گزارش رئيسجمهور به مردم از عملکرد دو ساله دولتبخش خبري: رئيسجمهور همزمان با آغاز سال سوم رياست جمه
گزارش رئيسجمهور به مردم از عملکرد دو ساله دولتبخش خبري: رئيسجمهور همزمان با آغاز سال سوم رياست جمهوري در گفتگويي صريح و صميمي با مردم شرکت کرد. دکتر مسعود پزشکيان در اين گفتگو در پاسخ به سؤالات طرح شده، دستاوردها و اقدامات دولت در دو سال گذشته و همچنين موضوعات روز به ويژه موضوع جنگ و مذاکرات را تشريح کرد.مشروح گفتگوي رئيسجمهور به اين شرح است.*آقاي دکتر، خيلي ممنونم از فرصتي که در اختيار ما قرار داديد. اکنون در آغاز سومين سال رياستجمهوري شما هستيم؛ اگر بخواهيد اين دو سال را توصيف کنيد، چه تعبيري از آن خواهيد داشت؟- بسمالله الرحمن الرحيم. دو سال که گذشت ديگر؛ آنچه عيان است، چه حاجت به بيان است. از همان روز اولي که خواستيم مسئوليت را بر عهده بگيريم، مهمان عزيزمان، اسماعيل هنيه را شبانه شهيد کردند. پس از آن نيز مشکلاتي وجود داشت که همچنان ادامه پيدا کرد؛ ناترازيهايي که داشتيم و نگراني از اينکه ممکن است در زمستان برق و گاز نداشته باشيم و مردم با مشکل مواجه شوند. وضعيت آب نيز نامناسب بود که البته سال بعد بدتر هم شد. خشکسالياي که در سال 1404 وجود داشت، در 50 سال گذشته بيسابقه بود و واقعاً شرايط بسيار سختي را ايجاد کرد.در نهايت، بحث اسنپبک را به راه انداختند، جنگ 12روزه را آغاز کردند و اتفاقاتي که در 18 و 19 دي رخ داد، بر مشکلات افزود. نقشههايي کشيده بودند و تصور ميکردند ميتوانند ايران را مانند سوريه، مثلاً ظرف 48 ساعت، تصرف کنند. جنگ رمضان و شهادت بزرگان و عزيزاني که از دست داديم نيز بسيار دردناک و سخت بود.با وجود همه اين سختيها و مشکلات، دولت، مديران، استانداران، فرمانداران، بخشداران، کارمندان، مردم و نيروهاي مسلح، کشور را تا اينجا رساندند؛ بهگونهاي که امروز از ايران بهعنوان کشوري قدرتمند و با عزت بسيار بالا نام ميبرند. اين کار سادهاي نبود.در ميان همه اين مشکلات، دولت تا جايي که از دستش برآمده و توانسته است، تلاش کرده مردم آن احساسي را که طراحان اين جنگها و نقشهها بهدنبال ايجاد آن بودند تا فروپاشي اجتماعي ايجاد کنند، تجربه نکنند. آنان ميخواستند جامعه ما را به هم بريزند، اما اين اتفاق رخ نداد و کشور تا امروز با قدرت اداره شده است.*آقاي رئيسجمهور، يکي از واژههاي پرتکرار در دوران رياستجمهوري شما، واژه «مردم» بوده است. اين سؤال وجود دارد که منظور شما کدام مردم است؟ مردمي که اصلاً رأي ندادند، مردمي که در ديماه اعتراض کردند يا مردمي که اين 150 روز در خيابان بودند؟ آيا ميان مردم تفکيکي قائل ميشويد يا منظورتان از مردم، همان 95 ميليون ايراني است؟- خيلي روشن است. اگر به قرآن و باورهاي دينيمان نگاه کنيد، خداوند به حضرت داوود ميفرمايد: «يا داوود انا جعلناک خليفة في الارض فاحکم بين الناس بالحق ولا تتبع الهوي فيضلک عن سبيل الله». يعني ما تو را خليفه قرار داديم تا بين مردم، يعني همه مردم، به حق حکم کني و تابع هواي نفس نباشي. قرآن پر از اين آيات است. تابع هواي نفس بودن يعني اينکه گروه، جناح و دسته خودت را در نظر بگيري؛ درحالي که بايد با مردم بهدرستي رفتار کرد.