اختلاف سليقه نبايد به وحدت لطمه وارد کند
بهرهاي از کلام امام خميني
اشاره
امام خميني رضوانالله تعالي عليه در سخنان و رهنمودهاي بسيار دقيق و پراهميتي که به اقشار مختلف اعم از مردم، مسئولين و افراد تأثيرگذار در نظام جمهوري اسلامي ايران داشتند حفظ وحدت را از مهمترين موضوعات در برابر هجمهها و حملات هميشگي استعمارگران و مستکبران دنيا ميدانستند و با هشدارها، انذارها و تذکرات بسيار دقيق، حفظ وحدت را در هر شرايطي و با وجود همه اختلاف سليقهها واجب و لازم ميدانستند. آنچه مطالعه ميفرمائيد، گوشهاي از اين هشدارها و انذارهاست.
***
... سرّ اينکه ايران پيروز شد براي اين بود که بين تمام افراد اتحاد بود و هيچ اين حرفها نبود که هر کس طرف خودش بکشد. شما با هم متحد باشيد که بحمدالله هستيد و وقتي در حلقه اول اتحاد بود، در حلقههاي بعد اختلاف پيدا نميشود. شما سعي کنيد که در سرّ قلب تان چيزي مخالف الوهيت نباشد و اگر ديديد هست سرکوبش کنيد. کراراً عرض کردم که اگر انبيا در يک مکان جمع شوند با هم اختلاف پيدا نميکنند، زيرا مقصد و هدف و مقصود، يکي و الهي است. اگر در مجلس شما توحيد واقعي به معناي واقعي آن تحقق پيدا کند قهراً افرادي که متصل به شما ميشوند اختلاف پيدا نخواهند کرد و وحدت واقعي، يعني قلب همه شما براي يک چيز بتپد که آن اسلام است. اگر اينطور شد خداوند شما را تأييد ميکند. (صحيفه امام، ج 18، ص 137)
... اگر خداي نخواسته ما با هم اختلاف کنيم و آن جهت الهي را که خداي تبارک و تعالي به ما امر فرموده است که وَ اعتَصِمـُوا بِحَبلِالله را فــرامــوش کنيـم، يـک وقـت ميبينيد که عنايت خدا کنار ميرود و ما همان خواهيم شد که بوده ايم. ما خودمان کاري نميتوانيم بکنيم. بايد ما آن مقداري که ميتوانيم الهيت مطلب را حفظ کنيم و اجتماع داشته باشيم و وحدت کلمه داشته باشيم. خداي تبارک و تعالي تأييد ميکند و کارها انجام ميگيرد. (صحيفه امام، ج 12، ص 216)
... شما را هوشيار ميکنم به اينکه از تفرقه به هر صورتي که هست پرهيز کنيد. هر چيزي که موجب تفرقه ميشود از او پرهيز کنيد. هر شعاري که موجب تفرقه ميشود از او پرهيز کنيد. هر تحصني که موجب تفرقه ميشود از او پرهيز کنيد. هر راهپيمايي که موجب تفرقه ميشود از او پرهيز کنيد. امروز شما احتياج داريد به وحدت کلمه. امروز بيشتر از ديروز احتياج داريد و فردا بيشتر از امروز. اين وحدت کلمه خودتان را حفظ کنيد. از خداي تبارک و تعالي تبعيت کنيد که فرموده است: وَ اعتَصِمُوا بِحَبلِالله جَميعاً وَ لا تَفَرَّقُوا همه به ريسمان بزرگ خدا که اسلام است بپيونديد و تفرقه نکنيد. تفرقه موجب اين ميشود که نتوانيد مملکت خودتان را به رشدي که بايد برسد برسانيد. (صحيفه امام، ج 12، ص 76)
... آن روزي که ما وحدت کلمه را از دست داديم، آنها حمله خواهند کرد و باز يک قلدري را مثل رضاخان يا به اسم او يا ديگري ميآورند. به هر رژيمي که باشد ميآورند سرِ کار. باز همان معاني است و هماناش و همان کاسه است و همان عقب ماندگي است و همان ذلت است و همان چيزهاست. امروز بايد وحدت کلمه حفظ بشود. ميبينيد وحدت کلمه الآن هست، در همه اقشار الآن هست. اشخاصي که بخواهند اين وحدت را به هم بزنند و بخواهند تضعيف کنند، آنهايي را که اين وحدت را ايجاد کردند، بخواهند آنها را تضعيف کنند، اينها بايد تجديد نظر در فکر خودشان بکنند؛ توجه بکنند. ما خيرخواه شما هستيم. ما خيرخواه اين ملت هستيم. اسلام خيرخواه شماست. اسلام دنيا و آخرت شما را سعادتمند ميکند. (صحيفه امام، ج 6، ص 191)
