موسسه فرهنگی و مطبوعاتی روزنامه جمهوری اسلامی

شماره 13461

مباحثه سنتي فراموش‌شده در حوزه

مباحثه يکي از ارکان بنيادين و ويژگي‌هاي متمايز نظام آموزشي حوزه‌هاي علميه شيعه است. در اين روش، دو يا چند طلبه پس از دريافت درس از استاد، به‌صورت گروهي به گفت‌وگو و نقد مطالب مي‌پردازند تا زواياي پنهان بحث روشن شود، تسلط علمي عميق‌تري حاصل گردد، مطالب در حافظه تثبيت شوند و هم‌زمان مهارت تقرير، بيان و تمرين استادي تقويت يابد. اين سنت که ريشه در تعلیمات قرآني «مجادله به احسن» دارد، قرن‌ها يکي از عوامل اصلي تربيت عالمان عميق و توانمند بوده است. با اين حال، در دهه‌هاي اخير به‌ويژه در برخي حوزه‌ها، اين روش ارزشمند کم‌رنگ شده و آسيب‌هاي جدي به کيفيت آموزش حوزوي وارد کرده است.

ريشه مباحثه به صدر اسلام بازمي‌گردد. در سيره پيامبر اکرم (ص) و ائمه اطهار(ع)، گفت‌وگوهاي علمي و پرسش و پاسخ ميان صحابه و شاگردان رايج بوده است. گزارش‌هايي از مباحثه امام سجاد(ع) با برخي علما در مسجد نبوي وجود دارد. در دوره امام باقر و امام صادق(ع)، حلقه‌هاي درس و گفت‌وگوي علمي در مسجد و منازل گسترش يافت و شاگردان بسياري تربيت شدند.

با شکل‌گيري حوزه‌هاي علميه شيعه به‌صورت نهادي‌تر (از بغداد و نجف تا قم و ساير مراکز)، مباحثه به‌عنوان يکي از آداب ثابت درسي تثبيت شد. در متون کلاسيک آموزشي مانند آداب المتعلمين خواجه نصيرالدين طوسي (قرن هفتم هجري) بر ضرورت «مطارحه و مناظره» تأکيد شده و آمده است که «مطارحه ساعه خير من تکرار شهر»، يعني يک ساعت مباحثه بهتر از يک ماه تکرار صرف است. اين سنت در مکاتب مختلف حوزه (از جمله مکتب سامرا که بر فعال بودن شاگرد تأکيد داشت و مکتب نجف) تداوم يافت و در حوزه‌هاي معاصر ايران و عراق نيز به‌عنوان بخشي از چهار مرحله يادگيري (پيش‌مطالعه، حضور در درس، مطالعه پس از درس و مباحثه) نهادينه شد. اصطلاح «بحث طلبگي» که در فرهنگ عمومي نيز شناخته شده است، بازتاب همين سنت ديرپاست. علما و مراجع همواره بر آن تأکيد داشته‌اند و حتي پس از رسيدن به درجات بالاي علمي، در حلقه‌هاي مباحثه شرکت مي‌کرده‌اند.

مباحثه صرفاً تکرار درس نيست، بلکه فرايندي فعال از فهم، نقد، تثبيت و توليد مهارت است. فوايد اصلي آن عبارتند از

تعميق فهم و پيشگيري از بدفهمي. با طرح اشکال و پاسخ، نقاط ابهام و برداشت‌هاي نادرست آشکار مي‌شود و طلبه به مراد واقعي متن يا استاد نزديک‌تر مي‌گردد.

تثبيت مطالب در حافظه. پژوهش‌ها و تجربه حوزوي نشان مي‌دهد مباحثه از تکرار فردي بسيار مؤثرتر است.

تقويت قدرت بيان، تقرير و مهارت تدريس. طلبه با قرار گرفتن در جايگاه «استاد» در حلقه مباحثه، تمرين عملي کلاس‌داري مي‌کند.

رشد تفکر انتقادي و خودشناسي علمي. سطح معلومات فرد مشخص مي‌شود و خضوع علمي و پرهيز از اظهارنظرهاي شتاب‌زده تقويت مي‌گردد.

آمادگي براي تحقيق و اجتهاد. مباحثه زمينه‌ساز استقلال فکري و توانايي نقد و ابرام است.

بدون مباحثه، آموزش حوزوي به دريافت منفعل اطلاعات تقليل مي‌يابد و خروجي آن عالماني با دانش سطحي و ناتوان در انتقال و دفاع علمي خواهد بود. برخي بزرگان حوزه نيز اين سنت را «بي‌بديل‌ترين سنت‌ها» دانسته‌اند که هنوز در بسياري از نظام‌هاي آموزشي جديد جا نيفتاده است. اما متأسفانه در دهه‌هاي اخير، به‌ويژه با گسترش کمّي حوزه‌ها، افزايش تعداد طلاب و تغيير سبک زندگي، مباحثه به‌تدريج از اولويت خارج شده است. مشاهدات ميداني و اظهارنظرهاي اساتيد و مسئولان حوزه حاکي از آن است که بسياري از طلاب به مطالعه فردي، استفاده از شروح فارسي و تلخيص‌ها، يا جست‌وجوي سريع اينترنتي اکتفا مي‌کنند و حلقه‌هاي مباحثه منظم و جدي کمتر تشکيل مي‌شود.

