موسسه فرهنگی و مطبوعاتی روزنامه جمهوری اسلامی

شماره 13470

جوابیه نماینده کلیمیان به یک سرمقاله

مديرمسئول و سردبير محترم روزنامه جمهوري اسلامي

جناب آقاي مسيح مهاجري

با سلام و احترام

با نهايت تأسف، سرمقاله شماره 13468 مورخ 14/7/1405 آن روزنامه با عنوان «جهانخواران بي‌وطن»، نه‌تنها حاوي مطالبي خلاف مسلمات تاريخي و متضمن برداشت‌هايي نادرست و غيرمسئولانه است، بلکه به‌کارگيري تعابير توهين‌آميز عليه يک آئين و پيروان آن، احساسات جامعه ايرانيان کليمي و ميليون‌ها يهودي شرافتمند در سراسر جهان را عميقاً جريحه‌دار کرده است.

آنچه اين نوشته را از يک نقد سياسي معمول فراتر مي‌برد، آن است که نويسنده براي بيان مواضع خود عليه صهيونيسم و سياست‌هاي رژيم صهيونيستي، به جاي تفکيک روشن و ضروري ميان يهوديت، يهوديان و صهيونيسم، به سخنان و ادبيات يکي از بزرگ‌ترين جنايتکاران تاريخ بشر، يعني آدولف هيتلر، متوسل شده و سپس بخشي از همان ادبيات را مورد تأييد قرار داده است.

اين موضوع از منظر تاريخي نيز محل تأمل جدي است.

در دوران حاکميت هيتلر، رژيم صهيونيستي اساساً وجود خارجي نداشت. هولوکاست نيز نه در واکنش به عملکرد رژيم صهيونيستي، بلکه در چارچوب يک ايدئولوژي نژادپرستانه و يهودستيزانه شکل گرفت که يهوديان را صرفاً به دليل يهودي بودن، فارغ از تابعيت، محل اقامت، گرايش سياسي و حتي ميزان پايبندي مذهبي آنان، هدف قرار داد.

موضوع تأسف‌بارتر آن است که در اين سرمقاله، از قول هيتلر، يک آئين و پيروان آن «حيوان‌صفت» و «شيطان» معرفي شده‌اند و ادعا شده است که آنان در پي «تصاحب جهان» بوده و «جهانخواران بي‌وطن» هستند. سپس با استناد به ديدگاه هيتلر درباره يهوديان، تصريح شده است که شناخت او از يهوديان به عنوان کساني که «هيچ وطني ندارند» کاملاً درست بوده است.

اين ديگر صرفاً نقد صهيونيسم نيست.

اين، تکرار و تأييد گزاره‌هايي است که دقيقاً در خدمت همان ايدئولوژي نژادپرستانه و فاشيستي‌اي قرار داشت که نتيجه عملي آن، يکي از هولناک‌ترين نسل‌کشي‌هاي تاريخ معاصر بود.

بنابراين، اگر مقصود نويسنده نقد سياست‌هاي رژيم صهيونيستي يا جريان صهيونيسم است، استناد به ادبيات هيتلر و تعميم آن به «يک آئين و پيروان آن» نه‌تنها فاقد مبناي منطقي است، بلکه دقيقاً مرز ميان نقد سياسي و نفرت‌پراکني قومي و ديني را مخدوش مي‌کند.

نکته‌اي که بايد با نهايت صراحت مطرح کنم اين است که چنين مطالبي، در فضاي رسانه‌اي امروز، در داخل کشور باقي نمي‌مانند.

متني که در يک روزنامه رسمي کشور منتشر مي‌شود، به سرعت در خارج از کشور بازنشر و به عنوان نمونه‌اي از «ادبيات ضديهودي در ايران» معرفي مي‌شود.

در نتيجه، نويسنده‌اي که شايد مدعي دفاع از منافع جمهوري اسلامي باشد، ممکن است ناخواسته دقيقاً همان تصويري را در اختيار رسانه‌ها و جريان‌هايي قرار دهد که سال‌هاست تلاش مي‌کنند جمهوري اسلامي را به نقض حقوق اقليت‌هاي ديني متهم کنند.

