کتاب "روايت هجران"، موثقترين شرح از فاجعه انفجار دفتر مرکزي حزب جمهوري اسلامي در هفتم تير ماه سال 1360 است. محتواي اين کتاب شرح حالات روحي مرحوم آيتالله هاشمي رفسنجاني به قلم خود ايشان درباره فاجعه انفجار دفتر مرکزي حزب جمهوري اسلامي در هفتم تيرماه سال 1360 است، فاجعهاي که منجر به شهادت شهيد مظلوم آيتالله سيد محمد حسيني بهشتي و هفتاد و دو تن از ياران امام خميني و انقلاب اسلامي ايران گرديد.
اين کتاب که تاکنون شش بار توسط انتشارات روزنامه جمهوري اسلامي تجديد چاپ شده است، حاوي ديدگاه، توصيفات و تقدير رهبر شهيد انقلاب اسلامي حضرت آيتالله خامنهاي از کتاب «روايت هجران» و نويسنده آن مرحوم آيتالله هاشمي رفسنجاني ميباشد. رهبر شهيد در ديدگاه خودشان اين کتاب را مبنايي براي نويسندگان، مورخين، شعرا، فيلمسازان و هنرمندان دانستند تا بتوانند با محور قرار دادن آن حادثه هفتم تير را به عنوان يک واقعه مهم تاريخي گزارش نمايند. کتاب «روايت هجران» همچنين حاوي تصاويري از واقعه تاريخي انفجار دفتر مرکزي حزب جمهوري اسلامي، شخصيتهاي انقلاب و صحنههاي ماندگار از برهه تاريخي تيرماه 1360 ميباشد. همچنين متن پيام راديويي آيتالله هاشمي رفسنجاني در مراسم تشييع شهداي هفتم تير و نيز متن کامل سخنراني قبل از دستور آيتالله هاشمي رفسنجاني در اولين جلسه رسمي مجلس شوراي اسلامي پس از فاجعه هفتم تير در اين کتاب به چاپ رسيده است.
در مقدمه اين کتاب ميخوانيم: "در شب حادثه هفتم تيرماه 1360 خبر انفجار بمب در دفتر مرکزي حزب را هر کس بگونهاي دريافت نمود. لکن در اين ميان کساني که از حضور شهيد مظلوم آيتآلله بهشتي در جلسه وساير شخصيتهاي مذهبي از قبل مطلع بودند شنيدن اين خبر برايشان بسيار هولناک و مضطربکننده بود. منجمله آيتالله هاشمي رفسنجاني که خود تا چند لحظه قبل از انفجار در دفتر مرکزي حزب حضور داشتند. ايشان خود چگونگي دريافت خبر را اينگونه شرح ميدهند: «من چون با پزشکان معالج امام جمعه مصدوم (آيتالله خامنهاي) قرار داشتم در بيمارستان و هم با حاج احمدآقا فرزند امام قرار داشتم در منزل. براي جلسه دوم نماندم و با کمي تأخير به بيمارستان رسيدم. هم آقاي خامنهاي را زيارت کردم و هم درباره حال ايشان با دکترها صحبت کردم. آنها گفتند حداقل چند ماهي ايشان قادر به اقامه نماز جمعه نخواهند بود گر چه اينبار اطمينان به رفع خطر پيدا کرده بودند. حدود ساعت 9 شب به خانه رسيدم. يادم نيست که احمدآقا آمده بودند يا نه. به هر حال چه بودند و چه آمدند مشغول مذاکره شديم. (گرچه اهل خانه ميگويند يک ربع ساعت قبل از من رسيدهاند) آقاي موسوي خوئينيها هم با ايشان بودند. درباره رياست جمهوري بعد از عزل بني صدر حرف ميزديم که تلفن زنگ زد بچهها گفتند آقاي صانعي از دفتر امام ميخواهند تلفني با من صحبت کنند. فکر کردم با حاج سيداحمد کار دارند ولي خيلي زود فهميدم خودم را ميخواهد. ميخواست هم از حالم مطلع شود و هم از «انفجار حزب» بگويد و يا بپرسد.
مثل اکثر موارد مهم ديگر قبل از همه بيت امام از فاجعه اطلاع يافته بود وطبيعي هم همين است. مردم اگر گرفتار شوند يا خوشحال يا متحير شوند، قبل از هر جا به مرکز انقلاب توجه ميکنند.
آقاي صانعي بزرگ با لحني آرام و مملو از نگراني و اضطراب گفت: ميگويند انفجار عظيمي که جنوب تهران را لرزانده در دفتر مرکزي حزب رخ داده و بخشي از ساختمان را ويران کرده و صداي آژير آمبولانسها و آتشنشانها و ضجه مردم همه چيز را تحتالشعاع گرفته و دود و غبار از سرچشمه به آسمان ميرود.
هر کس ديگر هم جاي من بود با اين مقدار خبر فاجعه را به بزرگي خودش در آن لحظه تصور نميکرد هر چند بدبين و وسواسي تا چه رسد به من که اصولا آدم خوشبيني هستم و تا در قعر حادثه قرار نگيرم مصيبت را هميشه کوچک و نعمت را بزرگ ميبينم. البته خيلي ناراحت شدم اما نه به اندازه وسعت فاجعه و حجم مصيبت.»
آيتالله هاشمي رفسنجاني سپس گزارش لحظه به لحظه دريافت اخبار را در ادامه بيان ميدارند تا ساعتي که خبر شهادت همرزم و همراه دوران مبارزات و حلال مشکلات فراوان آينده انقلاب شهيد مظلوم را ميشنوند، حالات خود را با قلمي شيوا و گويا برشته تحرير در ميآورند. فرداي آن روز، تشرف خدمت امام، لحظات حضور در مجلس و برخورد با نمايندگان، مسئولين، شخصيتها را شرح ميدهند و بالاخره مراسم تشييع جنازهها و سخنراني آن روز خود را که در اطراف آيات سوره آلعمران در آنجائي که در رابطه با شهادت جمعي از بهترين ياران پيغمبر اکرم(ص) در جنگ احد صحبت ميکند را عنوان نموده و رابطه اين آيات را با اين واقعه و برخورد امت مسلمان و انقلابي ما را با حادثه دلخراش هفتم تير عنوان مينمايند. در پايان نيز به اولين جلسه تاريخي مجلس شوراي اسلامي پس از فاجعه هفتم تير اشاره ميکنند.