امام خميني:زندگي رسول خدا (ص) و ائمه ما سرتاسر مبارزه بودبه مناسبت ايام رحلت حضرت رسول اکرم(ص) و شها
امام خميني:زندگي رسول خدا (ص) و ائمه ما سرتاسر مبارزه بودبه مناسبت ايام رحلت حضرت رسول اکرم(ص) و شهادت امام حسن و امام رضا عليهماالسلامدر اين هفته مردم مسلمان ايران اسلامي عزادار ايام رحلت حضرت رسول اکرم (ص) و شهادت امامين معصومين حضرت امام حسن مجتبي عليهالسلام و امام رضا عليهالسلام هستند. آشنايي با جايگاه برترين، شاخصترين و کاملترين انسانها از مخلوقات خالق هستي، از نگاه عرفاني و اسلام ناب امام خميني رضوانالله تعالي عليه که خود سرآمد عالمان علوم عقلي و نقلي است و از جامعيت ويژهاي برخوردار ميباشد، ويژگي ديگري دارد. چرا که در کمتر نگاهي، اين نگاه به شخصيت رسول گرامي اسلام و امامان معصوم عليهماالسلام ديده ميشود. در نگاه عرفاني امام خميني، پيامبر خاتم صليالله عليه وآله، به عنوان برترين آفريده الهي و عصاره و مبدا و منتهاي نبوّت و مظهر اسم اعظم حق معرفي ميشوند و انساني نامحدود که به واسطه رسيدن به همين درجه، توانايي شناخت و دستيابي به معارف اصيل و وجود حق «جل وعلا» را دارند. امام خميني با همين نگاه عرفاني نيز معتقد هستند که هيچکس نميتواند پيغمبر را بشناسد، مگر اينکه قرآن را بشناسد چون معرف پيامبر اکرم خود قرآن است. آنچه پيش روي شماست، گزيدهاي از بيانات امام خميني درباره شخصيت حضرت خاتمالنبيين صلواتالله عليه و امام حسن و حضرت ثامنالحجج امام رضا عليهماالسلام است که در آستانه سالروز رحلت و شهادت اين سه حبيب خدا تقديم خوانندگان گرامي روزنامه ميشود.***معرف رسول اکرم، قرآن است... من خودم را لايق نميدانم که راجع به رسول خدا - صليالله عليه وآله وسلم چيزي عرض کنم. براي اينکه به آن مرتبه نيستم که بتوانم راجع به اين مسائل صحبتي بکنم. فقط ميخواهم عرض کنم به آقايان که معرف رسول اکرم، قرآن است. همانطور که خود رسول اکرم و حضرت صادق سلامالله عليه و وليالله اعظم جلوه تام حق تعالي هستند، قرآن هم همانطور است. قرآن هم جلوه تام خداي تعالي است؛ يعني، با همه اسما و صفات، تجلي کرده است و وليالله اعظم و رسول اکرم را با آن اشراقهايي که ما ازش اطلاع نداريم و با همه اسما و صفات، محقق کرده است... هرکس هر چند در اين کتاب مقدس دقت کند و توجه داشته باشد، بيشتر مطلع ميشود که آورنده او کيست و چه جور آدمي است. قرآن يک سفرهاي است که انداخته شده است براي همه طبقات؛ يعني، يک زباني دارد که اين زبان هم زبان عامه مردم است و هم زبان فلاسفه است و هم زبان عرفاي اصطلاحي است و هم زبان اهل معرفت، به حسب واقع. در اين کتاب شريف، مسائلي هست که مهمش مسائل معنوي است. و رسول اکرم و ساير انبيا نيامدند که اينجا حکومت تأسيس کنند، مقصد اعلا اين نيست. نيامدند که اينجا عدالت ايجاد کنند، آن هم مقصد اعلا نيست، اينها همه مقدمه است. تمام زحمتها[يي] که اينها کشيدند، چه از حضرت نوح گرفته، از حضرت ابراهيم