موسسه فرهنگی و مطبوعاتی روزنامه جمهوری اسلامی

شماره 13405
جنوب جغرافياي شکست محاسبات دشمن

دکتر روزبه کردونی

جنوب ايران در نقشه‌هاي جنگ، مجموعه‌اي از بندرها، جزاير، پايگاه‌ها، پالايشگاه‌ها و راه‌هاي دريايي است، جغرافيايي که شايد بتوان از آب‌هاي آزاد به آن نزديک شد، زيرساخت‌هايش را هدف گرفت و با واردکردن فشار اقتصادي و رواني، مردمش را به زانو درآورد. اما جنوب در تاريخ ايران هرگز فقط يک جغرافيا نبوده است. جنوب، خاطره‌اي زنده از ايستادگي مردماني است که نخستين موج تهاجم را تحمل کرده‌اند، بي‌آنکه دروازه تسليم ايران شوند.خطاي دشمنان معمولاً از همان جايي آغاز مي‌شود که زمين را مي‌بينند و انسان را فراموش مي‌کنند. فاصله بندرها، عمق آبراه‌ها، ظرفيت پالايشگاه‌ها و برد سلاح‌ها را مي‌توان محاسبه کرد اما براي پيوند انسان با خانه، شهر و سرزمين، عددي در جدول‌هاي عملياتي وجود ندارد. جنوب از آسمان يک نقشه است اما از درون، کوچه‌هاي خرمشهر، نخل‌هاي آبادان، ساحل بوشهر، کوه‌هاي تنگستان، جزاير هرمزگان و روستاهاي مکران تاريخي زيست دليرانه مردماني سلحشور است.از بوشهر تا تنگستان جغرافياي مقاومتبوشهر يکي از نخستين شاهدان اين خطاي تاريخي است. موقعيت دريايي و تجاري آن، اين بندر را در دوره قاجار و سپس در جنگ جهاني اول به هدف مداخلات انگلیس تبديل کرد. نيروهاي خارجي توانستند در مقاطعي وارد بندر شوند، اما تسلط بر ساحل به معناي تسلط بر سرزمين و مردم پيرامون آن نبود. تنگستان و دشتستان خيلي زود به ميدان مقاومتي بدل شدند که رؤياي يک اشغال آرام و کم‌هزينه را برهم زد.رئيس‌علي دلواري از همين خاک برخاست اما در حافظه تنگستان محصور نماند. او از آن رو به قهرماني ملي بدل شد که دفاع از زادگاهش را از دفاع از ايران جدا نمي‌ديد. تفنگ او تنها براي يک روستا يا طايفه به صدا درنيامد، صداي ايستادگي سرزميني بود که نمي‌خواست بيگانه درباره ساحل و سرنوشتش تصميم بگيرد.دليران تنگستان نيز تنها چند جنگجوي محلي نبودند. پشت آن مقاومت، مردمي ايستاده بودند که بندر، کوه، نخلستان و راه‌هاي جنوب را بهتر از هر نيروي مهاجمي مي‌شناختند. قدرت خارجي شايد مي‌توانست زميني را اشغال کند اما با جامعه‌اي روبه‌رو مي‌شد که حافظه، پيوندها و شيوه زيست خود را داشت. همين جغرافياي انساني، دروازه ظاهراً گشوده جنوب را به ديوار نخست دفاع از ايران تبديل مي‌کرد.جايي که صدام ايران را نشناختدهه‌ها بعد، صدام حسين نيز گرفتار همان توهم شد. او گمان مي‌کرد با ورود به خوزستان، هم بخش مهمي از سرزمين و منابع ايران را تصرف مي‌کند و هم مي‌تواند از زبان و پيوندهاي قومي براي جداکردن مردم عرب استان از ايران بهره گيرد. اما محاسبه بغداد فرو ريخت. مردم عرب خوزستان، برخلاف انتظار رژيم عراق، و همراه ديگر همه ايرانيان در برابر تجاوز ايستادند.