کودتاي 28 مرداد، نتيجه غفلت و تفرقه بودمروري بر ديدگاههاي امام خميني درباره کودتاي ننگين و آمريکايي
کودتاي 28 مرداد، نتيجه غفلت و تفرقه بودمروري بر ديدگاههاي امام خميني درباره کودتاي ننگين و آمريکايي 28 مرداداشارهبيست و هشتم مردادماه، سالروز کودتاي ننگين و استعماري دولتهاي جنايتکار آمريکا و انگليس عليه دولت و ملت ايران است، کودتايي که منجر به بازگرداندن محمدرضا شاه فراري گرديد و بيست و پنج سال استبداد و جنايت و غارت بيتالمال ملت ايران را سبب شد. جنگ دوم 12 روزه و جنگ سوم موسوم به جنگ رمضان بار ديگر خوي وحشيگري دولتهاي آمريکايي و رژيم صهيونيستي که ادامه همان سياستهاي کودتا گرايانه است بار ديگر نشان داد دشمني دولتهاي استکباري با ملت ايران ريشه در ساختار تجاوزگرايانه اين دولتها دارد و تنها راه مقابله با اين وحشيگريها عمل دقيق به توصيههاي بنيانگذار نظام جمهوري اسلامي است. امام خميني همواره دو عامل را از عوامل اصلي وقوع کودتاي 28 مرداد ميدانستند. اول اتحاد و توطئه شوم دولتهاي آمريکا و انگليس و دوم غفلت مسئولان وقت که موجب کارساز شدن تفرقهافکني اين دولتها عليه دولت وقت و روحانيت متعهد کشور گرديد و موجب به بار نشستن اين توطئه شوم شد. دولتهاي استعماري و در رأس آنها دولت آمريکا هنوز هم دست از توطئه و تفرقه افکني برنداشتهاند و در کنار فشارها و تحريمهاي ظالمانه و خلاف عرف بينالمللي با کمک برخي سادهانديشان در تلاشي مذبوحانه براي پيگيري همان سياستها هستند. آنها تلاش ميکنند همچنان توطئه شوم تفرقه ميان ملت و حاکميت را تداوم بخشند. حضرت امام خميني رضوانالله تعالي عليه درباره اين توطئه شوم و همچنين کودتاي 28 مرداد و عوامل بروز و به نتيجه رسيدن آن، بيانات روشنگرانهاي دارند که خوانندگان گرامي روزنامه را به مطالعه گزيدهاي از آن بيانات دعوت مينماييم.***... اينکه واقعاً موجب تاسف است، اين است که مردم ديده بودند تعديات رضاشاه را، يک چيزي نبود که ديگر مخفي باشد، من خودم شاهد اين قضيه بودم که وقتي که سه مملکت، يعني لشکر سه مملکت، ارتش سه مملکت دشمن به ايران حمله کرد و همه چيز در معرض خطر بود، وقتي که رضاشاه را اطلاع دادند که بردند، مردم شادي ميکردند! کانه به مَقْدم اينها شادي ميکردند که اينها ولو دشمن هستند وليکن از اين بدتر نميکنند! وقتي که يک شخصي، يک سلطاني، يک قدرتمندي، پشتوانه ملت را ندارد، اين است که وقتي که ميبرند او را، وقتي که از آنجا بخواهد خارج بشود، عوض اينکه يک ملتي - مثلاً - يک انقلابي بکند که چرا، اين ملت شادي ميکند که خوب شد رفت؛ و واقعاً هم خوب شد رفت. اما آنچه تاسف دارد اين است که اگر در آن وقت که متفقين آمدند و رضاشاه رفت، يک صدا بلند شده بود که ما پسرش را نميخواهيم، نميگذاشتند. اين را آنها نصب کردند، خود شاه گفت، خود شاه نوشت اين را - منتها بعدش شنيدم که آن را حکش(1) کردند، اين جمله را که "متفقين صلاح ديدند من باشم" اين را حکش کردند. اگر آن وقت يک نفر، مثلاً از رجال، يک نفر از علما، يک جمعي از مردم، صدا کرده بودند که ما نميخواهيم اين سلسله را، اينها چه کردند با ما؛ پدرش چه کرد که اين چه بکند. اين يکي از غفلتهايي بود در تاريخ ايران که مسير تاريخ ايران را اگر اين غفلت نشده بود برگردانده بود و ما حالا ابتلاي به اين صحبتها اينجا نداشتيم؛ و نه من اينجا بودم و نه آقايان؛ همه سرِ کارِ خودشان در مملکت خودشان بودند.