... استکبار وقتي که از نابودي مطلق روحانيت و حوزهها مايوس شد، دو راه براي ضربه زدن انتخاب نمود؛ يکي راه ارعاب و زور و ديگري راه خدعه و نفوذ در قرن معاصر. وقتي حربه ارعاب و تهديد چندان کارگر نشد، راههاي نفوذ تقويت گرديد. اولين و مهمترين حرکت، القاي شعار جدايي دين از سياست است که متأسفانه اين حربه در حوزه و روحانيت تا اندازهاي کارگر شده است تا جايي که دخالت در سياست دون شان فقيه و ورود در معرکه سياسيون تهمت وابستگي به اجانب را به همراه ميآورد؛ يقيناً روحانيون مجاهد از نفوذ بيشتر زخم برداشتهاند. گمان نکنيد که تهمت وابستگي و افتراي بيديني را تنها اغيار به روحانيت زده است، هرگز؛ ضربات روحانيت ناآگاه و آگاه وابسته، به مراتب کاريتر از اغيار بوده و هست... اولين و مهمترين فصل خونين مبارزه در عاشوراي 15 خرداد رقم خورد. در 15 خرداد 42 مقابله با گلوله تفنگ و مسلسل شاه نبود که اگر تنها اين بود مقابله را آسان مينمود. بلکه علاوه بر آن از داخل جبهه خودي گلوله حيله و مقدسمآبي و تحجر بود؛ گلوله زخم زبان و نفاق و دورويي بود که هزار بار بيشتر از باروت و سرب، جگر و جان را ميسوخت و ميدريد. در آن زمان روزي نبود که حادثهاي نباشد، ايادي پنهان و آشکار آمريکا و شاه به شايعات و تهمتها متوسل شدند حتي نسبت تارک الصلوه و کمونيست و عامل انگليس به افرادي که هدايت مبارزه را به عهده داشتند ميدادند. واقعاً روحانيت اصيل در تنهايي و اسارت خون ميگريست که چگونه آمريکا و نوکرش پهلوي ميخواهند ريشه ديانت و اسلام را برکنند و عدهاي روحاني مقدس نماي ناآگاه يا بازي خورده و عدهاي وابسته که چهرهشان بعد از پيروزي روشن گشت، مسير اين خيانت بزرگ را هموار مينمودند. آنقدر که اسلام از اين مقدسين روحاني نما ضربه خورده است، از هيچ قشر ديگر نخورده است و نمونه بارز آن مظلوميت و غربت اميرالمؤمنين - عليهالسلام - که در تاريخ روشن است. بگذارم و بگذرم و ذائقهها را بيش از اين تلخ نکنم. ولي طلاب جوان بايد بدانند که پرونده تفکر اين گروه همچنان باز است و شيوه مقدسمآبي و دينفروشي عوض شده است. شکستخوردگان ديروز، سياستبازان امروز شدهاند. آنها که به خود اجازه ورود در امور سياست را نميدادند، پشتيبان کساني شدند که تا براندازي نظام و کودتا جلو رفته بودند. غائله قم و تبريز با هماهنگي چپيها و سلطنتطلبان و تجزيهطلبان کردستان تنها يک نمونه است که ميتوانيم ابراز کنيم که در آن حادثه ناکام شدند ولي دست برنداشتند و از کودتاي نوژه سر در آوردند، باز خدا رسوايشان ساخت. دستهاي ديگر از روحانينماهايي که قبل از انقلاب دين را از سياست جدا ميدانستند و سر به آستانه دربار ميساييدند، يکمرتبه متدين شده و به روحانيون عزيز و شريفي که براي اسلام آنهمه زجر و آوارگي و زندان و تبعيد کشيدند تهمت وهابيت و بدتر از وهابيت زدند. ديروز مقدسنماهاي بيشعور ميگفتند دين از سياست جداست و مبارزه با شاه حرام است، امروز ميگويند مسئولين نظام کمونيست شدهاند! تا ديروز مشروبفروشي و فساد و فحشا و فسق و حکومت ظالمان براي ظهور امام زمان - ارواحنا فداه - را مفيد و راهگشا ميدانستند، امروز از اينکه در گوشهاي خلاف شرعي که هرگز خواست مسئولين نيست رخ ميدهد، فرياد «وا اسلاما» سر ميدهند! ديروز "حجتيهاي"ها مبارزه را حرام کرده بودند و در بحبوحه مبارزات تمام تلاش خود را نمودند تا اعتصاب چراغاني نيمه شعبان را به نفع شاه بشکنند، امروز انقلابيتر از انقلابيون شدهاند! «ولايتي»هاي ديروز که در سکوت و تحجر خود آبروي اسلام و مسلمين را ريختهاند، و در عمل پشت پيامبر و اهلبيت عصمت و طهارت را شکستهاند و عنوان ولايت برايشان جز تکسب و تعيش نبوده است، امروز خود را باني و وارث ولايت نموده و حسرت ولايت دوران شاه را ميخورند! راستي اتهام آمريکايي و روسي و التقاطي، اتهام حلال کردن حرامها و حرام کردن حلالها، اتهام کشتن زنان آبستن و حِليت قمار و موسيقي از چه کساني صادر ميشود؟ از آدمهاي لامذهب يا از مقدس نماهاي متحجر و بيشعور؟! فرياد تحريم نبرد با دشمنان خدا و به سخره گرفتن فرهنگ شهادت و شهيدان و اظهار طعنهها و کنايهها نسبت به مشروعيت نظام کار کيست؟ کار عوام يا خواص؟ خواص از چه گروهي؟ از به ظاهر معممين يا غير آن؟ بگذريم که حرف بسيار است. همه اينها نتيجه نفوذ بيگانگان در جايگاه و در فرهنگ حوزههاست، و برخورد واقعي هم با اين خطرات بسيار مشکل و پيچيده است.
