امام خميني و اخلاق حکمرانيامام خميني به عنوان يک فقيه، عارف و استاد اخلاق، يک دهه رهبري جامعه ايرا
امام خميني و اخلاق حکمرانيامام خميني به عنوان يک فقيه، عارف و استاد اخلاق، يک دهه رهبري جامعه ايران را به عهده داشت. ايشان در مديريت و رهبري خود به اصولي اخلاقي پايبند بوده است که ميتواند تحت عنوان «اخلاق حکمراني» مورد توجه و عمل همه سياستمداران قرا گيرد. برخي از اين اصول اخلاقي حکمراني امام خميني به قرار زير است.شجاعت و قاطعيتموضعگيريهاي امام خميني برابر رژيم پهلوي و مستکبران، سند شجاعت ايشان بود. ايشان با احساس تکليف در برابر خدا، همه قدرتها را هيچ ميانگاشت و از مرگ هراسي نداشت. ايشان در 63 سالگي يادآور شد تاکنون از هيچکس و هيچ چيز نترسيده است و نيز خاطرنشان کرده است شبي که مأموران سازمان اطلاعات و امنيت کشور (ساواک)، ايشان را دستگير کردند و به تهران انتقال دادند، آنان خود ميترسيدند اما ايشان آنان را دلداري ميداد. يکي از پزشکان معالج، با تأييد اين گفته امام خميني در جلسات خصوصي-که ترس براي ايشان معنايي ندارد، زيرا با پديده ترس خو نگرفته است-خاطرنشان کرده است از نظر زيستشناختي و پزشکي، اگر کسي بترسد، ماده «آدرنالين» در بدنش ترشح ميشود که رنگ انسان سفيد و باعث افزايش شمار ضربان قلب شده، بدن به لرزش و ارتعاش درميآيد، فشار خون بالا ميرود و حالت نامطلوبي در شخص ايجاد ميشود اما نبض امام خميني حدود هشت سال زير نظر بود و در اين مدت با وجود مشکلات و ناملايمات بسيار، هرگز اين آثار در ايشان ديده نشد.امام خميني نه تنها شجاع بود بلکه با گفتار و رفتار خود به مردم شجاعت ميداد. ايشان معتقد بود انسان زنده است تا به لقاءالله برسد و چه بهتر که با شهادت به لقاءالله برسد. در سال 1342 که فاجعه حمله به مدرسه فيضيه به دست عوامل رژيم پهلوي روي داد، هر آن ممکن بود به بيت امام خميني نيز حمله کنند. از اينرو برخي خواستند درب منزل ايشان را ببندند. ايشان پس از اطلاع به شدت با آن مخالفت کرد و يادآور شد مدرسه را ويران کردند و فرزندان ايشان را کتک زدند، آنگاه درب خانه ايشان بسته شود؟! امام خميني خود را سرباز امام زمان(ع) ميدانست و برابر تهديد سرهنگ علياکبر مولوي، رئيس ساواک تهران، در ديدار با ايشان که گفته بود نگذارد به وظيفه سربازي خود عمل کند، بدون درنگ و با عصبانيت خود را سرباز اسلام خوانده، يادآور شده بود همواره به وظيفه سربازي خود عمل خواهد کرد.امام خميني هنگامي که گفتگو با مخالفان و دشمنان به جايي نميرسيد و برخورد مسالمتآميز با آنان به سوءاستفاده ميانجاميد، با قاطعيت برابر آنان ميايستاد. براي نمونه وقتي يکي از مقامات ساواک ازسوي محمدرضا پهلوي به ايشان ابلاغ کرد اگر در فيضيه سخنراني کند کماندوها به مدرسه ميريزند و آنجا را به آتش و خون ميکشند، ايشان بيدرنگ پاسخ داد کماندوهاي آنان نيز فرستادگان «اعليحضرت» را تأديب خواهند کرد. در جريان تسخير لانه جاسوسي آمريکا، بيشتر مسئولان با منطقهاي گوناگون مخالف برخورد جدي با آمريکا بودند اما امام خميني با تأييد عمل دانشجويان و نامگذاري آن به «انقلاب دوم»، با جمله «آمريکا هيچ غلطي نميتواند بکند»، سازشناپذيري و قاطعيت خود را برابر دشمنان نشان داد. نمونههاي بسياري از قاطعيت ايشان در مسائل داخلي و خارجي نقل شده است.