حضرت علي(ع) نيز در دستور خود به مالک اشتر ميفرمايند: «واشعر قلبک الرحمة للرعية والمحبة لهم واللطف بهم»؛ يعني قلبت را از محبت، رحمت و لطف نسبت به مردم مالامال کن. بعد ميفرمايند: «فانهم صنفان، اما اخ لک في الدين او نظير لک في الخلق»؛ مردم دو دستهاند: يا از نظر اعتقادي با تو يکي هستند يا در خلقت با تو برابرند.ممکن است دچار لغزش شوند و عمدا يا به خطا اشتباه کنند. تو بهعنوان حاکم از آنان بگذر و با مهرباني با آنها برخورد کن. اين امتحان سختي است که خداوند از تو ميگيرد. بعد هم ميفرمايند: «ولا تنصبن نفسک لحرب الله»؛ خودت را در مقابل خدا قرار نده. يعني اگر ما با مردم با مهرباني، عطوفت و بهصورت خدمتگزارانه برخورد نکنيم، درحال جنگ با خدا هستيم.منظور از مردم، همه کساني هستند که در اين مملکت زندگي ميکنند؛ مستقل از عقيده، باور، نگاه، جنسيت و قوميتشان. حاکميت وظيفه دارد براساس عدالت با آنان برخورد و بهحق با آنها رفتار کند. متأسفانه ما در اين زمينه مشکلات زيادي داريم و براي اينکه بتوانيم اين روند را اصلاح کنيم، به فرصت نياز داريم.در اين مدت، تمام تلاش اين بوده است که ما را از هم بپاشند. اگر تا امروز ماندهايم، بهخاطر مردم نجيب ايران بوده است که ما را نگه داشتهاند؛ نهفقط آنهايي که در خيابان بودند، بلکه آنهايي که در دلشان عقدهها و گلايههايي داشتند، اما بهخاطر ايران به خيابان نيامدند و مشکلي ايجاد نکردند؛ نهتنها مشکل ايجاد نکردند، بلکه همراهي، همدلي و همصدايي کردند.تنها کساني که در خيابان بودند، ايران ما را نگه نداشتند؛ همه مردمي که اين سختيها را ميبينند و تحمل ميکنند، براي ايران و کشورشان اين کار را انجام ميدهند. ما خود را خدمتگزار و منتدار اين مردم ميدانيم و از خدا ميخواهيم کمک کند تا شرمنده آنان نشويم.به هر حال، اوضاعي که اکنون با آن مواجهيم، سختترين شرايط ممکن در طول تاريخ پس از انقلاب بوده است. تحريمها وجود داشت و شديدتر شد. پس از آن، بانکها و روند مالي ما را نيز تحريم کردند. به اين قناعت نکردند و جنگ به راه انداختند. باز هم به اين قناعت نکردند و ما را محاصره کردند. يعني در بدترين شرايط ممکن ميخواهند ما را زمينگير کنند.اما وقتي با مردم باشيم، هيچ قدرتي نميتواند ما را زمينگير کند؛ بهشرط آنکه اين را از ته دل بپذيريم و باور کنيم. اکنون تمام نقشههايي که آنها ميکشند و فشارهايي که وارد ميکنند، براي اين است که مردم را ناراضي و بهاصطلاح به اعتراض وادار کنند. اما اين مردم نجيباند؛ براي ايران، کشور و آينده کشورشان ايستادهاند و خواهيم ايستاد. ما نيز به اين مردم عزيز قول ميدهيم تا جان در بدن داريم و نفس ميکشيم، با تمام وجود به آنان خدمت کنيم.*آقاي رئيسجمهور، براساس گفتمان وفاق، دو برداشت در جامعه شکل گرفت: يکي اينکه آيا دولت، شرکت سهامي است که از هر جريان و جناحي سهمي در آن در نظر گرفته شود؛ يا اينکه منظور از وفاق، توافق و تفاهم با نيروهاي مختلف و همه مردم براي حل مشکلات کشور است؟ از ديدگاه شما، وفاق به معناي دولت سهامي است يا توافق و تفاهم براي حل مشکلات؟- از نظر اعتقادي خداوند ميفرمايد: «إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَىٰ وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا ۚ إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَالله أَتْقَاكُمْ ۚ». اينکه يکي زن است و ديگري مرد، يکي کُرد است و ديگري عرب، عجم، ترک يا بلوچ؛ يکي سياه است، يکي سفيد و ديگري زرد، هيچکدام نشانه برتري نيست. نشانه برتري، تقواست.