13 آبان نماد استکبارستيزي مردم ايران
13 آبان در تقويم تاريخي ايران، صرفاً سالگرد يک حادثه نيست بلکه گرهگاه سه رويداد سرنوشتساز در سه دهه متفاوت است که هر سه در يک محور مشترک به هم ميرسند که عبارتست از حساسيت مردم ايران نسبت به دخالت و سلطه خارجي، حضور تعيينکننده نسل جوان و دانشجو، و رهبري امام خميني بهعنوان نقطه ثقل اين حرکت. به همين دليل است که از اين روز هم بهعنوان روز دانشآموز و هم روز مبارزه با استکبار ياد ميشود و شناخت دقيق آن، نيازمند بازخواني هر سه لايه تاريخي آن است.
مبارزه با کاپيتولاسيون
ريشه نخستين 13 آبان به تصويب لايحه «مصونيت قضايي مستشاران نظامي آمريکا» در مجلس شوراي ملي و سنا در رژيم ستمشاهي بازميگردد. براساس اين مصوبه که به کاپيتولاسيون معروف شد، اتباع آمريکايي شاغل در ايران در صورت ارتکاب جرم، از شمول دادگاههاي ايران خارج ميشدند و در دادگاههاي آمريکا محاکمه ميشدند. امام خميني که در آن زمان از مراجع و مدرسان برجسته حوزه علميه قم بودند، در سخنراني معروف 4 آبان 1343 در قم، اين لايحه را نه يک مسئله حقوقي ساده، بلکه نشانهاي از خدشه به استقلال قضايي و عزت ملي ايران دانستند. ايشان با لحني صريح اعلام کردند که اگر يک آمريکايي شاه ايران را هم زير بگيرد، هيچ مرجع ايراني حق رسيدگي ندارد و اين را براي ملت ايران ننگ دانستند.
اهميت اين مقطع در آن است که اعتراض امام، مبارزه را از چارچوب تنگ اعتراض به يک دولت، به سطح اعتراض به وابستگي و سلطه خارجي ارتقا داد. درست 9 روز بعد، در سحرگاه 13 آبان 1343، ايشان دستگير و مستقيماً به فرودگاه مهرآباد منتقل و به ترکيه تبعيد شدند و سپس به عراق منتقل شدند. اين تبعيد 14 سال به طول انجاميد، اما در حافظه جمعي ايرانيان به مبدأ جنبشي تبديل شد که بعدها به انقلاب اسلامي 1357 انجاميد. از اين منظر، نقش امام در واقعه اول، نقش آغازگر و جهتدهنده بود: ايشان نخستين رهبري بودند که هزينه علني مخالفت با کاپيتولاسيون را پذيرفتند و با اين کار، مفهوم «استقلال» را به مطالبهاي همگاني تبديل کردند.
نثار خون دانشآموزان
دومين 13 آبان در شرايطي کاملاً متفاوت اما با همان پيوند نسلي رخ داد. در پاييز 1357، انقلاب ايران به رهبري امام خميني که در آن زمان در نوفللوشاتو در فرانسه به سر ميبردند، وارد مرحله اوج خود شده بود. پيامها و اعلاميههاي ايشان از طريق نوارهاي کاست و اطلاعيهها در سراسر کشور تکثير ميشد و راهپيماييهاي ميليوني، اعتصابها و تعطيلي دانشگاهها ادامه داشت. در چنين فضايي، در 13 آبان 1357، هزاران دانشآموز و دانشجو در محوطه دانشگاه تهران و خيابانهاي اطراف تجمع کردند و شعارهايي در حمايت از امام خميني و مخالفت با حکومت پهلوي سر دادند. حکومت نظامي وقت که پس از واقعه 17 شهريور، دانشگاهها را از کانونهاي اصلي اعتراض ميدانست، به مقابله با تجمعکنندگان پرداخت و در نتيجه تيراندازي، تعدادي از دانشآموزان و دانشجويان جان باختند. اين واقعه دو پيام مهم داشت.
نخست، نشان داد که جنبش به رهبري امام خميني، جنبشي صرفاً حوزوي يا سياسي نيست، بلکه نسل جوان و بهويژه دانشآموزان و دانشجويان، بدنه اجتماعي آن را تشکيل ميدهند و حاضرند براي آن هزينه بپردازند. به همين دليل بعدها همين روز بهعنوان «روز دانشآموز» نامگذاري شد.
دوم، پيوند ميان رهبري و مردم را عميقتر کرد. امام خميني در همان روزها در پيامهاي خود از پاريس، ضمن تسليت به خانوادههاي قربانيان، بر ادامه مبارزه تا تحقق استقلال تأکيد کردند و اين خونها را حلقه اتصال نهضت 1343 به انقلاب 1357 دانستند. در واقع اگر 13 آبان 1343 نماد آغاز رهبري بود، 13 آبان 1357 نماد به ثمر نشستن آن رهبري در قالب يک جنبش فراگير ملي بود.
تسخير سفارت آمريکا
سومين رويداد، کمتر از يک سال پس از پيروزي انقلاب رخ داد. در 13 آبان 1358، جمعي از دانشجويان دانشگاههاي تهران که خود را «دانشجويان پيرو خط امام» ميناميدند، وارد سفارت آمريکا در تهران شدند و آن را تصرف کردند و کارکنان آن را به گروگان گرفتند. اين اقدام که به گروگانگيري 444 روزه انجاميد، روابط ايران و آمريکا را بهطور کامل دگرگون کرد. دانشجويان دلايل خود را چنين اعلام کردند «اعتراض به پذيرش محمدرضا پهلوي در آمريکا براي درمان، نگراني از تکرار تجربه کودتاي 28 مرداد 1332 و استفاده از سفارت بهعنوان مرکز فعاليت عليه انقلاب نوپا» امام خميني از اين اقدام حمايت کردند و آن را «انقلاب دوم» ناميدند. اين حمايت، جايگاه ايشان را يک بار ديگر بهعنوان محور و داور نهايي تحولات تثبيت کرد.