تصميمات به هنگامتبديل تهديدها به فرصت و تصميم بههنگام در حوادث به ويژه در شرايط بحراني، از ويژگيهاي مديريتي امام خميني بود. با همين ويژگي، توانست تاريخ و سياستهاي حاکم بر عصر خود را تغيير دهد. پس از انقلاب اسلامي، حوادث بسياري در داخل و خارج ايران در خصوص انقلاب اسلامي رخ داد. تشکيل دولت موقت و بعدها استعفاي آن، درگيريهاي داخلي، تجزيهطلبيها، کودتاها، انقلاب فرهنگي، تصرف لانه جاسوسي آمريکا، جنگ تحميلي، تدوين و همهپرسي قانون اساسي، همهپرسي جمهوري اسلامي، عزل بنيصدر، ترورها، حکم ارتداد سلمان رشدي، نامه به گورباچف، عزل آيتالله حسينعلي منتظري از قائممقامي رهبري و دهها مسئله ديگر، بخشي از آن حوادث بود.امام خميني با در نظر گرفتن شرايط زماني و مکاني و تصميمهاي بهموقع و بهجا، حوادث يادشده را بهخوبي مديريت کرد و با حکمت و تدبير، بحرانها را به فرصت تبديل کرد و شرايط را براي خدمتگزاران مساعد ساخت. براي مقابله با بسياري از حوادث يادشده، در مرحله نخست اطلاعرساني، روشنگري و موعظه کرد و آن گاه که پاسخ مناسب نگرفت، نکوهش کرد و هشدار داد و در مرحله سوم مردم را براي مقابله با اين توطئهها فراخواند.تشويق و تنبيهرفتار امام خميني با الگوگيري از پيامبر اکرم(ص) و امامعلي اميرالمؤمنين(ع) بر اين اصل استوار بود. ايشان پيش از انقلاب اسلامي، برخي شاگردان خود را به سبب طرح اشکال در درس يا هنگام تقرير درسهاي ايشان، نيز نگارش برخي کتابها تشويق ميکرد. پس از انقلاب اسلامي نيز براي برخي مديران به دليل لياقت، تعهد، تدين، سادهزيستي، خدمت و دلسوزي به مردم، صلاحيتهاي اخلاقي، حسن تدبير، کفايت، وثاقت، امانت و مانند آن دعا کرد و از آنان به نيکي ياد کرد و آنان را به دليل برخورداري از اين خصلتهاي پسنديده ستود و در برابر تهمتها نيز از آنان دفاع کرد. همچنين مطبوعاتي که عليه استکبار، سرمايهداري، خانها و طاغوتها مطالبي مينوشتند و برخي رزمندگان را به صورت خاص تشويق و ستايش کرد. در برابر، از خطاهاي مسئولان چشم پوشي نميکرد. امام خميني در مواجهه با خطاي کارگزاران به تناسب موقعيت شخص خطاکار و خطاي صورت گرفته، آنان را به درک شرايط حساس کشور و مردم و لزوم مشورت با اشخاص صالح و مسئولان رده بالاي نظام در تصميمگيريهاي تأثيرگذار فرا ميخواند و گاه به نصيحت آنان ميپرداخت و راه برونرفت از مشکلات را بيان ميکرد و گاه از مديران ضعيف ميخواست بدون جوسازي و مقاومت، کنار بروند و جاي خود را به افراد شايسته بدهند و از مسئولان بلندپايه نيز ميخواست برخي کارگزاراني که مديريت درستي ندارند يا بد عمل ميکنند، عزل کنند.صداقتصداقت به عنوان فضيلتي اخلاقي، در ميان همه اقوام و در طول تاريخ همواره ارجمند و پسنديده بوده است. در قرآن هنگام يادکرد پيامبران(ع)، صداقت در وعده و صداقت بسيار «صدّيق» را از ويژگيهاي آنان شمرده است و صديقين را کنار پيامبران قرار داده است. از نگاه قرآن، صادق و صدّيق کسي است که در قول و عمل، راستگو باشد. صدق در عمل اين است که عمل شخص با گفتهاش مطابق باشد و چنين مطابقتي، نشانه صدق گفتار و اعتقاد او به آن چيزي است که ميگويد. صدق در گفتار، يعني گفتار او مطابق واقع باشد و لازمه چنين حالت روحياي اين است که هيچگاه از هواي نفس پيروي نکند و چيزي جز حق و حقيقت انجام ندهد. بر اين اساس، سياستمدار صادق، کسي است که در جهت حق و حقيقت حرکت کند و پايبند تعهدات خود باشد و خود را آن گونه که هست به مردم بنماياند و از فريبکاري و خيانت پرهيز کند و از اعتماد مردم سوءاستفاده نکند؛ همچنين از اعتراف به اشتباه نترسد و آن را نه نشانه ضعف، بلکه نتيجه اعتماد به نفس بداند.