موسسه فرهنگی و مطبوعاتی روزنامه جمهوری اسلامی

شماره 13390
شهيد مظلوم آيت‌الله بهشتي از زبان امام خمينياشارهشهيد مظلوم آيت‌الله سيدمحمد حسيني بهشتي يکي از يارا

شهيد مظلوم آيت‌الله بهشتي از زبان امام خمينياشارهشهيد مظلوم آيت‌الله سيدمحمد حسيني بهشتي يکي از ياران انقلابي و سخت‌کوش امام خميني و مجتهدي جامع‌نگر، مبارزي آگاه به علوم و مسائل روز، آزاده‌اي آزادانديش و انديشمندي داراي جايگاه و پايگاه شناخته شده در ميان مجامع علمي و پژوهشي ايران، اروپا و ساير نقاط جهان بود. چنين شخصيتي سرانجام در مسير تحقق آرمان‌هاي الهي امام خميني به فوز عظيم شهادت نائل آمد و بجاست که درآستانه سالروز شهادت اين بزرگ مرد تاريخ انقلاب اسلامي ايران، زيباترين و کامل‌ترين عبارات، تعابير و تعاريف را در وصف اين شخصيت والامقام از زبان حضرت امام خميني بخوانيم.***... دست آمريکا از آستين اين خائن‌ها بيرون آمد و يک همچو جنايتى به مسلمين وارد کردند و کسانى [را] که جز به مصلحت مسلمين انديشه نمى‏ کردند، از وکلاى مجلس و از دولت، وزرايى که بسيار ارزشمند بودند، وکلايى که ارزشمند بودند و از قوه قضائيه هم مثل آقاى بهشتى، که از اول شکل گرفتن جمهورى اسلامى مورد هدف بود، [به شهادت رساندند] شما شاهد بوديد که تمام اين ارگانهاى اسلامى مورد هدف بودند؛ مجلس مورد هدف بود؛ مجلس خبرگان وقتى که ديدند بسيارى از آنها يا اکثر از آنها علما هستند، مورد هدف واقع شد؛ مجلس شورا وقتى ديدند که اکثريت آنها اشخاص متعهد و بسيارى از آنها از علما هستند، مورد هدف واقع شد؛ قوه قضائيه وقتى که ديدند بدست اشخاص دانشمند متعهد فعال واقع شد، مورد هدف واقع شدند. اين‏ يک جريانى بود و هست. الآن ما بسيارى از دوستانمان و علاقه ‏مندان به اسلام را از دست داده‏ايم، لکن من به ملت ايران تهنيت عرض مى‏ کنم که چنين فرزندانى را تحويل جامعه داد و در پيشگاه خداى تبارک و تعالى فرستاد و باز هم ايستاده است و خم به ابرو نياورده.ما هر روز در جبهه‏‌ها فرزندان بسيار عزيزى که براى حفظ اين کشور و حفظ اين جمهورى اسلامى کوشش مى ‏کنند و به دفاع از کشور اسلامى قائم هستند و شب و روز خودشان را نمى‏ شناسند و ارتش دلاور ايران و سپاه پاسداران عزيز و بسيج عمومى و عشاير کشورمان و اهالى عزيز آن سامان تمام مجهز هستند و ايستاده ‏اند و ابداً راجع به اين مسائلى که در پشت جبهه واقع مى‏ شود يا در خود جبهه واقع مى ‏شود، اهميتى به آن نمى‏ دهند که دست از کارشان بردارند. همه منسجم‌تر مى‏ شوند، قويتر مى‏ شوند و همه مستعد اين هستند که اين کاروان را به آخر برسانند و اين درخت ثمربخش اسلام را به ثمره خودش برسانند.البته يک ملتى که مى‏ خواهد در مقابل همه قدرتها بايستد، نمى‏ خواهد سازش کند با بلوک غرب و نمى‏ خواهد سازش کند با بلوک شرق و «لا شرقيه و [لا] غربيه» مى‏ خواهد باقى بماند، مى‏ خواهد صراط مستقيم انسانيت و اسلاميت را پيش بگيرد، بايد مهيا بشود از براى اينکه همه پيشامدهايى که پيش آمده است و پيش خواهد آمد. ما نبايد گمان بکنيم که پيشامدها تمام شد. ما دست اين ابرقدرتها را از مخازن خودمان و تسلطشان را از کشور خودمان کوتاه کرده‏‌ايم و آنها ساکت نمى‏ نشينند. و ما بايد توجه داشته باشيم و با کمال قدرت، اتکال به يک قدرت غير متناهى- و آن قدرت الهى است- [داشته باشيم.]