موسسه فرهنگی و مطبوعاتی روزنامه جمهوری اسلامی

شماره 13473

نقابِ ريا در نظر حافظ

دکتر ابوذر ابراهيمي ترکمان

در ميخانه ببستند خدايا مپسند

که در خانه تزوير و ريا بگشايند

حافظ انسان را از ريا، تزوير و بازيگري پرهيز مي‌دهد. چه آنکه در ريا، قصد واقعي انسان با قصد ظاهري در تضاد قرار مي‌گيرند و سبب تخليه انسان از جوهر انسانيت مي‌شود. واژه «ريا» در قرآن پنج مرتبه(1) تکرار شده است که سه مرتبه به صورت مصدر و دو بار به صورت فعلي و در هرپنج بار نيز به معني اصطلاحي امروزين است.

در ديوان حافظ،22 بار واژه ريا و6 بار واژه تزوير 2بار تزوير وريا در کنار هم آمده است. وگاه نيز روي وريا را با هم آورده است. (2) البته در ابيات فراواني نيز مفهوم ريا بي‌آنکه از واژه آن استفاده شود بيان شده است. در همه موارد نيز ريا تقبيح وزشت انگاري شده است.

در قرآن کريم ريا شرک خفي و موجب بطلان عمل و محروميت از محبت الهي محسوب شده است. تزوير وريا نه تنها به دارنده اين ويژگي‌ها آسيب مي‌زند بلکه سبب به اشتباه افتادن ديگران در تنظيم روابط با شخص ريا‌کننده مي‌شود. از ميان سه دروغ لفظي، اعتقادي و فعلي، ريا ممکن است هم دروغ لفظي،هم دروغ اعتقادي وهم دروغ فعلي باشد.

امام علي(ع) در خطبه 32 نهج البلاغه مي‌فرمايد: گروهى ديگر، با اعمال آخرت، دنيا را مى طلبند، و با اعمال دنيا در پى كسب مقام هاى معنوى آخرت نيستند، خود را كوچك و متواضع جلوه مى دهند. گام‌ها را رياكارانه و كوتاه بر مى دارند، دامن خود را جمع كرده، خود را همانند مؤمنان واقعى مى آرايند، و پوشش الهى را وسيله نفاق و دو رويى و دنيا طلبى خود قرار مى دهند.(3) از همين رو حافظ معتقد است" آتش زهد و ريا خرمن دين خواهد سوخت " و همگان را از آن پرهيز مي‌دهد.

هُجويري در کشف المحجوب نوشته است:"پس اگر اين لباس از براي آن است که خداوند تو را بشناسد که تو خاص اويي، او بي‌لباس بشناسد و اگر از بهر آن است که به خلق نمايي که من از آن اويم، اگر هستي ريا و اگر نيستي نفاق. "(4)

حافظ، ريا را آتش زنه خرمنِ دين مي‌داند وراه نجات از ريا وتزوير را بيرون آوردن خرقه ريايي از تن مي‌داند.

آتشِ زهد و ريا خرمنِ دين خواهد سوخت

حافظ اين خرقه پشمينه بينداز و برو(5)

غزالي نيز در کيمياي سعادت، ريا در عبادت را نه پرستيدن خالق بلکه پرستيدن مخلوق مي‌داند:"بدان که ريا کردن به طاعتهاي حق تعالي از کباير است و به شرک نزديک است و هيچ بيماري بر دل پارسايان غالبتر از اين نيست که چون عبادتي کنند خواهند که مردمان از آن خبر يابند و بر جمله ايشان را پارسا اعتقاد کنند و چون مقصود از عبادت اعتقاد مردمان بود خود عبادت نبود که پرستيدن خلق بود"(6)

غزالي که حرکت برخي از انواع ريا را در وجود انسان به " دَبِيب النَّمل " يعني حرکت بي‌صدا وآرام مورچه تشبيه مي‌کند (7) معتقد است انسان همانگونه که معاصي وکارهاي زشت را پنهاني وبه دور از چشم ديگران انجام مي‌دهد، عبادت وکارهاي خير را نيز اگر به دور از چشم ديگران وبراي رضاي خدا انجام دهد، ريا درمان مي‌شود." واما علاج عملي آن بود که خيرات وطاعات خويش چنان پنهان دارد که کسي فواحش ومعاصي پنهان دارد" (8)

حافظ ريا را دامي مي‌داند که رهايي از آن بسيار دشوار است و همنشيني روح و ريا را همنشيني با ناجنس مي‌داند.

