قادر باستاني تبريزي
ايران در آستانه تصميمهايي سخت قرار دارد که احتمالاً هيچکدام بدون هزينه نخواهد بود، از اصلاحات اقتصادي و کاهش آثار تحريم گرفته تا تنشزدايي در سياست خارجي و بازسازي ساختارهاي فرسوده نهادي. يافتن تصميم بيهزينه نيست، مسئله آن است که چگونه ميتوان هزينههاي اجتنابناپذير را مديريت و از تحميل هزينههاي اضافي جلوگيري کرد. اين کار بيش از هر چيز به اعتماد عمومي نياز دارد. دولتيکه از پشتوانه اجتماعي برخوردار باشد، تصميمهاي دشوار را با هزينه سياسي و اجتماعي کمتري اجرا ميکند. اما اگر اين اعتماد فرسوده شود، حتي درستترين سياستها نيز با مقاومت، سوءظن و ناکامي روبهرو خواهند شد.
مهمترين پيامد تحريمهاي فزاينده دشمن، فرسايش تدريجي ظرفيت دولت بود. هرچه تحريمها طولانيتر شدند، بخشي از وظايفي که بايد در اختيار نهادهاي رسمي ميبود، به شبکههاي غيررسمي، واسطهها و ذينفعاني واگذار شد که بقاي آنها به تداوم همين وضعيت گره خورده است. نتيجه، تضعيف نهادهاي رسمي، کاهش شفافيت، گسترش رانت و محدود شدن توان دولت براي سياستگذاري و اجراي مؤثر تصميمها بود.
به همين دليل، بازسازي ظرفيت حکمراني بايد در دستور کار قرار گيرد. دولت بايد دوباره بتواند مرجع اصلي تصميمگيري و اجراي قانون باشد و اين بدون اعتماد عمومي ممکن نيست. اعتماد نيز محصول تبليغات هيجاني نيست و از شفافيت، پاسخگويي و گفتوگوي صادقانه با جامعه به دست ميآيد. اگر فضاي عمومي کشور به حذف صداها و برچسبزني به منتقدان بينجامد، مهمترين دستاورد جنگ، يعني همبستگي ملي در دفاع از کشور، بهتدريج فرسوده خواهد شد.
موفقيت ما در دفع متجاوز و بقاي نظام سياسي و نقش بر آب کردن نقشه نهفته در پس عمليات نظامي دشمن، نبايد باعث شود فراموش کنيم راهبرد آنها عليه نظام، راهبرد مرگ با هزار ضربه خنجر و انداختن اقتصاد کشور در مسير افول پيوسته بود تا موجب نارضايتي عمومي و اضمحلال دروني شود. اين راهبرد مؤثر بود. اينکه در نهم اسفند خيال کردند با يک ضربه بزرگ ميتوانند کار را تمام کنند و نيازي به صبر براي ثمردهي ضربات خنجر نيست، خطاي دشمن و ناشي از عدم اشراف و ناآگاهي نسبت به بنيانهاي مؤثر بر استواري نظام بود که تا حدي نتيجه روايتسازي اپوزيسيون در ساختن تصوير ايران در جهان است که چنين سوءمحاسباتي را به وجود آورد.
جنگ، يک واقعيت مهم را آشکار کرد که جامعه ايران، با وجود شکافهاي سياسي و نارضايتيهاي انباشته، در برابر تجاوز دشمن از کشور دفاع کرد. اين سرمايه، ارزشمند اما شکننده است. خطاي راهبردي آن است که اين همگرايي ملي را با انسجام اجتماعي پايدار يکي بدانيم. دفاع از وطن، لزوماً به معناي افزايش اعتماد عمومي، احساس عدالت يا رضايت از حکمراني نيست.
انسجام اجتماعي با شاخصهايي مانند اعتماد به نهادهاي عمومي، احساس عدالت، اميد به آينده، مشارکت اجتماعي، رضايت از زندگي و کيفيت رابطه دولت و جامعه سنجيده ميشود. اگر هر تصميم براي تنشزدايي، هر توافق، هر مذاکره يا هر اصلاح اقتصادي، به جاي آنکه براساس منافع ملي نقد و ارزيابي شود، به ميدان تسويهحسابهاي جناحي تبديل شود، نتيجه از پيش روشن است. عدهاي هر انعطافي را «خيانت» مينامند و عدهاي ديگر هر مقاومتي را «شکست» و در اين ميان، آنچه بيش از همه آسيب ميبيند، اعتماد عمومي است.
جامعه امروز بيش از هر چيز به توضيح نياز دارد. مردم حق دارند بدانند کشور با چه محدوديتهايي روبهروست، هزينه هر تصميم چيست و چرا يک گزينه بر گزينههاي ديگر ترجيح داده ميشود. اين نياز را نميتوان با بيانيه يا شعارهاي هيجاني پاسخ داد. لازمه آن، گشوده شدن فضاي گفتوگوي کارشناسي و امکان طرح ديدگاههاي متفاوت در چارچوب منافع ملي است. تجربه نشان داده است که وقتي فقط يک روايت رسمي مجال طرح پيدا ميکند، روايتهاي رقيب، مرجعيت خود را در بيرون از رسانه داخلي پيدا ميکنند.
مسئله دقيقاً همينجاست. رسانه ملي به جاي آنکه ميدان گفتوگو و محل عرضه روايتهاي مختلف باشد، در سالهاي اخير عمدتاً به تريبون يک روايت يکسويه هيجاني دور از واقعيت تبديل شده است. در چنين وضعي، هدف اقناع افکار عمومي جاي خود را به تکرار پيام داده و نتيجه روشن است. بخشي از جامعه براي فهم واقعيت به رسانههاي معاند رجوع ميکند و مرجعيت رسانه ملي بيش از پيش تضعيف ميشود. اگر قرار است اعتماد شکلگرفته در روزهاي جنگ حفظ شود، اين رويکرد بايد تغيير کند. اعتماد زماني شکل ميگيردکه مخاطب احساسکند صدايش شنيده ميشود، پرسشهايش پاسخ ميگيرد و امکان مقايسه روايتهاي مختلف را دارد.
جنگ يک واقعيت ديگر را هم آشکار کرده است. برخلاف تصويري که در صدا و سيما بازنمايي شده، بخش بزرگي از جامعه نه طرفدار تداوم تنش است و نه به فشار خارجي براي حل مسائل کشور اميد بسته است. مطالبه غالب مردم، حفظ امنيت، کاهش هزينههاي کشور و حل مسائل از مسير عقلانيت و گفتوگوست.
تجربه سه دهه گذشته يک هشدار روشن دارد که ايران بيش از آنکه از کمبود فرصت آسيب ديده باشد، از فرصتسوزي آسيب ديده است. امروز هم مهمتر از مسئله پايان يافتن جنگ، کيفيت اداره صلح است. مهمترين سرمايهاي که در روزهاي جنگ شکل گرفت، احساس مسئوليت مشترک ايرانيان در دفاع از کشور بود. حفظ اين سرمايه، مستلزم تغيير در شيوه حکمراني و ترجيح منافع ملي بر رقابتهاي جناحي است. اگر پساجنگ به فرصتي براي اصلاح حکمراني تبديل شود، هزينهاي که مردم در روزهاي جنگ پرداختند، به سرمايهاي براي آينده کشور تبديل خواهد شد. اما اگر اين فرصت نيز در رقابتهاي جناحي و افراطگرايي مستهلک شود، چند سال بعد، بار ديگر با حسرت از فرصت از دسترفتهاي سخن خواهيم گفت که ميتوانست مسير ديگري پيش روي ايران بگشايد.