد بتوان او را از اين راه منصرف کرد. شبيه همان ايماني که پيغمبر به هدفش و به راهش داشت.آمَنَ بقوله - در ميان همه رفقا و دوستاني که سراغ دارم، احدي مثل ايشان به روحيه مردم ايران ايمان ندارد. به ايشان نصيحت ميکنند که: «آقا! کمي يواشتر. مردم دارند سرد ميشوند، مردم دارند از پاي در ميآيند.» ميگويد: «نه مردم اين جور نيستند که شما ميگوييد. من مردم را بهتر ميشناسم."و ما ميبينيم که روز به روز صحت سخن ايشان بهتر آشکار ميشود.و بالاخره، بالاتر از همه؛ آمن بربه- در يک جلسه خصوصي، ايشان به من گفت: "فلاني! اين ما نيستيم که چنين ميکنيم. من دست خدا را به وضوح حس ميکنم."آدمي که دست خدا و عنايت خدا را حس ميکند و در راه خدا قدم برميدارد، خدا هم به مصداق (ان تنصرواالله ينصرکم) بر نصرت او اضافه ميکند.بيشک از جان گذشتگي و مبارزه خستگي ناپذير با ظلم و ظالم و دفاع سرسختانه از مظلوم و صداقت و صراحت و شجاعت و سازشناپذيري اين رهبر، در انتخاب او به مقام رهبري نقش داشته است. اما مطلب اساسي چيز ديگري است و آن اين که نداي امام خميني از قلب فرهنگ و از اعماق تاريخ و از ژرفاي روح اين ملت برميخاست.مردمي که در طول چهارده قرن، حماسه محمد، علي، زهرا، حسنين، سلمان، ابوذر... و صدها هزار زن و مرد ديگر را شنيده بودند و اين حماسهها با روحشان عجين شده بود، بار ديگر همان نداي آشنا را از حلقوم اين مرد شنيدند. علي را و حسين را در چهره او ديدند. او را آيينه تمام نماي فرهنگ خود که تحقير شده بود، تشخيص دادند.امام چه کرد؟او به مردم ما شخصيت داد. خود واقعي و هويت اسلامي آنها را به آنان بازگرداند. آنها را از حالت «خودباختگي» و... خارج کرد. او براي خدا قيام کرد، و خداي متعال هم قلبي قوي به او عنايت کرد، که اصلا تزلزل و ترس در آن راه ندارد. "اين چنين هدايت و تأييدي را من به وضوح در اين مرد ميبينم او براي خدا قيام کرده و خداي متعال هم قلبي قوي به او عنايت کرده است که اصلا تزلزل و ترس در آن راه ندارد. اطباء فرانسه که اخيرا اين پيرمرد هشتاد و چند ساله را که لااقل پانزده سال است دچار جنگ اعصاب و ناراحتي روحي است و اخيرا هم جواني آن چنان برومند را از دست داده، معاينه کردند، نظر دادند قلب او نظير قلب يک جوان بيست ساله است او که در راه خدا قدم برداشته آنچه را قرآن وعده داده است به تجربه دريافته است.آيتالله مطهري درباره ديگر خصوصيات امام خميني(ره) ميگويد: "اين مردي که روزها مينشيند واين اعلاميههاي آتشين را ميدهد، سحرها اقلا يک ساعت با خداي خودش راز و نياز ميکند و آن چنان اشکهايي ميريزد که باورش مشکل است اين مرد درست نمونه علي(ع) است. درباره علي گفتهاند که در ميدان جنگ به روي دشمن لبخند ميزند و در محراب عبادت ازشدت زاري بيهوش ميشود وما نمونه او را در اين مرد ميبينيم.استاد مطهري در سخنان خود پيرامون مبارزات مردمي ايران به رهبري امام خميني براي به ثمر رساندن انقلاب اسلامي ميگويد: "راهپيماييهايي که اين روزها در ايران صورت ميگيرد، در تاريخ جهان بيسابقه است. آنهايي که تاريخ انقلابهاي دنيا را خواندهاند ميدانند هيچ انقلابي از جهت گستردگي و شمول به پاي انقلاب ايران نميرسد شما به عنوان يک نمونه، ملاحظه کنيد اين برادران خلبان را شايد کمتر کسي تصور ميکرد که احساسات و اعتقادات مذهبي در بطن روح اين گروه، اينقدر قوي و نيرومند است. اينها در ميان تعجب همه، از سر ايمان و اعتقاد اعتصاب ميکنند و زير بار هيچ قدرتي و هيچ تهديدي هم نميروند اما وقتي که صحبت ازآمدن امام است، داوطلب ميشوند امام را بياورند دستگاه مخالفت ميکند، تهديد ميکند، از قراري که خودشان نقل ميکردند، از طرف دولت به آنها هشدار ميدهند که شما هيچ سمتي نداريد و اگر بخواهيد برويد با راکت شما را ميزنيم و نابودتان ميکنيم. ميگويند با همه اينها ما حرکت ميکنيم ما ميرويم، شما هر کاري که ميخواهيد بکنيد ناچار دستگاه عقب نشيني ميکند واجازه ميدهد يک خط را در ميان تمام خطوط هوايي بازگشايي کنند و خلبانان اسم اين خط را هم گذاشتند پرواز انقلاب، چه اسم زيبايي کجايند آنهايي که ميگويند مذهب فقط مال پيرمردها و پيرزنها و جنوب شهري هاست. نهضتي که روستايي و شهري، کارگر و کشاورز، دانشجو و استاد، وکيل و کارمند، همه و همه در آن شرکت دارند اساسا غير از مذهب و آن هم مذهبي مانند اسلام، کدام نيرو ميتواند اين چنين انقلابي را به وجود بياورد. من به تدريج اين اميد در دلم زنده ميشود که اين انقلاب به ايران محدود نميماند، هفت صد ميليون مسلمان را در بر خواهد گرفت و چه افتخاري براي ايران خواهد بود که يک انقلاب اسلامي از ايران شروع بشود و تمام کشورـهاي اسلامي را زير نفوذ خودش بگيرد، که مطمئنا خواهد گرفت."