در جامعه اسلامي بايد با مفسدان اقتصادي برخورد يکسان شود و مردم باور کنند که عدالت حاکم است
بهرهاي از کلام امام خميني
اشاره
امام خميني رضوانالله تعالي عليه به عنوان بنيانگذار نظام جمهوري اسلامي، از همان روزهاي ابتدايي پيروزي انقلاب اسلامي ارزيابي کارنامه نظام را به صورت مستمر لازم ميدانستند و اينطور نبود که به نام و عنوان آنچه تأسيس کردهاند قانع باشند و به محتوا و عملکرد کاري نداشته باشند. اين سيره امام خميني بايد براي تمام کارگزاران نظام سرمشق باشد. در انديشه امام خميني، نظام جمهوري اسلامي زماني جمهوري اسلامي است که بتواند در تحقق عدالت موفق باشد. جامعه گرفتار تبعيض نباشد و چيزي با روح اسلام و «جمهوريت» و «اسلاميت» در تعارض نباشد. بايد در جامعه اسلامي با مفسدان اقتصادي برخورد يکسان شود و مردم باور کنند که عدالت حاکم است. اگر اينگونه نباشد و مردم با مشاهده بيعدالتيها به اين نتيجه برسند که کاري غير از تغيير اسم انجام نشده و هدف اين بوده که رژيم پهلوي کنار زده شود تا عدهاي ديگر جاي آنها را بگيرند، آن جمهوري، جمهوري اسلامي نخواهد بود. آنچه مطالعه ميفرمائيد گزيدهاي از متن سخنراني امام خميني در 17 تيرماه 1358 خطاب به جمعي از دانشجويان و کارمندان است که نشان ميدهد ايشان تا چه اندازه به برقراري عدالت در جامعه اهميت ميدادند.
***
... ما تا حالا که اين جمهوري اسلامي را، همه شماها زحمت کشيديد و همه قشرهاي ملت متحد شدند با هم و خونها را دادند و زحمتها کشيدند و زجرها کشيدند و اين سد را شکستند و راي به جمهوري اسلامي هم دادند، اين براي اين نبود که فقط حريف را از ميدان در بکنند و خودشان به جاي او بنشينند، اين براي اين بود که يک رژيم فاسد را تبديل کنند به يک رژيم صحيح، رژيم عادل. که وقتي رژيم عادل تحقق پيدا کرد و احکام اسلام آن طوري که بايد تحقق پيدا کرد، آن وقت افراد اگر عمل کنند، راه صحيح واقعيت را پيدا ميکنند و رژيم هم اگر چنانچه اسلامي باشد و عمل، عمل اسلام باشد و همه نظام، نظام اسلامي باشد، يک نظام عادلانهاي که به هيچيک از افراد تعدي نشود، در هر ادارهاي برويد آنجا اسلام را ببينيد، در هر بنگاهي برويد آنجا هم ببينيد اسلام هست، اينکه حکومت ميکند اسلام حکومت بکند؛ غير اسلام در کار نباشد. ما تا حالا نرسيديم به اين، ما راي داديم به اينکه جمهوري اسلامي [باشد]. حالا هم رژيم ما جمهوري اسلامي است. اما اين طور نيست که تا ما راي داديم جمهوري اسلامي، يک جمهوري اسلامي شده باشد. فقط نظام الآن نظام جمهوري اسلامي [است]، و دنيا هم شناخته است ايران را به اينکه اينجا رژيمش جمهوري اسلامي است؛ اما اسلام که اين را نميخواسته که ما يک راي بدهيم و بگوييم جمهوري اسلامي، اسلام ميخواسته که در رژيمش اين طور باشد که هر جا پا بگذاري احکام اسلام باشد؛ غيرش نباشد. اگر ما با همه زحمتها، با همه خون دادنها، به اينجا رسيديم که جمهوري اسلامي و باز رهايش کنيم، تمام کارهايمان هدر رفته؛ يعني طاغوت فرق نميکند که محمد رضا باشد، يا من و شما، حيطه شعاع عمليات مختلف است؛ يک کسي طاغوت است در خانواده خودش، يک کسي طاغوت است در خودش و همسايههايش، يک کسي طاغوت است در محلهاش، يک کسي در شهر، يک کسي هم در يک استان؛ يک کسي هم در سطح کشور. در طاغوتي [بودن] فرقي نيست؛ در شعاع عمل فرق است. همين طاغوتي که در خانواده خودش طاغوت است اگر دستش برسد در محله هم طاغوت است. اگر دستش برسد، در همه سطح کشور