بدين ترتيب در هر سه واقعه، يک خط پيوسته ديده ميشود. در 1343 امام معترض و تبعيدي است، در 1357 امام رهبر انقلاب در تبعيد و الهامبخش خيابان است، و در 1358 امام رهبر مستقر نظام و حامي اقدام دانشجويان است. هيچ شخصيت ديگري در هر سه مقطع چنين حضور مستمر و تعيينکنندهاي ندارد و به همين دليل تأکيد بر نقش ايشان، نه يک بزرگنمايي تبليغي، بلکه توصيف واقعيت تاريخي تداوم رهبري از اعتراض به کاپيتولاسيون تا تثبيت جمهوري اسلامي است. دانشآموزان، دانشجويان و اقشار مختلف مردم نيز در هر سه مقطع، بازوي اجرايي اين حرکت بودند: در 1343 با پخش اعلاميهها و تعطيلي درسها در حمايت از امام، در 1357 با حضور مستقيم در خيابان و دانشگاه، و در 1358 با اقدام مستقيم در سفارت. ترکيب «رهبري روحانيت با مبارزات مردمي» الگويي شد که 13 آبان را از يک خاطره به يک نماد تبديل کرد.
صلح طلبي ملت در عين استکبار ستيزي
ترديدي نيست که 13 آبان نماد استکبار ستيزي ملت ايران است اما پرسش مهمي که همواره درباره 13 آبان مطرح ميشود اين است که آيا بزرگداشت روحيه استکبارستيزي به معناي دشمني با ملتها و نفي صلح است؟ پاسخ تاريخي و منطقي به اين پرسش منفي است و توضيح اين نکته، بخش اساسي پيام 13 آبان است.
استکبارستيزي در ادبيات سياسي ايران به معناي مخالفت با ملتها، فرهنگها يا مردم کشورهاي ديگر نيست. معناي دقيق آن، نفي سلطهطلبي، زورگويي، تحميل اراده و دخالت يک قدرت در سرنوشت يک ملت ديگر است. به بيان ديگر، موضوع مخالفت «رفتار سلطهجويانه» است، نه «ملت» بودن طرف مقابل. به همين دليل است که ميتوان همزمان هم منتقد سياستهاي سلطهجويانه بود و هم مدافع صلح، گفتوگو و همکاري با همه ملتها. ملت ايران در عين حساسيت تاريخي نسبت به استعمار و دخالت خارجي، کارنامهاي روشن در صلحطلبي و مدارا دارد: فرهنگ و ادب ايران سرشار از آموزههاي انساني و جهاني است، از «بنيآدم اعضاي يک پيکرند» سعدي تا سنت مهماننوازي، همزيستي اقوام و اديان مختلف در طول قرون در فلات ايران. ايرانيان در تاريخ خود بيش از آنکه آغازگر جنگهاي توسعهطلبانه باشند، مدافع مرزهاي خود در برابر هجومها بودهاند و در دوران معاصر نيز همواره بر اصل احترام متقابل، برابري حاکميتها و حل مسالمتآميز اختلافها تأکيد کردهاند. از اين ديدگاه، مبارزه با استعمار خود شرط صلح عادلانه است. صلحي که بر پايه تحقير، وابستگي و نابرابري بنا شود، صلح پايدار نيست، صلح واقعي تنها بر پايه استقلال، کرامت و احترام متقابل شکل ميگيرد. ملتي که براي استقلال خود ميايستد، در واقع زمينه گفتوگوي برابر را فراهم ميکند، نه آنکه درِ گفتوگو را ببندد. حساسيت نسبت به زورگويي، مانع دوستي نيست، بلکه مانع تحميل است.
بنابراين پيام 13 آبان دو وجه توأمان دارد، «نه» گفتن به سلطه و تحقير، و «آري» گفتن به عزت، استقلال و روابط مسالمتآميز و عادلانه با همه ملتهاي جهان. ملت ايران همانطور که در برابر کاپيتولاسيون در 1343، سرکوب در 1357 و دخالت در 1358 ايستاد، در عين حال ملتي فرهنگدوست، گفتوگومحور و صلحطلب باقي مانده است که مدارا با ملتها را فضيلت ميداند، اما مدارا را به معناي پذيرش زور نميفهمد.
13 آبان را به همين دليل ميتوان آينه تمامنماي تاريخ معاصر ايران دانست. يادآور تبعيد رهبري که استقلال را فرياد زد، يادآور خون دانشآموزاني که براي آزادي به خيابان آمدند، و يادآور دانشجوياني که پايان وابستگي را مطالبه کردند. در مرکز هر سه تصوير، رهبري امام خميني قرار دارد که از 1343 تا 1358، جهت و معنا به اين حرکت داد. لذا بزرگداشت اين روز، بزرگداشت کينهتوزي نيست، بزرگداشت بلوغ ملتي است که آموخته است چگونه هم عزت خود را حفظ کند و هم دست دوستي به سوي ملتها دراز کند. استکبارستيزي مردم ايران، دفاع از حق تعيين سرنوشت خويش است و چنين دفاعي، نهتنها ضد صلح نيست، بلکه پيششرط هر صلح شرافتمندانه و پايدار است.