موسسه فرهنگی و مطبوعاتی روزنامه جمهوری اسلامی

شماره 13435

پايان خاورميانه آمريکايي،غروب يک امپراتوري و تولد نظمي نوين مارک لينچ، فارين افرزخلاصهنظم منطقه‌اي س

پايان خاورميانه آمريکايي،غروب يک امپراتوري و تولد نظمي نوين مارک لينچ، فارين افرزخلاصهنظم منطقه‌اي سنتي در خاورميانه، در پي جنگ آمريکا و اسرائيل با ايران و همچنين جنگ غزه به پايان راه رسيده است. ناتواني واشينگتن در سرنگوني رژيم تهران و حفاظت از متحدان خليج فارس، بن‌بست در مسئله فلسطين، پايه‌هاي امنيتي و اخلاقي دهه‌هاي گذشته را ويران کرده است. تحولات اخير ثابت کرد که قدرت نظامي محدوديت‌هاي جدي دارد و متحدان منطقه‌اي ديگر نمي‌توانند به تضمين‌هاي امنيتي آمريکا تکيه کنند. فروپاشي اين نظم، فرصتي نادر براي واشينگتن ايجاد مي‌کند تا سياست خود را از «مهار نظامي» به سوي «ديپلماسي فراگير» و حمايت از حقوق بشر و دموکراسي تغيير دهد.تحليل ريشه‌هاي بحران و فروپاشي نظم قديمي1- ميراث نظم 1991 (1370) و فرسايش تدريجي نظم خاورميانه‌اي که پس از فروپاشي شوروي و آزادسازي کويت در سال 1991 (1370) شکل گرفت، بر پايه سه رکن اساسي بود.- برتري نظامي آمريکا، ايجاد شبکه‌اي از پايگاه‌هاي نظامي براي مهار ايران و عراق- تضمين امنيت استبداد، حمايت از رژيم‌هاي اقتدارگرا در ازاي ثبات منطقه‌اي و جريان انرژي- فرآيند صلح اعراب و اسرائيل، تلاش براي ادغام اسرائيل در يک چارچوب امنيتي مشترک با اعرابشکست در اجرا، درحالي که اين نظم براي نخبگان و کشورهاي ثروتمند خليج فارس منافعي داشت، براي اکثريت مردم منطقه با خشونت، محروميت و سرکوب همراه بود.2- غزه و جنگ با ايراندو رويداد کليدي به عنوان کاتاليزور نهايي براي پايان دادن به نفوذ آمريکا عمل کردند.- جنگ غزه (نابودي اخلاقي). حمايت بي‌چون و چرا از اسرائيل، ادعاهاي حقوق بشري آمريکا را نزد افکار عمومي بي‌اعتبار کرد.- جنگ با ايران (شکست توهم قدرت نظامي). ناتواني در تغيير رژيم و بسته شدن تنگه هرمز ثابت کرد که قدرت نظامي آمريکا ديگر نمي‌تواند امنيت مطلق ايجاد کند.3- شکاف‌هاي کليدي و واقعيت‌هاي نوين منطقه‌اي- بي‌اعتمادي متحدان خليج فارس. رهبران عرب از اينکه واشينگتن بدون مشورت با آن‌ها وارد جنگ با ايران شد و نتوانست يا نخواست از آن‌ها در برابر حملات ايران محافظت کند، خشمگين هستند.- رقابت‌هاي دروني. تنزاع ميان عربستان و امارات بر سر رهبري منطقه و روابط با اسرائيل، تلاش‌هاي آمريکا براي ايجاد يک جبهه متحد ضد ايراني را مختل کرده است.- خودمختاري بازيگران. متحدان سابق اکنون به دنبال معاملات جانبي با ايران و گسترش روابط با چين و روسيه هستند تا خلأ قدرت آمريکا را پر کنند.4- وضعيت بازدارندگي و تهديدات مداوم- تاب‌آوري ايران. عليرغم آسيب‌هاي ناشي از جنگ، رژيم ايران برجا مانده و توانايي خود را براي نبرد در «منطقه‌هاي خاکستري» و استفاده از نيروهاي نيابتي حفظ کرده است.- توسعه‌طلبي اسرائيل. اسرائيل بدون توجه به نظر آمريکا، به دنبال الحاق کرانه باختري و تداوم مداخلات نظامي در لبنان و سوريه است.- بي‌ثباتي اقتصادي. جنگ، قيمت سوخت و مواد غذايي را افزايش داده و در کشورهايي مانند مصر، پتانسيل خيزش‌هاي مردمي مشابه سال 2011 را تقويت کرده است.5- فرصت‌هاي راهبردي براي تغيير مسيرآمريکا براي جلوگيري از زوال کامل، بايد پارادايم‌هاي خود را تغيير دهد.الف) از تهاجم به دفاعبه جاي بازسازي پايگاه‌هاي تخريب شده، بر سرمايه‌گذاري در موارد زير تمرکز کند.- اشتراک‌گذاري اطلاعاتي- سيستم‌هاي دفاع موشکي براي شرکاي خليج فارس- تأمين آزادي کشتيراني در تنگه هرمز.ب) ديپلماسي به جاي مهارتغيير رويکرد در قبال ايران از مهار نظامي به سوي فرآيند ديپلماتيک که ايران را به عنوان يک شريک در سيستم امنيتي منطقه بپذيرد. اين نگاه حتي در ميان برخي چهره‌هاي تندرو مانند ونس نيز ديده مي‌شود.ج) بازتعريف روابط با متحدان- فشار بر اسرائيل مشروط کردن حمايت‌ها به احترام به حقوق بشر، توقف شهرک‌سازي و پايان دادن به اقدامات بي‌ثبات‌کننده- پايانِ دادن به چک سفيد به مستبدان: تشويق به اصلاحات دموکراتيک و حمايت از حقوق بشر به عنوان تنها راه دستيابي به ثبات پايدار در بلندمدت.نتيجه‌گيرينظم قديمي خاورميانه مانند امپراتوري‌هاي بريتانيا و فرانسه پس از بحران سوئز در سال 1956(1335)، درحال محو شدن است. اگرچه خروج فيزيکي آمريکا بلافاصله رخ نخواهد داد، اما مشروعيت و کارآمدي مدل قديمي از بين رفته است. واشينگتن با انتخابي حياتي روبروست. يا به مديريت بحران‌هاي بي‌پايان در يک سيستم شکست‌خورده ادامه دهد، يا شجاعت لازم براي پي‌ريزي يک نظم جديد مبتني بر ديپلماسي، دفاع جمعي و حاکميت قانون را پيدا کند. شکست در تغيير مسير، منجر به محو شدن تدريجي نفوذ آمريکا در منطقه‌اي خواهد شد که بيش از سه دهه تحت سلطه مطلق آن بود.

عناوین این صفحه