موسسه فرهنگی و مطبوعاتی روزنامه جمهوری اسلامی

شماره 13394
خانواده، بحران و باز تعريف روابط در مسير زندگي

 

مهدي قديري بيداخويدي

 

 در تحليل جايگاه خانواده در حيات اجتماعي انسان،يکي از برداشت‌هاي نادرست آن است که گمان شود زندگي مطلوب لزوماً با آرامش مطلق، فقدان تعارض و نبود دشواري‌ها تعريف مي‌شود. حال آنکه واقعيت حيات انساني نشان مي‌دهد که زندگي در بستر مشکلات، نيازها و فراز و فرودهاي گوناگون معنا پيدا مي‌کند، فاصله ميان «وضع موجود» و «وضع مطلوب» همان نيرويي است که انسان را به تلاش،تحول و پيشرفت سوق مي‌دهد.

بحران اگرچه در ظاهر با تلخي و دشواري همراه است، اما از منظر اجتماعي و حتي حقوقي صرفاً نشانه فروپاشي نيست؛ بلکه مي‌تواند نقطه‌اي براي بازانديشي در روابط انساني و باز تعريف جايگاه افراد در درون نهاد خانواده باشد. در چنين شرايطي است که انسان ناگزير به بازنگري در ارزش‌ها، تکيه‌گاه‌ها و شيوه ادامه مسير زندگي مي‌شود، در اين ميان،خانواده از يک پيوند صرفاً عاطفي فراتر رفته و به مهم‌ترين بستر حمايت رواني، اخلاقي و اجتماعي فرد تبديل مي‌گردد.

 در حقوق نيز خانواده به عنوان بنيادي‌ترين نهاد اجتماعي شناخته مي‌شود، نهادي که کارکرد آن صرفاً در تامين نيازهاي مادي خلاصه نمي‌شود،بلکه نقش اساسي در ايجاد امنيت رواني، حمايت عاطفي و شکل دهي به هويت فردي و اجتماعي اعضاي خود ايفا مي‌کند.از اين رو، در بسياري از نظام‌هاي حقوقي، حفظ و تحکيم بنيان خانواده به عنوان يک هدف مهم مورد توجه قرار گرفته است.

 يکي از کارکردهاي مهم خانواده کمک به اعضا در مواجهه با بحران‌ها و دشواري‌هاي زندگي است.فردي که در شرايط سخت در کنار يک خانواده همدل و حمايتگر قرار دارد، آن را نه به عنوان پايان راه، بلکه به عنوان مرحله‌اي از مسير زندگي درک مي‌کند. در چنين فضايي، رنج و دشواري به تجربه‌اي مشترک تبديل شده و همين امر توان تحمل و سازگاري افراد را افزايش مي‌دهد.

براي فهم ساده‌تر ابعاد زندگي انساني مي‌توان از سه عنصر بنيادين سخن گفت: «سلامت»، «امکان بهره‌مندي از دستاوردهاي اقتصادي» و «حضور خانواده».

 نخستين عنصر، سلامت است. سلامت جسمي و رواني شرط اوليه بهره‌مندي از ساير نعمت‌هاي زندگي محسوب مي‌شود. در فقدان سلامت، حتي ساده‌ترين لذت‌هاي روزمره نيز معنا و کارکرد خود را از دست مي‌دهد. از اين رو، بسياري از آنچه در زندگي، عادي و بديهي تلقي مي‌شود، در حقيقت از ارزشمندترين سرمايه‌هاي انسان به شمار مي‌آيد.

 عنصر دوم، امکان بهره‌مندي از حاصل تلاش اقتصادي است. انسان تنها براي انباشت ثروت تلاش نمي‌کند، بلکه هدف اصلي آن است که بتواند نتيجه زحمات خود را در مسير رفع نيازها و تامين رفاه مشروع زندگي مصرف کند. گاه فرد در زماني به امکانات مالي دست مي‌يابد که فرصت يا توان بهره‌مندي از آن را از دست داده است. از اين رو، ارزش دارايي صرفاً در «داشتن» خلاصه نمي‌شود بلکه در امکان استفاده به موقع و معقول از آن نيز نهفته است.

 اما عنصر سوم که از اهميت بيشتري برخوردار است، حضور خانواده و روابط انساني در درون آن است.

 سفره‌اي که اعضاي خانواده در کنار يکديگر گرد آن جمع مي‌شوند، نماد همبستگي، تعلق و امنيت عاطفي است. اگر يکي از اعضاي خانواده به دليل اختلاف، بيماري، فاصله مکاني يا ساير بحران‌ها از اين جمع غايب باشد،حتي در صورت وجود امکانات فراوان نيز بخشي از معنا و گرماي آن جمع از ميان مي‌رود. از همين رو، در بسياري از بحران‌هاي زندگي، آنچه بيش از امکانات مادي به بازسازي آرامش کمک مي‌کند، ترميم روابط خانوادگي و بازگشت افراد به همدلي و همراهي است.

از اين منظر، مفهوم «باز تعريف روابط در شرايط بحران» اهميت ويژه‌اي پيدا مي‌کند. بحران‌ها اغلب پرده از واقعيت روابط انساني برمي‌دارند و نشان مي‌دهند که پيوندهاي خانوادگي تا چه اندازه عميق و کارآمد هستند. چه بسا پيش از وقوع بحران، افراد وجود خانواده را امري بديهي تلقي کنند، اما در مواجهه با بيماري، مشکلات اقتصادي، يا فشارهاي روحي، نقش بنيادين خانواده در تحمل و مديريت دشواري‌ها آشکار مي‌شود.

 بر اين اساس، خانواده مطلوب، لزوماً خانواده‌اي نيست که هرگز با بحران روبرو نشود بلکه خانواده‌اي است که بتواند در دل بحران، گفتگو را حفظ کند، رنج را به تجربه‌اي مشترک تبديل نمايد و اميد به آينده را از ميان نبرد.

در اين ميان، توجه به نسل جوان نيز اهميت دارد. بسياري از جوانان در پي دستيابي به اهدافي چون مسکن مناسب، شغل پايدار، رفاه اقتصادي و جايگاه اجتماعي مطلوب هستند. اصل داشتن آرزو و هدف نه تنها نکوهيده نيست، بلکه عامل حرکت و پيشرفت انسان محسوب مي‌شود.با اين حال، مسئله زماني پديد مي‌آيد که فرد به جاي شناخت مسيرهاي ممکن براي تحقق اهداف خود، صرفاً به گلايه از شرايط بيروني بسنده کند.