استاد مطهري با اشاره به تاريخ اسلام ميگويد: "تاريخ دو سه قرن اوليه اسلام، مالامال از جدالها ونزاعها بين نژادهاي عرب، ايراني، ترک، اقوام ماوراء النهر است. درابتدا، در دوره بني اميه، نژاد عرب روي کار آمد بني عباس که به خلافت رسيدند، با آنکه عرب بودند اما چون با بني اميه ضديت داشتند، ايرانيها را تقويت کردند و زبان و خط فارسي را رواج دادند بعدها متوکل عباسي، هم به آنکه پيوندي با نژاد ترک پيدا کرده بودند و هم از آن جهت که ميخواست خودش را از شر ايرانيها خلاص کند ترکها را بر امور مسلط کرد واعراب و ايرانيها را زير دست قوم ترک قرار داد. امروز نيز ما درست در وضعي قرار داريم نظير اوضاع ايام آخر عمر پيامبر، يعني وقتي که آيه "اليوم يئس الذين" نازل شد پيام قرآن به ما نيز اين است که حالا که بر دشمن بيروني پيروز شده ايد و نيروهاي او را متلاشي کرده ايد،ديگرازاو ترسي نداشته باشيد، بلکه اکنون بايد از خود ترس داشته باشيد اگر مابا واقع بيني و دقت کامل بامسائل فعلي انقلاب مواجه نشويم و در آن تعصبات و خودخواهيها را دخالت دهيم، شکست انقلابمان براساس قاعده "واخشون" و براساس قاعده "انالله لايغير" حتمي الوقوع خواهد بود، درست به همان گونه که نهضت صدر اسلام نيز بر همين اساس با شکست رو به رو شد. ما بايد انقلاب خودمان را بشناسيم وهمه جنبههايش را به بهترين نحو تحليل کنيم تنها با اين شناختن و تحليل کردن است که امکان تداوم بخشيدن به انقلاب و امکان حفظ و نگهداري آن را پيدا خواهيم کرد. اکنون نهضت ما با اين پرسش روبه روست که، اساسا انقلاب ايران چه ماهيتي دارد؟ آيا ماهيت طبقاتي دارد؟ آيا ماهيت ليبراليستي دارد؟ آيا ماهيت ايدئولوژيکي و اعتقادي و اسلامي دارد؟ آنهايي که معتقدند تمام انقلابها ماهيت مادي و طبقاتي دارد، ميگويند واقعيت اين است که انقلاب ايران قيام محرومين عليه مرفهها بوده است يعني در ايران دو طبقه در مقابل يکديگر ايستاده اند، طبقه اغنيا و طبقه فقرا و اين انقلاب اگر ميخواهد ادامه پيدا کند ميبايد همين مسير را بپيمايد. آن عدهاي هم که خود را مسلمان ميدانند اما شبيه اين دسته ميانديشند، سعي ميکنند به قضيه رنک اسلامي بزنند اينها ميگويند بحکم آيه "و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين و نمکن لهم في الارض و نري فرعون و هامان و جنودهما منهم ماکانوا يحذرون" اسلام هم تاريخ را براساس دو قطبي شدن جامعهها و جنک استضعاف گر و استضعاف شده و پيروزي استضعاف شده بر استضعاف گر تفسير ميکند اين انقلاب هم يک نمونه از آنها است. اما در قرآن نکته ظريفي وجود دارد که اين آقايان از آن غافل شدهاند و آن نکته اين است که اسلام جهت گيري نهضتهاي الهي را به سوي مستضعفين ميداند اما خاستگاه هر نهضت و هر انقلاب را صرفا مستضعفين نميداند يعني بر خلاف مکتب مادي که ميگويد اصلا نهضت فقط و فقط بدوش محرومان است و به سود آنها است عليه طبقات مرفه، اسلام نهضت پيامبران را به سود محرومان ميداند اما آن را منحصرا به دوش محرومان نميداند عدم درک اين تفاوت ميان جهت گيري و ميان خاستگاه انقلاب، منشا بسياري از اشتباهات شده است...*استاد مطهري: اگر چه در آغاز مهاجرت به قم، هنوز از مقدمات فارغ نشده بودم و شايستگي ورود به معقولات را نداشتم، درس اخلاقي که به وسيله شخصيت محبوبم امام خميني در هر پنجشنبه و جمعه گفته ميشد و در حقيقت درس معارف و سير و سلوک بود، نه اخلاق به مفهوم خشک علمي، مرا سرمست ميکرد*استاد عاليقدر و بزرگوار ما حضرت آيتالله العظمي خميني- ادامالله ظله- حسنهاي است که خداوند به قرن ما و روزگار عنايت فرموده و مصداق بارز و روشن «ان لله في کل خلف عدولا ينفون عنه تحريف المبطلين» (به راستي خداي را در هر عصري بزرگمرداني عادل است که تحريفهاي اهل باطل را از دين او برميدارد) است*نداي امام خميني از قلب فرهنگ و از اعماق تاريخ و از ژرفاي روح اين ملت برميخاست