موسسه فرهنگی و مطبوعاتی روزنامه جمهوری اسلامی

شماره 13367
اصول بنيادين سياست‌ورزي امام‌ خميني(2)مهدي پورحسيندر بخش اول اين نوشتار گفته شده که امام‌ خميني از ج

اصول بنيادين سياست‌ورزي امام‌ خميني(2)مهدي پورحسيندر بخش اول اين نوشتار گفته شده که امام‌ خميني از جمله سياست‌مداران دوره معاصر ما است که به خاطر داشتن منظومه فکري، اصول بنيادين در عرصه سياسي و رفتار متناسب با آن در عمل، داراي يک مکتب سياسي منحصر به فرد است که مي‌توان آن را «مکتب سياسي خميني» ناميد و مکتب سياسي ايشان در ميان اصول متعدد و مختلف خود، بنيان‌هايي دارد که اساساً در مکاتب رايج سياسي يا وجود ندارد و يا به شکلي که در مکتب امام وجود دارد، شناخته شده نيست. نخستين اصل بنيادين سياست‌ورزي امام‌ خميني «توحيد گرايي» بود و دومين آن را مي‌توان «لزوم تحول روحي مردم» در هر گونه سياست‌ورزي ديني دانست.2. تحول روحي مردممطالعات سياسي نشان مي‌دهد سياستمدران برجسته معمولا براي ايجاد تحولات شگرف، دو گونه از تحول را در جامعه خود در دستور کار قرار مي‌دهند، تحولات «ساختاري» و تحولات «رفتاري».در نوع اول، سياستمدار تلاش مي‌کند با بکارگيري عوامل گوناگون، ساختار قدرت سياسي را مطابق با منطق نظري مطلوب خود متحول سازد، مثل آن که اصل حکومت را از پادشاهي به جمهوري تبديل کند و يا در يک نگاه اصلاح طلبانه و در چارچوب حکومت مطلوب خود، نهادهاي قدرت را به گونه‌اي ساماندهي نمايد که اهداف نظري او در عرصه سياسي محقق گردد. از قبيل تدوين قانون اساسي مورد نظر خود، تنظيم قدرت سياسي در قالب نظام رياستي و يا پارلماني و چينش نهادهاي ديگر در راستاي اهداف نهايي خود. همان کاري که امام‌ خميني در سال 1357، در آغاز تأسيس نظام اسلامي مورد نظر خود انجام داد. با اعلام رفراندوم، نظام سياسي را از سلطنتي به جمهوري اسلامي تبديل کرد، قانون اساسي مطابق آن را به رأي مردم گذاشت، انتخابات رياست جمهوري و مجلس شوراي اسلامي برگزار کرد و نهادهاي انقلابي را يکي پس از ديگري تأسيس نمود.در نوع دوم، نيز سياست‌مدار کوشش مي‌کند رفتار شهروندان حوزه سياسي خود را به گونه‌اي تغيير دهد که اهداف نرم افزاري حکومت مطلوب او به نحو شايسته محقق گردد. به عنوان مثال، رفتارهايي چون قانون‌گرايي، آزادي خواهي، مشارکت جمعي در تصميمات سياسي و يا تحزب‌گرايي شهروندان، جايگاهي در يک نظام سلطنتي ندارد اما رفتارهاي ملازم يک نظام دموکراتيک و مردم پایه به شمار مي‌روند که بايد در يک جامعه دموکراتيک نهادينه شوند. امام‌ خميني در اين زمينه نيز تلاش‌هاي وافري در طول ده سال رهبري خود در جمهوري اسلامي، انجام داده‌اند که مجال تفصيل آن نيست.اما امام‌ خميني به عنوان يک سياست‌مدار ديني، فراتر از موارد رايج فوق، «تحول روحي مردم» را هدف اصلي و بنيادين يک سياست‌ورزي دين مدارانه مي‌دانست و معتقد بود اين امر در نهضت اسلامي به رهبري ايشان حاصل شده است و در اين باره فرمود: «اين دعايي که در تحويل وارد شده است، تحقق پيدا کرد در ملت ما: يا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الابْصارِ، يا مُدَبِّرَ اللَّيلِ وَ النَّهار، يا مُحَوِّلَ الْحَوْلِ وَ الاحْوالِ، حَوِّلْ حالَنا الي‌ احسَنِ الْحالِ. اين تحقق پيدا کرد يعني، متحول شد حال ما از آن خوف به يک قدرت، از آن ضعف به يک قدرت بزرگ، از آن خوف‌ها به يک شجاعت. تمام گرفتاري‌ها را همه از يادشان رفت. تمام