گرفته تا آمده است اينجا به رسول اکرم رسيده است، تمام مشقتهايي که کشيدند و کارهايي که کردند، مقدمه يک مطلب است و او معرفي ذات مقدس حق [است]. کتابهاي آسماني هم، [که] بالاترينش کتاب قرآن کريم است، تمام مقصدش همين است که معرفي کند حق تعالي را با همه اسماء و صفاتي که دارد. عامه مردم خيلي ازش چيز ميفهمند - اين کتاب را - و خواص هم مسائل بالاتر ميفهمند و اخص خواص هم مسائل فوق آن را ميفهمند، لکن انَّما يعْرِفُ الْکِتابَ مَن خُوطَبِ به؛ هيچ کس نميتواند بفهمد. هرکس بخواهد پيغمبر را بشناسد، قرآن را بايد بشناسد و هيچ کس نميتواند بشناسد. و لهذا، هيچ کس پيغمبر را هم نميتواند بشناسد. معرف ايشان کتاب خودشان است... بعد از اينکه خود پيغمبر معرف است، خود وجودش معرف است. اين فقهي است که با زبان ايشان بسط پيدا کرده است که براي احتياج بشر از اول تا آخر، هر مسئلهاي پيش بيايد، مسائل مستحدثه، مسائلي که بعدها خواهد پيش آمد، که حالا ما نميدانيم، اين فقه از عهده جوابش بر ميآيد و هيچ احتياج ندارد به اين که يک تاويل و تفسير باطلي بکنيم... (صحيفه امام، ج20، صص408 و 409)... کسي که تاريخ انبيا را ديده باشد و تاريخ اسلام را ديده باشد و تاريخ زندگي حضرت رسول - سلامالله عليه - را و ائمه اطهار و اصحاب رسولالله را ديده باشد، ميبيند که اينها از اوّلي که وارد شدند در ميدان و به حد بلوغ رسيدند و رسول اکرم از اوّلي که اين رسالت به او محول شد تا آن وقتي که در بستر مرگ خوابيده بود يا شهادت، بين اين بستر و آن بعثت، تمام فعاليت بوده است، جنگ بوده، دفاع بوده. و کسي که زندگي اميرالمؤمنين - سلامالله عليه - را مشاهده کند نيز [ميبيند] همينطور بوده؛ جهاد در راه خدا و جهاد در راه احکام خدا بوده است. و ساير ائمه - عليهم السلام - البته آن که از همه بارزتر و معروفتر است سيدالشهدا - سلامالله عليه - است. اگر وضع تفکر سيدالشهدا - سلامالله عليه - مثل بعض مقدسين زمان خودش بود، آنها طرحشان اين بود که بماند همان در جوار حضرت رسول - سلامالله عليه - و عبادت کند. اگر وضع تفکر مولا هم اينطور بود، کربلايي پيش نميآمد؛ يک راحت طلبي بود و کنارهگيري از جامعه و دعا و ذکر بود، لکن وضع تفکر جور ديگري بود. چنانچه ائمه ما – عليهمالسلام - سازش ميکردند با اهل ظلم و ستم، احتراماتشان بسيار زياد بود، خلفا حاضر بودند که آنها را هر جور احترام ميخواهند بکنند که آنها دست از دعوتشان بردارند. حضرت موسي بن جعفر همينطور من باب اتفاق نبود که چندين سال در حبس به سر برد و تبعيد بعض ائمه و احضار از مدينه، بردنشان به محل خليفه، همچو نبود که اينها يک مردم عادي باشند که همين بنشينند و درسي بخوانند و درسي بگويند و مطالعهاي بکنند و عبادت خدا را بکنند و در جوار رسول خدا عبادت کنند. اگر طرز افکار آنها هم اين بود، اين مذهب يک مذهبي که در مقابل ظلم در طول تاريخ واقع شده است، نبود. اين دو رشته از اول خلقت تا حالا بوده است، رشته تعهد