سيره امام خميني در سياست و مديريت کشور براساس اصل صداقت بنا شده بود؛ چنانکه وقتي پس از پيروزي انقلاب به برخي افراد مسئوليتهايي داد که خوب عمل نکردند، بهصراحت به اشتباه خود اعتراف کرد و از ديگر کارگزاران نيز خواست اين چنين باشند و هر جا از آنان نقص و اشتباهي سر زد بهصراحت به آن اعتراف کنند. از نگاه ايشان ديکتاتوري هنگامي آغاز ميشود که انسان خطا و اشتباه کند و به جاي اعتراف و اصلاح آن، مصرّانه بر آن پاي فشرده، راه کج خود را ادامه دهد و اين بزرگترين ديکتاتوريهاست که بسياري از انسانها به آن مبتلا هستند چنانکه اعتراف به اشتباه، نه تنها نشانه ضعف نيست، بلکه نشانه قدرت بر خود و سبب بزرگي، عزت و افزايش محبوبيت است و اصرار بر اشتباه، سبب سقوط و انحطاط خواهد بود.بر اين اساس، اعتراف به خطا، که نتيجه صداقت است، يک فضيلت و کمال انساني است و جلوهاي از سياست اخلاقي بهشمار ميرود و امام خميني با تأکيد، يادآور شده است انسانها از اشتباه و خطا مأمون نيستند. از اينرو بهمجرد احراز اشتباه و خطا بايد از آن برگردند و به آن اعتراف کنند که اين کمال انساني است اما رفتار عکس آن، يعني توجيه و پافشاري بر خطا، نقص و از امور شيطاني است. افزون بر اين، ايشان کسي را سياستمدار صادق ميداند که تا هنگامي که خود را مفيد احساس ميکند، در عرصه سياست باقي بماند؛ اما هر زمان و به هر دليلي که احساس کرد ديگر نميتواند به وظايف خود عمل کند، به جاي ادامه راه گذشته و پوشاندن ناتواني خود، با شهامت از مسئوليت کنارهگيري کند و اين کار را عمل صالح و عبادت بداند.شرح صدرشرح صدر يا سعه صدر به معناي گستردهشدن روح به نور الهي و آرامش ازسوي خداوند و گسترش ظرفيت وجودي انسان و تحمل و استقامت او در برابر لجاجتها و کارشکنيهاي دشمنان و مخالفان است که در پرتو آن، ظرفيتهاي متناسب با حوادث زمان ايجاد ميگردد و انسان را از شتابزدگي در تصميم و عمل و تزلزل در برخوردها بازميدارد، و اين صفت از بزرگترين هديههاي الهي است که به افراد خاصي ازجمله پيامبر اکرم(ص) داده شده است. نخستين درخواست حضرت موسي(ع) نيز پس از مأموريت براي دعوت فرعون، شرح صدر بود. اصولاً هيچ رهبر بزرگي نميتواند بدون شرح صدر به مبارزه با مشکلات بپردازد و آن کس که رسالتش از همه بيشتر است، شرح صدر او بايد از همه بيشتر باشد تا حوادث گوناگون، آرامش روح او را برهم نزند و مشکلات او را به زانو در نياورد و کارشکنيهاي دشمنانش او را مأيوس نسازد.صفت شرح صدر در زندگي امام خميني نيز برجستگي داشت تا جايي که برابر حوادث ناگواري چون پانزده خرداد، حصر و زندان، تبعيد به ترکيه و عراق، مرگ مشکوک آيتالله سيدمصطفي، قضيه مخالفت و شورش برخي گروهها، جنگ تحميلي و دهها حادثه ديگر، استقامت کرد و وظايف خود را در نهضت و پس از آن بهخوبي انجام داد و بر همه مشکلات و توطئهها پيروز شد.مشورت در اموردر سيره عملي امام خميني، موارد بسياري از مشورت در مسائل گوناگون پيش از انقلاب اسلامي و پس از آن مشاهده ميشود. در سالهاي مبارزه با رژيم پهلوي و دوران نهضت اسلامي، گاهي با مراجع تقليد و برخي شخصيتهاي تأثيرگذار درباره چگونگي موضعگيري و صدور اعلاميه، مشورت ميکرد. پس از پيروزي انقلاب اسلامي نيز در همه کارهاي مهم سياسي، اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي با مشاوران و مسئولان کشوري و لشکري، حتي گاه در نوشتن نامهها و مکاتبات اداري پيش از انتشار، مشورت ميکرد و از نظرهاي اصلاحي خبرگان و کارشناسان بهره ميگرفت و آنان را به تذکاردادن به خودش تشويق ميکرد.