موسسه فرهنگی و مطبوعاتی روزنامه جمهوری اسلامی

شماره 13433
بنزين و پوشش و آرزوي دشمنِ اسکيت سوارغلامرضا بني اسديجفت اسکيت را مي‌پوشد و مي‌زند به تن پيست دور مي

بنزين و پوشش و آرزوي دشمنِ اسکيت سوارغلامرضا بني اسديجفت اسکيت را مي‌پوشد و مي‌زند به تن پيست دور ميدان. پلک‌هايت به تکرار نرسيده که از پيچ ميدان مي‌گذرد و امکان ديدنش نيست. هنوز خودت را جا به جا نکرده‌اي که از سوي ديگر ميدان مي‌رسد.اين صحنه که بسيار پرتکرار است مرا به تامل وامي دارد. تامل در خبر‌هايي که مي‌خوانيم و برنامه‌هايي که از دشمن مي‌دانيم. ساده‌اش مي‌شود اين که او مي‌خواهد اسکيت به پا کند. يک پايش در اسکيت بنزين و ديگري روي اسکيت طرح‌هاي اجتماعي و پوشش. مي‌خواهد اين بار با سرعتي چنان برود و کار خود را پيش ببرد که سايه‌اش را هم نتوانيم ببينيم. از خانه هم اسکيت نمي‌آورد مي‌خواهد در خانه ما قد راست کند و از مسائل اجتماعي ما اسکيت بسازد و خود را به مقصد برساند. بعضي هامان هم انگار -دانسته يا ندانسته- بدمان نمي‌آيد اسکيت سواريش را ببينيم. بعضي‌ها هم- دانسته يا ندانسته خوش خوشانشان مي‌شود که او را به پيش هول هم بدهند. بخوانيد خبرها را. ببينيد در فضاي مجازي شايعات بنزيني از آتش برخاسته از بنزين هم داغ تراست. بخوانيد که برخي‌ها دوباره ياد ماجراي پوشش افتاده‌اند و برخي‌ها هم در ذهن خود، داغ و درفش را براي ديگران آماده مي‌کنند. نمي‌خواهيم بفهميم که هرچيز اگر در زمان خود انجام نشود، نتيجه‌اش خلاف مقصود طراحان رقم خواهد خورد. بارها تجربه کرده‌ايم و عبرت ديگران شده‌ايم اما خودمان عبرت نگرفته ايم. باز انگشت در همان سوراخي مي‌کنيم که بارها از آن گزيده شده ايم. اسمش را چه بايد گذاشت نمي‌دانم اما اين را خوب مي‌دانم که اسمش عقلانيت نيست. ربطي هم به ايمان و انقلاب ندارد. عقل همه امور را قبل از انجام دقيقا مي‌سنجد و بعد از سنجه کردن همه چيز، تصميم مي‌گيرد. ايمان هم با کياست هم معنا مي‌شود در وجود افراد. اين کلام رسول خداست، صلوات‌الله عليه در اين باره که:« المؤمنُ كَيِّسٌ فَطِنٌ حَذِرٌ مؤمن، زيرك و با هوش و هشيار است.» پس انسان هوشيار و با هوش، اسکيت‌ها را پيش پاي دشمن چِفت نمي‌کند. اما....من هميشه در «اما»‌ها مي‌مانم که چه بايد گفت. واقعا چه بايد گفت که در شرايطي که گرفتارِ «هم جنگ و هم صلح» هستيم و سهم جنگ بيشتر است چرا برخي‌ها يک دفعه ياد طرح‌هايي مي‌افتند که در زمان صلح صد در صدي هم مي‌تواند آتش جنگ را روشن کند حالا که آتش جنگ برپاست فقط قامتش کوتاه و بلند مي‌شود. الان با طرح‌هايي که به پمپ بنزين‌ها ختم شود يا در خيابان‌ها آغاز شود دوباره شعله‌ها بلندتر مي‌شود. شايد کبريتش را برخي‌ها به گمان خير بکشند اما آتش شري به پا مي‌شود که همه چيز را مي‌سوزاند. اسکيت سوار چند دور زده است و من همچنان ذهنم گرفتار اسکيت‌هايي است که به پاي دشمن مي‌کنيم...