از تقديس تا تهمت و تخريب
غلامرضا بني اسدي
برخي را در زرورق تقدس ميپيچند و ديگران را حرمت زدايي ميکنند. اين از خطرناکترين بيماريهاي ادراکي است که امروز با آن مواجهيم. از ما نباشد اگر بهترين باشد و صاحب بهترين کارنامه، کارنامهاش را ننگ نامه ميبينيم و خودش را مايه ننگ بشريت. از ما باشد، ننگش را هم گوهرنمايي و سياهنامهاش را هم کارنامه موفقيت ميخوانيم. اصلا هم کار نداريم چه کاشته و چه درو کرده است. بنده خدايي از مسئولان سابق در کليپي که دست به دست ميشد ميگفت شهردار زمان شاه را به جرمهايي اعدام کرديم که چند برابرش را فلان شهردار بعد از انقلاب انجام داد. او را هم به جرمهايي به زندان انداختيم که فلان و فلان بعد از او صدها برابرش را انجام دادند اما نه تنها محاکمه نشدند که تشويق هم شدند. دليلش اين بود که «ازما» بودند. مهم هم همين است که از ما باشند، عدالت کيلويي چند؟ اين قصه فقط در حوزه شهرداران نمانده است که امروز شاهد تکرار همين نگاه عدالت سوز در باره روساي جمهور اسبق و سابق و اکنون نيز هستيم. عليه مقام اسبق، کارزار راه مياندازيم. تاب نميآوريم نتيجهاش را ببينيم، شال و کلاه ميکنيم تا به در خانهاش برويم و عليه او شعار بدهيم. حرف که به رئيسجمهور سابق ميرسد، يک خبر را که ميشود با تأييد يا تکذيب، تکليف ادعا را مشخص کرد، کار را به دادگاه ميکشانيم اما باز به رئيسجمهور اکنون که ميرسيم آن قابِ واجبالاحترام ميشکند و بانگِ توهين و تهمت و تخريب رئيس جمهورِ مستقر، در خيابان بلند ميشود. نه فقط در خيابانهاي دور که خود را به فرودگاه هم ميرسانند تا از نزديک او را بنوازند! با اين وضعيت نبايد از مدعيان پرسيد که فرهنگ نامه شما در برابر هر کلمه چند معنا نوشته است؟ چطور يک نفر را تا قدسيت برميکشيد و ديگري را تا دوزخ فرو ميکوبيد؟ عدالت، احترام، قانون در پندار شما چه معنايي دارد؟ مگر شما ترازوي حق هستيد که چنين بيمهابا به باطلترين شيوه جامعه را به هم ميريزيد و انسجام ملي را که واجب راهبردي و ايران بان است، چنين به هم ميريزيد؟ همين ديروز بود که بنده خدايي از همين قماش ميگفت بايد فلاني و فلاني را محاکمه کنند. کمتر از اعدام هم نبايد بدهند! گفتم شما که محاکمه نکرده، حکم هم ميدهيد، موافقيد که فلان و فلان هم محاکمه شوند؟ رو ترش کرد که اينان چرا؟ چرا توهين ميکني؟ گفتم من که توهين نکردم اما اگر بنا بر محاکمه باشد، سايه و آفتاب ندارد، اينها هم بايد محاکمه شوند. واقع هم «گر حکم شود که مست گيرند» بايد در ميان مسئولان «هرآنچه هست گيرند» نه به اين معنا که همه خطا کارند بلکه از اين رو که هرکدامشان همانطور که موافق دارند، مخالف هم دارند. منتها مخالفان برخي، صدايشان بلند است و ديگران به حکم عقل و فهم شرايط ساکتند. حرفشان را با انتخابشان ميزنند. راي افراد، تبيينکننده جايگاه اجتماعي و مردمي آنان است نه اين «کارزار» بازيها و دستهکشيها....