موسسه فرهنگی و مطبوعاتی روزنامه جمهوری اسلامی

شماره 13347
ميراث‌کشي، جنگ عليه حافظه يک تمدن

دکتر روزبه کردوني در تاريخ، ملت‌ها نه فقط با شکوه آنچه ساخته‌اند، بلکه با شرم آنچه نابود کرده‌اند نيز شناخته مي‌شوند. از بغداد تا لوون و باميان، هر بار چيزي بيش از بناها و کتاب‌ها از ميان رفت، شکافي در حافظه جهان. روزي هم که پل تاريخي موستار پس از گلوله‌باران در رود نرتوا فرو ريخت، جهان فقط سقوط يک سازه سنگي را نديد؛ فرو ريختن يکي از زبان‌هاي مشترک يک جامعه را ديد. همان پلي که قرن‌ها محل عبور، ديدار و پيوند بود، در لحظه جنگ به نشانه‌اي از شکستن حافظه و همزيستي تبديل شد. اما بازسازي آن نيز بعدها صرفاً مرمت يک پل نبود؛ به نمادي از آشتي، انسجام و بازگشت جامعه به خويشتن بدل شد.مسئله در جنگ‌ها فقط تخريب بناهاي تاريخي نيست، مسئله حمله به حافظه‌اي است که جامعه را جامعه مي‌کند. اگر «نسل‌کشي» نابودي انسان‌هاست و «شهرکشي» ويراني سازمان‌يافته زيست شهري، بايد از مفهومي ديگر نيز سخن گفت: ميراث‌کشي.. ميراث‌کشي يعني هدف گرفتن حافظه مادي يک ملت؛ يعني حمله به بناها، محوطه‌ها، موزه‌ها، بافت‌هاي تاريخي، خانه‌هاي ارزشمند و مکان‌هايي که جامعه از خلال آن‌ها خود را در زمان بازمي‌شناسد.در جنگ رمضان، انچه رژيم صهيونيستي و آمريکا انجام دادند را مي‌توان ميراث کشي نام نهاد. آسيب‌ديدن حدود 149 اثر تاريخي و فرهنگي در 18 استان کشور ــ از بافت‌هاي تاريخي و خانه‌هاي واجد ارزش تا بناهاي شاخص، محوطه‌هاي فرهنگي، موزه‌ها و برخي آثار ثبت‌شده جهاني ــ فقط فهرستي از خسارت‌هاي کالبدي نبود؛ نقشه‌اي از گستره تمدني ايران بود. البته تنوع آثار آسيب‌ديده نشان داد که ايران صرفاً يک واحد سياسي معاصر نيست، بلکه سرزميني است که هويت آن در لايه‌هاي متعدد تاريخ، معماري، هنر، زيست اجتماعي، آيين، خلاقيت و حافظه جمعي رسوب کرده است. اين يعني آنچه براي خاموش کردن حافظه هدف گرفته شد، خود به زبان تازه‌اي براي معرفي ايران تاريخي، فرهنگي و تمدني به جهان تبديل شد.در ميان آثار آسيب‌ديده يا در معرض آسيب، نام‌ها خود سخن مي‌گويند. کاخ گلستان در تهران، با حافظه قاجاري، آيينه‌کاري‌ها، تالارها و پيوندش با تاريخ دولت و شهر؛ ميدان نقش جهان، عالي‌قاپو، مسجد شيخ لطف‌الله، مسجد امام و چهل‌ستون در اصفهان، که هرکدام نه فقط بنايي تاريخي، بلکه بخشي از خيال ايراني درباره شکوه، نظم، زيبايي و شهرند؛ در کردستان، نشانه‌هايي از بافت‌هاي تاريخي، خانه‌هاي قديمي، مساجد کهن و معماري بومي سنندج، سقز، مريوان و اورامان، که روايتگر ايرانِ کوهستان، مرز، موسيقي، زبان و زندگي‌اند؛ و در خرم‌آباد و لرستان، نام‌هايي چون قلعه فلک‌الافلاک، پل شکسته، گرداب سنگي، دره خرم‌آباد و محوطه‌هاي کهن زاگرس، که ايران را از سطح بنا به عمق سکونت، راه، دفاع، آب، سنگ و تاريخ مي‌برند. از کاخ گلستان تا نقش جهان، از اورامان تا فلک‌الافلاک، آنچه آسيب ديد فقط ديوار و گنبد و سنگ نبود؛ پاره‌هايي از حافظه ايراني بود؛ همان حافظه‌اي که تهران را به اصفهان، کردستان را به لرستان، و امروز را به هزاران سال زيست تمدني اين سرزمين پيوند مي‌دهد.