موسسه فرهنگی و مطبوعاتی روزنامه جمهوری اسلامی

شماره 13445

حلقه پنهان فشار بر شيعيان افغانستان

تجربه شيعيان افغانستان از اعمال فشارهاي حاکميتي تجربه جديدي نيست.

عبدالرحمن‌خان با قتل‌عام و سرکوب حدود شصت درصد از جمعيت شيعيان نيز نتوانست آنان را از افغانستان حذف کند، طالبان هم، هر اندازه فشار را افزايش دهد، نمي‌تواند شيعيان را به‌طور کامل از ميان ببرد. اما با وجود اين، نمي‌توان از آنچه امروز در افغانستان به‌عنوان يک روند تدريجي و دهشت‌زا جريان دارد، نگران نبود.

از نخستين روزهاي سلطه طالبان، محدوديت‌ها قدم‌به‌قدم گسترش يافته‌اند از کنار گذاشتن قانون احوال شخصيه شيعيان و محدود کردن آموزش فقه جعفري، تا جمع‌آوري کتاب‌ها از کتابخانه‌ها و محدوديت بر برگزاري مراسم محرم. اکنون دامنه اين فشارها به مراکز مذهبي، فرهنگي و علمي شيعيان نيز رسيده است.

محاصره حوزه علميه خاتم‌النبيين در کابل و دستور تخليه آن، بازداشت شماري از استادان و طلاب اين حوزه و سپس بازداشت چند نماينده سابق مجلس و ديگر چهره‌هاي شناخته‌شده شيعه، نمي‌تواند جدا از اين روند ديده شود.

به نظر مي‌رسد هدف طالبان از اين سياست، فراتر از اعمال فشار مقطعي، وادار کردن بخشي از جامعه شيعه به مهاجرت و همزمان تضعيف تدريجي نهادهاي مذهبي، فرهنگي و علمي و در نهايت استحاله هويت مذهبي آنان باشد.

اما نکته مهم‌تر اين است که به نظر مي‌رسد افزايش اقدامات سختگيرانه عليه شيعيان، بيش از آنکه صرفاً زاييده طراحي‌هاي دروني طالبان باشد، متأثر از طراحي نهادها و جريان‌هايي خارج از طالبان اما اثرگذار بر اين گروه است.

در يک سال گذشته، گزارش‌هاي متعددي از تقويت معنادار حضور القاعده و واگذاري برخي مسئوليت‌هاي مهم به اعضاي اين گروه توسط طالبان منتشر شده است. از جمله، در برخي محافل گزارش شده که سازمان انرژي اتمي افغانستان در اختيار اعضاي اين گروه قرار گرفته تا در راستاي توليد يک سلاح کشتار جمعي مورد استفاده قرار گيرد. در روزهاي گذشته نيز واحد هوافضاي دانشگاه پولي‌تخنيک کابل با هدف ساخت پهپادهاي تهاجمي آغاز به کار کرده که شائبه حضور پررنگ القاعده در اين عرصه را تقويت کرده است.

به نظر مي‌رسد مجموعه‌هاي سلفي ـ تکفيري مستقر در افغانستان، که القاعده يکي از مهم‌ترين آنهاست، بخشي از مأموريت‌هايي را که به طالبان سپرده شده _از جمله مأموريت‌هاي فراسرزميني_ در اختيار گرفته‌اند.

اگر قرار باشد از جغرافياي افغانستان عملياتي در خارج از مرزهاي اين کشور طراحي و اجرا شود، القاعده و جنگجويان غير افغانستاني مستقر در اين کشور، از مناسب‌ترين گزينه‌ها براي چنين مأموريت‌هايي خواهند بود.

اينکه القاعده با حمايت کدام سازمان‌ها يا کشورها و با چه اهدافي در همکاري با طالبان در جغرافياي افغانستان فعاليت مي‌کند، موضوع مهم ديگري است که بايد جداگانه بررسي شود. اما در رابطه با شيعيان، استنباط اوليه اين است که آنچه امروز درحال روي دادن است، بخشي از طراحي القاعده و نيروهاي سلفي است که در قالب ساختار طالبان درحال اجراست.

بنابراين، مواجهه کنوني طالبان با شيعيان را نمي‌توان صرفاً يک سياست سختگيرانه داخلي يا سليقه شخصي عبدالحکيم شرعي دانست. حتي دور از ذهن نيست که پس از مصادره حوزه علميه خاتم‌النبيين، اين مجتمع به يکي از مهم‌ترين مراکز تربيت نيروهاي سلفي ـ تکفيري توسط القاعده و همکاران آنان در طالبان تبديل شود.

ازسوي ديگر، شيعيان افغانستان در تمام پنج سال گذشته با منظومه‌اي از حوادث و سياست‌هاي برنامه‌ريزي‌شده مواجه بوده‌اند؛ روندي که در آن، بخشي از خود شيعيان به مداحان و عوامل اجرايي طالبان بدل شده و برخي ظرفيت‌هاي دروني اين جامعه را به دست خود تضعيف کرده‌اند. همزمان، گرفتار شدن در «سندروم قورباغه پخته» باعث شده است سختگيري‌هاي جديد، مرحله‌به‌مرحله پذيرفته شوند؛ تا جايي که بخشي از جامعه، هر مرحله جديد را نه به‌عنوان ادامه يک روند، بلکه به‌عنوان يک اتفاق مستقل تلقي کرده است.

مجموعه اين تحولات، به اندازه‌اي پيچيده و چندلايه است که دشوار بتوان آن را صرفاً حاصل تصميم طالبان دانست.

با اين همه، شيعيان افغانستان يک تجربه تاريخي مهم دارند که تجربه حفظ مذهب و هويت در شرايطي به‌مراتب دشوارتراست. آنان در دوره‌هايي اين هويت را حفظ کردند که نه رسانه‌اي در اختيارشان بود، نه شبکه‌اي از نهادهاي اجتماعي و فرهنگي داشتند و نه امکان رساندن صدايشان به افکار عمومي جهان.

بنابراين، فشارهاي امروز مي‌تواند آسيب‌هاي جدي به جامعه شيعيان وارد کند، اما لزوماً به معناي پايان اين جامعه و هويت مذهبي آن نيست.

سيد احمد موسوي مبلغ