موسسه فرهنگی و مطبوعاتی روزنامه جمهوری اسلامی

شماره 13390
توافق را شکست ندهيم

 

پنج ضرورت حياتي براي تثبيت توافق و بازسازي اقتدار ملي

قادر باستاني تبريزي

 

آتش جنگ اگرچه خاموش شده، اما توقف درگيري، لابد فرصتي براي تنفس و بازآرايي دو طرف است. توافق، اگرچه پايان همه دشمني‌ها نيست، اما مي‌تواند آغاز فصل تازه‌اي براي امنيت، اقتصاد و ديپلماسي ايران باشد. خطر آنجاست که اين فرصت تاريخي، در ميان ترديدها، اختلاف‌هاي داخلي و تصميم‌هاي متناقض از دست برود. امروز بيش از هر زمان ديگري بايد مراقب بود که توافق را خودمان شکست ندهيم. در اين ارتباط، پنج ضرورت راهبردي شايسته توجه است.

نکته اول، اجماع کم‌سابقه در ساختار تصميم‌گيري است. خوشبختانه به نظر مي‌رسد در اين مقطع، درباره ضرورت حرکت در مسير تفاهم و کاهش تنش، همگرايي استثنايي در سطوح مختلف نظام شکل گرفته است. کمتر دوره‌اي را مي‌توان به ياد آورد که از فرماندهان ارشد سپاه و نهادهاي اطلاعاتي گرفته تا قواي سه‌گانه، شوراي عالي امنيت ملي، مجمع تشخيص، ساير نيروهاي مسلح، حتي برخي ائمه جمعه با رويکردهاي تُندتر و طيف‌هاي مختلف سياسي، تا اين اندازه بر يک موضوع راهبردي هم‌نظر باشند. اين سرمايه ارزشمند نبايد قرباني رقابت‌هاي جناحي يا هياهوي رسانه‌اي شود. دوران پس از جنگ، بيش از هر زمان ديگري به انسجام ملي نياز دارد.

نکته دوم، ضرورت اقتصادي است. برخي هنوز درباره توافق، چنان سخن مي‌گويند که گويي جامعه صرفاً در برابر يک انتخاب سياسي قرار گرفته است. درحالي که مسئله اصلي، بازگرداندن منابع مالي ملت به اقتصاد کشور است. ميلياردها دلار از دارايي‌هاي متعلق به بيت‌المال، سال‌هاست که از چرخه اقتصاد ملي خارج مانده است. بازگشت اين منابع، پيش‌شرط مهار تورم، تقويت پول ملي، افزايش سرمايه‌گذاري و خروج اقتصاد از رکود است. مخالفت با هر سازوکاري که بتواند اين سرمايه ملي را به اقتصاد بازگرداند، نيازمند توضيحي بسيار فراتر از شعارهاي سياسي است.

در همين چارچوب بايد يک واقعيت مهم را نيز پذيرفت که هيچ توافق پايداري ميان ايران و آمريکا بدون تعريف منافع اقتصادي متقابل دوام نخواهد آورد. لابد نمي‌توان انتظار داشت، دشمن تحريم‌هايي را لغو کندکه منافع اقتصادي آن نصيب رقباي تجاریش شود. در هر مذاکره‌اي، منافع طرفين بخشي از معادله است. هنر ديپلماسي ما، تأمين حداکثري منافع ملي ايران در همين معادله است.

نکته سوم، پايان دادن به بلاتکليفي راهبردي است. يکي از مهم‌ترين دستاوردهاي جنگ، خروج نسبي ايران از وضعيت ابهام در عرصه تصميم‌گيري بود. امروز شرايط ديپلماسي ايران، در برخي ابعاد، از قبل از جنگ شفاف‌تر شده است. در دوران جنگ، موضع ايران روشن بود. تا زماني که حمله دشمن ادامه داشت، پاسخ نيز ادامه يافت. همين شفافيت، امروز مي‌تواند سرمايه‌اي براي ديپلماسي باشد.

در سياست و اقتصاد، پيش‌بيني‌پذيري به اندازه قدرت اهميت دارد. سرمايه‌گذار، توليدکننده، شهروند و حتي طرف مذاکره، بيش از هر چيز به ثبات نياز دارند. تجربه نشان داده است که حتي سياست‌هاي سخت، اگر پايدار، بدون تبعيض و قابل پيش‌بيني باشند، آسيب کمتري نسبت به تصميم‌هاي متناقض و مقطعي وارد مي‌کنند. آنچه اقتصاد ايران را فرسوده، بيش از هر چيز بلاتکليفي مزمن بوده است.

نکته چهارم، پايان دادن به ابهام در برخي پرونده‌هاي راهبردي کشور از جمله موضوع هسته‌اي است. هر دکترين امنيتي بايد متناسب با تجربه‌هاي جديد مورد بازنگري قرار گيرد. مهم آن است که کشور به يک سياست روشن، قابل دفاع و پايدار برسدکه هم امنيت ملي را تأمين کند و هم هزينه‌هاي غيرضروري را کاهش دهد. استمرار وضعيت‌هاي مبهم، نه بازدارندگي مي‌آفريند و نه اعتمادسازي.

همزمان، اگر توافقي پذيرفته مي‌شود، همه ارکان کشور بايد از آن حمايت کنند. تجربه‌هاي گذشته نشان داده است که چندصدايي در اجراي تعهدات، هزينه‌هاي سنگيني بر کشور تحميل مي‌کند. اگر قرار نيست تعهدي اجرا شود، نبايد از ابتدا پذيرفته شود، اما اگر پذيرفته شد، وفاي به عهد، يک اصل اخلاقي و البته که يک ضرورت راهبردي براي اعتبار ديپلماسي ايران است.

نکته آخر، ديپلماسي ايران اسلامي، عقلانيت همراه با اخلاق است. ديپلماسي ايران علاوه بر عقلانيت سياسي، بايستي بر سرمايه فرهنگي و اخلاقي خود نيز تکيه کند. رفتار مسئولانه با دوستان منطقه‌اي و رعايت اصول جوانمردي و وفاداري در روابط خارجي، اگر با محاسبه و منافع ملي همراه باشد، مي‌تواند به برند ديپلماسي ايراني تبديل شود. اخلاق، هنگامي که با اقتدار و عقلانيت همراه شود، نشانه ضعف نيست، جلوه‌اي از اعتماد به نفس يک ملت است.

امروز ايران بر سر يک انتخاب تاريخي ايستاده است، انتخاب ميان تکرار فرصت‌سوزي يا گشودن فصلي تازه از ثبات و سازندگي و پيشرفت. جنگ متوقف شده است، اما آزمون اصلي تازه آغاز مي‌شود. اقتدار ملي، بيش از آنکه در ميدان نبرد ساخته شود، در ميدان تدبير، انسجام و وفاي به عهد تثبيت مي‌شود. اگر اين فرصت را با عقلانيت پاس بداريم، توافق مي‌تواند سکوي پرش ايران به سوي آينده باشد اما اگر آن را در گرداب اختلاف‌هاي داخلي و تصميم‌هاي متناقض رها کنيم، هيچ‌کس به اندازه خود ما در شکست آن سهم نخواهد داشت. توافق را شکست ندهيم.