چاک خواهم زدن اين دلقِ ريايي، چه کنم؟

روح را صحبتِ ناجنس، عذابي‌ست اَليم (9)

رهايي از اين دام که از نظر حافظ، شيطان براي به بند کشيدن انسان گسترده است را تنها به مدد الهي ميسر مي‌داند.

دام سخت است مگر يار شود لطفِ خدا

ور نه آدم نَبَرد صرفه ز شيطانِ رجيم (10)

در ريا تناقضي بين نيت وعمل اتفاق مي‌افتد که اصل عمل را بي‌ارزش مي‌کند. از همين رو حافظ معتقد است که کار بي‌روي وريا همت مي‌طلبد.

غلامِ همتِ آن نازنينم

که کار خير بي‌روي و ريا کرد (11)

گناه آشکار که موجبِ خفت گناهکار است از نظر حافظ بر عبادت وکار خيرِ ريايي ترجيح دارد:

مِي خور که شيخ و حافظ و مفتي و محتسب

چون نيک بنگري همه تزوير مي‌کنند (12)

جدال ونزاع دائمي حافظ با رياکاران در هرجاي ديوان به هرشکل ومکرر بازگو شده است. در ميان عالمان وعارفان معاصر همواره وپر تکرارترين نصيحتشان اين بوده که بازيگري نکنيم.ريا، تزوير وبازيگري، انسان را نه تنها از توجه به خالق به توجه غير مي‌کشاند بلکه خودِ او را نيز به وادي فراموشي مي‌کشاند.

مولانا نيز ريا را بسان نورِ لحظه‌اي صاعقه مي‌داند که نمي‌توان در سايه نورِ آن رهرو بود.ريا براي جهان واهل جهان را که هردو بي‌وفا هستند، بي‌حاصلي مي‌داند.

زِرق چون برقست و اندر نور آن

راه نتوانند ديدن رهروان

اين جهان و اهل او بي‌حاصل‌اند

هر دو اندر بي‌وفايي يکدل‌اند(13)

از نظر حافظ تنها راهِ درمان ريا، عشق به حضرت حق است چه آنکه در سايه عشق، تمام تمرکز انسان معطوف به معشوق مي‌شود واز عشقِ به غير که موجب ريا است دوري بر مي‌گزيند. ديدنِ غير است که ريا را آسان سازي مي‌کند:

نشانِ اهل خدا عاشقيست، با خود دار

که در مشايخِ شهر اين نشان نمي‌بينم (14)

ـــــــــــــــــ

1- نساء 38، 142، ماعون 6، بقره 265 و انفال 47

2- در بسياري از ابيات ديوان حافظ نيز واژگاني همچون زرق،نفاق،سالوس نيز به معني ريا به کار رفته است.

3- وَ مِنْهُمْ مَنْ يَطْلُبُ الدُّنْيَا بِعَمَلِ الْآخِرَةِ وَ لَا يَطْلُبُ الْآخِرَةَ بِعَمَلِ الدُّنْيَا قَدْ طَامَنَ مِنْ شَخْصِهِ وَ قَارَبَ مِنْ خَطْوِهِ وَ شَمَّرَ مِنْ ثَوْبِهِ وَ زَخْرَفَ مِنْ نَفْسِهِ لِلْأَمَانَةِ وَ اتَّخَذَ سِتْرَ‌الله ذَرِيعَةً إِلَى الْمَعْصِيَةِ.

4- هُجويري غَزنَوي، علي بن عثمان بن علي جلابي، کشف المحجوب، به کوشش محمد حسين تسبيحي، انتشارات مرکز تحقيقات فارسي ايران وپاکستان، 1374، اسلام‌آباد، باب مرقعه داشتن، ص58

5- حافظ، غزليات، غزل 407

6- غزالي طوسي، ابوحامد امام محمد،کيمياي سعادت،به کوشش خديو جم،تهران،1380،انتشارات علمي وفرهنگي،چاپ نهم، جلد دوم، ص 207

7- همان، ص222 برگرفته از حديث پيامبر اکرم(ص) نَّ الشِّركَ أخفى مِن دَبِيبِ النَّملِ على صَفاةٍ سَوداءَ في لَيلَةٍ ظَلماءَ همانا شرك نا محسوستر از راه رفتن مورچه در يك شب تاريك بر روى تخته سنگى سياه است

8- همان، صص229-230

9- حافظ، غزليات، غزل 367

10- همان

11- همان، غزل 130

12- همان، غزل 200

13- مولانا، مثنوي، دفتر چهارم، بخش 62

14- حافظ، غزليات، غزل 358