موسسه فرهنگی و مطبوعاتی روزنامه جمهوری اسلامی

شماره 13395
شيطان بذر تفرقه مي‌کارد، مراقب باشيم

 

غلامرضا بني اسدي

 

شيطان، هميشه از شکاف وارد مي‌شود. از درِ تفرقه. از پنجره دو دستگي. هر جا صف‌ها به هم بريزد، او راه خود را پيدا مي‌کند. حتي اگر آن شکاف، با نيت قربه‌الي‌الله ايجاد شده باشد. اين، همان نقطه‌اي است که بايد همه ما در آن تأمل کنيم. به‌ويژه آنان که بيش از همه از خدا سخن مي‌گويند و خود را سرباز بي‌ادعاي دين و انقلاب مي‌دانند. سخني با اين دوستان بايد از سر خيرخواهي گفت. برادرانه اما صريح به جاي آنکه «براي خدا» کاري انجام دهيد، «کاري را انجام دهيد که خدا فرموده است». اين دو، هميشه يکي نيست. چه بسيار کسان که خواستند براي خدا بجنگند اما چون از فرمان خدا فاصله گرفتند، راه را براي شيطان هموار کردند. راه امن، همان راه نص است. همان راه وحي. همان که خدا بي‌هيچ ابهامي فرموده است: «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ‌الله جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا». اين نقشه راه جامعه اسلامي است. نسخه امروز ما نيز هست. خدا نمي‌فرمايد هر کس برداشت خود را محور قرار دهد. نمي‌گويد هر گروه، پرچم خود را بلند کند و ديگران را به حاشيه براند. فرمان روشن است، همگي به ريسمان خدا چنگ بزنيد و پراکنده نشويد.9 قرآن، وحدت را نعمت مي‌شمارد. نعمتي که دشمنان را برادر کرد، دل‌هاي دور را نزديک ساخت و امتي را از لبه آتش به ساحل نجات رساند. اگر وحدت، نعمت خداست، تفرقه بي‌ترديد بازي در زمين دشمن است. هر نامي که بر آن گذاشته شود در معنا تفاوت نمي‌کند. درس بزرگ‌تر را بايد از ماجراي موسي و هارون(ع) آموخت. موسي بازمي‌گردد و ماجراي سامري را مي‌بيند و مي‌پرسد. هارون پاسخ مي‌دهد: «إِنِّي خَشِيتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَيْنَ بَنِي إِسْرَائِيلَ...»؛ ترسيدم بگويي ميان بني‌اسرائيل تفرقه انداختي. تأمل کنيم. سامري، سامري بود. انحراف، انحراف بود. اما هارون، شکستن صف امت را خطري بزرگ‌تر مي‌ديد. اين، منطق قرآن است. حفظ وحدت، اصل است. مبارزه با انحراف نيز بايد در مدار حفظ وحدت تعريف شود، نه در مسير شکستن ستون خيمه جامعه. امروز نيز همين منطق جاري است. ملت، با وحدت زنده است. هر که به اين سرمايه آسيب بزند، به حيات ملي آسيب زده است حتي اگر نيتش خير باشد. نيت خوب، جاي عمل درست را نمي‌گيرد. ميزان، فرمان خداست، نه احساس تکليف شخصي ما. عبادت، آن است که خدا خواسته باشد، نه آنچه ما به نام خدا بپسنديم. تلخ آنکه اين روزها، بسياري از صداهاي ناهنجار که فضاي جامعه را مي‌آشوبد و بسياري از تصويرهاي نازيبايي که از ايران به جهان مخابره مي‌شود، نه ازسوي دشمنان قسم‌خورده انقلاب، بلکه از جانب کساني است که خود را انقلابي‌تر از همه مي‌دانند. براي خود، حق انحصاري قائلند و گمان مي‌کنند هسته سخت نظام، فقط آنان‌ هستند. گويي ديگران بايد يا شبيه آنان باشند يا از دايره انقلاب بيرون بروند. با اين منطق، وحدت شکل نمي‌گيرد. اگر چنين قرائتي در صدر اسلام ميدان‌دار بود، بعيد بود امت واحده‌اي شکل بگيرد. اين نگاه، بيش از آنکه جاذبه داشته باشد، دافعه مي‌آفريند. بيش از آنکه جمع کند، حذف مي‌کند. بيش از آنکه امت بسازد، اردوگاه‌هاي متقابل مي‌آفريند. از اين‌رو امروز، مسئوليت عقلاي قوم سنگين‌تر از هميشه است. بايد براي خدا، همان کاري را انجام دهند که خدا خواسته است. نگذارند اختلال محاسباتي عده‌اي، به اختلال در اداره کشور بينجامد. تريبون، امانت است، نه ابزار حذف. بلندگو اگر صداي تفرقه را بلندتر کند، ديگر رسانه حق نيست، پژواک باطل است. ما فرصت چنداني نداريم. هفته پيش رو، در مراسم بدرقه رهبر شهيد، ايران، تابلوي اول جهان است. چشم‌ها به اين سو دوخته شده است و گوش‌ها نيز. در چنين هنگامه‌اي، نبايد جز تصوير يک ملت بيدار، منسجم و اميدوار ديده شود و نبايد جز صداي واحد ايران شنيده شود. صدايي که از هم‌افزايي مردم برمي‌خيزد، نه از هياهوي مدعيان. اين صدا، اگر با فرمان خدا همراه باشد، همان صداي حقيقت است، حقيقتي که از وحدت آغاز مي‌شود و به عزت ايران مي‌رسد.