ميدانيد تقوا يعني چه؟ آنچه من از تقوا ميفهمم، حرکت بدون خطاست. من پزشک، اگر بيمار را درست، بدون عارضه و با کيفيت خوب عمل کنم، متقي هستم. ممکن است پزشکي نماز بخواند، نماز شب بخواند و همه آن چارچوبهايي را که ميگويند رعايت کند و ظاهرش نيز خيلي حزباللهي باشد؛ اما وقتي بيمار را عمل ميکند، بيمار با عارضه از اتاق عمل بيرون بيايد يا با مشکلي مواجه شود. در مقابل، ممکن است فردي به باورهاي من معتقد نباشد، اما بيمار را درست عمل کند. آن فرد از مني که ادعا دارم، متقيتر است.اگر با اين نگاه به جامعه نگاه کنيم، ملاک همکاري با افراد و کار کردن با يکديگر، عملکرد بدون خطاست؛ چه در اقتصاد، چه در صنعت، کشاورزي، هنر، مديريت و هر حوزه ديگري. اگر بر اين مبنا با انسانها برخورد کنيم، ديگر اينگونه نخواهد بود که چون من وابسته به فلان دسته و گروه هستم، پس برترم. آن کسي که توانمندتر و کمخطاتر است، حتي اگر در باور و ذهنيتش ما را قبول نداشته باشد، حق با اوست. «ان اکرمکم عندالله اتقاکم»؛ يعني کسي که باتقواتر، عالمتر و توانمندتر است.من بارها اين موضوع را درباره قرآن گفتهام. خيليها قرآن ميخوانند. سوره الرحمن را ميدانيد؛ وقتي در مجالس شرکت ميکنيم، در پايان سوره الرحمن را ميخوانند. روزي وقتي اين سوره را ميخواندم، يک جهانبيني را مطرح ميکند: «الرحمن، علم القرآن، خلق الانسان، علمه البيان، الشمس والقمر بحسبان، والنجم والشجر يسجدان، والسماء رفعها ووضع الميزان». وقتي اين جهانبيني را مطرح ميکند، بعد ميفرمايد: «الا تطغوا في الميزان، واقيموا الوزن بالقسط ولا تخسروا الميزان»؛ يعني وزنها را براساس عدالت قرار دهيد، کم و زيادش نکنيد.يک جهانبيني را بيان ميکند و بعد ميگويد اين کار را نکنيد. ما همين آيات را براي مردهها ميخوانيم. اگر به همين آيات عمل کنيم، پست را به آدم ناتوان نميدهيم، عدهاي آدم بيسواد را بر آدمهاي باسواد حاکم نميکنيم و مديريت را به کساني که وزنشان کمتر است، نميسپاريم؛ زيرا ميگويد تمام دنيا حسابوکتاب دارد. پس تو چرا اين کار را ميکني؟ما درحال انجام همين کارها هستيم. اگر همين آياتي را که براي مردهها ميخوانيم، در عمل و اجرا به کار ميبستيم، مشکلي نداشتيم. همه بايد حضور داشته باشند؛ اما براساس لياقت، توانمندي و عرضهشان، نه براساس حزب، جناح، دسته و نگرششان. اين همان چيزي است که بايد به آن توجه کنيم.*آقاي رئيسجمهور در اين جنگ جنايت کم رخ نداد؛ هر يک از اين جنايتها ميتواند پرونده يک جنايت جنگي باشد.اتفاقاتي که در جنگ اخير رخ داد چه مقدار به نگاه شما در مبحث حقوق بشر و بحث سازمانهاي بينالمللي در دفاع از انسانيت اثر گذاشت؟- من بارها گفتهام مباحثي که درباره حقوق بشر، حقوق حيوانات، آزاديها و موضوعات مشابه مطرح ميکنند، پيش از اين هم در ذهن من چندان باورپذير نبود؛ اما اکنون ديگر کاملاً فروريخته است. نخستين سؤال اين است که رهبر ما را به چه دليل و به چه جرمي شهيد کردند؟ فرماندهان و دانشمندان ما را به چه جرمي به شهادت رساندند؟ چرا کودکان ما را هدف قرار دادند؟ هرچه فکر ميکنم، هيچ منطق و توجيهي براي اين اقدامات نميبينم.آنها با هر نمادي از توانمندي، ايستادگي، ابتکار و خلاقيت ما مشکل دارند. دانشگاهها، مراکز هوافضا و مراکز فعال در حوزه هوش مصنوعي را هدف قرار ميدهند و استادان دانشگاهي را که دانشمند، خلاق و توانمندند، به شهادت ميرسانند. آنها نميخواهند ما انسانهاي توانمند داشته باشيم.