موسسه فرهنگی و مطبوعاتی روزنامه جمهوری اسلامی

شماره 13417
زینب، معلم بزرگ زنان و مردان با ایمانمروري بر نقش حضرت زينب کبري در ماندگاري حماسه عاشورااز زبان شهي

زینب، معلم بزرگ زنان و مردان با ایمانمروري بر نقش حضرت زينب کبري در ماندگاري حماسه عاشورااز زبان شهيد مظلوم آيت‌الله بهشتينهضت حسيني(ع) و تأثيرات آن بر تاريخ، منشأ فرهنگ پويا و انسان سازي شد که از رهگذر امر به معروف و نهي از منکر نيرويي هدايتگر در امتداد تاريخ ايجاد نمود و آرمانخواهي اسلامي را تبديل به برنامه‌اي قابل دسترسي کرد. شهيد مظلوم آيت‌الله بهشتي که شعله عاشورا جانش را شيفته خود ساخته بود در راستاي معرفي و احياي اين فرهنگ، جابه جا به تبيين اهداف نهضت حسيني مي‌پرداخت و يافته‌هاي خود را با مخاطبانش بويژه نسل جوان و جست وجوگر در ميان مي‌گذاشت. متن حاضر بخشي از سلسله مباحث آن شهيد جاودانه در جلسات تفسير قرآني است که بين سال‌هاي 1349 تا 1355 تشکيل مي‌شد و آيت‌الله بهشتي در حاشيه تفسير قران، به تشريح نقش حضرت زينب سلام‌الله عليها بعد از واقعه عاشورا پرداخته است. اين متن از کتابي با عنوان "بايد‌ها و نبايدها" که مشتمل بر متن ده جلسه از جلسات تفسير قرآن شهيد بهشتي مي‌باشد، به مناسبت اربعين حسيني انتخاب شده و تقديم خوانندگان گرامي روزنامه مي‌شود.***... از شجاعت و قدرت و نيرومندي و مردانگي ياد کردم. به مناسبت اين روزها مي‌خواهم از مردانگي يک بانوي بزرگوار، زينب کبري، سلام‌الله عليها، يادي کنم. در اين شب‌ها طولاني شدن بحث سبب شد فرصت نکنم به مناسبت روز تکه‌هاي آموزنده‌اي را براي تذکر خودم و شما خواهران و برادران عزيز بگويم.مردانگي زينب بر پيشاني تاريخ و سرگذشت کربلا بسي درخشنده، بسي اعجاب‌انگيز و تحسين‌آور است. چهره‌هاي اين مردانگي گوناگون است. يک جا زينب به عنوان بانوي سرپرست يک کاروان، کارواني متشکل از زنان داغديده، فرزندان پدرکشته و برادرکشته، در يک سفر بسيار طولاني پرنشيب و فراز و پردرد و رنج نمايان است. يک جا زينب، سلام‌الله عليها، در برابر جمع مردم کوفه به سخن مي‌ايستد و چنان آنها را عتاب و خطاب مي‌کند که گويي اميرالمؤمنين علي عليه‌السلام است که با اين مردم در مسجد کوفه سخن مي‌گويد. يک جا در برابر عبيدالله بن زياد چنان با صراحت و قاطعيت سخن مي‌گويد که او را ناراحت مي‌کند. و يک جا در برابر طاغوت زمان، يزيد بن معاويه، ايستاده است. امشب مي‌خواهم قسمتي از سخنان زينب را از يک مأخذ تاريخي، از احتجاج طبرسي، براي شما بخوانم. اين خطابه مفصل است و نمي‌رسيم همه آن را بخوانيم. طبرسي در احتجاج مي‌گويد، گروهي از افراد مورد اعتماد نقل کرده‌اند وقتي امام سجاد علي بن الحسين، سلام‌الله عليهما، و همراهان و حرم مقدسش بر يزيد وارد شدند، سر مقدس اباعبدالله را آوردند در برابر يزيد در طشتي گذاشتند. يزيد ناپاک با يک چوبدستي که در دست داشت شروع کرد به دندان‌هاي مبارک اين سر زدن، و بعد شروع کرد به تَمثّل و مثل جستن و انشاد و خواندن شعري که يکي از نياکان و يکي از پيشقدمان اين گروه در تاريخ اسلام سروده بود:[لعبت هاشمُ بالملک، فلاخبرٌ جاءَ ولا وحي نزل]ليت اَشياخي ببدر شهدواجَزَعَ الخزرج من وقع الاَسللاَهَلّوا و استهلّوا فَرحاًو لقالوا يا يزيد لا تشلفجزيناه ببدر مِثلَهاو اَقَمنا مثلُ بدرٍ فاعتدل[لست من خندف اِن لم اَنتقممن بَني احمد ما کان