طاغوت است. براي اينکه خودش وقتي طاغوت هست ديگر شعاع عمل کم و زيادش پيش او فرقي ندارد. دستش نميرسد، دستش برسد، همان کارهايي که محمد رضا ميکرد اين آدم هم همان کارها را ميکند، تا تربيت اسلامي و انساني و تحت تربيت انبيا کسي نباشد، دستش نميرسد، و الّا وقتي دستش برسد همه آن کارها را ميکند، حالا هم خيال ميکند نميکند. اين آدمي که در منزل خودش ظلم ميکند، در منزل خودش تعدّي بر اولادش، بر فرزندش، بر خادمش ميکند، اين اگر زيادتر بشود خدمهاش، زيادتر بشود اولادش، زيادتر بشود تابعش، همان قدر که آنها زيادتر ميشوند اين وسعت ظلمش زياد ميشود؛ براي اينکه آدمِ ظالم است. ظالم اگر ده نفر تحت سيطرهاش باشند، ظلمش به اندازه ده نفر است. اگر سي و پنج ميليون جمعيت هم باشند، ظلمش به اندازه سي و پنج ميليون نفر است. آدم، همان آدم است، براي اينکه آدم نشده است؛ يک موجود طاغوتي شيطاني است. اين موجود طاغوتي شيطاني اگر تحت سيطره انبيا نرود، تحت تعليم و تربيت انبيا نرود، هيچ فرقي ما بين اين فرد با آن فردي که يک عالم را دارد ميچاپد در روحيات نيست، در عمل هست؛ از باب اينکه اين دستش نميرسد، او دستش ميرسد. اينهايي که مثلاً فرض کنيد در ايران سيطره داشتند، مثل محمد رضا، اگر در عراق هم سيطرهاش ميرفت، همين ظلمهايي که اينجا ميکرد آنجا هم ميکرد. اگر در همه ممالک اسلامي هم سلطه پيدا ميکرد، همين کارهايي که اينجا ميکرد در همه جا ميکرد. اگر در همه عالم هم سلطه پيدا ميکرد، همان مطالب بود. ميبينيد که اين ابرقدرتها که دستشان را همه جا دراز ميکنند براي چاپيدن، آن آدمي که چاپيدنش يک حدود خاص داشت وقتي که شد رئيس، يک قدري وسعت پيدا ميکند و همان کارها را آنجا ميکند. گمان نکنيد که من و شما اگر دستمان برسد به آنها نکنيم، تا آدم نشويم همان حرفها هست.
بايد همه فکر اين معنا را بکنيم که رژيممان را رژيم اسلامي بکنيم. رژيم اسلامي به اين است که اين افرادي که در کار هستند، اين افرادي که در اين رژيم سر کار هستند، فرض کنيد که مشغول به خدمتگزاري هستند- کارمندهاي دولتي همهشان، هر کدام آنجا که کار ميکنند، کارشان کار اسلامي باشد. اين فکر نباشد که حالا که اين اداره آنجايش خراب است، خوب، بگذار اينجايش هم خراب باشد! حالا که آن آدم آنجا خلاف ميکند، خوب، بگذار اينجا هم خلاف بکند، همه مکلّفيم؛ همه ما. اگر همه عالم خلاف بکنند، يک آدمي که تربيتشده تحت مکتب انبياست او خلاف نميکند. تمام عالم وقتي که به هم بخورد و ظلم بشود، حضرت موسي خلاف نميکند. از اينکه حالا همه دارند ميچاپند پس بايد من هم اين کار را بکنم، نه. در تربيت انبيا اين جور نيست. علي بن ابي طالب- سلامالله عليه- همه عالم اگر کافر هم ميشدند به حال او فرقي نميکرد؛ جز غصه خوردن به اينکه چرا اينها دارند خلاف ميکنند، و الّا مَشْي او هيچ تغييري نميکرد. آن روزي که تو خانه نشسته بود، با آن روزي که يک خلافت داراي آن وسعت- که ايران يک جزئش بود تا مصر و در حجاز و همه اينجا تحت سيطره بود و از اروپا هم يک مقداري- هيچ فرقي درحال روحيش نبود که حالا که من داراي يک همچو چيزي هستم، بايد مثلاً چه بشود، هيچ ابداً در روح او هيچ فرقي نميکرد. براي اينکه روح، روح الهي بود. روح الهي در آن فرقي نميکند يک جمعيت کمي تحت نظر او باشد، يا يک دنيا باشد، درحال روحي او فرقي نميکند. او موظّف است عدالت کند. ميتواند با اين چهار تا که هست عدالت بکند؛ اگر توانست، به همه جا عدالت را گسترش ميدهد.
