موسسه فرهنگی و مطبوعاتی روزنامه جمهوری اسلامی

شماره 13373
امام خميني در نگاه رهبر شهيدشخصيت امام خميني رضوان‌الله تعالي عليه يکي از برترين چهره‌هايي است که تا

امام خميني در نگاه رهبر شهيدشخصيت امام خميني رضوان‌الله تعالي عليه يکي از برترين چهره‌هايي است که تاريخ بشريت به خود ديده است. با قيام امام خميني عليه ظلم و ظلمت‌ها و با پايـمردي آن يگانه دوران، انقلابي پيروز شد که "اعجاز قرن" ناميده شد. طبعا شنيدن وصف امام خميني و شرح انديشه‌هاي جاودانه ايشان از هر زباني دلنشين است، اما وقتي اوصاف ايشان از زبان ياران و شاگردان مخلص شنيده مي‌شود، لطافت و شيريني ديگري دارد. رهبر شهيد انقلاب اسلامي حضرت آيت‌الله خامنه اي، شخصيت ملکوتي عزيز دوران ما را در مناسبت‌هاي مختلف با دقت توصيف کرده و حتي معتقد بود که: «اين انقلاب بي‌نام خـميني در هـيچ جاي جهان شناخته شده نيست، الحق شخصيت آن عزيز يگانه، شخصيتي دست نيافتي و جايگاه والاي انساني او جايگاهي دور از تصور و اساطيرگونه بود. او آن نخستين بود که دومين نداشت.» آنچه مطالعه مي‌فرمائيد، بخش‌هايي از ديدگاه رهبر شهيد انقلاب درباره شخصيت امام خميني است.***...امام مظهر عيني حرکت عظيمي است که ملّت ايران آغاز کرد و تاريخ خود را متحوّل کرد؛ امام بنيان‌گذار يک مکتب فکري و سياسي و اجتماعي است. ملّت ايران اين مکتب را، اين راه را، اين نقشه را پذيرفت و در آن مشغول حرکت شد؛ ادامه اين راه بستگي دارد به اينکه اين نقشه راه، درست شناخته بشود؛ بدون اينکه امام را درست بشناسيم - به‌معناي شناخت اصول امام - اين نقشه راه، شناخته نخواهد شد. بديهي است بحث ما بر مباني فکري امام است؛ بحث بر سر تصميم‌هاي مقطعي و مربوط به زمان يا مکان نيست؛ بحث بر سرِ آن شاکله اصلي تفکّر امام بزرگوار ما است؛ اين را ميخواهيم درست بشناسيم. امام البتّه يک فقيه بزرگ بود؛ هم يک فقيه برجسته و بزرگ بود، هم فيلسوف بود، هم صاحب‌نظر در عرفان نظري بود، در اين مسائل [و] بخشهاي فنّي و علمي يک سرآمد به‌حساب مي‌آمد لکن شخصيت برجسته امام به هيچ‌کدام از اينها وابسته نيست؛ بلکه شخصيت اصلي امام در تحقّق مضمون آيه «وَ جهِدوا فِي‌الله حَقَّ جِهادِه» [بود]؛ امام بزرگوار با داشتن آن زمينه‌هاي برجسته علمي، وارد ميدان مجاهدت في‌سبيل‌اللَّه شد و اين مجاهدت را تا آخر عمر خود ادامه داد و حرکت عظيمي را به‌وجود آورد؛ نه فقط در کشور خود بلکه در همه منطقه ما و در همه دنياي اسلام و به يک اعتبار در همه جهان. محصول اين حرکت، يک محصول بي‌نظير بود.دو کار بزرگ و بي‌سابقه در تاريخ کشور به‌وسيله امام تحقّق پيدا کرد؛ يکي برانداختن بناي سلطنت موروثي ظالمانه و غير عاقلانه که چند هزار سال در کشور ما سابقه داشت. اين بناي پوسيده کهنه غلط که حکومت کشور به دست انسانهايي باشد و به‌صورت موروثي از کسي به کسي برسد، يا با شمشير و زور نظامي حکومت به دست بيايد و بعد نسل به نسل از يکي به ديگري به ارث برسد، يک سنّت غلط و بي‌منطق در طول چند هزار سال در کشور ما بود؛ کار اوّل امام اين بود که اين بناي غلط را برانداخت و کار را به دست مردم کشور سپرد.