موسسه فرهنگی و مطبوعاتی روزنامه جمهوری اسلامی

شماره 13457

سازمان ملل و حق وتو،

ابزاری در دست قدرت‌های سلطه‌گر

سیاستمداران و جامعه‌شناسان بر این عقیده‌اند که توسعه اقتصاد جهانی و بویژه توجه به جنوب و کاهش فاصله میان کشورهای ثروتمند توسعه یافته با کشورهای فقیر که از عدم توسعه رنج می‌برند بهترین عامل تامین صلح و امنیت بین‌المللی است.

فعالیت سازمان‌های تخصصی سازمان ملل متحد نسبت به نیاز جامعه بشری نارسائی زیاد دارد و بویژه در رابطه با جهان سوم که نیازمند بهبود وضعیت اقتصادی، بهداشتی و فرهنگی هستند و آسیب‌های اجتماعی ناشی از فقر، بیکاری، سوء‌تغذیه، مهاجرت و تبهکاری‌ها را افزایش می‌دهد و امنیت را تهدید می‌کند.

بحران و نابرابری موجود نیازمند یک بسیج جهانی برای رفع نیازمندی‌های اولیه کشورهای توسعه نیافته و عقب‌مانده است، زیرا کمک‌های سازمان ملل متحد تاثیر چندانی در پیشگیری از مرگ و میر ناشی از فقر کودکان در آفریقا (اتیوپی – اریتره) نداشته است و توجه به حقوق بشر از این منظر نیز حائز اهمیت است. نقض حقوق بشر تنها به سبک تبعیض نژادی در آفریقای جنوبی و سرزمین‌های اشغالی واقع نمی‌شود بلکه اینگونه مرگ و میرها و بحران‌هایی که مانع ربشد و توسعه اقتصادی می‌شود نیز حقوق بشر را نقض می‌کند که سازمان ملل در هر دو مقوله ناکارآمدی خود را در جهان نشان داده است.1