وقتى که ما پشتوانه‏‌مان قدرت الهى است و پشتوانه‏ مان اسلام است و مقصدمان حق است، براى چى در اين مصائب سست بشويم؛ وقتى که ما راه خودمان را يافته‏‌ايم ملت راه خودش را يافته است و آن راه را دارد با کمال جديت و قدرت تعقيب مى‏ کند. البته راه حق دشواريها دارد، راه حق ناگوارى‏‌ها دارد، لکن آن که اهل حق است و راه حق را مى‏ خواهد برود، آن نبايد هيچ تصور اين را بکند که کوچکترين سستى را به خودش راه بدهد و بايد با کمال قدرت به پيش برود.(1)... اين جريان در کار بود که مردم را از شما جدا کند... اين آقاى بهشتى مسلمان، متعهد، مجتهد، اين چه کرده بود که تو تاکسى مى‏ نشستى، مى ‏ديدى که دو نفر آدم به هم مى ‏رسند يک حرفشان فحش به اوست؟! تو اجتماعات، يک دسته‏اى مرگ بر کى، «طالقانى را تو کشتى» [مى‏‌گفتند.] خوب، شما ببينيد چه ظلمى [بود] به يک همچو موجود فعالى، که مثل يک ملت بود براى اين ملت ما با چه حيله‏ هايى اين را مى ‏خواستند بيرون کنند. خوب، حالا رفته است کنار، ولى اينها بدانند که با رفتن اين و آن و آن و آن، خير، مسائلشان حل نمى ‏شود؛ مردم بيشتر مى ‏فهمند که شما چه کاره بوديد و مى‏ خواستيد چه بکنيد.(2)... من اين ضايعه بزرگ را به ملت ايران و شما آقايان که نزديک بوديد با آقاى بهشتى و مطلع بوديد از افراد ديگرى که شهيد شدند، به همه شما آقايان و ملتمان تسليت عرض مى‏ کنم. بناى دشمن هاى شما بر اين است که افرادى که لياقتشان بيشتر است بيشتر مورد حمله قرار بگيرند. آنها افرادى را هدف قرار مى‏ دهند که از آنها خوف دارند که مبادا يک وقتى به آنها صدمه بزنند. و اين را من کراراً گفته ‏ام که مرحوم آقاى بهشتى در اين مملکت مظلوم زيست. تمام مخالفين اسلام و مخالفين اين کشور حمله مستقيم‌شان را به ايشان و بعضى دوستان ايشان کردند. کسى را که من بيشتر از بيست سال مى ‏شناختم و روحياتش را مطلع بودم و مى‏ دانستم چه جور مرد صالحى و مرد به درد بخورى براى اين کشور است، مخالفين او را در کوچه و بازار و محله و صحبت هايى که همه مى‏ کردند، آن طور جلوه دادند. يک مرد صالحى را به صورت يک ديکتاتور درآوردند! و شما بايد مهيا[ى‏] اين جور مسائل باشيد؛ يعنى، کشورى که نهضت کرده براى آزاد شدن و براى مستقل بودن و براى اينکه وابسته نباشد به هيچ قدرتى از شرق و غرب، بايد خودش را مهيا کند براى توابعى که پيش مى‏ آيد. يا بايد انسان تن در بدهد به همه ذلتها و به همه زير بار بودنها و تحت سلطه بودنها و يا اگر بخواهد مستقل باشد، بايد عوارض و لوازمش را بپذيرد.