کار بزرگ دوّمي که امام بزرگوار انجام داد، ايجاد يک حکومت و نظامي براساس اسلام بود که اين هم در تاريخ کشور ما بلکه بعد از صدر اسلام در تاريخ کلّ اسلام بي‌سابقه بود. اين جهاد بزرگ امام بزرگوار ما يک چنين محصول ارزشمندي داشت و لذا جا دارد واقعاً گفته بشود که "جاهَدَ فِي‌الله حَقَّ جِهادِه"؛ همچنان‌که در قرآن هست: وَ جهِدوا فِي‌الله حَقَّ جِهادِه؛ و همچنان‌که درباره اولياي دين گفته ميشود، اين مرد بزرگ هم مصداق «جاهَدَ فِي‌الله حَقَّ جِهادِه» است.اتّکال به قدرت پروردگار و اعتماد به او، موجب ميشد که امام بزرگوار در مواضع انقلابي خود صريح باشد. امام با صراحت صحبت ميکرد؛ آنچه را مورد اعتقاد او بود صريح بيان ميکرد، چون اتّکاء به خدا داشت، نه اينکه نمي‌دانست قدرتها بدشان مي‌آيد، نه اينکه نميدانست آنها عصباني ميشوند، ميدانست امّا به قدرت الهي، به کمک الهي، به نصرت الهي باور داشت. در برابر حوادث، دچار رودربايستي نشد؛ به يکي از نامه‌ها - امام شايد به دو نامه از نامه‌هاي سران مستکبر دنيا يا وابستگان به مستکبر، - که به او نوشته بودند جواب داد، امام به آن نامه، با صراحت تمام، مطلب را جواب داد که همان‌وقت در صداوسيماي جمهوري‌ اسلامي پخش شد. البتّه امام مؤدّبانه حرف ميزد امّا مواضع قاطع و روشن خود را در آن نامه‌ها بيان کرد و اين توکّل خود را امام مثل خوني در شريان ملّت جاري کرد؛ ملّت هم اهل توکّل به خداي متعال شد، به نصرت الهي معتقد شد، و در اين راه وارد شد. اينکه امام به مستکبرين هيچ اعتمادي و هيچ اعتقادي نداشت، موجب ميشد که به وعده‌هاي آنها اعتنائي نکند. رئيس‌جمهور آمريکا - ريگان، که رئيس‌جمهور مقتدري هم بود - به امام نامه نوشت و پيغام فرستاد و آدم فرستاد، امام به او اعتنائي نکرد، پاسخي به او نداد و اعتنائي نکرد و وعده‌اي را که او داده بود، امام به هيچ گرفت.در يک مورد ديگر، يک وعده‌اي در مورد پايان جنگ تحميلي، يکي از دولتهاي وابسته به آمريکا داده بود، بحث صدها ميليارد يا هزار ميليارد در ميان بود، امام اعتنائي به آن نکردند، اعتماد نکردند. ما حالا در قضاياي گوناگون جاري خودمان داريم همين معنا را لمس ميکنيم، مي‌بينيم که چطور نميشود به وعده مستکبرين اعتماد کرد، به حرفهايي که در جلسه خصوصي ميزنند نميشود اعتماد کرد، اين را داريم لمس ميکنيم. امام آن را جزوِ خطوط اصلي کار خود قرار داد، اعتماد به خدا، بي‌اعتمادي به مستکبران. اين البتّه به معناي قطع رابطه با دنيا نبود، [چون‌] سران کشورها به مناسبتهاي مختلف براي امام پيام تبريک ميفرستادند، امام هم به پيام تبريک آنها جواب ميداد. ارتباط اين‌جوري، در حدّ معمول، مؤدّبانه و محترمانه وجود داشت امّا هيچ‌گونه اعتمادي به مستکبرين و قلدران و تبعه و دنباله‌روان آنها وجود نداشت... (14/3/1394)...يکي از چيزهائي که در همين زمينه [مسئله محاسبات معنوي و الهي در خط امام] وجود داشت، رعايت تقواي عجيب امام در همه امور بود. تقوا در مسائل شخصي يک حرف است؛ تقوا در مسائل اجتماعي و مسائل سياسي و عمومي خيلي مشکلتر است، خيلي مهمتر است، خيلي اثرگذارتر است. ما نسبت به دوستانمان، نسبت به دشمنانمان چه ميگوئيم؟ اينجا تقوا اثر ميگذارد. ممکن است ما با يکي مخالف باشيم، دشمن باشيم؛ درباره او چگونه قضاوت ميکنيد؟ اگر قضاوت شما درباره آن کسي که با او مخالفيد و با او دشمنيد، غير از آن چيزي باشد که در واقع وجود دارد، اين تعدي از جاده تقواست. آيه شريفه‌اي که اول عرض کردم، تکرار ميکنم: «يا ايها الّذين امنوا اتّقوا‌الله و قولوا قولا سديدا». قول سديد، يعني استوار و درست؛ اينجوري حرف بزنيم. من ميخواهم عرض بکنم به جوانان عزيزمان، جوانهاي انقلابي و مؤمن و عاشق امام، که حرف ميزنند، مينويسند، اقدام مي‌کنند؛ کاملاً رعايت کنيد. اينجور نباشد که مخالفت با يک کسي، ما را وادار کند که نسبت به آن کس از جاده حق تعدي کنيم، تجاوز کنيم، ظلم کنيم؛ نه، ظلم نبايد کرد. به هيچ کس نبايد ظلم کرد.من يک خاطره از امام نقل کنم. ما يک شب در خدمت امام بوديم. من از ايشان پرسيدم نظر شما نسبت به فلان کس چيست - نميخواهم اسم بياورم؛ يکي از چهره‌هاي معروف دنياي اسلام در دوران نزديک به ما، که همه نام او را شنيدند، همه ميشناسند - امام يک تأملي کردند، گفتند: نميشناسم. بعد هم يک جمله مذمت‌آميزي راجع به آن شخص گفتند. اين تمام شد. من فرداي آن روز يا پس‌فردا - درست يادم نيست - صبح با امام کاري داشتم، رفتم خدمت ايشان. بمجردي که وارد اتاق شدم و نشستم، قبل از اينکه من کاري را که داشتم، مطرح کنم، ايشان گفتند که راجع به آن کسي که شما ديشب يا پريشب سؤال کرديد، «همين، نميشناسم». يعني آن جمله مذمت‌آميزي را که بعد از «نميشناسم» گفته بودند، پاک کردند. ببينيد، اين خيلي مهم است. آن جمله مذمت‌آميز نه فحش بود، نه دشنام بود، نه تهمت بود؛ خوشبختانه من هم بکلي از يادم رفته که آن جمله چه بود؛ يعني يا تصرف معنوي ايشان بود، يا کم‌حافظگي من بود؛ نميدانم چه بود، اما اينقدر يادم هست که يک جمله مذمت‌آميزي بود. همين را ايشان آن شب گفتند، دو روز بعدش يا يک روز بعدش آن را پاک کردند؛ گفتند: نه، همان نميشناسم. ببينيد، اينها اسوه است؛ «لقد کان لکم في رسول‌اللَّه اسوة حسنة». درباره زيدي که شما او را قبول نداريد، دو جور ميشود حرف زد: يک جور آنچناني که درست منطبق با حق است، يک جور هم آنچناني که در آن آميزه‌اي از ظلم وجود دارد. اين دومي بد است، بايد از آن پرهيز کرد. درست هماني که حق است، صدق است و شما در دادگاه عدل الهي ميتوانيد راجع به آن توضيح دهيد، بگوئيد، نه بيشتر. اين يکي از خطوط اصلي حرکت امام و خط امام است که ماها بايد به ياد داشته باشيم.... (14/3/1389)...آنچه كه در دوره بعد از تشكيل نظام اسلامي، از ابعاد وجودي امام مشاهده شد، به نظر من به مراتب مهم‌تر و عظيم‌تر بود از آنچه كه قبلاً ديده شده بود. در اين دوران، امام اين شخصيت برجسته و ممتاز در دو بُعد و دو چهره مشاهده مي‌شود: در دوران حكومت، يك چهره، چهره رهبر و زمامدار است؛ يك چهره، چهره يك زاهد و عارف. تركيب اين دو باهم، از آن كارهايي است كه جز در پيامبران، جز در مثل داود و سليمان، جز در پيامبري مثل پيامبر خاتم صلّي‌الله عليه و آله و سلّم انسان نمي‌تواند ديگر پيدا كند. اين‌ها حقايقي است كه ملت ايران در طول سالهاي متمادي آن‌ها را لمس كرده؛ ما هم كه از نزديك شاهدش بوديم