وقتي سياست از اخلاق جدا ميشودتأملي اخلاقي در سخنراني يک روحاني سياسيمهدی پورحسینسخنراني اخير سيد مح
وقتي سياست از اخلاق جدا ميشودتأملي اخلاقي در سخنراني يک روحاني سياسيمهدی پورحسینسخنراني اخير سيد محمدباقر خرازي در قم، از منظر سياسي بازتابهايي گسترده داشته و بخشهايي از جامعه سياسي و رسانهاي کشور درباره مضامين و پيامدهاي سياسي آن به بحث پرداختهاند. با اين حال، در ارزيابي اينگونه سخنرانيها، يک پرسش بنياديتر نيز وجود دارد که نبايد در هياهوي تحليلهاي سياسي گم شود. آيا زبان و شيوه بيان يک روحاني و چهره ديني، با معيارهاي اخلاقي اسلام سازگار است؟. روشن است که اخلاق در اسلام صرفاً يکي از موضوعات فرعي در کنار سياست، فقه و اجتماع نيست، بلکه يکي از ارکان اساسي دينداري و شرط اعتبار کنش ديني است. قرآن کريم مؤمنان را به «قول سديد»، «قول احسن» و پرهيز از تمسخر، عيبجويي و لقبهاي تحقيرآميز فرا ميخواند. در سنت اسلامي نيز پيامبر(ص) هدف بعثت را تکميل مکارم اخلاق معرفي کرده و امام علي(ع) حتي در شرايط منازعه سياسي و جنگ، از ياران خود ميخواهد که به «سبّاب» تبديل نشوند.از اين منظر، حتي اگر محتواي سياسي يک سخنراني درست يا قابل دفاع باشد، استفاده از زبان رکيک و تحقيرآميز نميتواند با منطق اخلاقي اسلام توجيه شود. بهويژه هنگامي که گوينده لباس روحانيت بر تن دارد و سخنش براي بخشي از جامعه بهعنوان سخن يک عالم ديني شنيده ميشود، مسئوليت اخلاقي او مضاعف است زيرا او تنها سخنگوي يک جريان سياسي نيست، بلکه عملاً در معرض ايفاي نقش الگويي براي رفتار ديني جامعه قرار دارد. بنابر اين، از منظر ديني نخستين پرسش در باره يک سخنران منتسب به دين، اين است که شيوه سخن گفتن او با اخلاق اسلامي چه تناسبي دارد؟.اين پرسش را نبايد به يک مسئله تشريفاتي يا مربوط به «ادبيات مؤدبانه» تقليل داد. در اسلام، زبان صرفاً ابزار انتقال پيام نيست بلکه بخشي از شخصيت اخلاقي انسان است. کسي که درباره عدالت سخن ميگويد اما در بيان خود عدالت را رعايت نميکند، کسي که از دين سخن ميگويد اما زبانش با کرامت انساني بيگانه است، با يک تناقض جدي ميان «محتواي پيام» و «شيوه پيامرساني» مواجه است. از اين رو، در ارزيابي سخنراني اخير آقاي سيدمحمدباقر خرازي، شايسته است بحث از سطح «چه گفت؟» فراتر رفته و به پرسش «چگونه گفت؟» نيز برسد.در سالهاي اخير یکی از خطاهای برخي سياستزدگان، آن است که پس از تقسيم تعالیم دینی به حوزههاي «مهم» و «فرعي»، سياست، قدرت، حکومت و منازعه اجتماعي را در مرکز قرار داده و اخلاق را به حاشيه ميرانند در حالي که چنين اولويتي نه تنها با منطق قرآن و سنت اسلامي سازگار نيست بلکه عکس آن صادق است. قرآن کريم درباره پيامبر اسلام(ص) نميگويد که عظمت او تنها به قدرت سياسي، پيروزي نظامي يا توانايي اداره جامعه مربوط بوده است بلکه يکي از بنياديترين توصيفهاي قرآن درباره شخصيت پيامبر(ص) اين است که: «إِنَّكَ لَعَلَى خُلُقٍ عَظِيمٍ». اين آيه از نظر معرفت ديني بسيار مهم است: خداوند در معرفي پيامبر خويش، «خلق عظيم» را بهعنوان يکي از برجستهترين ويژگيهاي او مطرح ميکند. ازسوي ديگر، قرآن پيامبر را براي مسلمانان «اسوه حسنه» معرفي ميکند: «لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ الله أسْوَةٌ حَسَنَةٌ». بنابراين، در منطق اسلامي، دين فقط مجموعهاي از گزارهها و احکام نيست بلکه نوعي سبک زيستن و نوعي منش اخلاقي نيز هست که اهميت آن بیشتر از پيروي خشک از احکام است.