اين تناقض بسيار قابل تأمل است.

نمي‌توان با ادبيات نفرت‌پراکنانه با دشمن مقابله کرد و همزمان انتظار داشت دشمن از همان ادبيات عليه کشور استفاده نکند.

اگر هدف، دفاع از ايران و جمهوري اسلامي است، بايد پرسيد آيا چنين نوشته‌اي واقعاً به اين هدف کمک مي‌کند يا خوراک تبليغاتي مخالفان نظام را فراهم مي‌آورد؟

اگر قرار باشد معيار شناخت يک ملت يا يک دين، سخنان هيتلر درباره آنان باشد، آنگاه بايد پرسيد: آيا مي‌توان درباره يهوديان با استناد به سخنان کسي داوري کرد که ميليون‌ها انسان را نه براساس رفتار و کردارشان، بلکه صرفاً براساس هويت ديني و قومي‌شان از حق حيات محروم کرد؟

آيا واقعاً سزاوار است روزنامه‌اي که عنوان «جمهوري اسلامي» را بر خود دارد، براي اثبات يک موضع سياسي، از ادبيات کسي بهره بگيرد که در تاريخ معاصر نماد نژادپرستي، يهودستيزي، نسل‌کشي و جنايت عليه بشريت است؟

و مهم‌تر از همه، آيا اين رويکرد با مباني جمهوري اسلامي و سخنان بنيانگذار آن سازگار است؟

حضرت امام خميني(ره) در یکی از صریح‌ترین مواضع خود درباره این موضوع فرمودند:

«ما حساب جامعه یهود را از حساب صهيونيزم و صهيونيست‌ها جدا مي‌دانيم... تعاليم حضرت موسي (سلام‌الله عليه) که تعليمات الهي بوده است... يک تعليمات ارزنده‌اي است.... ما مي‌دانيم که حساب جامعه يهود غيرحساب جامعه آنهاست.»

اين سخنان، مرزبندي روشني ميان جامعه يهود، دين يهود و صهيونيسم ترسيم مي‌کند.

حال پرسش اينجاست که چگونه روزنامه‌اي که خود را «جمهوري اسلامي» مي‌نامد، مي‌تواند در برابر چنين موضع صريحي، از ادبيات هيتلر استفاده کند و سخنان او درباره يک آئين و پيروان آن را «کاملاً درست» بداند؟

اگر اين سخنان صرفاً ناشي از خشم نسبت به عملکرد رژيم صهيونيستي است، بايد پرسيد چرا اين خشم متوجه يهوديان شده است؟

و اگر منظور نويسنده صرفاً صهيونيست‌ها بوده است، چرا در سراسر آن نوشته، «يهوديان» جايگزين «صهيونيست‌ها» شده‌اند؟

اين تفکيک، يک مسئله لفظي يا جزئي نيست؛ مرز ميان نقد سياسي مشروع و توهين به يک جامعه ديني و قومي است.

جامعه يهوديان ايران نيز حق دارد اين پرسش را مطرح کند که اگر «يهوديان» همان‌گونه هستند که در اين سرمقاله توصيف شده‌اند، پس جايگاه آنان در جمهوري اسلامي ايران چيست؟

چگونه است که يهوديان ايران، براساس قانون اساسي جمهوري اسلامي، به عنوان يکي از اقليت‌هاي ديني رسمي کشور از حقوق قانوني برخوردارند؟

چگونه است که جامعه کليميان ايران داراي نماينده در مجلس شوراي اسلامي است؟

چگونه است که يک يهودي ايراني، مرحوم دکتر عزيز دانشراد، در مجلس خبرگان قانون اساسي حضور داشته است؟

چگونه است که همين يهوديان، همچون ساير ايرانيان، به خدمت سربازي مي‌روند، در دفاع از اين سرزمين جان مي‌بازند، شهيد تقديم کشور مي‌کنند و در عرصه‌هاي علمي، اقتصادي، فرهنگي، اجتماعي و سازندگي، دوشادوش ساير هموطنان خود فعاليت دارند؟