اين غفلت بزرگ از رجال سياسي و علما و ساير اقشار مملکت ما واقع شد، و اين آدم را تحميل کردند بر ما و دنبالهاش را هم گرفتند که قدرتمندش کنند. از آن وقت تا حالا هم غفلتها شده است. «قوام السلطنه»(2) ميتوانست اين کارها را بکند لکن با غفلتها، با ضعف نفسها نکرد. از او بالاتر «دکتر مصدق»(3) بود. قدرت دست دکتر مصدق آمد لکن اشتباهات هم داشت. او براي مملکت ميخواست خدمت بکند لکن اشتباه هم داشت. يکي از اشتباهات (مصدق) اين بود که آن وقتي که قدرت دستش آمد، اين را خفهاش نکرد که تمام کند قضيه را. اين کاري براي او نداشت آن وقت، هيچ کاري براي او نداشت، براي اينکه ارتش دست او بود، همه قدرتها دست او بود، و اين(4) هم اين ارزش نداشت آن وقت. آن وقت اينطور نبود که اين يک آدم قدرتمندي باشد... مثل بعد که شد. آن وقت ضعيف بود و زير چنگال او بود لکن غفلتي شد. غفلتي ديگر اينکه مجلس را ايشان منحل کرد و يکي يکي وکلا را وادار کرد که برويد استعفا بدهيد. وقتي استعفا دادند، يک طريق قانوني براي شاه پيدا شد و آنکه بعد از اينکه مجلس نيست، تعيين نخستوزير با شاه است؛ شاه تعيين کرد نخستوزير را! اين اشتباهي بود که از دکتر(مصدق) واقع شد. و دنبال آن اين مرد را دوباره برگرداندند به ايران. به قول بعضي که «محمدرضا شاه رفت و رضاشاه آمد»! بعضي گفته بودند اين را به دکتر که کار شما اين شد که محمدرضاشاه رفت - خوب، محمدرضا آن وقت يک آدم بيعرضهاي بود و تحت چنگال او بود - او رفت و رضاشاه آمد يعني يک نفر قلدر آمد. اينها آن وقت گفتند نميدانستند که بعدها رضاشاهِ چند آتشه است.(5) اين هم يکي از اشتباهات بود که شده است. و حالا هم يک موقع حساسي است که من از اشتباهات ميترسم. الآن ماها مکلفيم ديگر. خوب، ما اشتباهات را تا حالا ديديم، و من خوف اين دارم که باز اقشار اين ملت ما، اين رجال علمي ما، رجال سياسي ما، اشخاص روشنفکر ما، يک اشتباهي بکنند که اگر اين اشتباه بشود ديگر ما تا آخر گرفتار هستيم. ديگر چنين نيست که ما باز يک اميدي داشته باشيم که يک انقلابي بشود... اين مطلبي است که آنها الآن از خدا ميخواهند که يک همچو چيزي را ملت قبول کند که شاه سلطنت کند و حکومت نکند. دو - سه ماه هم همين کار را ميکند، يک سال هم ممکن است همين کار را بکند، ولي فردا چه؟ ما فرض هم ميکنيم که ايشان سلطنت بکند و ديگر از اين به بعد حکومت نکند، ديگر از اين به بعد هم يک آدمي بشود که انقلابِ ماهيت بدهد و بشود يک نفر آدم سالم صحيح... تمام عيار، ما فرض اين را ميکنيم - فرض باطل - اين همه جنايات که کرد چه؟ هيچ؟ اشخاص عادي اگر يک کسي يک نفر آدم را بکشد بعد بيايد بگويد آقا معذرت ميخواهم ببخشيد، رهايش ميکنند؟! قانون رهايش ميکند اين را يا نه؟ خوب ببخشيد که تو آدم کشتي! ببخشيد هم حرف شد؟ يک آدمي که 25 سال بر مقدرات مملکت ما مسلط بود و 25 سال يا بيشتر خيانت به مملکت ما کرد، تمام ثروت اين مملکت را داد به غير، تمام چيزهاي مقدرات اين مملکت را به دست غير سپرد، نفت ما را آنطور از بين برد، گاز را از آن طرف از بين برد - دارد ميبرد - اين همه آدم کشت، اين همه قتل عامها کرد، [در] قتل عام 15 خرداد، پانزده هزار نفر کشت [و] کشتار بود، قتل عامهاي حالا - در اين سالهاي اخير - بيشتر از اين معاني بود، حالا ميفرمايند که خير، ما اشتباهاتي - يک "اشتباهاتي" - کرديم! حال ديگر ما «تعهد» ميکنيم! ايشان فرمودند تعهد ميکنيم که از اين به بعد اشتباه نشود! ما فرض ميکنيم که شما تعهد بکني که از اين به بعد اشتباه نشود، و اشتباه هم ما فرض ميکنيم که خير ديگر بعدها نشود، تا حالايش چه؟ رجال سياسي يا - عرض ميکنم که - رجال علمي را که ده سال، پانزده سال، کم و زياد، اينها را به حبس انداختيد و اينها را آنقدر زجر داديد، آنها را آنقدر [شکنجه] کرديد، حالا آمدند بيرون با مزاجهاي ضعيف، حالا همين قدري که از زندان رها شدند تمام شد؟! ده سال عمر يک نفر انسان را، عمر هزاران نفر انسان را تو در حبسها از بين بردي، حالا هيچ؟! ما بگذاريم که آقا سلطنت حالا بکند؟! حالا بگوييم که بسيار خوب "اعليحضرت" بفرمايند آن بالا و سلطنت کنند! و «روزِ سلام» هم همه بيايند به سلام ايشان! و خودشان هم در قصر اعلاي کجا... مشغول عياشي بشوند، ديگر لازم نيست حکومت بکنند. حالا مسئله اينطور است؟ اين را هيچ انصاف داري، هيچ مسلماني اين را ميتواند بگويد؟ هيچ مسلماني ميتواند، هيچ آدم باوجداني، هيچ انساني ميتواند يک همچو حکمي بکند که يک نفر آدم جاني که بيست و چند سال بر اين ملت حکومت باطل کرده، حکومت غيرقانوني کرده، بيست و چند سال مال اين مردم را هدر داده، بيست و چند سال قتل عامها کرده، اجانب را بر اين مملکت مسلط کرده، حالا تا گفت که خوب من اشتباه کردم، ببخشيد من اشتباه کردم، «يک اشتباهاتي واقع شد»، اين اقرار به جرم است که در محاکم با اين اقرار به جرمْ اين را محکومش ميکنند. (صحيفه امام، ج4، صص370 تا 374)ــــــــــــــــــ1- حک؛ زايل کردن، ستردن.2- احمد قوام (1252 - 1334 ه. ش.) بارها نخستوزير شد. قيام 30 تير 1331 عليه صدارت وي بود.3- محمد مصدق (1261 - 1346 ه. ش.) دولت او در 28 مرداد 1332 با کودتاي آمريکايي سرنگون شد.4- شاه.5- منظور، محمدرضا پهلوي است.*امام خميني: اگر در آن وقت که متفقين آمدند و رضاشاه رفت، يک صدا بلند شده بود که ما پسرش را نميخواهيم، نميگذاشتند. اين را آنها نصب کردند، خود شاه گفت، خود شاه نوشت اين را* غفلت بزرگ از رجال سياسي و علما و ساير اقشار مملکت ما واقع شد، و اين آدم را (محمدرضا) تحميل کردند بر ما و دنبالهاش را هم گرفتند که قدرتمندش کنند*حالا هم يک موقع حساسي است، من از اشتباهات ميترسم. من خوف اين دارم که باز اقشار اين ملت ما، اين رجال علمي ما، رجال سياسي ما، اشخاص روشنفکر ما، يک اشتباهي بکنند که اگر اين اشتباه بشود ديگر ما تا آخر گرفتار هستيم