همه ما الآن که اسم جمهوري اسلامي روي خودمان گذاشتيم و رژيم سابق را فرستاديم- بحمد الله- به خارج و دفنش کرديم، و ديگر هم زنده نخواهد شد انشاءالله، همه ما الآن مکلفيم که اين رژيمي که ادعا داريم که تحقق پيدا کرده، واقعيتش تحقق پيدا کند؛ از حدّ لفظ به حدّ معنا بيايد؛ از حدّ راي به حدّ خارج بيايد. شما که مامورين يک وزارتخانه هستيد يک طور بايد عمل بکنيد، آنها هم که در وزارتخانه ديگرند يک طور؛ همه بايد مامورين اسلامي باشيد. هر فرد بايد خودش را موظف بداند به اينکه اين کاري که الآن اين کار جزئي که پشت ميز نشسته به او محوّل است، اين کاري که به او محوّل است، روي عدالت عمل بکند؛ منتظر نشود که وزير، عادل بشود. وزير، عادل بشود يا عادل نباشد، شما بايد عادل باشيد. نخستوزير عادل باشد يا نه، براي خودش ضرر دارد و نفع دارد. آن حسابش علي حدّه هست. شما هم حسابتان علي حدّه است، پيش خدا حسابش علي حدّه است، پيش ملت هم حسابش علي حدّه است. شما که اين کار جزئي، اين پيشخدمتي که اين کار جزئي دستش هست، عدالت در آن کارش بايد بکند. آن رئيس اداره هم که در آنجا نشسته آن هم عدالت در همان کار بايد بکند؛ منتظر نشود ديگران عادل بشوند تا او عادل بشود، مثل اين است که من منتظر بشوم ديگران نماز بخوانند تا من نماز بخوانم، يا منتظر بشوم ديگران ناهار بخورند تا من ناهار بخورم! چه طور وظايف طبيعي را آدم اين طوري عمل ميکند. وظايف طبيعي را هر کسي شخصي عمل ميکند؛ شما هيچ وقت انتظار کشيديد ديگران نفس بکشند تا شما بکشيد؟ ديگران نگاه کنند تا شما نگاه [کنيد]؟ هيچ همچو نيست. شما به حسب طبيعتتان وظايف طبيعي را شخصاً عمل ميکنيد. وظايف الهي هم همينطور است. همان طوري که وظايف طبيعي را شخصاً عمل ميکنيد، وظايف الهي را هم شخصاً شما موظفيد عمل کنيد، به علاوه، موظفيد که ديگران را هم وادار کنيد به اين کار. در اينجا موظف نيستيد که ديگران را وادار کنيد که نگاه کن. اما در آنجا موظفيد ديگران را تعديل کنيد؛ ديگران را هم تربيت کنيد.