آيا کساني که به تعبير اين سرمقاله «بي‌وطن» هستند، براي سرزميني که به آن تعلق ندارند، فرزند خود را به خدمت سربازي مي‌فرستند؟

آيا براي دفاع از آن جان مي‌دهند؟

آيا براي آباداني آن تلاش مي‌کنند؟

آيا نسل‌هاي متمادي از خانواده‌هاي آنان در همين سرزمين متولد شده و در همين جا زندگي کرده‌اند؟

واقعيت تاريخي اين است که يهوديان ايران، ايراني‌اند؛ همان‌گونه که مسلمانان ايران ايراني‌اند، ارامنه ايران ايراني‌اند و زرتشتيان ايران ايراني‌اند.

يهودي بودن يک ايراني، نه تابعيت او را از ايران سلب مي‌کند و نه وفاداري او به وطن را.

از همين رو، پيشاپيش هرگونه توجيه احتمالي مبني بر اينکه «منظور، يهوديان نبودند و منظور صهيونيست‌ها بود» را مردود مي‌دانم، چرا که متن منتشر شده، صراحتاً درباره «يهوديان» سخن گفته و حتي براي اثبات اين ادعا، به سخنان هيتلر درباره يهوديان استناد کرده است.

نقد سياست‌هاي رژيم صهيونيستي، مانند نقد سياست‌هاي هر دولت ديگري، مي‌تواند موضوع بحث سياسي باشد، اما هيچ اختلاف سياسي، مجوز توهين به يک دين، قوم يا جامعه انساني نيست.

همچنين مخالفت يک يهودي با صهيونيسم يا موافقت يک يهودي با آن، هيچ يک مجوز نمي‌دهد که تمام يهوديان جهان با يک عنوان و يک ويژگي واحد تعريف شوند. يهوديان جهان، مانند پيروان هر دين و جامعه ديگري، انسان‌هايي با ديدگاه‌ها، تابعيت‌ها، گرايش‌هاي سياسي و مواضع متفاوت‌اند.

از اين رو، قرار دادن ميليون‌ها انسان با پيشينه‌ها و تابعيت‌هاي گوناگون در يک قالب و نسبت دادن صفاتي همچون «شيطان»، «حيوان‌صفت» «جهانخوار» و «بي‌وطن» به آنان، نه يک تحليل سياسي، بلکه يک تعميم ناروا و خطرناک است.

همانگونه که نمي‌توان جنايات و افکار داعش را به حساب اسلام و مسلمانان گذاشت، نمي‌توان رفتار و سياست‌هاي صهيونيسم را نيز به حساب يهوديت و همه يهوديان جهان نوشت، اين دو تفکيک، يک اصل بدیهي در هر قضاوت منصفانه و انساني است.

جناب آقاي مهاجري

تاريخ درباره نحوه مواجهه انسان‌ها با نفرت و تبعيض، داوري سختي دارد.

هيتلر در تاريخ ماندگار شد، اما نه به عنوان صاحب يک تحليل درست درباره يهوديان، بلکه به عنوان نماد حکومتي که انسان‌ها را براساس نژاد و دين دسته‌بندي کرد و سرانجام يکي از تاريک‌ترين صفحات تاريخ بشريت را رقم زد و باعث کشته شدن سي و سه ميليون انسان بي‌گناه و بروز جنگ جهاني، تخريب بسياري از کشورهاي دنيا و وارد آمدن آسيب اقتصادي بسيار به جهان شد.

شايسته نيست ادبيات چنين شخصيتي، آن هم درباره همان گروهي که قرباني اصلي ايدئولوژي او بودند، دوباره از صفحات يک روزنامه رسمي در جمهوري اسلامي ايران سر برآورد و بدتر از آن، بخشي از آن ادبيات «کاملاً درست» معرفي شود.

اين امر نه به اعتبار نقد صهيونيسم مي‌افزايد و نه به دفاع از مردم فلسطين کمک مي‌کند، بلکه تنها موجب مي‌شود مرز ميان مبارزه با يک سياست و دشمني با يک هويت ديني و قومي از ميان برود.