و ديديم. تربيت اسلامي و قرآني اين است. امام به چنين چيزي همه را دعوت مي‌كرد؛ نظام اسلامي را براي تربيت انسان‌هايي از اين قبيل مي‌خواست و مي‌پسنديد؛ همان‌طور كه خود او مظهر اعلاي آن بود. در چهره يك حاكم و زمامدار و رهبر، امامِ بزرگوار مردي هوشيار، باشهامت، باتدبير، با ابتكار و دريادل بود. امواج سهمگين در مقابل او چيز كم‌اهميتي محسوب مي‌شدند. هيچ حادثه سنگيني نبود كه بتواند او را شكست دهد و او را به خضوع در مقابل آن حادثه وادار كند. در همه حوادث تلخ و سختي كه در زمان ده‌ساله رهبري آن بزرگوار پيش آمد كه خيلي زياد هم بود امام از همه آن‌ها بزرگتر بود. هيچ‌كدام از اين حوادث آن جنگ، آن حمله امريكا، آن توطئه‌هاي كودتا، آن ترورهاي عجيب و غريب، آن محاصره اقتصادي، آن كارهاي عظيم و عجيب و غريبي كه دشمنان با شكلهاي مختلف مي‌كردند نمي‌توانست اين مرد بزرگ را دچار احساس ضعف و شكست كند او از همه اين حوادث، قوي‌تر و بزرگتر بود. او معتقد به مردم بود؛ حقيقتاً به آراءِ مردم اعتقاد داشت. او به نظر و به رأي مردم اعتقاد داشت... به مردم از صميم قلب علاقه داشت؛ به مردم عشق مي‌ورزيد و آن‌ها را دوست مي‌داشت.اغلب آن صفاتي كه در زمامداران مختلف عالم، مايه امتياز آن‌ها مي‌شد، تا آنجايي كه من بررسي كردم و به ذهنم رسيده است ما در امام مجتمع مي‌ديديم. او، هم عاقل بود، هم دورانديش بود، هم محتاط بود، هم دشمن‌شناس بود، هم به دوست اعتماد مي‌كرد و هم ضربه‌اي را كه به دشمن وارد مي‌كرد، قاطع وارد مي‌كرد. همه صفات و خصوصياتي كه براي يك انسان لازم است تا بتواند در چنين جايگاه حسّاس و خطيري انجام وظيفه كند و خدا و وجدان خود را راضي نمايد، در اين مرد جمع بود.امام به مردم اعتماد داشت. انقلاب كه پيروز شد، امام مي‌توانست اعلان كند كه نظام ما، يك نظام جمهوري اسلامي است؛ از مردم هم هيچ نظري نخواهد؛ هيچ‌كس هم اعتراضي نمي‌كرد؛ اما اين كار را نكرد. در باره اصل و كيفيت نظام، رفراندم راه انداخت و از مردم نظر خواست؛ مردم هم گفتند «جمهوري اسلامي»؛ و اين نظام تحكيم شد. براي تعيين قانون اساسي، امام مي‌توانست يك قانون اساسي مطرح كند؛ همه مردم، يا اكثريت قاطعي از مردم هم يقيناً قبول مي‌كردند. مي‌توانست عدّه‌اي را معين كند و بگويد اين‌ها بروند قانون اساسي بنويسند؛ هيچ‌كس هم اعتراض نمي‌كرد؛ اما امام اين كار را نكرد. امام انتخابات خبرگان را به راه انداخت و حتّي عجله داشت كه اين كار هرچه زودتر انجام گيرد. در انقلاب‌هاي دنيا كه البته غالباً هم كودتاست و انقلاب نيست كساني كه در رأس قرار مي‌گيرند و زمامدارمي‌شوند، براي خودشان يك سال، دو سال فرصت قرار مي‌دهند و مي‌گويند تا وقتي آماده براي رأي‌گيري شويم، بايد اين مدّت بگذرد؛ اما همان را هم غالباً تمديد مي‌كنند! امام دو ماه از پيروزي انقلاب نگذشته بود كه اولين انتخابات يعني همان رفراندم جمهوري اسلامي را به راه انداخت. يكي، دو ماه بعد، انتخابات خبرگان قانون اساسي بود. چند ماه بعد، انتخابات رياست جمهوري بود. چند ماه بعد، انتخابات مجلس بود. در يك سال كه همان سال 58 باشد امام چهار بار از آراء مردم براي امور گوناگون استفسار كرد: براي اصل نظام، براي قانون اساسي نظام كه قانون اساسي يك‌بار خبرگانش انتخاب شدند، يك‌بار خود قانون اساسي به رأي گذاشته شد براي رياست جمهوري و براي تشكيل مجلس شوراي اسلامي.