فراموش نکنیم که فاتحان جنگ جهانی دوم از جمله فرانسه که سازمان ملل متحد را بنا نهادند، شعار «برای یک جهان بهتر را» سر دادند. تاسیس سازمان ملل متحد در همه جهان جشن گرفته شد و رسانه‌های جهانی از آغاز دوره‌ای که برابری، برادری آزادی برای ملت‌های بزرگ و کوچک، فقیر و غنی، فاتحان و شکست‌خوردگان همگانی خواهد شد خبر دادند. دیری نپائید که بعد از دادگاه نورنبرگ که مظهر انتقامجویی فاتحان جنگ بود، دیوار بلند برلین و تقسیم آلمان امید علاقمندان به همزیستی مسالمت‌آمیز را به یأس مبدل کرد. قدرت‌های بزرگ شرایطی ایجاد کردند تا دیگر کشورها در پیمان‌های نظامی، آتلانتیک شمالی (ناتو) یا ورشو صف‌بندی کنند و برتری مزیت، اقتصاد و تکنولوژی قدرت‌ها را بپذیرند تا وقایعی نظیر (هیروشیما، ناکازاکی) بوقوع نپیوندد. آمریکا که افسانه «جهان آزاد» و حقوق بشر را با تبلیغات به جامعه بشری باورانده بود در برابر فاجعه‌ای که اتحاد جماهیر شوروی در مجارستان و چک‌اسلواکی آفرید ساکت ماند و دیگر ملت‌ها را در بهت فرو برد. اختلاف میان اتحاد جماهیر شوروی و آمریکا جان هزاران انسان در شیلی، کوبا، کره و ویتنام را به خطر انداخت و دامنه این اختلافات و کشمکش‌ها برای قدرت و منافع ابرقدرت‌ها به شورای امنیت سازمان ملل کشیده شد و به استفاده نابجا و ناعادلانه از وتو انجامید. ملت‌ها بتدریج به این واقعه تلخ پی بردند که دنیا تنها به دو بلوک سیاسی تقسیم نشده بلکه عملکرد شورای امنیت حاکی از این حقیقت است که جامعه بشری به دو دسته «سلطه‌گر» و «زیر سلطه» تقسیم شده است که سلطه‌گران در رأس سازمان‌های بین‌المللی قرار دارند. وضعیتی که دامنه اختلافات منطقه‌ای و بین‌المللی را گسترش داده زیرا بخش اعظمی از تهدیدات بالقوه بین‌المللی که موجب اختلافات منطقه‌ای و بین‌المللی می‌شود ریشه در افزون‌طلبی برخی قدرت‌ها دارد که پیشگیری از آن با منشور کنونی سازمان ملل متحد میسر نیست، نکته‌ای که بسیاری از سیاستمداران و حقوقدانان حتی آمریکایی نظیر (Gross – Liang – Wortly -…) به آن توجه نشان داده‌اند. بنابراین منشور سازمان ملل متحد و برخی اصول آن علاوه بر تناقضات آشکاری که دارند، در روند اجراء نادیده گرفته می‌شوند و تنها واژه‌های جذابی نظیر، آزادی، صلح، امنیت، عدالت، برابری – برادری، «حقوق بشر»، «حاکمیت ملی» تکرار می‌شود که این واژه‌ها نیز در بسیاری موارد محتوای خود را از دست داده و از منشور معنا و تفسیر دیگری می‌شود، همانگونه که حضرت امام خمینی(ره) نیز هشدار دادند «در این حرف‌هائی که در منشور است مفهوم خود را از دست داده‌اند و محتوای دیگری گرفته‌اند». بدینسان وقتی ما می‌بینیم که سازمان ملل متحد از «امنیت» سخن می‌گوید، بلافاصله باید متوجه شویم که منظورش در امنیت قدرت‌هاست که آزادانه طبق میلشان بر ملت‌ها حکومت کنند و هنگامی که می‌شنویم یا می‌خوانیم که سازمان ملل از «در صلح» صحبت می‌کند بلافاصله باید بفهمیم که منظورش «صلح» زیستن ثروتمندان است که با استثمار فقرا به ثروت رسیده‌اند و صدای فقرا نیز به جایی نمی‌رسد نه‌تنها در آفریقا که از فقر می‌میرند بلکه فقر در بسیاری کشورهای جهان و حتی جوامع غیرسفید آمریکای شمالی و جنوبی نیز خانواده‌ها را تهدید می‌کند و بحران اجتماعی می‌آفریند.

عجیب اینکه در اعلام مواضع مقامات عالیرتبه جهان به مناسبت‌های مختلف از جمله چهلمین سالگرد تأسیس سازمان ملل متحد که توسط این سازمان (New Gork 1985) منتشر شده است به این مسائل اشاره تبلیغی می‌شود2، بطور مثال شوارد ناتزه وزیر خارجه وقت اتحاد جماهیر شوروی که پیام گورباچف را در سازمان ملل قرائت کرد، «فاشیسم، نازیسم و میلیتاریسم را محکوم نمود»، در حالیکه فاجعه‌ای که اتحاد جماهیر شوروی با اشغال افغانستان در این کشور آفرید کمتر از اقدامات فاشیسم و میلیتاریسم نبود یا بطور مثال ریگان رئیس‌جمهور آمریکا از «ارزش آزادی و حقوق بشر» سخن گفت، اما از تجاوز آمریکا به ویتنام، کره، گرانادا، و حمایت از اسرائیل علیه فلسطین و کشورهای عربی سخن نگفت. که چرا وقتی نقض حقوق بشر توسط اشغالگران قدس یا نژادپرستی پروتوریا در آفریقای جنوبی انجام می‌شود که ناقص منشور سازمان ملل متحد است، آمریکا از وتو علیه قطعنامه‌های شورای امنیت استفاده می‌نماید.3

خانم مارگارت تاچر نخست وزیر اسبق انگلستان در سخنرانی خود اعلام کرد «حقوق بنیادین بشر، آزادی عقیده و بیان آزادی از دستگیری و شکنجه مورد نظر جامعه جهانی است».4 در حالیکه وتوهای استفاده شده توسط آمریکا و انگلستان (بیشتر اوقات بطور مشترک) در حمایت از رژیم پروتوریای آفریقای جنوبی و اسرائیل که ناقض حقوق اکثریت سیاه‌پوستان و فلسطینیان هستند تا فاصله میان حرف و عمل قدرت‌ها مشخص شود.