به اسلام و ايستادگي در مقابل ظلم و ستم و ديکتاتوري و قدرتهاي شيطاني و سازش... (صحيفه امام، ج14، ص521)... پيغمبر اکرم از باب اينکه دستش دستي بود که تخلف در تمام عمرش از کارهايي که خدا فرموده بود نکرده بود، اين دستْ دست خدا ميشود، بيعتْ بيعت با خداست. از اينجايي که کارهايي را که کرده بود، ارادهاش تابع اراده خدا، کارش تابع کارهاي خدا، حکومتش حکومت الهي است، به او گفته ميشود که تو تير نينداختي، وقتي که تير انداختي تو نبودي، خدا تير انداخت. با اينکه پيغمبر تير انداخته بود اما ظل خدا بود، هيچ حرکتي از خود نداشت، هر چه داشت تَبَع قانون بود؛ قرآن مجسم بود پيغمبر، قانون مجسم بود پيغمبر. ما يک حکومتي ميخواهيم که قانون باشد، تَبَع قانون باشد نه يک حکومتي که تَبَع شيطان باشد. و شيطان مجسم باشد، ابليس مجسم باشد در بين مردم... (صحيفه امام، ج4، ص461)... برکت وجود رسول اکرم برکتي است که در سرتاسر عالم از اول خَلق تا آخر يک همچو موجود بابرکت نيامده است و نخواهد آمد. اشرف موجودات و اکمل انسانها و بزرگتر مربّي بشر؛ اين وجود مبارک است. و مُبين احکام اسلام و ايدههاي رسول اکرم، ذُريه مطّهر ايشان و خصوص حضرت جعفر بن محمد صادق هستند... (صحيفه امام، ج14، ص7)... ما مفتخريم که ائمه معصومين، از علي بن ابيطالب گرفته تا منجي بشر حضرت مهدي صاحبالزمان – عليهمآلاف التحيات والسلام – که به قدرت خداوند قادر زنده و ناظر است، ائمه ما هستند... ما مفتخريم که ائمه معصومين ما – صلواتالله و سلامه عليهم – در راه تعالي دين اسلام و در راه پياده کردن قرآن کريم که تشکيل حکومت عدل يکي از ابعاد آن است، در حبس و تبعيد به سر برده و عاقبت در راه براندازي حکومتهاي جائرانه و طاغوتيان زمان خود شهيد شدند. و ما امروز مفتخريم که ميخواهيم مقاصد قرآن و سنت را پياده کنيم و اقشار مختلف ملت ما در اين راه بزرگ سرنوشتساز سر از پا نشناخته، جان و مال و عزيزان خود را نثار راه خدا ميکنند... (صحيفه امام، ج22، صص396 و 397)امام حسن(ع) قيام کرد... از اوّلي که بساط انبيا بوده است تا زمان رسول اکرم، تا بعدها زمان ائمه ـ عليهمالسلام ـ مرتب مقابله کردند. تو حبس هم [که] بودند مقابله کردند. موسي بن جعفر تو حبس هم مقابله ميکرد. حضرت ابي عبدالله با آن تقيه کذايي و کذايي، آن «روايت مقبوله» را ميفرمايد و مقابله ميکند با آنها. مقابله ميکند با کلام، با تبليغ؛ تبليغ بر ضدشان ميکند، مردم را سوق ميدهد به خلاف آنها. معاويه يک سلطان بود در آنوقت؛ حضرت امام حسن بر خلافش قيام کرد در صورتي که آن وقت همه هم با آن مردک بيعت کرده بودند و سلطانش حساب ميکردند. حضرت امام حسن قيام کرد تا آن وقتي که ميتوانست. وقتي که يک دسته علاف نگذاشتند که کار را انجام بدهد، با آن شرايط صلح کرد که مفتضح کرد معاويه را. آنقدري که حضرت امام حسن معاويه را مفتضح کرد به همان قدر بود که سيدالشهداء يزيد را مفتضح کرد. مقابله هميشه بوده است. بعدها هم علماي بزرگ هميشه، هميشه علماي بزرگ مخالفت ميکردند؛ با قدرتها هميشه علماي بزرگ مخالفت ميکردند براي اينکه ميديدند که اين مخالفين، اين قلدرها، بودجه مملکت را خرج عياشيهاي فرنگشان و کذا ميکنند... (صحيفه امام، ج 2، ص 371)آستان قدس رضوي مرکز حقيقت اسلام است...