(3)... اين پيشامد براى همه ملت ما ناگوار بود و يک اشخاصى که براى خدمت خودشان را حاضر کرده بودند و خدمتگزار اين کشور بودند، اشخاصى بودند که آن قدرى که من از آنها مى ‏شناسم از ابرار بوده اند، از اشخاص متعهد بوده ‏اند که در رأس آنها مرحوم شهيد بهشتى است. ايشان را من بيست سال بيشتر مى ‏شناختم. مراتب فضل ايشان و مراتب تفکر ايشان و مراتب تعهد ايشان بر من معلوم بود. و آنچه که من راجع به ايشان متأثر هستم، شهادت ايشان در مقابل او ناچيز است و آن مظلوميت ايشان در اين کشور بود. مخالفين انقلاب، افرادى [را] که بيشتر متعهدند، مؤثرتر در انقلاب ‏اند، آنها را بيشتر مورد هدف قرار داده ‏اند. ايشان مورد هدف اجانب و وابستگان به آنها در طول زندگى بود. تهمت ها؛ تهمت هاى ناگوار به ايشان مى ‏زدند! از آقاى بهشتى اينها مى ‏خواستند موجود ستمکار ديکتاتور معرفى کنند، در صورتى که من بيش از بيست سال ايشان را مى‏ شناختم و بر خلاف آنچه اين بى ‏انصافها در سرتاسر کشور تبليغ کردند و «مرگ بر بهشتى» گفتند، من‏ او را يک فرد متعهد، مجتهد، متعهد، متدين، علاقه‏‌مند به ملت، علاقه‏‌مند به اسلام و به درد بخور براى جامعه خودمان مى‏ دانستم. و شما گمان نکنيد که اين آقايان که وارد شدند در اين شغلهاى دولتى، اينها يک اشخاصى بودند يا هستند که راهى براى استفاده جز اين مقام ندارند؛ اينها هر کدام اشخاص متعهدى بودند که در پيش مردم مقام داشتند، در پيش روحانيت مقام بزرگ داشتند، و اين طور نبود که واخورده باشند که بخواهند بيايند اينجا انحصار طلب باشند. خدا انصاف بدهد به آنهايى که انحصارطلب بودند و مى‏ خواستند بهشتى و خامنه ‏اى و رفسنجانى و امثال اينها را از صحنه خارج کنند. اينها رفتند به آقاى بهشتى و اين جمعى که در اين واقعه [...]؛ در اين واقعه فجيع [که‏] به دست عمّال آمريکا و به دست اشخاصى که کسى [که‏] «شناخت» «1» آنها را خوانده باشد، مى‏ داند که به هيچ يک از اصول اسلامى اعتقاد نداشتند، [درست شده بود،] به دست اينها شهيد شدند و به درگاه خدا شتافتند وَ نَحْنُ انْ‌شاءَاللَّهُ بِهِمْ لاحِقُون‏.(4)... مسائل آمريکاست و اسلام؛ جريان، جريان آمريکايى در مقابل اسلام. از همان اول، از همان وقتى که احساس اين شد که شاه بايد برود، از همان وقت بختيار مى ‏آيد و بختيار از يک گروه ملى‏گرا. من باب احتياط هم آنها مى ‏گويند که ديگر او از حزب ما و از جبهه نيست. اين احتياطى بود که کردند که اگر او کنار رفت، باز جبهه‏ اى در کار باشد. از همان وقت که ديگر اساس سلطنت سست شد، اين جريان در کار افتاد. همان وقت که من در پاريس بودم اين جريان شروع شد. همان وقت هم مى‏ خواستند که شاه را نگه دارند، به اسم اينکه او سلطنت کند نه حکومت، با اين اسم مى‏ خواستند حفظش کنند و از همان وقت هم مى‏ خواستند که بختيار را بياورند و با ما آشتى بدهند، ما کانَّهُ نزاعمان با بختيار بود از اين جريان. از اول يک جريانى منسجم شده و برنامه‏ريزى شده در کار بود و ما درست توجه به آن نداشتيم. کم کم هى مطالب معلوم شد، کم کم خودشان را لو دادند و رسيد به اينجا که من هر چه جديت کردم که نرسد به اينجا، رسيد. نه از باب اينکه به اينها اعتمادى داشتم، از جهات ديگرى که به خود آقايان گفتم. حالا رسيده جريان به اينجا که‏ از حفظ شاه و بعدش بختيار و بعدش شوراى سلطنتى و بعدش اصل جمهورى اسلامى که با آن مخالفت مى ‏شد و بعدش مجلس خبرگان و بعدش مجلس شوراى اسلامى و بعدش دولت و بعدش قوه قضايى که با همه مخالفت مى‏ شد. نه از باب اينکه با رجايى و بهشتى و هاشمى و امام جمعه تهران مخالفتى داشتند، چه مخالفتى؟ يک جريانى بود که بايد افراد متعهد نباشد. اگر شد آنها را از صحنه بيرون کنند و منعزل کنند از مردم، بهتر. شايعه‏ سازى کنند که حتى اين اجناسى که براى جنگزده ‏ها مى‏ خواهند ببرند اين مى‏ رود تو جيب آقاى بهشتى و آقاى خامنه ‏اى و آقاى کذا، آقاى هاشمى. هر جنايتى که در ايران به دست خود آنها واقع مى ‏شد به مردم مى‏ گفتند که اينها کردند. اين يک جريانى بود و هست که مى‏خواهند اين کشور را با آن جريان بکشند به طرف آمريکا. خوب اگر به طرف آمريکا کشاندند شوروى هم شريک است....(5)... شما تا توانسته ‏ايد به فرزندان اسلام چون شهيد بهشتى و شهداى عزيز مجلس و کابينه با حربه ناسزا و تهمتهاى ناجوانمردانه حمله کرديد که آنها را از ملت جدا کنيد، و اکنون که آن حربه از کار افتاد و کوس رسوايى همه‏ تان بر سر بازارها زده شد، در سوراخها خزيده و دست به جناياتى ابلهانه زده ‏ايد که به خيال خام خود ملت شهيدپرور و فداکار را با اين اعمال وحشيانه بترسانيد، و نمى‏ دانيد که در قاموس شهادت واژه وحشت نيست. اکنون اسلام به اين شهيدان و شهيدپروران افتخار مى‏ کند و با سرافرازى همه مردم را دعوت به پايدارى مى‏ نمايد، و ما مصمم هستيم که روزى رخش ببينيم و اين جان که از اوست تسليم وى کنيم.ملت ايران در اين فاجعه بزرگ 72 تن بيگناه به عدد شهداى کربلا از دست داد. ملت ايران سرافراز است که مردانى را به جامعه تقديم مى ‏کند که خود را وقف خدمت به اسلام و مسلمين کرده بودند و دشمنان خلق گروهى را شهيد نمودند که براى مشورت در مصالح کشور گرد هم آمده بودند. ملت عزيز، اين کوردلان مدعى مجاهدت براى خلق، گروهى را از خلق گرفتند که از خدمتگزاران فعال و صديق خلق بودند. گيرم که‏ شما با شهيد بهشتى که مظلوم زيست و مظلوم مُرد و خار در چشم دشمنان اسلام و خصوص شما بود دشمنى سرسختانه داشتيد، با بيش از هفتاد نفر بيگناه که بسيارى‏شان از بهترين خدمتگزاران خلق و مخالف سرسخت با دشمنان کشور و ملت بودند چه دشمنى داشتيد؟ جز آنکه شما با اسم خلق از دشمنان خلق و راه صاف کنان چپاولگران شرق و غرب مى ‏باشيد.(6)ـــــــــــــــــــ1- صحيفه امام، ج 15، ص 6 و 72- همان، ص 183- همان، ج 14، ص 5154- همان، ص 518 و 5195- همان، ‌ج 15، ص 24 و 256- همان، ص2 و3*من کراراً گفته‏‌ام که مرحوم آقاى بهشتى در اين مملکت مظلوم زيست*اين آقاي بهشتي مسلمان، متعهد، مجتهد، چه کار کرده بود که توي تاکسي مي‌نشستي، مي‌ديدي که دو نفر ‌آدم به هم مي‌رسند يک حرفشان فحش به اوست؟*خدا انصاف بدهد به آنهايى که انحصارطلب بودند و مى‏ خواستند بهشتى و خامنه‏ اى و رفسنجانى و امثال اينها را از صحنه خارج کنند*مسائل آمريکاست و اسلام. جريان، جريان آمريکايى در مقابل اسلام... يک جريانى بود که بايد افراد متعهد نباشد. اگر شد آنها را از صحنه بيرون کنند و منعزل کنند از مردم*برخلاف آنچه اين بي‌انصاف‌ها در سرتاسر کشور تبليغ کردند و «مرگ بر بهشتي» گفتند، من او را يک فرد مجتهد، متدين، متعهد، علاقه‌مند به ملت، علاقه‌مند به اسلام و به درد بخور براي جامعه خودمان مي‌دانستم