عاشقان اسلام و انقلاب، بايد در راه ثبات کوشش کنندبخشي از سخنراني شهيد مظلوم آيتالله بهشتي در مسجد ج
عاشقان اسلام و انقلاب، بايد در راه ثبات کوشش کنندبخشي از سخنراني شهيد مظلوم آيتالله بهشتي در مسجد جامع نارمك 10 اسفند 1359تشنج مضر به انقلاب... ما امروز بيش از هرچيز به ثبات احتياج داريم. هر كاري كه در محيط اجتماعي ما بيثباتي وتشنجهاي ضد ثبات بوجود آورد، به حال انقلاب مضر است. به حال مردم ما مضر است. عاشقان اسلام وانقلاب بايد در راه ثبات كوشش كنند. خواهيد گفت كه ما ميخواهيم ثبات باشد، اما ديگران نميگذارند. آنها احساسات و افكار را جريحهدار ميكنند. آنها تحريك ميكنند تا بيثباتي بوجود بيايد وبعد هم گناه اين بيثباتي را به گردن خود ما مياندازند. عرض من اين است كه خوب شما ميفهميد كه آنها دارند اين كار را ميكنند؟ شما نكنيد! آلت دست آنها نشويد! دست آنها را بخوانيد، تحريك نشويد. نه اينكه در برابر توطئهها ونيرنگهايشان بيتفاوت باشيد! اينكه ممكن است. ما انديشهها را بكار بيندازيم. فكرهايمان را با هم يكي كنيم. در برابر عوامل نيرنگ و تشنج و تفرقه، ما راهي را برويم كه ضد تشنج باشد. ضد تفرقه باشد. ما به سمت وحدت برويم. ما برويم به سمت ثبات وآرامش لازم. البته اين، كار ميبرد، فكر ميبرد، برنامهريزي ميخواهد، سازماندهي ميخواهد، رهبري ميخواهد.تشكل، احتياج مبرم انقلابدرست امروز با دومين سالگرد تأسيس حزب جمهوري اسلامي هم مقارن است. ما از روزي كه انقلابمان پيروز شد، اين دغدغه را داشتيم. ما پيش از پيروزي انقلاب هم اين دغدغه را داشتيم و بخاطر همين دغدغه است كه از پيش به فكر يك تشكيلات اسلامي بوديم و مدتها بود درصدد سازماندهي آن بوديم و وقتي به تأخير ميافتاد، احساس نگراني ميكرديم... در همان موقع همين مردم، جوانهاي ما از قشرهاي مختلف درك ميكردند كه بايد تشكل داشت والا حوادث ميآيد بر ما مسلط ميشود.انسان سازنده تاريخ است، نه تاريخ سازنده انساناگر آدم بيبرنامه باشد، اگر نيروها بدون تشكل باشند، اگر برنامهريزي و رهبري مناسبي نباشد. حوادث ميآيند ما را اين طرف و آن طرف ميبرند. درحالي كه شأن انسان اين نيست. شأن انسان اين است كه او مسلط بر حوادث باشد. ما در رابطه انسان با تاريخ ميگوئيم: "انسان بيش از آنچه كه ساخته تاريخ باشد سازنده تاريخ است." ديد ما در فلسفه تاريخ درست در مقابل ديد كساني كه به ماترياليسم تاريخي و جبر مادي تاريخ معتقد هستند، قرار دارد. طرفداران تز ماترياليسم تاريخي، مادهگرايي تاريخي و حاكميت يك روند جبري مادي بر تاريخ، من و شما انسانها را بازيچه تاريخ ميدانند. عقيده من و شما انسانها و شما كه مسلمان هستيم اين نيست. قرآن بما ميگويد:اي انسان! تو سازنده تاريخ و آيندههستي. تو حتي قيامتت را هم خودت ميسازي. حتي بهشت و دوزخ به دست تو ساخته ميشود. خوب اگر ما بخواهيم سازنده تاريخ باشيم، تك تك ميشود؟چند روز قبل يزد بودم در آن جلسه پرسش و پاسخي كه در مسجد تشكيل شده بود و مردم حضور داشتند و همينطور مسجد پر بود از مردمي كه مشتاق و علاقمند بودند، با اينكه وقت كار هم بود (صبح بود) گفتم: ميدانيد كه چرا دشمنان نميخواهند، شماها متشكل باشيد؟ ميخواهند به سر شماها همان را بياورند كه آن دو تا دزد بر سر آن 7 يزدي آوردند. 7 نفر يزدي مسافر بودند با هم توي راه ميآمدند. غافله كوچكي بود. دو تا دزد به اينها برخورد كردند، همه اينها را تار و مار كردند. وهرچه داشتند بردند. وقتي اينها به يزد رسيدند، آشنايانشان آنها را مورد ملامت قرار دادند و گفتند كه شما 7 نفر چطور در مقابل 2 نفر در نيامديد. گفتند كه ميدانيد آنها دوتا بودند همراه! اما 7 تا بوديم تنها! گفتم: از اين دوتاهاي همراه، ميخواهند شما 36 ميليون تنها باشيد و آن وقت بر گرده شما سوار ميشوند حوادث بر گرده ما سوار ميشود. اگراين گروهها هم بر گرده من و شما سوار نشوند، حوادث بر گرده من و شما سوار ميشود. بس است ديگر! ما چند بار بايد درس بخوانيم؟ چند بار ميخواهيم سرنوشتمان را دچار اين گزندها و آسيبها بكنيم؟ مابايد نيروهايمان متشكل باشد. ما بايد سازماندهي داشته باشيم. با سازماندهي است كه ميشود بهتر رهبري كرد... وقتي ميخواهيم همان نقطهنظرهاي كلي رهبري و خطوط كلي را كه رهبري ترسيم ميكند، يا تصميمات جزيي حساس فوري را وفوتي را كه در يك مواقع حساس ميگيرد و اعلام ميكند اجرا كنيم، غير از حمايت عمومي و پشتوانه عمومي يك سيستم اجرائي لازم دارد. بايد مقابله كرد با حوادث، و براي اينكار سخت نيازمنديم به متشكل بودن. منتهي، تشكل دوجور است (برادرها و خواهرها روي اين نكته خيلي دقت كنيد) يك جور آن ضد خدا و ضد اسلام است و يك جور آن خدايي و اسلامي است. ما اينجا بايد چشم و گوشهايمان را باز كنيم.تشكل شيطاني و ضد خداتشكل ضد خدا و ضد اسلام؛ آن تشكلي است كه با دو نفر يا سه نفر يا ده نفر يا هزار نفر يا 500 هزار نفر يا 2 ميليون نفر يا 5 ميليون نفر دور هم جمع بشوند، بگويند: فقط «ما». آدم خوب كجا پيدا ميشود؟ البته در داخل ما! بيرون چطور؟ خبري نيست! آقا انديشه خوب كجا پيدا ميشود؟ اگر ميخواهي سراغ آن را بگيري بيا همينجا دور و بر ما! آنطرفتر چطور؟ نه،ديگه بيرون ما خبري نيست! برنامهريزي خوب كجا پيدا ميشود؟ فقط «ما»! اخلاص در نيت كجا پيدا ميشود؟ البته در جمع ما! بيرون جمع شما چطور؟ آنها همه شيطاني و اهريمني فكر ميكنند! اين طرز تفكر، يك تفكر شيطاني واهريمني است. حال ميخواهد مال يك فرد باشد يا مال يك تشكيلات. تشكل انحصارطلب و انحصارانديش از جانب هر فرد و هر گروه و هر جمع باشد، شيطاني از آب درميآيد. معناي طاغوت همين است كه طاغوت ميگويد «من»! غير از من هيچ چيز! آنوقت در برابر حق، در برابر خلق، كارش به طغيان كشيده ميشود. سركش ميشود. ابليس همين را ميگفت. خدا به ابليس گفت: به آدم سجده كن. گفت نفهميدم! خدايا اگر قرار است اصل و نسب هم باشد، من از آتشم. او از خاك است، آتش كه برتر از خاك است. (حال اگر) جمع هم همين را بگويد، يك حزب بگويد، يك سازمان بگويد، بگويد فقط من! اين راهش به دوزخ است. اين راهش به زندگي شيطاني است. خوب اين تشكل باطل. هر قدر تشكل در اين زمينه قويتر باشد، باطل قوي شده است.تشكل الهي كدامست؟تشكل حق كدام است؟ تشكل الهي كدام است؟تشكل الهي آنست كه نيروهاي مؤمن بخدا، نيروهاي مؤمن به ارزشهاي عالي الهي و انساني، بگويند ما متشكل ميشويم تا در حد توانمان از اين ارزشها دفاع كنيم. و صاحبان اين ارزشها در نظر ما محترم و معتبرند. هرجا كه باشند، خواه داخل تشكيلات ما باشند، خواه خارج از تشكيلات ما. اين ميشود تشكل الهي. آن اولي حزبالشيطان ميشود، اين حزبالله ميشود. آن تشكل اهريمني ميشود، اين تشكل يزداني ميشود. مهم اينجاست و اگر كسي از اين نكته غفلت كند، پايش را ميخورد. هر فرد مسلمان بايد اينجور فكر كند. پس هر جمع مسلمان هم بايد اينجور فكر كند. ارزشهائي را مطرح كند. بگويد اينها ارزشها، در مورد ارزشها بايد ما سختگير باشيم. آنجا نميتوانيم صلح كلي باشيم. آنجا خيلي بد از آب درميآيد، اگر صلح كلي بشويم.ارزشها بايد كاملاً مشخص بشود. ديدگاهها بايد كاملاً مشخص بشود. سرديدگاهها بحث هم ميكنيم، گفتگو و مناظره هم ميكنيم، تبادل نظر ميكنيم، تا معلوم شود كه ديدگاههاي حق كدام است. همه ديدگاهها كه نميشود حق باشد، ميشود؟ اگر كساني جهانبينيشان و بينش اجتماعيشان اينست كه آقا سر ديدگاهها دعوا نكنيم، به اينها بگوئيد لطفاً تشريف بياوريد برويم خانقاه. تو مسجد هم نيائيد، آنجا جاي صلح كل است.مسلماً هر مكتب جدي براي خودش برشهاي مشخص دارد، ديدگاههاي مشخص دارد و با آن ديدگاهها بايد به بحث و گفتگو بنشينيم. آنهم به بحث و گفتگو، نه به كتككاري، نه چماق و چماقكشي، نه به زد و خورد. (تكبير حاضرين) با تبادل نظر و با استدلال.فرق مناظره و مجادلهگاهي يك عدهاي هم در يك ميز جمع ميشوند بعنوان مناظره، اما مجادله ميكنند آنهم بد است. آنهم ما را بجائي نميرساند. اين اصطلاح مباحثه كه ما طلبهها داريم چه اصطلاح قشنگي است! خيلي اصطلاح خوبي است. ما يك مباحثه داريم، يك مجادله داريم. معناي مباحثه اينست كه من فكر كردم يك چيزهائي به ذهنم رسيده، بنظرم ميآيد افكار خوبي باشد به شما برخورد ميكنم افكار خودم را عرضه ميكنم، ببينيم كه شما آيا فكر بهتري داريد يا نه. يعني با عرضه كردن فكرم بر شما، دارم فكر خودم را عيار ميزنم. كاوش ميكنم، ميبينم. آيا غير از اينها كه من فهميدم چيزهاي بهتري هم براي فهميدن پيدا ميشود يا نه؟ من درحال كاوشم، شما هم درحال كاوش هستيد. شما هم وقتي حرف من را ميشنويد خوب گوش ميكنيد. با دقت، بعد تعقل ميكنيد اگر ديديد حرف خوبي است ميگويند احسنت، حرف خوبي بود خدا به شما اجر بدهد كه يك حرف خوب به من ياد داديد. اگر ديدي نه، حرف من يك نقطه ضعف دارد، درصدد برميآييد ضعف آن را بيان كنيد. پس شما هم درحال كند و كاو هستيد و هم درحال كاوشيد. بحث در ريشه به معني كاوش و كاويدن است. مباحثه يعني دو نفر يا چند نفر بنشينند، به كمك يكديگر زمينههاي ذهني و زمينههاي عيني جهان را بكاوند تا به حقايق تازهاي برسند و بر معلومات تازهاي دست يابند. اين ميشود مباحثه. پس مباحثه يعني «كاوش مشترك». عين اينكه دو نفر با هم ميدانند كه زير اين زمين يك چيز قيمتي است. تلاش ميكنند، يك بيل خاك آن يكي ميريزد بيرون، يك بيل خاك ديگري ميريزد