مامون حضرت رضا(ع) را با آن همه تزوير و سالوس و گفتن «يا ابن عم» و «يا ابن رسولالله» تحت نظر نگه ميدارد! که مبادا روزي قيام کند و اساس سلطنت را در هم بريزد. چون پسر پيغمبر(ص) است و در حق او وصيت شده، و نميشود او را در مدينه آزاد گذاشت. حکام جائر سلطنت ميخواستند، و همه چيز را فداي اين سلطنت و امارت ميکردند؛ نه اينکه دشمني خصوصي با کسي داشته باشند. چنانکه اگر امام(ع)، نعوذبالله، درباري ميشد، کمال عزت و احترام را به او ميگذاشتند، و دستش را هم ميبوسيدند... (ولايت فقيه، ص152)... اصلا مرکز ايران آستان قدس است. و ما اميدواريم که همه ما را خداوند از خدمتگزاران آستان قدس رضوي – سلامالله عليه – قرار بدهد. و شماها چقدر خوشبخت هستيد که در آن آستان زندگي ميکنيد، چه آنهايي که خدمتگزار مستقيم آستانه هستند و چه آنهايي که در آستان مقدس، خدمتگزار به ملت و اسلام و جمهوري اسلامي هستند. همه نيروها، همه قدرتها در هر جا هستند، محتاج به توجه خاص حضرت رضا - سلامالله عليه – هستند. استاندار و نيروي هوايي و انجمنهاي اسلامي و همه اينها جزء کارمندان آن آستان مقدسند. و شما برادراني که در آستان مقدس مستقيماً کار ميکنيد، از خوشبختي بزرگي برخورداريد که شايد خيلي توجه به او نباشد. و من اميدوارم که انشاءالله تعالي، به برکت آن آستان مقدس، جمهوري اسلامي همان طوري که تاکنون پيروزمندانه پيش رفته است، از اين به بعد هم پيش برود و اين جمهوري اسلامي باقي باشد با اسلاميت خود تا وقتي که، زماني که به حضور بقيهالله اين جمهوري مشرف شود و مسائل را در خدمت ايشان حل کند... (صحيفه امام، ج16، ص387)... حضرت رضا – سلامالله عليه – که با آن نيرنگ ايشان را بردند، الزاما بردند به آنجا و خواستند ايشان را چه بکنند، معلوم بود که از اول بنا بر اين نيست، نگذاشتند که اينها يک حکومتي به دستشان بيايد، يک مجالي به دستشان بيايد که لااقل تعليمات را بکنند... (صحيفه امام، ج19، ص8)*هرکس بخواهد پيغمبر را بشناسد، قرآن را بايد بشناسد. معرف ايشان کتاب خودشان است*برکت وجود رسول اکرم برکتي است که در سرتاسر عالم از اول خَلق تا آخر يک همچو موجود بابرکت نيامده است و نخواهد آمد. اشرف موجودات و اکمل انسانها و بزرگتر مربّي بشر اين وجود مبارک است*حضرت امام حسن قيام کرد تا آن وقتي که ميتوانست وقتي که يک دسته نگذاشتند کار را انجام بدهد، با آن شرايط صلح کرد که معاويه را مفتضح کرد*حضرت رضا – سلامالله عليه – در آن ابتلائاتي که داشت و در آن مصيبتهاي معنوي که برايش وارد ميشد، بدون اينکه يک اختلافي ايجاد کند، با آرامش راه خودش را به پيش ميبرد. مقيد بود به اينکه آرامش ملت را حفظ کند