هزينههاي سنگين عاديسازي تخريب ارکان نظام بر امنيت ملي
قادر باستاني تبريزي
سخنان اخير باقر خرازي درباره دولت، مسئولان نظام و حتي ساختارهاي مرتبط با رهبري، فراتر از يک اظهارنظر شخصي قابل ارزيابي است. در جامعهاي که اعتماد عمومي مهمترين سرمايه حکمراني است، مسئله اين است که چرا برخي سخنان با هزينه اجتماعي و امنيتي بالا بيان ميشوند اما در برابر آنها واکنشي متناسب ديده نميشود. هر فردي حق دارد ديدگاه خود را بيان کند و حتي سخنان تُند و انتقادي نيز تا زماني که در چارچوب قانون باشد، بخشي از پويايي سياسي و رقابت طبيعي ديدگاهها در جامعه است. اما عبور از مرز نقد به دعوت براي براندازي دولت مستقر، تخريب ارکان نظام يا ايجاد اين تصور که کشور در مسير فروپاشي مديريتي قرار دارد، مسئلهاي متفاوت است که نيازمند واکنشي مسئولانه و سنجيده است.
وقتي سخني از يک تريبون عمومي بيان ميشود و دامنه اثرگذاري آن اعتماد اجتماعي، انسجام ملي و تصوير عمومي از ساختار حکمراني را تحت تأثير قرار ميدهد، ارزيابي آن ديگر نميتواند صرفاً به شخصيت گوينده يا نيت احتمالي او محدود بماند. در عرصه سياست، پيامد يک سخن گاه از نيت گوينده مهمتر است، چرا که يک عبارت ميتواند در افکار عمومي، فضاي سياسي و حتي در محاسبات کنشگران داخلي و خارجي، معنايي فراتر از قصد اوليه صاحب سخن پيدا کند.
از اين منظر، مسئله اصلي در سخنان اخير، جايگاه شخصي گوينده و ميزان اعتبار سياسي او نيست، بلکه کارکرد اجتماعي و سياسي اين سخنان است. بايد پرسيد اين سخنان چه تصويري از وضعيت کشور ارائه ميکند، چه برداشتي در جامعه ايجاد ميکند و چه کساني از بازتاب آن سود ميبرند. سخني که در آن مطالبي به رهبر انقلاب نسبت داده شده و دفتر ايشان ناچار به تکذيب آن شده است، طبيعتاً نيازمند بررسي دقيق و مسئولانه است، چون ميتواند به اعتماد عمومي نسبت به نهادهاي اصلي کشور آسيب وارد کند.
سرمايه هر نظام سياسي، بيش از هر چيز، اعتماد مردم است. هنگامي که مرز ميان نقد، اختلاف نظر و انتسابهاي نادرست مخدوش شود، نتيجه آن فرسايش سرمايه اجتماعي و افزايش بدبيني در جامعه خواهد بود. از همين رو، سنجش چنين سخناني بايد براساس ميزان تأثير آن بر وحدت ملي و آرامش عمومي انجام شود.
پس موضوع مهمتر، تأثيري است که اينگونه سخنان بر ذهن جامعه ميگذارد. ميليونها ايراني در بزنگاههاي تاريخي، با انگيزههاي مختلف و با احساس مسئوليت نسبت به آينده کشور، در کنار نظام جمهوري اسلامي ايستادهاند. مصادره اين سرمايه اجتماعي توسط هر جريان يا فردي و تبديل آن به ابزاري براي حذف رقيب سياسي، ظلم به همان مردمي است که هزينه دادهاند. وقتي سخناني با ادعاي نمايندگي ارزشهاي انقلاب مطرح ميشود، اما در عمل به تعميق شکافها و بياعتبار کردن همه ارکان منجر ميشود، نتيجه آن تقويت نظام نخواهد بود.
نگراني اصلي اينجاست که اين سخنان چگونه و در چه بستري مورد استفاده قرار ميگيرند. يک گروه ممکن است گوينده را بشناسد و او را جدي نگيرد. گروهي ديگر ممکن است با او همفکر باشند. اما گروه مهمتري وجود دارد که اين سخنان را به عنوان نشانهاي از اختلافات عميق درون حاکميت دريافت ميکند. براي اين گروه، مسئله شخص نيست. مسئله تصويري است که از جمهوري اسلامي ساخته ميشود.
در فضاي رسانهاي امروز، چنين سخناني به سرعت از مرزهاي داخلي عبور ميکند و خوراک رسانههايي ميشود که سالهاست تلاش ميکنند تصوير بيثباتي و فروپاشي دروني از ايران ارائه کنند. وقتي يک روحاني يا چهره سياسي، از درون ساختار رسمي، همه ارکان را زير سؤال ميبرد، اين امکان فراهم ميشود که مخالفان نظام آن را به عنوان نشانهاي از بحران مشروعيت و فروپاشي انسجام معرفي کنند.
در ماههاي اخير، افرادي سخناني درباره ضرورت اقدام عملي براي براندازي يا حذف دولت پزشکيان مطرح کردهاند اما واکنش متناسب و روشن در برابر همه اين موارد ديده نشده است. اگر معيار، حفظ آرامش کشور، جلوگيري از شکاف اجتماعي و صيانت از امنيت ملي است، اين معيار بايد درباره همه افراد و همه جريانها يکسان اعمال شود. تفاوت در برخوردها، خود به عاملي براي افزايش بياعتمادي تبديل ميشود.
بيتوجهي به اين مسئله، فارغ از اينکه واقعيت پشت آن چيست، ناخواسته اين تصور را در جامعه تقويت ميکند که در درون ساختار سياسي، رقابتي پنهان براي افزايش نفوذ، نزديکتر شدن به مراکز تصميمگيري و تغيير موازنههاي قدرت در جريان است. ممکن است اين برداشت در همه موارد دقيق و منطبق با واقعيت نباشد، اما حکمراني هوشمند تنها براساس نيت افراد قضاوت نميکند و پيامدهاي اجتماعي و سياسي رفتارها را نيز در نظر ميگيرد.
در شرايطي که جامعه با فشارهاي اقتصادي، سياسي و رواني متعددي مواجه است، هر سخني که نشانهاي از اختلاف عميق درون حاکميت تلقي شود، به فرسايش اعتماد عمومي و افزايش احساس بيثباتي منجر ميشود. دشمنان خارجي نيز همواره مترصد آن هستند که شکافهاي واقعي يا حتي اختلافات طبيعي درون يک نظام سياسي را بزرگنمايي کرده و به روايت فروپاشي و ناکارآمدي تبديل کنند.
البته وجود تلاشهاي اطلاعاتي و نفوذ دشمنان موضوعي نيست که بتوان آن را ناديده گرفت. تاريخ نشان داده است که دستگاههای اطلاعاتي بيگانه همواره از نقاط ضعف، اختلافات و گسلهاي اجتماعي براي پيشبرد اهداف خود استفاده ميکنند. اما مهمتر از تمرکز صرف بر عامل بيروني، مسئوليت داخلي در جلوگيري از فراهم شدن بسترهاي سوءاستفاده است. هيچ دشمني بدون وجود زمينه داخلي نميتواند شکافها را به بحران تبديل کند. بنابراين مهمترين وظيفه امروز، افزايش انسجام، رعايت معيارهاي يکسان در مواجهه با رفتارهاي سياسي و جلوگيري از تبديل شدن اختلاف نظرها به شکافهاي عميق اجتماعي است.