هر کدام ما موظفيم خودمان عمل کنيم؛ و موظفيم ديگران را هم وادار کنيم. اگر يک همچو روحيهاي در يک ملتي پيدا بشود، که انشاءالله اميدوارم پيدا بشود، اگر يک همچو روحيه تعاون معنوي، همان طوري که در اين برههاي که انقلاب بود يک تعاون مادي پيدا شده بود اين هم معناً بود، اما معاونت راجع به اين بود که اينهايي که ميآمدند در خيابانها تظاهر ميکردند خانهها به آنها آب ميدادند؛ غذا ميدادند، عرض کنم، مردم کمک ميکردند؛ معاونت ميکردند. اگر يک روحيه معاونت معنوي پيدا بشود در انسان، در همه که هر کسي خودش را موظف بداند به اينکه علاوه بر اينکه خودش يک آدمي است که ميخواهد عدالت بکند، وظيفهشناس است، پشت ميز که نشسته کار خودش را که ميکند و کار مردم را که ميخواهد انجام بدهد روي وظايف است، نه روي طمع است، نه روي ترس و خوف است، روي وظيفه است آن طوري که وظايف شخصي خود را آدم عمل ميکند، براي خودش وظيفه ميداند که براي بچههايش لباس بخرد؛ اين يک وظيفهاي است پيش آدم، نه خوف است و نه طمع. اگر انسان- آن کسي که متصدي يک کاري است- وظيفه بداند اين را که من حقوق مثلاً ميگيرم وظيفهام اين است؛ نخير، حقوق هم نميگيرم وظيفه انسانيم اين است؛ وظيفه اسلاميم اين است که حالا که متکفل يک امري شدم و يک دستهاي به من محتاجند که کارهايشان را راه بيندازم، کارها را تعويق نيندازم، همان قدري که ميتوانم، به هر ترتيبي که جريان دارد جريان بدهم، با رفاقت، جلو و عقب انجام ندهم، خلاف عدالت نکنم، اگر جلو و عقب انجام بدهم اين همان کارهاي طاغوت است، طاغوت در يک چيزِ کم، در يک شعاعِ کم، چنانچه هر کداممان توجه به همين معنا داشته باشيم، هر کسي به خودش متوجه بشود، خودش را درست کند، ادارهاي که داراي پانصد نفر مامور است، هر ماموري آن کاري را که به او محوّل است سرش را زير بيندازد و کارش را انجام بدهد، يک اداره درست ميشود، يک وزارتخانه درست ميشود، باقي درست ميشود، همه کشور درست ميشود. اگر يک همچو چيزي در يک کشوري پيدا شد، اين کشور مترقي است. کشور مترقي اين نيست که سينماهاي کذا داشته باشد و آن کارهايي که در آن ميشد. يا مترقي آن است که مراکز فحشا، آن قدر زياد باشد، مشروبخوري آن قدر زياد باشد؛ اين انحطاط است.
کشور مترقي اين است که افرادش مترقي باشند. فرد مترقي آن است که وظيفهشناس باشد، وظايف اداريش، وظايف الهيش. اگر انسان وظيفهشناس شد، يک انسان مترقي است؛ يک انسان عادل است. يک مملکتي اگر انشاءالله موفق بشويم، موفق بشويد، به اينکه [در] اين مملکت همه وظيفهشناس بشوند و جمهوري اسلامي بشود، جمهوري اسلامي اين است که اداره ماليهاش هم اسلامي باشد؛ اداره عدليهاش هم اسلامي باشد. تحول بايد پيدا بشود. تحول در نظام و تحول در افراد که اين نظام را ميخواهند پيش ببرند. به مجرد اينکه تحول در نظام هم باشد و تحول در افراد نباشد، فايده ندارد. براي اينکه وقتي تحول در افراد نباشد، اگر حالا هم يک کسي يک تحولي در نظام درست کند، فردا همين افرادند که اين نظام را ميخواهند پيش ببرند؛ همين افراد نظام را مُعْوَج ميکنند؛ بر خلاف ميکنند... (صحيفه امام، جلد9، صفحات 12 تا 17)
*بايد در جامعه اسلامي با مفسدان اقتصادي برخورد يکسان شود و مردم باور کنند که عدالت حاکم است
*مردم با مشاهده بيعدالتيها به اين نتيجه ميرسند که کاري غير از تغيير اسم انجام نشده و هدف اين بوده که رژيم پهلوي کنار زده شود تا عدهاي ديگر جاي آنها را بگيرند
*برپايي جمهوري اسلامي براي اين نبود که فقط حريف را از ميدان در بکنند و خودشان به جاي او بنشينند، براي اين بود که يک رژيم فاسد را تبديل کنند به يک رژيم صحيح، يک رژيم عادل
*رژيم اگر چنانچه اسلامي باشد و عمل، عمل اسلام باشد و همه نظام، نظام اسلامي باشد، يک نظام عادلانهاي که به هيچيک از افراد تعدي نشود، آن راه صحيح است