مردم عزيز ايران بايد مواظب باشند که دشمنان از برخورد قاطع نظام با متخلفين از به اصطلاح روحانيون سوءاستفاده نکنند و با موج آفريني و تبليغات اذهان را نسبت به روحانيون متعهد بدبين ننمايند و اين را دليل عدالت نظام بدانند که امتيازي براي هيچکس قائل نيست و خدا ميداند که شخصاً براي خود ذرهاي مصونيت و حق و امتياز قائل نيستم. اگر تخلفي از من هم سر زند مهياي مواخذهام. حال بحث اين است که براي جلوگيري از تکرار آن حوادث تلخ و رسيدن به اطمينان از قطع نفوذ بيگانگان در حوزهها چه بايد کرد؟ گر چه کار مشکل است ولي چاره چيست بايد فکري کرد. اولين وظيفه شرعي و الهي آن است که اتحاد و يکپارچگي طلاب و روحانيت انقلابي حفظ شود وگرنه شب تاريک در پيش است و بيم موج و گردابي چنين هايل. امروز هيچ دليل شرعي و عقلي وجود ندارد که اختلاف سليقهها و برداشتها و حتي ضعف مديريتها دليل به هم خوردن الفت و وحدت طلاب و علماي متعهد گردد. ممکن است هرکس در فضاي ذهن و ايدههاي خود نسبت به عملکردها و مديريتها و سليقههاي ديگران و مسئولين انتقادي داشته باشد، ولي لحن و تعابير نبايد افکار جامعه و آيندگان را از مسير شناخت دشمنان واقعي و ابرقدرتها که همه مشکلات و نارساييها از آنان سرچشمه گرفته است، به طرف مسائل فرعي منحرف کند و خداي ناکرده همه ضعفها و مشکلات به حساب مديريت و مسئولين گذاشته شود و از آن تفسير انحصارطلبي گردد که اين عمل کاملاً غير منصفانه است و اعتبار مسئولين نظام را از بين ميبرد و زمينه را براي ورود بيتفاوتها و بيدردها به صحنه انقلاب آماده ميکند.
من در اينجا خود را شرمنده و کوچکتر از آن ميدانم که زبان به وصف و تقدير از آنان بگشايم. خداوند پاداش عظيم اينهمه اخلاص و رشد و بندگي را خواهد داد ولي به آنان که ناآگاهانه مردم شريف و عزيز ما را متهم به رويگرداني از اصول و انقلاب و روحانيت ميکنند سفارش و نصيحت ميکنم که در گفتار و کلمات و نوشتهها با دقت و مطالعه عمل کنند و برداشتها و تصورات نابجاي خود را به حساب انقلاب و مردم نگذارند. مسئله ديگر اينکه امروز مقابله و تجزيه روحانيت انقلابي به سود کيست؟ دشمنان از ديرباز براي اختلافافکني ميان روحانيون آماده شدهاند. غفلت از آن، همه چيز را بر باد ميدهد. حال اختلاف به هر شکلي باشد، بدبيني شديد نسبت به مسئولين بالا باشد يا مرزبندي فقه سنتي و پويا و امثال آن. اگر طلاب و مدرسين حوزه علميه با يکديگر هماهنگ نباشند، نميتوان پيشبيني نمود که موفقيت از آن کيست و اگر بر فرض محال حاکميت فکري از آن روحانينماها و متحجرين گردد روحانيت انقلابي جواب خدا و مردم را چه ميدهد.