صدام زبان مردم را ديد، اما خانه آنان را نديد. شباهت قومي را به حساب آورد، اما تعلق تاريخي را فراموش کرد. نفهميد که براي بسياري از مردم عرب خوزستان، عرب‌بودن، خوزستاني‌بودن و ايراني‌بودن سه هويت متعارض نيست، سه لايه از يک زندگي تاريخي است. صدام خوزستان را روي نقشه ديده بود، اما خوزستان را نمي‌شناخت.خرمشهر، روشن‌ترين نشانه شکست اين محاسبه بود. شهر پس از مقاومتي سخت اشغال شد، اما اشغال نظامي هرگز به تسليم اجتماعي تبديل نشد. ديوارها فرو ريختند، خانه‌ها ويران شدند و مردم آواره شدند اما نام خرمشهر از نقشه ايران پاک نشد. شهري که در ميدان سقوط کرده بود، در حافظه مردم ايستاده ماند تا روز آزادي فرا برسد.آبادان نيز نشان داد که دفاع از جنوب فقط دفاع از خاک نيست، دفاع از حق ادامه زندگي در خاک است. پالايشگاه، بندر و تأسيسات صنعتي، سازه‌هايي جدا از مردم نبودند. پيرامون آنها شهر، مدرسه، بيمارستان، کارگر و خانواده شکل گرفته بود. مقاومت آبادان نه فقط در نبرد، که در روشن‌ماندن بيمارستان، ادامه کار کارکنان نفت، رساندن آذوقه و نجات مجروحان معنا داشت.تنگه‌اي که به بيگانه واگذار نشدهرمزگان نيز سابقه‌ای ديرپا در مقابله با سلطه خارجي دارد. پرتغالي‌ها از اوايل سده شانزدهم هرمز را در اختيار گرفتند و اين جزيره را به يکي از پايه‌هاي قدرت نظامي و تجاري خود در اقيانوس هند و خليج فارس تبديل کردند اما ايران اين حضور را امري دائمي نپذيرفت. در سال 1622، نيروهاي ايراني به فرماندهي امام‌قلي‌خان، با پشتيباني دريايي کمپاني هند شرقي انگلستان، پس از نبردي سخت قشم و هرمز را بازپس گرفتند.اهميت اين واقعه فقط در تغيير کنترل يک جزيره نبود، در تثبيت اين معنا بود که تنگه هرمز و سواحل جنوبي حاشيه‌اي رهاشده براي قدرت‌هاي دريايي نيستند. هرمزگان دروازه ورود بيگانه نيست، مرز نخست مقاومت ملي ايران است. تاريخ اين سرزمين نشان داده است که هرگاه قدرتي خارجي چشم طمع به خليج فارس و تنگه هرمز دوخته، پيش از رسيدن به قلب ايران، با اراده مردمي روبه‌رو شده است که ساحل، جزيره و دريا را بخشي جدايي‌ناپذير از ميهن خود مي‌دانند.مرزي که از دل آن ايران برخاسته استسيستان و بلوچستان را بايد يکي از کهن‌ترين کانون‌هاي قدرت‌سازي و پاسداري از ايران دانست. سيستان، خاستگاه يعقوب ليث و دولت صفاري بود، نيرويي که از دل مردم و توان محلي برخاست و از جنوب‌شرق ايران به يکي از قدرت‌هاي بزرگ زمان خود تبديل شد. اين پيشينه نشان مي‌دهد جنوب‌شرق ايران هرگز خلأيي آماده نفوذ نبوده است. سرزميني است با حافظه تاريخي، شبکه‌هاي ريشه‌دار محلي و مردماني که مرز را نه خطي دور بر نقشه، بلکه بخشي از خانه و هويت خود مي‌دانند. هر محاسبه‌اي که سيستان و بلوچستان را راهي آسان براي ورود به ايران ببيند، قدرت و تعلق مردمي را ناديده گرفته است که قرن‌ها نگهبان مرزهاي شرقي کشور بوده‌اند. سيستان و بلوچستان، ديوار شرقي ايران و يکي از نخستين ميدان‌هاي مقاومت ملي در برابر هر تجاوز خارجي است.