جامعه ايرانيان کليمي، با وجود رنج عميقي که از انتشار چنين مطالبي متحمل شده است، همچنان خود را بخشي جدايي‌ناپذير از ملت ايران مي‌داند و همانند هميشه به ايران، سرزمين مادري خود، وفادار خواهد ماند.

اما وفاداري به وطن به معناي سکوت در برابر توهين به هويت و کرامت انساني نيست.

از جنابعالي انتظار مي‌رود، دست‌کم به احترام قانون، به احترام حقوق قانوني اقليت‌هاي ديني و بيش از همه به احترام جايگاه اخلاقي و انساني جمهوري اسلامي ايران، نسبت به اين نوشته توضيح و اصلاح لازم را به عمل آوريد.

چرا که نمي‌توان از يکسو از احترام به اديان الهي سخن گفت و از سوي ديگر، براي حمله به يک جامعه ديني، از ادبيات آشکارا نژادپرستانه و يهودستيزانه و فاشيستي هيتلر بهره گرفت.

جمهوري اسلامي ايران براي جامعه يهوديان ايران وطن است، همان وطني که يهوديان اين سرزمين قرن‌ها در آن زيسته‌اند، براي آن تلاش کرده‌اند، ماليات پرداخته‌اند، خدمت کرده‌اند و در دفاع از آن جان باخته‌اند.

بنابراين، شايسته نيست تصوير جمهوري اسلامي، که مدعي احترام به اديان الهي و حقوق پيروان آنان است، با ادبيات و چهره کريه هيتلر مخدوش شود.

اميد است آن روزنامه در نخستين فرصت، ضمن رعايت قانون مطبوعات، اين جوابيه را در همان صفحه و در نخستين شماره ممکن منتشر نمايد.

با تقديم احترام

همايون سامه يح‌ نجف‌آبادي

نماينده ايرانيان کليمي در مجلس شوراي اسلامي

***

*روزنامه جمهوري اسلامي تمام نکات مرتبط با تفاوت ميان «يهوديان» و «صهيونيست‌ها» که در جوابيه آقاي همايون سامه ‌يح نجف‌آبادي نماينده محترم ايرانيان کليمي در مجلس شوراي اسلامي آمده است را قبول دارد و وجود نماينده کليميان در مجلس که تکليف مقرر شده در قانون اساسي نظام جمهوري اسلامي است نيز بهترين دليل بر اين واقعيت است. علاوه بر اين، لازم است يادآور شويم که روزنامه جمهوري اسلامي همواره اخبار و اطلاعيه‌هاي کليميان را منتشر مي‌کند و با آنان تعامل مثبت دارد. بنابراين، هدف از چاپ سرمقاله مورد بحث بهيچوجه يکسان دانستن يهوديان با صهيونيست‌ها نبوده و روشن‌ترين دليل بر اين تفاوت اينست که در همين سرمقاله بيش از 10 بار تعابير «غده سرطاني صهيونيسم»، «صهيونيست‌ها»، «رژيم صهيونيستي» و «اسرائيل» بکار برده شده و هدف اين بود که خوانندگان به اين تفاوت توجه نمايند. البته مي‌پذيريم که اگر اين نکته با صراحت در سرمقاله مي‌آمد بهتر بود و برداشت ديگري به وجود نمي‌آمد.

اين توضيح را با آخرين جملات سرمقاله که در واقع خلاصه و نتيجه‌گيري آنست به پايان مي‌بريم آنجا که آمده است: «به همين دليل، صهيونيست‌ها را بايد يک خطر جدي براي جهان دانست و زنگ خطر را بايد براي تمام ملت‌ها به صدا درآورد. نفرتي که اکنون در ملت‌ها نسبت به صهيونيست‌ها به وجود آمده يک پديده استثنائي است که بايد تشديد شود و کار به جائي برسد که غده سرطاني صهيونيسم کاملاً ريشه‌کن شود بطوري که جهان از شر اين پديده خطرناک در امان بماند».