در ميان مديران و فرماندهان نيز کساني را هدف قرار ميدهند که واقعاً جانفدا بودند؛ نه فقط در کلام، بلکه در عمل تمام زندگي خود را براي اين مردم گذاشته بودند. آنها نبايد باشند تا افرادي باقي بمانند که يکي به نعل و يکي به ميخ بزنند و مردم نيز از عملکردشان ناراضي شوند و بپرسند اينها چه کساني هستند که مدير ما شدهاند؟بسياري از فرماندهان و دانشمنداني که شهيد شدند، زندگي بسيار سادهاي داشتند. برويد زندگيشان را ببينيد؛ بعضي از آنها خانه نداشتند و خانه برخي ديگر بسيار کوچک بود. دارايي قابلتوجهي نداشتند. همين شيوه زندگي، نشانه صداقت و فداکاري آنهاست؛ انسانهايي که در آن جايگاهها قرار داشتند، اما خود و خانوادهشان مانند مردم عادي زندگي ميکردند.*آقاي دکتر وقتي خبر شهادت 120 کودک را شنيديد چه حسي داشتيد؟- ببينيد، همانطور که گفتم، احساس را نميشود با کلمات بيان کرد. حسي شبيه بغضي است که در گلو ميترکد و فقط با اشکي که از چشم انسان جاري ميشود، خودش را نشان ميدهد؛ اما نميتوان گفت چه چيزي انسان را وادار کرده که اشک از چشمانش سرازير شود.دستکم من نميتوانم اين احساس را توصيف کنم. فقط ميدانم که ناخودآگاه، اشک از چشمان انسان جاري ميشود.*روز 9 اسفندماه رهبر معظم انقلاب اسلامي به شهادت رسيدند، شما چه زماني از شهادت ايشان مطلع شديد و چه حسي داشتيد؟- ما همينجا جلسه داشتيم که اين محل را زدند و در حقيقت همانجا احساس کردم اين اتفاق افتاده است؛ چون با نحوهاي که حمله کرده بودند و با توجه به اينکه گفته ميشد رهبر عزيزمان آنجا حضور دارند، طبيعي بود چنين احساسي به انسان دست بدهد؛ همان حسي که گفتم و توصيفکردني نيست.بههرحال، ما سرمايه و پشتوانه بزرگي را از دست داديم؛ بهويژه دولت که ايشان مانند کوه پشت آن ايستاده بودند و پشتيباني ميکردند. من صادقانه همه حرفهايمان را با ايشان در ميان ميگذاشتم. شايد اکنون بسياري از مطالب را نگفته باشم که آنجا در محضر رهبر عزيزمان مطرح ميکردم. ايشان واقعاً به ما کمک و همراهي ميکردند. اگر حمايت ايشان نبود احتمال تنشهاي اجتماعي زودتر از زماني که اتفاق افتاد ممکن بود خودش را نشان بدهد. دشمن روي اين مسأله حساب باز کرده بود که با شليک موشک و تخريب مملکت را ساقط خواهند کرد. اما پشتيباني ايشان اجازه نداد. وقتي مستأصل شدند مقام معظم رهبري را شهيد کردند.کار بسيار وحشيانه آنها انجام گرفت و گمان ميکردند که ديگر کشور دچار فروپاشي خواهد شد، اما ادامه يافت و رهبر عزيز ما انتخاب شد. ولي اکنون وجود رهبر جديد و عزيزمان نقطه قوت بسيار بزرگي براي ماست تا بتوانيم اين مسير را ادامه دهيم، هرچند ارتباط با ايشان اکنون بسيار دشوار است.در همين موضوعي که مطرح شد، پيامي از ايشان منتشر شد که «علي الاصول موافق نبودم»، اما در نهايت اجازه دادند اين روند شکل بگيرد. عدهاي که بهدنبال تفرقه و زنده کردن شکافها بودند و ميخواستند به اهداف حزبي خود برسند، اين موضوع را بزرگ کردند؛ درحالي که سخن ايشان کاملاً درست بود.ايشان ديدگاهي داشتند و پس از جمعبندياي که در همان شورا انجام شد، گزارشها به خدمتشان ارائه شد. فرمودند اگر سهچهارم آرا را به دست آورد، من ميپذيرم. اين تصميم بهجاي سهچهارم، رأي 12 نفر از 13 نفر را به دست آورد و ايشان نيز پذيرفتند. اين يعني نظر کارشناسي را پذيرفتند و براساس نظر کارشناسي تصميم گرفتند.