خودبيني‌ها، همه از بين رفت». و از نظر ايشان، اهميت اين «تحول روحي» از پيروزي‌هاي ديگري که در عرصه سياسي حاصل شده، بيشتر بود: «من کراراً اين مطلب را گفته‌ام که اين نهضت يک تحولاتي آورده است که آن تحولات، تحولات روحي و انساني است که در نظر من بسيار اهميتش بيشتر از اين پيروزي در مقابل شاه سابق و قدرت‌هاي بزرگ است. در ظرف يک مدت کوتاهي، ملت ما متحول شد، به حسب نوع، از يک حالي به يک حالِ مقابل او». ايشان اگر چه با نگاه عرفاني خود، منشأ اين تحول را الهي مي‌داند و مي‌گويد: «اين تحول روحي يک تحولي بود که اعجاب‌آور و هيچ نمي‌شد اسمي روي اين گذاشت الّا اينکه تحولي بود که با دست خدا انجام گرفت»، اما هر کس که با سياست‌ورزي امام‌ خميني در طول مبارزات آشنا باشد، ترديدي ندارد که ايشان تمام همت سياسي خود را در همين راستا قرار داده است، چرا که معتقد بود تا نفس انسان‌ها ساخته نشود، موفقيت‌هاي ديگر حاصل نخواهد شد. از نگاه ايشان «سازندگي‌هاي روحي مقدم بر همه سازندگي‌هاست. جهاد سازندگي از خود افراد بايد شروع بشود و خودشان را بسازند و با شيطان باطني جهاد کنند که اين جهاد منشا همه جهادهايي است که بعد واقع مي‌شود. انسان تا خودش را نسازد نمي‌تواند ديگران را بسازد و تا ديگران ساخته نشوند، نمي‌شود که کشور ساخته بشود. جهاد سازندگي از خود آدم بايد شروع بشود. جهاد نفس، جهاد اکبر است. براي اينکه همه جهادها اگر بخواهد نتيجه داشته باشد و بخواهد انسان در جهادها پيروز بشود موکول به اين است که در جهاد نفس پيروز باشد».اين نگاه امام‌ خميني اگر بخواهد در منطق سياسي تفسير شود معنايش آن است که از نظر ايشان، توسعه شخصي و فردي افراد مقدم بر هرگونه توسعه سياسي، اجتماعي و اقتصادي است و تا خودساختگي فردي در آحاد جامعه ايجاد نشود، توسعه در عرصه عمومي محقق نخواهد شد.ازسوي ديگر، آنچه امام‌ خميني دنبال آن بود، دقيقاً همان سنت ديرين الهي است که: «إِنَّ‌ الله لاَ يغَيرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يغَيرُواْ مَا بِأنْفُسِهِم، همانا خداوند چيزي را که در دل قوم وجود دارد دگرگون نمي‌کند مگر وقتي که خود درون خويش را دگرگون کنند!». چنان که همين، رسالت انسان سازي همه انبياء و اولياء قبل از هر اقدام سياسي - اجتماعي است که خداوند متعال بر دوش آنان نهاده است تا با برگرداندن انسان‌ها به فطرت الهي و سرشت سالم نخستين، موفقيت در دنيا و آخرت را رقم زنند. به تعبير اميرالمؤمنين علي(ع): «فَبَعَثَ فِيهِمْ رُسُلَهُ وَ وَاتَرَ إِلَيْهِمْ أَنْبِيَاءَهُ لِيَسْتَأدُوهُمْ مِيثَاقَ فِطْرَتِهِ وَ يُذَكِّرُوهُمْ مَنْسِيَّ نِعْمَتِهِ وَ يَحْتَجُّوا عَلَيْهِمْ بِالتَّبْلِيغِ وَ يُثِيرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ؛ پس پيامبران را به ميانشان فرستاد، پيامبران از پى يكديگر بيامدند تا از مردم بخواهند كه آن عهد را كه خلقتشان بر آن سرشته شده، به جاى آرند و نعمت او را كه از ياد برده‌اند، ياد آورند و از آنان حجّت گيرند كه رسالت حق به آنان رسيده است و خردهاشان را كه در پرده غفلت، مستور گشته، برانگيزند».با اين توصيف، عمده نگراني براي بقاي دستاوردهاي سياسي امام‌ خميني، نه در سياست يا اقتصاد و... بلکه زماني خواهد بود که مردم به ويژه مسئولان حکومتي از آن «تحول روحي» حاصل از انقلاب اسلامي، بر گردند و شيوه ديگري را پيشه کنند و همين، نقطه حساس تأمل در سرنوشت جمهوري اسلامي است!