بيرون و زودتر خاكها را پس ميزنند تا ببينند زير زمين چيست. اين ميشود مباحثه. زمينها و زمينههاي ذهن و عين را در مباحثه اينجوري ميكاويم. اين چيز سازنده و مثبت است. گفتگوهاي ما هم بايد اينجوري باشد، تا اسلامي باشد. والا اگر يك يا دو نفر يا سه نفر يا 5 نفر يا 10 نفر يا 20 نفر، ميز را بزرگ كرديم، پس آن ميز نشستيم و بنده شروع كرده 7 الي 8 دقيقه حرفهاي خودم را بزنم، آن آقا هم شروع كرد حرفهاي خودش را بزند، ديگري هم همينطور و بالاخره بلند ميشويم ميرويم. اين چه مباحثهاي است؟ يا نه دور دوم نوبت رسيد و من شروع كردم به جدال و ستيز و كوباندن حرفهاي ديگري، اين ميشود كوبيدن مشترك و اين كوبيدن مشترك انسان را به حق و حقيقت نميرساند. آنهائي كه آنجا هستند خسته ميشوند و آنهائي هم كه گوش ميكنند، خسته ميشوند. ما با مجادله رشد نميكنيم. مجادله بد است، مباحثه خوب است، مجادله ضد ارزش است. مباحثه ارزش است، گفتگوهايمان هم حتي بايد آهنگ مباحثه داشته باشد. خوب، يعني ميگوئيد ما جنگ و دعوي نداريم؟ در عالم اسلام جنگ هست، قتال هم هست، كشتار هم هست، با كيها؟ قتال و كشتار براي كسانيست كه هر قدر ما با آنها گفتگو ميكنيم، مباحثه ميكنيم، نصيحت ميكنيم، اندرز ميدهيم، مماشات ميكنيم تابلكه در برابر حق تسليم بشوند، نه تنها تسليم نميشوند، بلكه در راه حق هم كارشكنيها و توطئهها ميكنند. كارشكنيهاي خائنانه ميكنند كه بايد با قدرت جلوي آنها را گرفت. آن همان جهاد است. همان قتال است. «جادلهم باللتي هي احسن». كه تازه آن جدال هم بايد از «التي هي احسن» استفاده كرد، از بهترين راه. اما ديگر جمع خودمان چرا؟ من صريحاً عرض ميكنم در جمهوري اسلامي ما بايد بنا را بر اين بگذاريم كه تلاش كنيم اين اكثريت جامعه ما قدرت و توان لازم براي با هم نشستن، ايستادن، راه رفتن، بگفتگو و كاوش مشترك پرداختن و به نتايج قابل قبول براي همه رسيدن داشته باشند. اين بناي اصلي بايد باشد. اين حال و هوائي كه الان ما داريم، اين حال و هوايي مناسبي نيست. حال و هوايي است كه خطر سوءاستفاده دشمن را روز بروز افزونتر ميكند. باز هم عرض ميكنم شما مكرر به من گفتهايد كه تو اين حرفها را مكرر ميزني، اما هستند كساني، جمعيتهايي كه گوششان به اين حرفها بدهكار نيست. از همان بيراههها ميروند. همان راههاي شيطاني را طي ميكنند. غرض من اينست كه بيدار باشيم، به همين كه آنها دارند راه شيطان را ميروند، اما آلت دست آنها نشويم.چگونگي اجراي نقشه توسط دشمن و چگونگي مقابله با آنديدهايد گاهي بعضيها ميخواهند در محله دعوا راه بيندازند. از اين رو كسي را پيدا ميكنند و سربسر او ميگذارند. متلك به او ميگويند تا او برگردد عربده بكشد. آنوقت اينها هم يك عربده ميكشند با هم گلاويز ميشوند. الان در جو اجتماعي ما وضع همينطور است. دستهايي ميكوشد تا انسانهاي پاك انقلاب اسلامي و رهبري امام و خط امام و ارزشهاي اصيل اسلام را تحريك كند. آنها ميخواهند دعوا راه بيندازند. خيلي هم دلشان ميخواهد كه دعوا جوري راه بيفتد كه دست او را شما بلند كنيد، آنوقت خيلي بهتر از آن بهرهبرداري ميكنند. حالا شما اگر بخواهيد هشياري و آگاهي از خودتان نشان بدهيد چه ميكنيد؟ در پي برنامههاي سازماندار سازمانيافته رهبري شدهاي ميرويد، كه اين فكر شيطاني اينها را خنثي كنيد. بيكار كه نمينشينيد، حركت ميكنيد. بيحركتي مرگ است. حركت بايد داشت، اما از مجراي صحيح آن. ما براي همين منظور دست به تشكيل يك حزب اسلامي زديم. حالا گو اينكه تا قبل از اينكه ما حزب تأسيس كنيم، تحزب. ارزش عالي بود، به محض اينكه حزب جمهوري اسلامي تشكيل. شد حالا ديگر اصلاً تحزب هم ضد ارزش شده! خيلي واقعاً منطق عالي است!! يك بام و دو هوا! تشكل، شده ضد ارزش! مقالاتي نوشته ميشود عليه اصل تحزب. سخنرانيهائي ميشود بر ضد اصل تشكل. آقا تشكل وحدت امام و امت را بر هم ميزند! وحدت امت را بر هم ميزند! تفرقه ايجاد ميكند! آنوقت بيتشكلي وحدت بوجود ميآورد؟ پس اينهمه سالها از زبان علي(ع) ميگفتيد و «نظم امركم و نظم امركم» چي بود؟ كهنه شد اينها؟ مسئلهها همان مطلب اول است. آن تحزبي كه ميگويد «من» و غير «من» هيچ، بله اين ضد وحدت است. اين عامل تفرقه است. اما اگر تحزب و تجمع، پاسدار آن ارزشهاي اصيل شد، گفتند ما از اين ارزشها نگهباني ميكنيم، نه از خودمان. يكي از مصيبتهاي اين زمان ما اينست كه اشخاصي دارند كم كم جانشين ارزشها ميشوند، اين خطرناك است.انقلاب ما، انقلاب ارزشهاستانقلاب ما انقلاب ارزشهاست. من مكرر در رابطه با خودم و دوستانم عرض كردهام دوستان عزيز! ولو 10 نفر، 100 نفر، 1 ميليون نفر ما را به جاي ارزشها بنشانيد عكس مسئله است. تعليم اسلام و تعليم مولا اينست: «تو ارزشها را بشناس و اشخاص را با ارزشها بسنج». بحثها بايد بر محور ارزشها باشد، حمايتها بايد از ارزشها باشد. درود بايد بر ارزشها باشد «درود بر شهيدان» اين ميشود درود بر يك ارزش، درود «بر انسانهاي مخلص» حمايت از يك ارزش ميشود. «درود بر كسانيكه از بام تا شام مخلصانه براي مردم در راه رضاي خدا زحمت ميكشند»، اين ميشود درود بر يك ارزش. ما بايد ارزشها را بشناسيم. البته اشخاص را هم بايد بشناسيم، در اين شكي نيست، اما اول ارزشها، بعد اشخاص. نه اول اشخاص بعد ارزشها. آيا به يادمان بيايد آيا بيادمان نيايد! نميشود منزلت مردان وانسانها را بامحك حق عيار زنيد و بشناسيد. معيارها بايد مطرح باشند. مبادا انقلاب ما به بيراهه كشانده شود.مبادا حركت شما مردم عزيز با ايمان، دچار كجروي بشود...منبع – مجموعه جاودانه تاريخ،جلد 3، گفتارها 1،از انتشارات روزنامه جمهوري اسلامي،صفحات 238 تا 247*هر كاري كه در محيط اجتماعي ما بيثباتي وتشنجهاي ضد ثبات بوجود آورد، به حال انقلاب مضر است*ما انديشهها را بكار بيندازيم، فكرهايمان را با هم يكي كنيم، در برابر عوامل نيرنگ و تشنج و تفرقه ما راهي را برويم كه ضد تشنج باشد. ضد تفرقه باشد. ما به سمت وحدت برويم*تشكل ضد خدا و ضد اسلام، آن تشكلي است كه با دو نفر يا سه نفر يا ده نفر يا هزار نفر يا 500 هزار نفر يا 2 ميليون نفر يا 5 ميليون نفر دور هم جمع بشوند و بگويند: فقط «ما»*آن تحزبي كه ميگويد «من» و غير «من» هيچ، اين ضد وحدت است. اين عامل تفرقه است