بناهاي تاريخي، اشياي خاموشِ برجاي‌مانده از گذشته نيستند آن‌ها صورت مادي جامعه‌اند. هر بناي ماندگار، حاصل انباشت همکاري، مهارت، تخيل، نظم اجتماعي و افق مشترکي است که در دوره‌اي از تاريخ، انسان‌ها را گرد يک معنا جمع کرده است. از اين منظر، ميراث معماري فقط نشانه شکوه هنري يا قدرت فني نيست؛ سندي از توان جامعه براي ساختن، هماهنگ شدن، اعتماد کردن و آينده‌پردازي است.در اينجا این نکته اصلي معنايي رخ مي‌دهد که ميراث آسيب‌ديده فقط نشانه مظلوميت نيست بلکه نشانه عمق نيز هست. هر اثر تاريخي، پيش از آنکه به فهرست خسارت‌ها وارد شود، گواهي بر توان جامعه ايراني براي آفرينش، همکاري، صلح، زيبايي و استمرار بوده است. هيچ بناي بزرگ تاريخي بدون اعتماد، مهارت، نظم، مشارکت و معنا ساخته نمي‌شود. بنابراين وقتي چنين آثاري هدف قرار مي‌گيرند، در واقع توان تمدني يک جامعه براي ساختن و باهم‌بودن هدف قرار گرفته است.اما نتيجه، برخلاف نيت مهاجم، نتيجه معکوس داده است. همان جمله معروف محمود درويش به خبرنگار اسرائيلي که دشمني شما باعث مشهور شدن ما شد. حمله به ميراث، فقط خشونت مهاجم را آشکار نمي‌کند بلکه عظمت جامعه هدف را نيز نمايان مي‌سازد. جنگ رمضان نشان داد که ايران فقط ميدان نبرد نيست، ميدان تمدن است. هر اثر آسيب‌ديده يادآور شد که اين سرزمين، پيش از جنگ و فراتر از جنگ، جامعه‌اي تاريخي است، جامعه‌اي که قرن‌ها شهر ساخته، باغ ساخته، مدرسه ساخته، مسجد ساخته، پل ساخته، کاخ ساخته، بازار ساخته و از خلال همين ساختن‌ها، خود را به‌مثابه يک ملت تاريخي استمرار بخشيده است.حقوق بين‌الملل، در ظاهر، از اين ميراث حفاظت مي‌کند، از کنوانسيون لاهه 1954 تا کنوانسيون ميراث جهاني 1972. اما جهان در لحظه آزمون نشان مي‌دهد که ميراثي که «مشترک بشريت» خوانده مي‌شود، وقتي با منطق قدرت روبه‌رو مي‌شود، بي‌پناه مي‌ماند. در چنين نظمي، قانون اغلب نه مانع فاجعه، بلکه روايت پسيني آن است.ايران، در امتداد تاريخ خود، بارها چنين لحظه‌هايي را تجربه کرده است. فرهنگ و ميراثش بارها آماج هجوم شده، اما آنچه باقي مانده، نيرويي بوده که بناها را معنا مي‌کرد. اين فرهنگ، چون فقط در سنگ و گچ و آينه نزيسته، بلکه در زبان، حافظه، آيين و زيست روزمره مردم جاري بوده، هر بار از دل ويراني سر برآورده و بر فراموشي غلبه کرده است.واقعيت اين است که ميراث فرهنگي امر تزئيني و حاشيه‌اي نيست بلکه زيرساخت معنوي جامعه است. همان‌گونه که راه، پل و نيروگاه زيرساخت مادي کشورند، بناهاي تاريخي نيز زيرساخت حافظه، ايمان، هويت و اعتماد اجتماعي‌اند. جامعه‌اي که ميراث خود را فقط گذشته ببيند، آن را در موزه حبس مي‌کند اما جامعه‌اي که ميراث را نيروي تداوم بداند، از آن براي ايستادن، روايت کردن و دوباره ساختن بهره مي‌گيرد.پايان سخن اين است که بناهاي تاريخي پيش از آنکه آسيب ببينند، ايران را ساخته بودند و پس از آسيب‌ديدن نيز مي‌توانند ايران را دوباره به جهان معرفي کنند. نه به‌عنوان سرزميني صرفاً زخمي، بلکه به‌عنوان جامعه‌اي که حافظه دارد، معنا ايمان و هويت دارد و از دل ويراني نيز زبان خود را بازمي‌يابد.ميراث، گذشته‌اي نيست که پشت سر مانده باشد؛ نيرويي است که جامعه با آن دوباره مي‌ايستد.