امام به معناي واقعي كلمه معتقد به آراءِ مردم بود؛ يعني آنچه را كه مردم مي‌خواهند و آرائشان بر آن متمركز مي‌شود. البته در اين كارها هيچ‌وقت سررشته كار را هم به دست سياست‌بازان نمي‌داد. مردم، غير از سياست‌بازانند؛ غير از مدّعيان سياستند؛ غير از مدّعيان طرف‌داري مردمند. امام به مردم اعتماد داشت. خيلي از گروهها و احزاب و داعيه‌داران و سياست‌بازان و حزب‌بازان و امثال اين‌ها بودند؛ امام به اين‌ها كاري نداشت؛ ميدان هم به اين‌ها نمي‌داد كه بيايند زياده‌طلبي كنند و به نام مردم حرف بزنند و عوض مردم تصميم بگيرند؛ ليكن به آراء مردم احترام مي‌گذاشت. جنگ پيش آمد؛ در نقش فرمانده نيروهاي مسلّح ظاهر شد. مسأله محاصره اقتصادي پيش آمد؛ امام پشتيبان كامل بود؛ پشتيبان روحي دستگاه‌هاي دولتي. اوّل انقلاب، براي كارهاي گوناگون و براي حمايت از مستضعفان و محرومان، امام دستورات فراواني داد و كارهاي زيادي انجام گرفت. مؤسّساتي مثل جهاد سازندگي، مثل بنياد مسكن، مثل كميته امداد، مثل بنياد مستضعفان و جانبازان و مثل بنياد پانزده خرداد، براي كمك‌رساني به مردم تشكيل شد. مسائلي كه براي امام در حاكميت و در اداره كشور مطرح بود، اين‌ها بود. اين، بُعد حاكم و رهبر بودن امام در موضع يك انسان مقتدر و يك انسان بااراده بود؛ انساني كه اگر جنگ پيش بيايد، مي‌تواند تصميم بگيرد؛ اگر صلح هم باشد، مي‌تواند تصميم بگيرد. براي اداره يك كشور و براي مواجهه با دشمنان، مي‌تواند تصميم‌گيري كند. اما همين انسان، در چهره زندگي شخصي و خصوصي خود، يك انسان زاهد و عارف و منقطع از دنياست. البته منظور، دنياي بد است؛ همان چيزي كه خود او مي‌گفت دنياي بد، آن چيزي است كه در درون شماست. اين ظواهر طبيعت زمين و درخت و آسمان و اختراعات و امثال اين‌ها دنياي بد نيست. اين‌ها نعمتهاي خداست؛ بايد اين‌ها را آباد كرد. دنياي بد، آن خودخواهي، آن افزون‌طلبي و آن احساس تعلّقي است كه در درون انسان است. امام از اين دنياي بد به‌كلّي منقطع بود. او براي خودش هيچ‌چيز نمي‌خواست. براي تنها پسرش كه عزيزترين انسانها براي امام، مرحوم حاج احمد آقا بود و ما بارها اين را از امام شنيده بوديم كه مي‌فرمود اعزّ اشخاص در نظر من ايشان است در ده سال آن حكومت و آن زمامداري و رهبري بزرگ، يك خانه نخريد. ما مكرّر رفته بوديم و ديده بوديم كه عزيزترين كس امام، در آن باغچه‌اي كه پشت حسينيه منزل امام بود، داخل دو، سه اتاق زندگي مي‌كرد. آن بزرگوار براي خود، زخارف دنيوي و ذخيره و افزون‌طلبي نداشت و نخواست؛ بلكه بعكس، هداياي فراواني برايش مي‌آوردند كه آن هدايا را در راه خدا مي‌داد. آنچه را هم كه داشت و متعلّق به خود او بود و مربوط به بيت‌المال نبود، براي بيت‌المال مصرف مي‌كرد. همان آدمي كه حاضر نبود آن روز با ده پانزده ميليون تومان خانه قابل قبولي براي پسرش بخرد و لو از مال شخصي خودش صدها ميليون تومان مال شخصي خود را براي نقاط مختلف براي آباداني، براي