مردمي که نقشه مهاجم را تغيير مي‌دهندرابرت دي. کاپلان، نويسنده، روزنامه‌نگار و تحليلگر آمريکايي حوزه ژئوپليتيک است که آثارش بر تأثير جغرافيا، تاريخ و فرهنگ جوامع بر جنگ‌ها و سياست خارجي تمرکز دارد در نوشته‌هاي خود درباره مداخلات آمريکا، بر فاصله ميان نقشه‌هاي قدرت‌هاي بزرگ و واقعيت تاريخي جوامع تأکيد مي‌کند. مضمون سخن او اين است که مردمان سرزمين‌هاي اشغال‌شده يا مداخله‌ديده، اشيايي بي‌اراده نيستند. آنان مي‌توانند خود به نيرويي تبديل شوند که نقشه مداخله‌گر را تغيير مي‌دهد.توان آغاز يک جنگ، با توان تعيين پايان آن يکسان نيست. يک قدرت ممکن است به ارتشي ضربه وارد کند يا زيرساختي را ويران سازد؛ اما نمي‌تواند به همان آساني، حافظه، فرهنگ، جامعه و پيامدهاي پس از جنگ را زير فرمان خود بگيرد.در اين چارچوب مي‌توان گفت خاورميانه بارها نقشه قدرت‌هاي بزرگ را از مسير اوليه خارج کرده است. نه از آن رو که منطقه فاقد منطق است، بلکه به اين دليل که منطق جوامع آن از طرح‌هاي ساده اتاق‌هاي جنگ پيچيده‌تر است. جنوب ايران نيز جغرافيايي است که از دور چند بندر و پالايشگاه است و از نزديک، تاريخي از مقاومت، تجارت، مهاجرت، هويت و خاطره.هر راهبردي که تأسيسات جنوب را ببيند و مردم جنوب را نبيند، تنها نيمي از نقشه را خوانده است.راز ايرانوينستون چرچيل روسيه را «معمايي پيچيده در راز، درون يک چيستان» توصيف کرد و گفت شايد کليد فهم آن، منافع ملي روسيه باشد. با اقتباس از اين تعبير مي‌توان گفت ايران نيز براي آنان که فقط نقشه‌هاي نظامي را مي‌شناسند، رازي در دل يک معماست. کليد فهم ايران فقط در ساختار سياسي يا توان نظامي آن نيست، در حافظه تاريخي، تنوع فرهنگي، منافع ملي و پيوند مردم با سرزمين نيز نهفته است. ايران سرزمين اقوام و زبان‌هاي گوناگون است، اما همين تفاوت‌ها در لحظه خطر مي‌توانند در دفاع از خانه‌اي مشترک به هم برسند. مردم بوشهر، تنگستان، خوزستان، هرمزگان، مکران و بلوچستان يکسان نيستند و نبايد در روايتي مصنوعي يکسان جلوه داده شوند. عظمت ايران در حذف تفاوت‌ها نيست، در آن است که اين تفاوت‌ها، هنگام تهديد، رشته‌اي مشترک از تعلق به ايران پيدا مي‌کنند. دشمن شايد بتواند بندري را بمباران کند، پلي را فرو بريزد، پالايشگاهي را از کار بيندازد يا شهري را براي مدتي اشغال کند اما ميان زخمي‌کردن يک سرزمين و به ‌زانو ‌درآوردن مردم آن فاصله‌اي بزرگ وجود دارد. تاريخ بوشهر و تنگستان، خرمشهر و آبادان و سواحل مکران نشان داده است که جنوب بارها زخمي شده، اما هيچ‌گاه به راه تسليم ايران تبديل نشده است.محاسبه ورود آسان به ايران از جنوب، همان‌قدر خطاست که محاسبه شکستن ايران از راه شکستن مردم جنوب. اين خطه شايد نخستين موج حمله را تحمل کند، اما مردمش نخستين صف دفاع، نخستين دست‌هاي امداد و نخستين نيروي برخاستن دوباره‌اند.جنوب، دروازه ورود به ايران نيست، سپر ايران و سينه‌گاه تاريخ آن است.