سياست همسايگي عنواني است که در دولتهاي مختلف بخش مهمي از سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران را بويژه در دو دهه اخير به خود اختصاص داده است. اين سياست در دوره دولت سيزدهم از رشد و توجه خاصي برخودار بوده و دولت سيزدهم توانست با عربستان سعودي، آذربايجان و افغانستان مناسبات خود را توسعه و روابط خاصي برقرار نمايد. تأثير مثبت اين سياست همچنين موجب شد روابط کشورمان در سطح منطقه با سودان و جيبوتي مجددا عادي شود و سطح روابط و ارتباطات با مصر ارتقاي قابل توجهي داشته باشد. اما از منظر کارشناسي ابعاد سياست همسايگي بويژه با کشورهاي عربي خليج فارس به علت اينکه ريشههاي عميقي دارد نتوانست تثبيت شود و لذا در تهاجم اخير آمريکا و رژيم صهيونيستي اين زخم کهنه سرباز کرد و ناگفتههاي پرونده بيش از چهار دهه اخير آشکار گرديد. داستان روابط از زمان پيروزي انقلاب اسلامي و حمله عراق به کشورمان و حمايت عربستان و کويت و مصر از صدام شروع ميشود و با حوادث خونين حج، سقوط صدام، سقوط حسني مبارک، کودتا عليه محمد مرسي، حوادث ارديبشت ماه لبنان، بيداري اسلامي در کشورهاي عربي، سقوط بشار اسد و تسلط حوثيها بر صنعا به اوج ميرسد. در ادامه درخواست حاکمان رياض از جان کري وزير خارجه آمريکا براي حمله به ايران، طرح تشکيل ناتوي عربي براي مقابله با کشورمان و در نهايت صلح ابراهيم و پيوستن بحرين، امارات متحده عربي و اعلام آمادگي عربستان سعودي براي سازس با رژيم صهيونيستي و در نهايت عمليات طوفان الاقصي خلاء روابط بيش از هر زمان ديگري عميقتر شد.سؤال مهمي که مطرح است اينست که با توجه به مشارکت مستقيم و غير مستقيم کشورهاي عربي در تهاجم اخير آمريکا و رژيم صهيونيستي عليه کشورمان و مواضع خصمانه رسانهاي و عملياتي اين کشورها، آيا سياست همسايگي در آينده قابل ترميم است و چه راهکاري ميتواند روابط و مناسبات را در يک مسير صحيح و رو به توسعه و دامنهدار قرار دهد؟اگر سياستهاي دولت مرحوم هاشمي رفسنجاني به عنوان يک نمونه موفق و دوره طلايي روابط کشورمان با کشورهاي عربي را ملاک قرار دهيم، در مييابيم که مهمترين نکتهاي که اين دوره را متمايز ميکند احترام به حريم نفوذ و کنش گري در حوزه کشورهاي عربي و منطقه بويژه لبنان، عراق، فلسطين، يمن و سوريه است. ايران، عربستان و ديگر کنش گران منطقهاي و فرامنطقهاي از جمله فرانسه در زمينه حل بحرانها و همچنين تلاش براي حل اختلافات در اين کشورها رايزني فشرده و قابل قبولي داشتند اما با ورود ترکيه، قطر و امارات به عنوان کنش گران جديد منطقه و يارگيري اين کشورها، روابط ايران به دليل رقابت شديد و اختلاف اهداف و تضاد منافع بين کنشگران وارد فاز تقابلي شد و همين امر موجب شد تا با دخالتهاي آمريکا بويژه در دوره دولت اول ترامپ، فاصله بين ايران با همسايگان و کشورهاي منطقه زياد شود و اختلافات بيش از نقاط مشترک به چشم بيايند و ملاک عمل قرار گيرند.اما اکنون با شرايط و نتايج تهاجم اول و دوم آمريکا و رژيم صهيونيستي به کشورمان، خواسته يا ناخواسته نظم نويني در ابعاد سياسي، راهبردي، نظامي، امنيتي و فرهنگي بر منطقه تحميل شده است.بر اين اساس اين واقعيت به منصه ظهور رسيده است که آمريکا و رژيم صهيونيستي به هيچ وجه نميتوانند ثبات و امنيت منطقه را تامين و يا حمايت نمايند و صاحبان اصلي بايد در مورد آينده اين منطقه مهم تصميمگيري کنند. بنابراين ايران و کشورهاي همسايه و منطقه ميتوانند با اتخاذ سياست تعادلي و متوازن و احترام به حق حاکميت و امنيت و عدم مداخله در امور يکديگر و تشکيل بازار مشترک و انعقاد معاهدات و موافقنامههاي امنيتي و نظامي، در ايستگاه اول موضوع فلسطين و وحدت و يکپارچگي گروهها را به سرانجام برسانند و همزمان در لبنان، عراق، سوريه و يمن با تمرکز بر همزيستي مسالمت آميز، شرايط را براي تثبيت حاکميت، استقلال، وحدت و اقتدار اين کشورها فراهم نمايند و رقابت و کنش گري منفي و تنشزا را به رقابت و کنش گري مثبت و تنش زدايي تبديل نمايند.کشورهاي عربي و اسلامي، حزبالله، الحشدالشعبي و حوثيها را جرياناتي بومي و سازنده و در خدمت منافع ملتهاي خود بدانند و شرايط براي ادغام اين گروهها به صورت رسمي در بدنه نظامي و دفاعي منظور گردد. جمهوري اسلامي ايران نيز ملت فلسطين را صاحب قرار و تصميمگيري در زمينه انتخاب آينده خود بداند و از آن حمايت نمايد. روابط کشورمان با بحرين، سوريه، مراکش و مصر نيز در مسير درک متقابل و عادي شدن قرار گيرد و دامنه اختلافات تا حد ممکن کاهش يابد.احمد هاشمي