موسسه فرهنگی و مطبوعاتی روزنامه جمهوری اسلامی

شماره 13404
تغيير سنگر پشت کردن به آرمان نيستغلامرضا بني اسديتغيير سنگر، گذشتن از آرمان نيست که تأکيد بر همان هد

تغيير سنگر پشت کردن به آرمان نيستغلامرضا بني اسديتغيير سنگر، گذشتن از آرمان نيست که تأکيد بر همان هدف در ساحتي ديگر است. اين را امروز با تأکيد فراوان مي‌توان گفت پس از تجربه‌اي که در سي و هشتمين سالگردش هستيم. سالگرد پذيرش قطعنامه 598 ازسوي شجاع‌ترين انسان قرن. اويي که علاوه بر شجاعت اقدام، شجاعت مسئوليت‌پذيري از نوع متضاد را هم داشت. حتي اگر در ظاهر تلخ سر کشيدن جامِ زهر باشد. اين روز را نبايد تنها از زاويه پايان يک جنگ هشت‌ ساله نگريست. 27 تير 1367، فقط پايان يک نبرد نبود، آغاز يک مکتب در حکمراني راهبردي بود. امام خميني (اعلي‌الله مقامه الشريف)، در آن روز با اين اقدام، به تاريخ آموخت که رهبري، اسير تاکتيک‌ها نمي‌شود و راهبرد را فداي هيجان نمي‌کند. بزرگ‌ترين درس امام، نه جنگ بود و نه صلح. نه ميدان بود و نه ميز مذاکره. درس امام، «تشخيص» بود. تشخيص واقعيت‌ها، بدون غفلت از حقيقت‌ها. هنر آن پير الهي، جمع ميان آرمان و واقعيت بود. نه واقع‌زدگي و نه آرمان‌زدگي. او نشان داد که سياست در مکتب اسلام ناب، نه اسير احساس است و نه زنداني محاسبه‌هاي خشک بلکه بر مدار تکليف مي‌چرخد و مقصدش حفظ اسلام و ايران است. امام، اين اصل را تثبيت کرد که جنگ، اصالت ندارد همان‌گونه که مذاکره اصالت ندارد. اصالت، با ايران است، ايراني که قاب نگهدارنده اسلام است. و اصالت، با اسلام است، اسلامي که روح و جان ايران را زنده نگه داشته است. اين دو، در تجربه تاريخي ملت ما، نه در برابر هم، که در کنار هم معنا يافته‌اند. دوگانه‌اي که به يگانگي رسيده‌اند. هر تصميمي که اين حقيقت را حفظ کند، تصميم درست است و هر اقدامي که اين حقيقت را تضعيف کند، هرچند در ظاهر انقلابي باشد، از راهبرد انقلاب فاصله گرفته است.به ياد داريم امام، سيزدهم تير 1367 از ادامه جنگ گفت و نسل ما، خشاب‌هاي خود را از نو پر کرد. هنوز عزم ايستادگي فرمان روز بود. اما تنها دو هفته بعد، در بيست‌ و هفتم تير، همان امام، پذيرش قطعنامه را اعلام کرد و همان رزمندگاني که براي نبرد آماده بودند، بي‌کمترين ترديد، فرمان را امتثال کردند. تفنگ‌ها بر زمين ماندند اما دفاع پايان نيافت. سنگر عوض شد. از آن پس، قلم، ديپلماسي، بازسازي و مقاومت هوشمند، ادامه همان دفاع مقدس شد. راز اين همراهي چه بود؟ اعتماد به ولايت. مردم، به فرمانِ ولي نگاه مي‌کردند، نه به سليقه خود. تکليف را از امام مي‌گرفتند، نه از احساسات خويش. اين، سرمايه‌اي است که انقلاب اسلامي را از بسياري از انقلاب‌هاي جهان متمايز کرده است. امروز نيز در همان مدرسه ايستاده‌ايم. در منطق انقلاب، شجاعت فقط در سنگر معنا نمي‌شود؛ گاهي شجاع‌ترين تصميم، پشت ميز مذاکره گرفته مي‌شود. آنجا که بايد با صلابت، هوشمندي و حفظ خطوط قرمز، منافع ملت را پاس داشت. ديپلماسي، اگر در امتداد ميدان باشد، خود ميدان است. مذاکره، اگر براي تأمين عزت، حکمت و مصلحت باشد، ادامه همان جهاد است؛ جهادي با ادبياتي ديگر و ابزاري ديگر. از همين رو، مردان ديپلماسي اين سرزمين را نبايد کمتر از مردان ميدان دانست. آنان نيز سال‌ها در متن مبارزه و جهاد و دفاع مقدس زيسته‌اند و زبان اقتدار را مي‌شناسند. بارها نيز به صراحت گفته‌اند که تغييرِ سنگر، تغيير آرمان نيست. اما دريغا که برخي‌ها ناشنيده مي‌گيرند تا به جنگ رواني دشمن و دروغ پراکني‌هاي ترامپ و نتانياهو اصالت بدهند. آنان که به جاي نشانه رفتن دشمن بدعهد، آتش خود را متوجه دستگاه ديپلماسي جمهوري اسلامي مي‌کنند، بايد بدانند ــ يا دست‌کم تأمل کنند ــ که اين رفتار، ناخواسته مي‌تواند هزينه‌هاي جبهه خودي را افزايش دهد. دشمن، سال‌هاست مي‌کوشد ميان ميدان و ديپلماسي، ميان مقاومت و مذاکره شکاف بيندازد زيرا مي‌داند اقتدار جمهوري اسلامي، در پيوند اين دو است. شکستن اين پيوند، همان چيزي است که دشمن مي‌خواهد و ملت ايران نبايد خواسته او را، هرچند ناخواسته، محقق کند. امروز، بيش از هر زمان ديگر، به بازخواني منطق امام خميني نياز داريم. منطقي که جنگ و صلح را ابزار مي‌ديد، نه هدف. هدف، عزت ايران، اعتلاي اسلام، استقلال کشور و استمرار انقلاب بود و هست. همين!