حقيقت عبادت،عزت در برابر متکبرانمسعود نادرياز پيامبر اکرم(ص) نقل شده است: «با متکبران، متکبرانه رفتا
حقيقت عبادت،عزت در برابر متکبرانمسعود نادرياز پيامبر اکرم(ص) نقل شده است: «با متکبران، متکبرانه رفتار کنيد که اينگونه رفتار، حقيقت عبادت است.»(1)در نگاه نخست، اين سخن با اخلاق اسلامي ناسازگار به نظر ميرسد زيرا اسلام، تکبر را از بزرگترين رذايل اخلاقي ميداند و انسان را به فروتني فرا ميخواند. اما با اندکي تأمل روشن ميشود که مقصود رسول خدا(ص)، تجويز خودبرتربيني نيست، بلکه بيان يک واقعيت روانشناختي و اجتماعي است.انسان متکبر، فروتني ديگران را غالباً نه نشانه فضيلت، بلکه علامت ضعف و ترس تفسير ميکند. ازاينرو، اگر در برابر چنين شخصي همواره از موضع انفعال و تواضع رفتار شود، ممکن است اين رفتار را ناشي از ناتواني دانسته و بر زيادهخواهي و تکبر خود بيفزايد. بنابراين، مقصود اين سخن حکيمانه پيامبر اسلام (ص)، حفظ عزت و کرامت انسان مؤمن در برابر انسان متکبر است، نه توصيه به خودبرتربيني.اين اصل، تنها در روابط فردي کاربرد ندارد، بلکه در روابط ميان دولتها نيز قابل تأمل است. يکي از مباحث شناختهشده در نظريه «بازدارندگي» (هنر جلوگيري از جنگ از طريق نمايش قدرت) آن است که اگر يک دولت متجاوز، عقبنشيني طرف مقابل را نشانه ضعف ارزيابي کند، ممکن است به افزايش مطالبات و زيادهخواهي ترغيب شود. از اين رو، در ادبيات روابط بينالملل تأکيد ميشود که صلح پايدار، بيش از آنکه محصول ناتواني باشد، نتيجه بازدارندگي و توازن قدرت است. به همين دليل، ميان «صلح از موضع قدرت» و «صلح از موضع ضعف» تفاوت اساسي وجود دارد. صلحي که بر پايه اقتدار شکل گيرد، معمولاً پايدارتر و شرافتمندانهتر است اما صلحي که بر اثر احساس ناتواني و اجبار حاصل شود، غالباً ناپايدار است و ميتواند طرف مقابل را به طرح مطالبات جديد و زيادهخواهي بيشتر تشويق کند. قرآن کريم از يک سو ميفرمايد: «وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا»؛ اگر دشمن به صلح گرايش يافت، تو نيز آن را بپذير. اما در کنار آن دستور ميدهد: «وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ»؛ هر آنچه در توان داريد براي ايجاد قدرت و بازدارندگي فراهم کنيد. جمع ميان اين دو آيه نشان ميدهد که اسلام، صلح را ميپذيرد، اما صلحي که بر پايه عزت، اقتدار و بازدارندگي باشد، نه بر پايه احساس ضعف و ذلت.در اين ميان، قدرت تنها به تجهيزات نظامي، توانايي اطلاعاتي،امنيت سايبري، فناوريهاي نوين و قدرت رسانهاي محدود نميشود. تجربه انقلاب اسلامي و نيز تجربه بسياري از کشورهاي جهان نشان داده است که همبستگي ملي، اعتماد عمومي، اقتصاد کارآمد، پيشرفت علمي، سرمايه اجتماعي، مشروعيت سياسي و مشارکت مردم، از مهمترين مؤلفههاي قدرت ملي هستند. کشوري که مردم آن در دفاع از منافع ملي همدل و همراه باشند، نه تنها در ميدان دفاع نظامي، بلکه در عرصه ديپلماسي نيز از قدرت چانهزني بيشتري برخوردار خواهد بود زيرا طرف مقابل درمييابد که با جامعهاي منسجم و برخوردار از پشتوانه مردمي روبهرو است که اگر اراده کند هر متجاوزي را پشيمان خواهد کرد، نه کشوري گرفتار شکاف، بياعتمادي و تفرقه.از اين منظر، اين سخن عرشي نبي اکرم (ص) صرفاً يک توصيه اخلاقي نيست، بلکه اصلي بنيادين و ماندگار در مديريت روابط انساني و حتي روابط بينالملل است.والسلامپي نوشت:1. ايهالله علي مشکيني، تحرير المواعظ العدديه، قم، الهادي، ص 171-172