فعل]اين اشعار که در زمان پيغمبر به وسيله يک گمراه ديگر گفته شده بود، ياد مي‌کند از انتقامي که قريش از مسلمانان در برابر شهداي بدر گرفتند. مي‌گويد‌اي کاش پيرمردهاي ما که در بدر بودند، بزرگان ما که در بدر کشته شدند، حاضر بودند و جزع و بي‌تابي خزرج را از اين حادثه دردناک مي‌ديدند و به ما تبريک مي‌گفتند و با شادماني و سرور مي‌گفتند‌اي يزيد دستت مريزاد! همين‌طور اين اشعار را مي‌خواند و پيداست با خواندن اين اشعار در روح ستمديده ناراحتِ زينب، سلام‌الله عليها، چه غوغايي به وجود مي‌آيد. بعد مي‌گويد: «فقامت اليه زينب بنت علي بن ابيطالب و اُمّها فاطمة بنت رسول‌الله (صلوات‌الله عليهم اجمعيت) و قالت:«الحمدالله رب‌العالمين و صلي‌الله علي جدّي سيدالمرسلين. صدق‌الله سبحانه کذلک يقول: «ثم کان عاقبة الذين اساءوا والسوءي اَن کذبوا باَيات‌الله و کانوا بها يستهزئون». اَظننتَ يا يزيد حين اخذتَ علينا اقطار الارض و ضيقت علينا اَفاق السماء فاصبحنا لک في اسار، نساق اليک سوقاً في قطار، و انت علينا ذواقتدار. اَنّ بنا من‌الله هواناً و عليک منه کرامة و امتناناً، و اَنّ ذلک لعظم خطرک و جلالة قدرک، فشمخت بانَفک و نظرت في عطفک، تضرب اصدريک فرحاً و تنفض مذرويک مرحاً حين رأيتَ الدّنيا لک مستوسقة والامور لديک متسقة و حين صفا لک ملکنا و خلص لک سلطاننا، فمهلاً مهلاً لاتطش جهلاً انسيتّ قولَ‌الله «ولا تحسبن‌الذين کفروا اَنما نُملي لهم خير لانفسهم انّما نُملي لهم ليزدادوا اثماً و لهم عذابٌ مهين».(1)«سپاس و ستايش مخصوص خداي جهانيان است. درود خدا برنيايم، سالار پيامبران، خدا راست فرموده که مي‌گويد، سرانجام مردم بدکاره آن شود که آيات خدا را دروغ پندارند و آن را مسخره شمارند.‌اي يزيد، آيا تو گمان مي‌کني حالا که آمده‌اي عرصه زمين را بر ما تنگ کرده‌اي و جاي امن و امان و آزادي براي ما باقي نگذاشته‌اي، و آفاق و کرانه‌هاي آسمان را هم بر ما تنگ کرده‌اي و امروز اسير دست تو شده‌ايم، - ما را در يک قطار رديف مي‌کنند و پيش تو مي‌آورند و تو بر ما قدرت و توانايي يافته‌اي، - آيا تو فکر مي‌کني که اين بدان جهت است که خدا خواسته است ما ذلت داشته باشيم و خدا خواسته که تو عزت داشته باشي؟ آيا فکر مي‌کني که اين به خاطر مقام والاي تو و جلالت قدر توست که بيني‌ات را کشيده‌اي و با تکبر به سوي خود نظر افکنده‌اي، دست شادي بر سينه مي‌کوبي و شاخهايت را از غرور تکان مي‌دهي؟ حالا که مي‌بيني دنيا براي تو جمع شده؛ حالا که مي‌بيني کارها براي تو رو به راه شده؛ حالا که مي‌بيني آن فرمانروايي که از آن ما بود پاک و خالص، بي‌مدعي به دست تو رسيده؛ آن سلطان و قدرتي که از آن ما بود بدون مدعي در اختيار تو قرار گرفته،‌اي يزيد، آرام! آرام! با جهل و ناداني و از روي جهل و ناداني‌ات چنان خيره‌سري و سبکي و کم‌ظرفي نشان نده! آيا يادت رفته کلام خدا را که: کافران خيال نکنند اگر ما به آنها مهلتي مي‌دهيم براي اين است که ما مي‌خواهيم به آنها خوبي کنيم، ما به آنها مهلت مي‌دهيم تا اينها در طغيانشان تا آنجا که پاي سقوط برسد پيش روند و براي آنها سرانجام شکنجه‌اي خوارکننده است؟»چه کسي با چه کسي حرف مي‌زند؟ زني اسير. زني ناظر صحنه‌هاي کشت و کشتارهاي هولناک کربلا. زني که عزيزترين کسانش را در خاک و خون غلتيده ديده. زني که او را ده‌ها فرسنگ، صدها فرسنگ، با وضعي نامطلوب، با همسفراني پرضجه و پرناله به سوي شام برده‌اند، و حالا او را در برابر اين دشمن خودکامه حاضر کرده‌اند و با چشمش مي‌نگرد که سر عزيزش در برابر اين مرد غدّار و خونخوار است و او با چه غروري دارد چه جسارت‌ها و اهانت‌ها به آن سر مي‌کند. چنين زني در چنين حالتي به‌پا مي‌خيزد و اين‌گونه با اين فرمانرواي خودکامه مقتدر سخن مي‌گويد.در اين خطابه اين بانوي بزرگوار در صدد برمي‌آيد مقداري از رفتاري را که با آنها در اين مدت شده در اين مجلس عمومي بيان کند. گويي در يک دادگاه است که حضار در آن شرکت دارند و اين اسيرِ دستِ تواناي انسانِ نابکار و فرمانرواي نابکاري چون يزيد، مي‌خواهد اقلاً از يک راهي به گوش ديگران برساند که با خاندان پيغمبر به دست مأموران کسي که خود را خليفه پيغمبر مي‌داند چگونه رفتار شده است.«اَمن العدل يا ابن الطلقاء؟ تخديرک حرائرک و اَمائک و سوقک بنات رسول‌الله سباياً، و قد هتکت ستورهنَّ، و ابديت وجوهنّ، تحدوا بهنَ الاعداء من بلد الي بلد و تستشرفهنَّ المناقل و يتبرزن لاهل المناهل و يتصفح وجوههنّ القريب والبعيد، والغائب و الشهيد، والشريف والوضيع، والدني و الرفيع ليس معهنّ من رجالهنّ ولي، و لا من حماتهنَّ حمي، عتوّاً منک علي‌الله و حجوداً لرسول‌الله و دفعاً لما جاء من عندالله.»(2)«آي يزيد پليد! آيا اين از قانون عدل است؟‌اي پسر آزادشدگان پيامبر! آيا اين قانون عدل است که کنيزکان تو اکنون در چادر به سر برند و دختران پيامبر خدا را به صورت اسيران به اين سو و آن سو بکشيد؟ پوشش‌هاي دختران پيامبر پاره شده باشد، چهره‌هايشان در برابر بيگانه آشکار شده باشد، دشمن‌ها اينها را سوار شتر از يک شهر به شهر ديگر ببرند، در هر منزل اهل آن منزل بالاي پشت‌بام بروند تا ببينند اينها چه کساني هستند که به عنوان اسير به سوي شام مي‌برند، در هر جا که مي‌خواهند آبي بردارند آنها که دور و بر آن برکه جمع شده‌اند به اينها نگاه کنند و بپرسند اينها چه کساني هستند که اين کاروان را تشکيل مي‌دهند، از نزديک و دور در صورت‌ها و چهره‌هاي پاک و معصوم اينها خيره شوند، شريف و وضيع، اصيل و نجيب و پست و رذل، همگان در صورت آنان بنگرند، درحالي که مردان آنها با آنها نيستند تا از آنها حمايت کنند.‌اي يزيد! اين ستم تو، اين تجاوز تو، چگونه بايد تفسير شود؟» «عتوّا منک علي‌الله و جحوداً لرسول‌الله و دفعاً لما جاء من عندالله.»«آي يزيد! تاريخ روشن خواهد کرد که اين کارهاي تو به عنوان سرکشي بر خدا... تو طغيان بر خدا کرده‌اي. تو منکر رسالت پيامر خدا بودي. تو مي‌خواستي نور وحي خدا را خاموش کني و دست به اين کارهاي زننده زدي.»زينب همچنان به سخن ادامه مي‌دهد. اگر فرصت کردم و شرايط بحثمان ايجاب کرد، باز در شب‌هاي آينده (اين دو شبي که از اين دوره از بحثمان هست) قطعه‌هاي روشنگري ديگري را از سخنان اين بانوي بزرگوار براي تقويت شجاعت و مردانگي در زن و مرد مسلمان و شيعه و دوستدار علي و خاندان علي و پيامبر و خاندان پيامبر، و حسين و خاندان حسين، خواهم خواند.سلام و درود همه ما بر تو ‌اي بانوي بزرگوار،‌ اي معلم بزرگوار مردان و زنان باايمان در پهنه تاريخ و زمان. والسلام عليک يا اباعبدالله و رحمة‌الله و برکاته.ــــــــــ1- الاحتجاج، اَبي منصور احمد بن علي بن ابي‌طالب الطبرسي، مؤسسة الاعلمي للمطبوعات، بيروت، لبنان 1403 (1983م)، الجزء الثاني، ص 8-307.2- طبرسي، همان، ص 308.