اما همين موضوع بهانهاي در اختيار عدهاي قرار گرفت تا شکاف ايجاد کنند و سخناني بگويند که نه منصفانه بود و نه صادقانه. تلاش کردند مسئله را بهگونهاي جلوه دهند که ديگران چنين و چناناند. انصاف هم چيز خوبي است.شهيد دکتر بهشتي در کتاب «حق و باطل از ديدگاه اسلام» با استناد به قرآن و روايات ميفرمايند احاديث فراواني وجود دارد که ميگويد انصاف نيمي از دين است؛ اما ايشان ميگويند من معتقدم انصاف تمام دين است. چيزي را که براي خود نميپسندي، نبايد براي ديگران نيز بپسندي. واقعيت اين است که من در اين رفتارها انصافي نميبينم.*آقاي رئيسجمهور، در دوران جنگ موضوع بازگشت ايرانيان خارج از کشور بسيار مطرح شد. ظاهراً شما در همان مقطع درباره اين مسئله با رهبر شهيد نيز گفتگو کرده بوديد. در آن گفتوگو چه مباحثي مطرح شد و نگاه ايشان به بازگشت ايرانيان خارج از کشور چه بود؟- بله، من اين موضوع را با ايشان مطرح کرده بودم و قرار شد نامهاي خدمتشان بنويسيم. به وزارت امور خارجه و همکاران خودمان نيز گفتم پيگيري کنند تا به دستگاههاي امنيتي ابلاغ شود هر ايراني که ميخواهد به کشور بازگردد، براي ورودش مشکل ايجاد نکنند.اگر فردي پيش از ورود مسئلهاي دارد، همان ابتدا به او اعلام کنند که نيايد يا از همانجا بازگردد؛ نه اينکه وارد کشور شود، او را بازداشت کنند و اجازه بازگشت هم ندهند. هر ايراني بايد بتواند بهراحتي وارد ايران شود و براي او مانع ايجاد نکنند.اين موضوع تأييد شده بود و قرار بود تا پايان پيگيري شود، اما متأسفانه فرصت نشد آن نامه را از ايشان بگيريم. انشاءالله بتوانيم اين کار را با رهبر عزيزمان به نتيجه برسانيم. هر ايراني که در خارج از کشور زندگي ميکند، ايران خانه اوست؛ بايد بتواند بيايد و بهراحتي بازگردد و ما نبايد برايش مانع ايجاد کنيم.اگر قرار است کسي اجازه ورود نداشته باشد، بايد از ابتدا صريحاً به او گفته شود که نيايد؛ نه اينکه وارد کشور شود و بعد او را بگيرند و نگذارند بازگردد. اين کار نامردي است.*آيا رهبر شهيد در همراهي با شما ميخواستند اين اقدام انجام شود و آن را تأييد ميکردند، يا اين صرفاً نظر شخصي شما بود؟- اگر ايشان باور و اطمينان نداشتند، آن را تأييد نميکردند. رهبري اينگونه نيستند که صرفاً بهخاطر ما تصميمي بگيرند.*يکي از رخدادهاي مهم جنگ 12روزه، ماجراي سوءقصد به شما در عصر 25 خرداد بود. آقاي حاجي ميرزايي در گفتوگويي روايت کردند که شما بلافاصله پس از آن ترور به ملاقات رهبر انقلاب رفتيد. وقتي ايشان متوجه شدند شما هدف سوءقصد قرار گرفتهايد، چه واکنشي نشان دادند و در آن ديدار چه سخناني ميان شما ردوبدل شد؟- آن روز قرار بود ساعت پنج خدمت رهبري برسيم. حدود ساعت چهار و نيم، هنگامي که در جلسه بوديم، آنجا را بمباران کردند و در نتيجه نتوانستيم در زمان مقرر به ديدار برويم. بههرحال زنده مانديم و از محل بيرون آمديم؛ درحالي که تمام بدنمان خاکي شده بود و پا و زانوهايمان نيز زخمي شده بود.بعد به ما گفتند آقا همچنان منتظر شما هستند. حدود ساعت ششوچهلوپنج دقيقه به ديدار ايشان رسيديم و ايشان فقط منتظر بودند ما را ببينند. ماجرا را خدمتشان توضيح داديم؛ ايشان نيز دستوراتي دادند و براي ما دعا کردند. پس از پايان جلسه هم به خانه بازگشتيم. ايشان مانند يک کوه در پشتيباني از دولت حامي بودند و اگر دستاوردي داشتهايم به دليل پشتيباني ايشان بود.