جنگ رواني، فريب راهبردي و مهندسي محاسبهوقتي به رسانههاي جهاني و مخصوصا مطبوعات آمريکايي توجه ميکني
جنگ رواني، فريب راهبردي و مهندسي محاسبهوقتي به رسانههاي جهاني و مخصوصا مطبوعات آمريکايي توجه ميکنيم شاهد اخبار فراواني هستيم که از يک سو از توانائيهاي نظامي ايران و ازسوي ديگر از ضعف قواي نظامي آمريکا سخن ميگويند.ذکاوت و هوشياري اقتضائ ميکند از خود بپرسيم فلسفه اين تعريفها و تمجيدها چيست؟ آيا در صدد بيان واقعيت ميدان جنگ هستند؟ يا قصد ديگري دارند؟در سياست و جنگ، هميشه خطر از جايي نميآيد که انتظارش را داريم. گاهي تهديد نه در تحقير قدرت رقيب، بلکه در بزرگنمايي آن نهفته است. ممکن است دشمن از قدرت نظامي شما تعريف کند، تواناييهاي شما را بيش از اندازه واقعي جلوه دهد و حتي از ترس خود در برابر شما سخن بگويد اما آيا هميشه اين نشانه هراس واقعي است؟لزوماً نه.در نظريههاي جنگ رواني و فريب راهبردي، يکي از اهداف مهم، تأثيرگذاري بر ادراک و محاسبات تصميمگيرنده است. فريب راهبردي الزاماً به معناي دروغ گفتن نيست گاهي مجموعهاي از اطلاعات درست، گزينشي و جهتدار در کنار يکديگر قرار ميگيرند تا تصويري خاص در ذهن طرف مقابل شکل گيرد.فرض کنيم کشوري بخواهد رقيب خود را به اقدامي نظامي سوق دهد، اما خود آغازگر جنگ نباشد زيرا آغاز جنگ ميتواند برايش هزينه سياسي، حقوقي و بينالمللي داشته باشد. يکي از راههاي احتمالي اين است که بهطور مستمر تصويري از قدرت فوقالعاده رقيب ارائه کند:«توان نظامي شما بسيار بالاست و ما در برابر قدرت شما آسيبپذيريم. سامانههاي شما بسيار پيشرفتهاند اگر اراده کنيد، ميتوانيد ضربه سنگيني وارد کنيد و...»اگر اين پيامها در شرايطي خاص و بهصورت حسابشده منتقل شوند، ممکن است نتيجه معکوس آن چيزي باشد که در ظاهر به نظر ميرسد، افزايش اعتمادبهنفس طرف مقابل.تصميمگيرنده ممکن است به اين نتيجه برسد که «اگر من تا اين اندازه قدرتمندم و دشمن نيز به قدرت من اعتراف ميکند، پس احتمال پيروزي من بالاست و هزينه اقدام نظامي چندان زياد نيست.»از اينجا «فريب راهبردي» وارد مرحله حساستري ميشود که مهندسي محاسبه دشمن است.هدف الزاماً اين نيست که دشمن را مجبور کنيم کافي است شرايطي فراهم کنيم که او با محاسبهاي که تصور ميکند کاملاً عقلاني است، تصميمي بگيرد که ما خواهان آن هستيم. جنگ گاهي نتيجه قدرت واقعي نيست، بلکه نتيجه برداشت نادرست از قدرت و اراده طرفين است.در چنين شرايطي، ممکن است دشمن به دليل برآورد نادرست، دست به اقدامي بزند که اگر اطلاعات کاملتري داشت، انجام نميداد. اين همان چيزي است که در ادبيات راهبردي ميتوان از آن با عنوان "محاسبه غلط" ياد کرد.اينجاست که «تعريف دشمن از قدرت ما» ميتواند کارکردي دوگانه داشته باشد که در ظاهر، تمجيد است اما در شرايطي خاص، ميتواند بخشي از يک عمليات رواني براي ايجاد اعتمادبهنفس کاذب باشد.البته بايد ميان «احتمال نظري» و «ادعاي واقعي» تفاوت گذاشت. اينکه چنين راهبردي از بعد نظري ممکن است، به اين معنا نيست که هرگاه دشمن از قدرت نظامي کشوري تعريف کرد، حتماً درحال طراحي چنين نقشهاي است. براي نسبت دادن چنين نيتي بايد شواهد بيشتري وجود داشته باشد مانند هماهنگي ميان پيامهاي تبليغاتي و اقدامات عملي، تلاش براي ايجاد برداشت مشخص درباره توازن قوا، اطلاعات گمراهکننده، تحريکهاي حسابشده و نشانههايي که نشان دهد هدف، تغيير رفتار تصميمگيرنده هستند.بنابراين، يکي از مهمترين درسهاي راهبردي اين است که در سياست بينالملل نبايد قدرت خود را صرفاً از زبان دشمن شناخت.اگر دشمن ميگويد «تو بسيار قدرتمندي»، رفتار عاقلانه اين نيست که از شنيدن اين سخن خوشحال و مغرور شويم؛ بلکه بايد پرسيد:چرا او اين حرف را ميزند؟آيا واقعاً از قدرت ما هراس دارد؟آيا ميخواهد ما را از حمله بازدارد؟آيا ميخواهد افکار عمومي خود را آماده کند؟يا شايد ميخواهد ما درباره قدرت خودمان دچار اعتمادبهنفس کاذب شويم؟در جنگ، ادراک قدرت بخشي از قدرت است اما ادراک نادرست قدرت ميتواند به نقطه ضعف تبديل شود.به همين دليل، سياستمدار و فرمانده عاقل نه از تعريف دشمن مست ميشود و نه از تهديد او ميترسد بلکه ميپرسد:«اين پيام قرار است چه تغييري در محاسبه و رفتار من ايجاد کند؟»شايد خطرناکترين پيروزي دشمن آن نباشد که ما را شکست دهد بلکه آن باشد که ما را وادار کند با اعتمادبهنفسِ حاصل از تصويري که خودش ساخته است، وارد جنگي شويم که او از پيش براي آن آماده شده است.مسعود نادري