موسسه فرهنگی و مطبوعاتی روزنامه جمهوری اسلامی

شماره 13405
از دوست بپرسيد چرا مي‌شکند

 

اگر براي توصيف حجم و شدت تهاجمات رسانه‌اي و توييتي دونالد ترامپ عليه ايران از تعبير «رگبار» استفاده کنيم، سخني به گزاف نگفته‌ايم. انبوه تهديدها، هشدارها و موضع‌گيري‌هاي او، بخشي از جنگ رواني و سياسي عليه ايران است، جنگي که هدف آن افزايش فشار، تضعيف اراده ملي و تغيير محاسبات تصميم‌گيران کشور است.

اما در کنار اين رگبار بيروني، رگبار ديگري نيز از درون متوجه دولت و هيئت مذاکره‌کننده است، رگباري که گاه از مرز نقد فراتر مي‌رود و به برچسب‌زني، تهمت، سوءظن و تخريب مي‌انجامد. شعارهايي مانند «مرگ بر سازشکار» يا نسبت دادن عناويني چون «وادادگي» و «تسليم» به مذاکره‌کنندگان، صرف‌نظر از نيت گويندگان، اين پيام را به دشمن منتقل مي‌کند که پشتوانه داخلي هيئت مذاکره‌کننده متزلزل است. حال آنکه در هر مذاکره‌اي، نخستين سرمايه يک کشور، انسجام ملي و اعتماد داخلي است. هر اندازه اين پشتوانه مستحکم‌تر باشد، قدرت چانه‌زني نيز افزايش مي‌يابد.

از اين منظر، دولت و هيئت مذاکره‌کننده امروز در دو جبهه هم‌زمان مي‌جنگند، از يک سو با آمريکاي کودک کُش و رژيم صهيونيستي غاصب فلسطين، با سابقه‌اي روشن از تحريم، تهديد، فشار و بدعهدي و ازسوي ديگر با فضايي که هر اقدام ديپلماتيک را در قالب دوگانه‌هايي کاذب مانند «يا مذاکره يا مقاومت»، «يا توافق يا عزت» و «يا مذاکره يا جنگ» تفسير مي‌کند. اين دوگانه‌ها، هرچند در فضاي سياسي جذاب به نظر مي‌رسند، اما نه با تجربه تاريخي سازگارند و نه با منطق سياست خارجي.

مذاکره و جنگ، هر دو ابزار سياست هستند، نه هدف سياست. همان‌گونه که جنگ الزاماً به پيروزي يا عزت منتهي نمي‌شود، مذاکره نيز مترادف تسليم يا دوستي نيست. دولت‌ها بارها با دشمنان خود مذاکره کرده‌اند، بي‌آنکه خصومت پايان يافته باشد و بارها نيز پس از جنگ، دوباره بر سر ميز مذاکره نشسته‌اند. سياست خارجي عرصه احساسات نيست، عرصه محاسبه، انتخاب و به‌کارگيري کارآمدترين ابزار براي تأمين منافع ملي است.

واقعيت تلخ آن است که روابط بين‌الملل، بيش از آنکه بر آرمان‌هاي اخلاقي استوار باشد، بر توازن قدرت بنا شده است. تاريخ معاصر نيز کم شاهد آن نبوده است که قدرت‌هاي بزرگ، آنچه را به سود خود بوده «حق» ناميده‌اند و آنچه را به زيان خود ديده‌اند، ناديده گرفته‌اند. اين واقعيت ممکن است خوشايند نباشد، اما چشم بستن بر آن، واقعيت جهان را تغيير نمي‌دهد.

از همين رو، نه جنگ في‌نفسه فضيلت است و نه مذاکره نشانه ضعف. هر دو زماني ارزشمندند که در خدمت حفظ منافع ملي، افزايش قدرت کشور و تأمين امنيت مردم باشند. اگر قدرت، زبان رايج سياست جهاني است، انسجام داخلي نيز يکي از مهم‌ترين منابع توليد قدرت ملي است.

در چنين شرايطي، آنچه بيش از تير دشمن، توان يک ملت را مي‌فرسايد، شکاف‌هايي است که در درون پديد مي‌آيد. از همين رو شاعر چه نيکو گفته است:

ترسم از ترکان تيرانداز نيست

طعنهٔ تيرآورانم مي‌کشد

البته اين سخن به معناي نفي نقد نيست. نقد، حق جامعه و لازمه حکمراني مطلوب است، اما ميان نقد مسئولانه و تخريب، فاصله‌اي روشن وجود دارد. نقد، خطا را اصلاح مي‌کند، اما تخريب، پشتوانه ملي را فرسوده و کار دشمن را آسان‌تر مي‌کند.

و سرانجام، شايد هيچ بيتي بهتر از اين، پيام امروز ما را بازگو نکند:

هر کس به طريقي دل ما مي‌شکند

بيگانه جدا، دوست جدا مي‌شکند

بيگانه اگر مي‌شکند حرفي نيست

از دوست بپرسيد چرا مي‌شکند.

 مسعود نادري