در حسرتِ انصافِ مدعيان ارزشهاغلامرضا بني اسديهدف که واحد باشد، همه راهها به مقصد ختم خواهد شد هر چ
در حسرتِ انصافِ مدعيان ارزشهاغلامرضا بني اسديهدف که واحد باشد، همه راهها به مقصد ختم خواهد شد هر چند خارهاي مغيلان در مسير پاها را به زخم مکرر کشد. اختلاف در هدف است که حتي همراهان را هم به يک مقصد نميرساند.آزادگان ما در ادامه خط جهاد، به دنبال مقصد واحد احياي مجد و عظمت ايران اسلامي بودند. تعظيم اسلام و تکريم مسلمين آنان را به جايي ميرساند که در برابر کفار ولو در هييت نهادهاي حقوق بشري هم زبان خود را مديريت کنند که براي کشور مسلمان که آنان را با دشمني به اسارت گرفته بود هم مشکلي پيش نيايد که قاعده فقهي و ديني «نفي سبيل» را نفي کند. اين هم درس مرد خدا، ابوترابي بزرک بود که رسم آزادگان را درشکل و رفتارشان نظام داد. درسي که هميشه بايد متناسب با شرايط روز بازخواني شود اما دريغا که برخي مدعيان انحصاري همه ارزشها که به ميراث خواري از آزادگان هم ولع خاص دارند، راه را چنان برعکس ميروند که حرمت حريم کشور و هموطن و مسئولان ارشد نظام و روساي قوا را هم لگد مال ميکنند. بازخواني گفته هايشان خود ميتواند تشييع فاحشه باشد. رفتار و گفتار باطلي دارند که به ترک نمودنِ تکرار، بايد در ميراندن آن سهيم شد اما با نقد بايد راه را بر تکرار آن بست و با تبيين، نگاه و گوش کساني که -چشم و گوش بسته- به کار تخريب هستد، را باز کرد. گاه بايد علامت سؤال را به سويشان برگرداند. خود که پي پاسخ بروند وقتي برگردند شايد نگاهشان تغيير کرده باشد مثل ماجرايي که عزيزي روايت ميکرد. روزنامه را با افتخار پيش رويم ميگشايد و ميگويد انصاف يعني اين! ببين و بخوان که فرد مورد اعتقاد و اعتماد ما گفته است «جنگ و مذاکره، هر دو ابزارند. ممکن است در مقطعي به کار آيند و در مقطعي ديگر نه. اما آنچه اصالت دارد، مبارزه با ظلم، دفاع از حق و ايستادگي در برابر باطل است.» جنگ و مذاکره، دو راهند.... اين يعني انصاف! گفتم اين يعني شهادت به بيگناهي فرد بعد از اعدامش. انصاف زماني نقش ميبست که همان اول، اين سخن را ميگفت نه حالا که يارانش از بس به تيم مذاکرهکننده تاخته و تخريب کرده اند، خسته شدهاند. کجا بود اين آقاي با انصاف که زبان در کام داشت و يارانش شب و روز، در خيابان و اذهان به کشتار هويت اجتماعي مسئولان و اذهان مردم بودند؟ «قتل» که فقط« بالايدي» نيست که چون چنگ در گلوي کسي نزده باشند، دست شان پاک باشد. «بالالسن» هم هست. آيا زباني پاکيزه دارند؟ کجا بود وقتي سايه نشينان نه اختلاف موجه که ناموجهترين بهانهها را هم به نزاعي سخت تبديل ميکردند و چرا جلويشان را نميگيرد همين الان که چنين ميکنند؟ آيا آنان را هدفي بالاتر از سربلندي ايران و عزت اسلام است؟ اگر هدف اين باشد، در تحقق آن بايد کمک کرد نه کارشکني.حالا از خود بپرسند کارشان کمک است يا کارشکني؟ جواب را هم به وجدان خود بدهند، همين!