انتقادپذيريدر فرهنگ اسلامي، انتقاد همچون هديه قلمداد شده، هديهکردن عيبها، ارزش و حتي تکليف شمرده شده است. بر اين اساس، همه انسانها به ويژه سياستمداران بايد انتقادپذير باشند. انتقاد از راههاي ارتباطي سياستمدار با مردم و آگاهشدن او از چگونگي اعمال و رفتار خود است. از اينرو امام خميني انتقاد را نياز همه انسانها دانسته است زيرا هيج فرد و هيچ دستگاهي نميتواند ادعا کند هيچ نقصي ندارد. اگر کسي چنين ادعايي داشته باشد، بزرگترين نقص او همين ادعاست. در تحليل امام خميني، انتقادپذيري از کمالات انساني است و اين ويژگي انسان را از سطح موجودي غريزي و خودخواه، به سطح انساني متعالي ميرساند و نقايص او را از ميان ميبرد؛ زيرا انسان خداخواه از راه همين انتقادها، همه ضعفهاي خود را برطرف ميسازد و از اين ابزار کارآمد استفاده ميکند. او به جاي منبع انتقاد، به نفس انتقاد توجه ميکند و در اين عرصه سپاسگزار انتقادهاي دشمنان خويش است و آنان را معلمان دلسوز خود ميداند.امام خميني بر آن است انساني که ميخواهد براي خدا کار کند و به مقام انسانيت برسد، بايد همواره در صدد يافتن و برطرفکردن عيبهاي خود باشد و اصلاح جامعه نيز با انتقاد امکانپذير است. بر اين اساس همگي بايد تحمل انتقاد را چه حق و چه ناحق داشته باشند. ايشان خود اين چنين بود و از کارگزاران نيز ميخواست اين چنين باشند. ايشان معتقد بود انتقاد را حتي از دشمن بايد شنيد و پذيرفت زيرا دوستان بيشتر در ديدن معايب غفلت ميکنند يا اگر عيبي ببينند از گفتن آن خودداري ميکنند. از اينرو دشمنان در اينباره ميتوانند معلمان خوبي باشند.سادهزيستيسادهزيستي در زندگي فردي، فضيلت اخلاقي است اما در عرصه سياست و براي سياستمداران افزون بر فضيلت يک ضرورت سياسي است. کسي که وارد اين عرصه ميشود، نبايد به جاه و مقام تعلق مادي و دلبستگي داشته باشد؛ زيرا به هراندازه وابسته شود، از تحرک و پيشرفت او کاسته ميشود و زمينه فريبخوردن و دورشدن او از اهداف اصلي نيز بيشتر ميشود. از اينرو معصومان(ع) و بسياري از سياستمداران موفق کساني بودهاند که سادهزيستي را سرلوحه کارشان قرار دادند. در سيره اخلاقي امام خميني سادهزيستي محور و پايه هر نوع حرکت استقلالطلبانه و عزتخواهانه بود. نگاهي گذرا به زندگي امام خميني چه در دوران جواني و چه در اوج مبارزه و تبعيد و چه پس از پيروزي انقلاب و تشکيل حکومت اسلامي، نشاندهنده زندگي ساده و بيآلايش ايشان است. ايشان نه تنها خود سادهزيست بود بلکه همه کارگزاران را به سادهزيستي فرا ميخواند و از آنان ميخواست سلمان فارسي را که مظهر سادهزيستي و پرهيز از دنياطلبي بود الگوي خود قرار دهند ايشان سادهزيستي را راز و رمز موفقيت در عرصه سياست ميدانست.امام خميني خود فردي سادهزيست بود و سادهزيستي و پرهيز از زيادهروي در مصرف بيتالمال، سفارش هميشگي ايشان به سياستمداران بود. ايشان به دستاندرکاران دفتر خود نيز توصيه ميکرد از افراط و تفريط بپرهيزند و در استفاده از تلفن و مصرف انرژي زيادهروي نکنند و در مصرف بيتالمال احتياط کنند. مراقبت از اطرافيان و نظارت بر هزينههاي دفتر از کارهاي پيوسته ايشان بود. در دفتر ايشان، از شخصيتهاي مهم مانند نخستوزير و وزيران نيز مانند ديگران پذيرايي ميشد؛ چنانکه از ادوارد شُواردنادزه، وزير امور خارجه وقت اتحاد جماهير شوروي، مانند ديگران در اتاق امام خميني در جماران پذيرايي شد.*امام خميني: انساني که ميخواهد براي خدا کار کند و به مقام انسانيت برسد، بايد همواره در صدد يافتن و برطرفکردن عيبهاي خود باشد و اصلاح جامعه نيز با انتقاد امکانپذير است*امام خميني يادآور شده است انسانها از اشتباه و خطا مأمون نيستند؛ از اينرو بهمجرد احراز اشتباه و خطا بايد از آن برگردند و به آن اعتراف کنند که اين کمال انساني است*امام خميني خود فردي سادهزيست بود و سادهزيستي و پرهيز از زيادهروي در مصرف بيتالمال، سفارش هميشگي ايشان به سياستمداران بود