كمك به فقرا، براي رسيدگي به سيل‌زدگان و جاهاي مختلف ديگر صرف مي‌كرد. ما اطلاع داشتيم كه در مواردي پولهاي شخصي خود امام بود كه به اشخاصي داده مي‌شد، تا بروند آن‌ها را مصرف كنند؛ اين‌ها هدايايي بود كه مريدان و علاقه‌مندان و دوستان براي امام آورده بودند. او اهل خلوت، اهل عبادت، اهل گريه نيمه‌شب، اهل دعا، تضرّع، ارتباط با خدا، شعر و معنويت و عرفان و ذوق و حال بود. آن مردي كه چهره باصلابتش دشمنانِ ملت ايران را مي‌ترساند و به خود مي‌لرزاند آن سدّ مستحكم و كوه استوار وقتي‌كه مسائل عاطفي و انساني پيش مي‌آمد، يك انسان لطيف، يك انسان كامل و يك انسان مهربان بود. من اين قضيه را نقل كرده‌ام كه يك‌وقت در يكي از سفرهاي من، خانمي خودش را به من رساند و گفت از قول من به امام بگوييد كه پسرم در جنگ اسير شده بود و اخيراً خبر كشته شدن او را برايم آورده‌اند. من پسرم كشته شده، اما برايم اهميت ندارد؛ براي من سلامت شما اهميت دارد. آن خانم اين جمله را در اوج هيجان و احساس به من گفت. من خدمت امام آمدم و داخل رفتم. ايشان سرِ پا ايستاده بود و من همين مطلب را برايش نقل كردم؛ ديدم اين كوه استوار و وقار و استقامت، مثل درخت تناوري كه ناگهان بر اثر توفاني خم شود، در خود فرورفت. مثل كسي كه دلش بشكند؛ روح و جان و جسم او تحت تأثير اين حرف مادر شهيد قرار گرفت و چشمانش پُر از اشك شد! شبي در يك جلسه خصوصي، با دو سه نفر از دوستان، منزل مرحوم حاج احمد آقا نشسته بوديم؛ ايشان هم نشسته بود. يكي از ما گفتيم: آقا شما مقامات معنوي داريد، مقامات عرفاني داريد؛ چند جمله‌اي ما را نصيحت و هدايت كنيد. آن مردِ باعظمتي كه آن‌گونه اهل معنا و اهل سلوك بود، در مقابل اين جمله ستايش‌گونه كوتاه يك شاگردش كه البته همه ما مثل شاگردان و مثل فرزندان امام بوديم؛ رفتار ما مثل فرزند در مقابل پدر بود آن‌چنان درحال حيا و شرمندگي و تواضع فرورفت كه اثر آن در رفتار و جسم و كيفيت نشستن او محسوس شد! در حقيقت ما شرمنده شديم كه اين حرف را زديم كه موجب حياي امام شد. آن مرد شجاع و آن نيروي عظيم، در قضاياي عاطفي و معنوي، اين‌گونه متواضع و باحيا بود. نكته آخري كه من مي‌خواهم عرض كنم، اين است كه همه اين‌ها را امام از عمل به دين، از پايبندي به دين، از تقوا و از مطيع امر خدا بودن داشت. خود او هم بارها اين مضمون را در گونه‌گونه كلمات خود بر زبان مي‌آورد و بيان مي‌كرد: هرچه هست، از خداست. او همه چيز را از خدا مي‌دانست، هضم در اراده خدا بود؛ حل در حكم الهي بود، انقلاب را خدا پيروز كرد، خرمشهر را خدا آزاد كرد، دلهاي مردم را خدا جمع كرد. او همه چيز را از منظر الهي مي‌ديد و عامل به احكام بود. خداي متعال هم درهاي رحمت را به روي او باز كرد.... (14 14/3/1378)*اتّکال به قدرت پروردگار و اعتماد به او، موجب ميشد که امام بزرگوار در مواضع انقلابي خود صريح باشد*در چهره يك حاكم و زمامدار و رهبر، امامِ بزرگوار مردي هوشيار، باشهامت، باتدبير، با ابتكار و دريادل بود. امواج سهمگين در مقابل او چيز كم‌اهميتي محسوب مي‌شدند. هيچ حادثه سنگيني نبود كه بتواند او را شكست دهد و او را به خضوع در مقابل آن حادثه وادار كند