دولت انگلستان حدود 20 وتو علیه قطعنامه‌های جنبش عدم تعهد نمود که قصد داشتند رژیم آپارتاید در آفریقای جنوبی را محکوم کنند.

چگونه است که کشورهای عضو سازمان ملل سران کشورها، سیاستمداران، حقوقدانان، فیلسوفان مستقل از 5 قدرت دارند حق وتو ائتلافی علیه وتو بوجود نمی‌آورند تا این حق انحصاری که در قانونی حقوقی امپراطوری‌ها نیز منسوخ شده را ابطال نمایند؟

چگونه ممکن است در میان رهبران سیاسی جهان کمتر کسی به عمق این مشکلات توجه نشان ندهد؟ اگرچه برخی علائم هرچند ناچیز نظیر آنچه هشدار گورباچف رهبر اتحاد جماهیر شوروی بود وجود دارد که گفت: «متوجه باشیم همگرایی معاصر در معرض تعارض و برخوردهای منافع قرار گرفته و در شرایطی قرار داریم که باید همه با هم چاره‌ای بیاندیشیم».5

قدرت‌ها، سازمان ملل متحد را بر ویرانه‌های جامعه ملل بنا نهادند تا نسل‌های آینده را از جنگ و خونریزی مصون دارند در حالیکه هنوز چشم‌انداز روشن و مطمئنی را برای نسل‌های آینده ترسیم نکرده‌اند و جای تردید دارد که از این منظر به جهان بنگرند. اگرچه رهبران دینی به پیامد منفعت‌گرائی بر زندگی بشر امروز واقفند و علاوه بر اظهارات امام خمینی رهبر مسلمانان جهان در خصوص توجه به عدالت و معنویت، حتی کلیسای کاتولیک نیز از زبان ژان پل دوم (رهبر کاتولیکهای جهان) در سخنان دسامبر 1987 خود شرایط اجتماعی این عصر را محکوم کرد و گفت: «کاپیتالیسم لیبرال و جامعه مارکسیستی» برخلاف «اتحاد جامعه بشری حرکت می‌کنند» و این بیانگر عدم تحقق اهداف و فلسفه وجودی «ملل متحد» است که سازمان ملل متحد نویدبخش آن بود. کلیسای کاتولیک نیز فعالیت سازمان ملل متحد را از این جهت تردیدآمیز دانسته که در گام اول جهان را به دو بلوک امپریالیسم شرق و غرب تقسیم نموده. «هنگامیکه غرب در خودخواهی روبه رشد منزوی شده و شرق به نوبه خود مسئولیتی در قبال حل مشکلات ملت‌ها احساس نمی‌کند تا به توافق مشروعی در برابر انسانیت برسد عواقب آن غیرقابل پیش‌بینی است و راهی جز احترام به الزامات اخلاقی باقی نمی‌ماند.»6

برگرفته از کتاب «حق وتو در شورای امنیت سازمان ملل متحد»، محمود محمدی، انتشارات دانشگاه آزاد اسلامی

ــــــــــــ

1- در گزارش ژانویه 198 FAO

2- یادواره چهلمین سالگرد تاسیس گزارشات و نطق‌های سازمان ملل

CFR. Commemoration the Fortieth Anniversary of the un. Statements and messages "un, New Yourk 1985 p 344

3- در اعلامیه حقوق بشر 1948 زمانی که آمریکا وعده آزادی و دموکراسی بعد از جنگ جهانی دوم را می‌داد آمده است «ما آزادی را پاس می‌داریم نه فقط برای اینکه لازم است بلکه بخاطر اینکه حقوق اخلاقی و عادلانه است.»

4- منبع قبلی (یادواره چهلمین سالگرد تاسیس گزارشات و نطق‌های سازمان ملل) ص 347.

5- روزنامه مانیفست ایتالیا مورخه 19/11/1987 ص 5 L- Castellina

6- اظهارات پاپ ژان پل دوم با عنوان Sollicitudario Socialis که در روزنامه کوریرادلاسرا ایتالیا مورخه 20/02/1988 ص 1 منتشر شد.

عناوین این صفحه