علل اصلي اين افول عبارتند از

1. کاهش عمق دروس و گرايش به متن‌محوري سطحي به‌جاي تحليل عميق.

2. گسترش شروح و تلخيص‌هاي فارسي که گاه جايگزين مطالعه متن اصلي و گفت‌وگوي علمي مي‌شود.

3. فشارهاي زندگي مدرن، مشغله‌هاي جانبي و کاهش باور برخي طلاب به ارزش خالص علم ديني (نگاه ابزاري به تحصيل براي شغل يا منزلت).

4. نبود الزام ساختاري و امتيازدهي جدي براي مباحثه در برنامه‌هاي درسي بسياري از مدارس.

5. تأثير فناوري (جست‌وجوي آسان اطلاعات) که حس نياز به گفت‌وگوي عميق را کاهش داده است.

اين وضعيت آسيب جبران‌ناپذيري به نظام آموزشي حوزه وارد مي‌کند که ضعف در توليد عالمان توانمند، کاهش کيفيت تدريس نسل بعدي، و فاصله گرفتن از سنت‌هاي اصيل که قرن‌ها عامل پويايي علمي حوزه ازجمله آنها هستند. اين درحالي است که آينده حوزه علميه در گرو احياي سنت‌هاي اصيل همراه با تطبيق هوشمندانه با نيازهاي زمان است. اگر روند کم‌رنگ شدن مباحثه و سنت‌هايي مشابه آن ادامه يابد، خطر سطحي‌شدن آموزش، ضعف در تربيت مجتهدان و مبلغان توانمند، و کاهش قدرت پاسخ‌گويي حوزه به چالش‌هاي فکري معاصر افزايش مي‌يابد. حوزه بدون مباحثه فعال، بيش از پيش به الگوي آموزشي دانشگاهي (انتقال اطلاعات) نزديک مي‌شود و هويت متمايز خود را از دست مي‌دهد. در مقابل، احياي هدفمند مباحثه مي‌تواند نقطه قوت استراتژيک باشد. تجربه‌هاي اخير برخي مراکز (مانند جامعه المصطفي) که مباحثه را در برنامه رسمي گنجانده، امتياز نمره براي آن در نظر گرفته و مربيان مباحثه‌گري تربيت کرده‌اند، نشان مي‌دهد امکان نهادينه‌سازي مجدد وجود دارد. لذا در اين راستا مي‌توان چند راهکار را پيشنهاد داد.

- الزامي کردن مباحثه در سطوح مختلف و اختصاص امتياز جدي به آن.

- آموزش روش صحيح مباحثه و آداب آن به طلاب تازه‌وارد.

- تشويق انتخاب هوشمندانه هم‌مباحثه و تشکيل حلقه‌هاي پايدار.

- استفاده از ابزارهاي نوين (گروه‌هاي مجازي منظم، ضبط و نقد مباحثات) بدون جايگزين کردن گفت‌وگوي حضوري عميق.

- تقويت باور به ارزش علم و عمق‌بخشي به دروس براي ايجاد انگيزه طبيعي مباحثه.

اگر مديران و اساتيد حوزه با جديت اين سنت را بازسازي کنند، نظام آموزشي حوزوي مي‌تواند ضمن حفظ هويت تاريخي خود، عالماني تربيت کند که هم عمق علمي داشته باشند و هم قدرت بيان، نقد و انتقال مؤثر. در غير اين صورت، آسيب‌هاي فعلي تشديد خواهد شد و حوزه در رقابت علمي و تبليغي عصر حاضر با چالش‌هاي جدي‌تري روبه‌رو مي‌گردد.

با اين توصيف، مي‌توان نتيجه گرفت مباحثه سنتي نه يک آداب فرعي، بلکه رکن هويت‌ساز آموزش حوزوي است که ريشه در سيره معصومان و تجربه هزارساله علما دارد. ضرورت آن براي فهم عميق، تثبيت دانش، پرورش مهارت‌هاي بياني و تفکر انتقادي انکارناپذير است. کم‌رنگ شدن آن در دوره معاصر زنگ خطري جدي براي کيفيت خروجي حوزه محسوب مي‌شود. آينده نظام آموزشي حوزه به ميزان موفقيت در احياي هوشمندانه اين سنت بستگي دارد. بازگشت به مباحثه فعال، همراه با برنامه‌ريزي ساختاري و حفظ روح اصيل آن، مي‌تواند حوزه را در مسير تربيت عالمان کارآمد و پاسخ‌گو به نيازهاي زمان تقويت کند.