اختلاف نيست، اگر باشد بر سر چيست؟ بر سر اصول يا بر سر سليقهها؟ آيا مدرسين محترم که ستون محکم انقلاب در حوزههاي علميه بودهاند - نعوذبالله - به اسلام و انقلاب و مردم پشت کردهاند؟ مگر همانها نبودند که در کوران مبارزه حکم به غيرقانوني بودن سلطنت دادند؟ مگر همانها نبودند که وقتي يک روحاني به ظاهر در منصب مرجعيت از اسلام و انقلاب فاصله گرفت، او را به مردم معرفي کردند؟ آيا مدرسين عزيز از جبهه و رزمندگان پشتيباني ننمودند؟ اگر خداي ناکرده اينها شکسته شوند چه نيرويي جاي آنان را خواهد گرفت؟ و آيا ايادي استکبار، روحانينماهايي را که تا حد مرجعيت تقويت نموده است، فرد ديگري را بر حوزهها حاکم نميکنند؟ و يا آنها که در توفان پانزده سال مبارزه قبل از انقلاب و ده سال حوادث کمرشکن بعد از انقلاب نه غصه مبارزه و نه غم جنگ و اداره کشور را خوردهاند و نه از شهادت عزيزان متاثر شدهاند و با خيالي راحت و آسوده به درس و مباحثه سرگرم بودهاند ميتوانند در آينده پشتوانه انقلاب اسلامي باشند؟ راستي شکست هر جناحي از علما و طلاب انقلابي و روحانيون و روحانيت مبارز و جامعه مدرسين، پيروزي چه جناحي و چه جرياني را تضمين ميکند؟ جناحي که پيروز شود يقيناً روحانيت نيست و اگر آن جناح الزاماً به روحانيت رو آورد، راستي به سراغ کدام قشر و تفکر از روحانيت ميرود؟ خلاصه اختلاف به هر شکلي کوبنده است. وقتي نيروهاي مؤمن به انقلاب حتي به اسم فقه سنتي و فقه پويا به مرز جبههبندي برسند، آغاز باز شدن راه استفاده دشمنان خواهد بود. جبههبندي نهايتاً معارضه پيش ميآورد. هر جناح براي حذف و طرد طرف مقابل خود واژه و شعاري انتخاب ميکند، يکي متهم به طرفداري از سرمايهداري و ديگري متهم به التقاطي ميشود که من براي حفظ اعتدال جناحها هميشه تذکرات تلخ و شيريني دادهام، چرا که همه را فرزندان و عزيزان خود ميدانم البته هيچگاه نگران مباحثات تند طلبگي در فروع و اصول فقه نبودهام ولي نگران تقابل و تعارض جناحهاي مؤمن به انقلابم که مبادا منتهي به تقويت جناح رفاه طلب بيدرد و نقبزن گردد...
مردم شريف ايران توجه داشته باشند که نوعاً تبليغاتي که عليه روحانيت انجام ميپذيرد به منظور نابودي روحانيت انقلاب است، ايادي شيطان در تنگناها و سختيها به سراغ مردم ميروند که بگويند روحانيت مسبب مشکلات و نارساييهاست؛ آن هم کدام روحاني، روحاني بيدرد و بيمسئوليت نه، بلکه روحانيتي که در همه حوادث جلوتر از ديگران در معرض خطر بوده است. کسي مدعي آن نيست که مردم و پابرهنهها مشکلي ندارند و همه امکانات در اختيار مردم است. مسلّم آثار ده سال محاصره و جنگ و انقلاب در همه جا ظاهر ميشود و کمبودها و نيازها رخ مينمايد ولي من با يقين شهادت ميدهم که اگر افرادي غير از روحانيت جلودار حرکت انقلاب و تصميمات بودند امروز جز ننگ و ذلت و عار در برابر آمريکا و جهانخواران و جز عدول از همه معتقدات اسلامي و انقلابي چيزي برايمان نمانده بود... (صحيفه امام، جلد 21، صفحات 273 تا 294)
*ديروز "حجتيهاي"ها مبارزه را حرام کرده بودند و در بحبوحه مبارزات تمام تلاش خود را نمودند تا اعتصاب چراغاني نيمه شعبان را به نفع شاه بشکنند، امروز انقلابيتر از انقلابيون شدهاند!
*اولين وظيفه شرعي و الهي آن است که اتحاد و يکپارچگي حفظ شود وگرنه شب تاريک در پيش است و بيم موج و گردابي چنين هايل
* امروز هيچ دليل شرعي و عقلي وجود ندارد که اختلاف سليقهها و برداشتها و حتي ضعف مديريتها دليل به هم خوردن الفت و وحدت طلاب و علماي متعهد گردد
*ممکن است هرکس در فضاي ذهن و ايدههاي خود نسبت به عملکردها و مديريتها و سليقههاي ديگران و مسئولين انتقادي داشته باشد ولي لحن و تعابير نبايد افکار جامعه و آيندگان را از مسير شناخت دشمنان واقعي و ابرقدرتها که همه مشکلات و نارساييها از آنان سرچشمه گرفته است، به طرف مسائل فرعي منحرف کند