اکنون که عدهاي زمينه را فراهم ديدهاند و حرفهايي را بيان ميکنند يا بياطلاع هستند يا نسبت به وضعيت آگاه نيستند يا بيانصاف هستند.*در نخستين جلسهاي که درباره آسيبديدگان حوادث دي برگزار شد، چه موضوعاتي با مقام معظم رهبري شهيد مطرح شد؟- ايشان بسيار ناراحت بودند و ما هم بهشدت ناراحت بوديم؛ چون اقداماتي که صورت گرفته بود واقعاً بسيار وحشيانه بود. از طرفي، بهدليل نبود آمادگي لازم در مديريت ماجرا، افراد زيادي آسيب ديدند. جوانان زيادي جان باختند و شهيد شدند و عدهاي نيز اعضاي بدن خود را از دست دادند. اين حادثه هنوز هم از ذهن من خارج نميشود و نميتوانم آن را فراموش کنم. ما نبايد اجازه ميداديم کار به اينجا برسد.خود ترامپ نامرد هم صريحاً گفت که اين افراد را مسلح کرده و از آنها پشتيباني ميکردهاند؛ بنابراين روشن بود که چه هدفي داشتند. با اين حال، عدهاي از افراد بيگناه نيز در ميان آنها قرار گرفته بودند. واقعيت اين است که ما مشکلاتي داشتيم و همچنان هم داريم. عدهاي بهحق مشکلات خود را مطرح ميکردند، اما گروهي ديگر ميخواستند از اين فضا براي تحقق نيتهاي شوم و پليد خود استفاده کنند و همين مسئله باعث شد روند درهمآميخته شود.ميگويند:حقيقت سرايي است آراستههوا و هوس گرد برخاستهنبيني که جايي که برخاست گردنبيند نظر، گرچه بيناست مردوقتي يک اعتراض به شورش تبديل ميشود، ديگر تشخيص دوست و دشمن آسان نيست و روند به نقطهاي ميرسد که حوادث سختي رخ ميدهد.شما ديديد برخي رسانهها و خبرنگاران مدعي شدند در ايران 40 هزار يا 60 هزار نفر کشته شدهاند. وقتي ديديم چنين فضايي شکل گرفته است، گفتيم اسامي و کد ملي همه جانباختگان و شهدا را اعلام کنند و هر کس نام فرد ديگري را دارد، ارائه دهد. اما کساني که در خارج از کشور نشستهاند و خود را دلسوز، آگاه و گاهي روشنفکر و دانشمند نشان ميدهند، يک آمار حدود سههزارنفري را به 30 يا 40 هزار نفر تبديل کردند و افکار عمومي را به انحراف کشاندند. اين رفتار نشان ميدهد که چقدر نامرد و وطنفروش هستند.*آقاي دکتر، در مکاتبات و ديدارهايي که با آقا مجتبي داشتيد، مهمترين ويژگيهايي که از شخصيت، نگاه و شيوه گفتوگوي رهبر انقلاب در ذهن شما شکل گرفت، چه بود؟- ببينيد، من بارها اين موضوع را چه علني و چه در جلسات خصوصي گفتهام. شخصيتي که من از ايشان ديدم، از نظر اخلاق، منطق و تواضع واقعاً استثنايي بودند. به همين دليل معتقدم هرچه بتوانيم مسائل و درد دلهايمان را صريحتر با ايشان در ميان بگذاريم، بهتر ميتوانيم به تفاهم برسيم.ايشان فردي کاملاً منطقي و بسيار بردبار هستند. من هرچه در دل داشتم، صريحاً بيان کردم تا در جريان مسائل قرار بگيرند و ايشان نيز با مهرباني، منطق و برخوردي بسيار مناسب با ما مواجه شدند.به همين دليل، مطالبي که گاهي از قول ايشان مطرح ميشود، با شخصيتي که من ديدهام تطابق ندارد. چهرهاي که برخي از ايشان ترسيم ميکنند، با واقعيت متفاوت است.تصور من اين است که اگر ارتباط ما با ايشان بيشتر و دسترسيها بيشتر شود، حتما تعامل نيز بهتر خواهد شد. اگر ايشان مشکلات ما را از نزديک ببينند، حتماً کمک و همراهي خواهند کرد. متأسفانه وضعيت فعلي تا حدي فضا را براي برخي خناسان فراهم کرده است تا مسائل را بهگونهاي ديگر تعريف و چهرهاي متفاوت از ايشان ارائه کنند.