در اين منطق ديني، حديث مشهور پيامبر(ص) که ازسوي برخي از همين سياستزدگان مورد ترديد قرار گرفته است، جايگاه ويژهاي دارد که: «إِنَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَكَارِمَ الْأَخْلَاقِ». لذا اگر گفته شود «دين پيش از آنکه سياسي باشد، اخلاقي است»، گزافه نخواهد بود. با اين رويکرد، هر رفتار ديني به ويژه سياست، نميتواند از اخلاق ديني مستقل باشد. سياست اسلامي، در صورت اسلاميبودن، بايد در چارچوب ارزشهايي چون عدالت، کرامت، صدق، رحمت و پرهيز از ظلم، توهين و تحقير انسانها عمل کند.از همين رو است که قرآن کريم صرفاً توصيه کلي به «خوب بودن» نميکند بلکه جزئيات رفتار يک متدين را نيز مد نظر دارد. از جمله درباره کيفيت سخن گفتن دستورهاي صريح دارد مبني بر آن که: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُواالله وَقُولُوا قَوْلًا سَدِيداً اي کساني که ايمان آوردهايد، تقواي الهي پيشه کنيد و سخن استوار و درست بگوييد.». «قول سديد» افزون بر دلالت بر سخن استوار، درست، عادلانه و حقمحور، بر سخن مؤدبانه و با نزاکت نيز دلالت دارد. اين مضمون در آيه: «َقُل لِّعِبَادِي يَقُولُوا الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ»، صريحتر است که به بندگان خود توصيه ميکند نيکوتر سخن بگويند و بلافاصله به علت اجتماعي اين دستور اشاره ميکند که: «إِنَّ الشَّيْطَانَ يَنزَغُ بَيْنَهُمْ زيرا شيطان ميان آنان نزاع و فساد ايجاد ميکند». لذا اين نکته براي يک فرد سياسي به ويژه در کسوت روحانيت بسيار مهم است که زبان خشن فقط يک مشکل اخلاقي فردي نيست بلکه ميتواند به توليد خصومت و نزاع اجتماعي بيانجامد. جالبتر آن که، قرآن حتي براي اختلاف و دشمني نيز مرز اخلاقي تعيين ميکند. چون ممکن است برخي بگويند: «طرف مقابل دشمن است، پس زبان تند و تحقيرآميز اشکالي ندارد.»، اما قرآن حتي در شرايط دشمني نيز چنين منطقي را نميپذيرد. در سوره مائده در اين باره آمده است: «وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى دشمني با يک گروه نبايد شما را به ترک عدالت بکشاند عدالت بورزيد که به تقوا نزديکتر است». اين آيه يک اصل بسيار مهم اخلاق سياسي را بيان ميکند که حتي نفرت از ديگري مجوز بياخلاقي درباره او نيست. لذا اگر قرآن از انسان مؤمن ميخواهد در برابر دشمن نيز عدالت را از دست ندهد، چگونه ميتوان در منازعات سياسي داخلي، صرف اختلاف نظر را مجوز تحقير و ناسزا دانست؟.علاوه بر اینکه اساساً تمسخر، عيبجويي و لقبهاي تحقيرآميز، در منطق ديني ممنوعيت مستقل دارد و براساس ادله فراوان، اختصاص به هم کيشان ندارد و ملاک ممنوعيت آن «انسان» بودن است. يکي از صريحترين آيات قرآن در اين زمينه، آيه 11 سوره حجرات است: «لَا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِّن قَوْمٍ... وَلَا تَلْمِزُوا أَنفُسَكُمْ وَلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ». قرآن در اين آيه، سه رفتار را کنار يکديگر قرار ميدهد تمسخر، عيبجويي و نامگذاري تحقيرآميز. اين آيه براي اخلاق سياسي امروز اهميت ويژهاي دارد زيرا بخش مهمي از ادبيات سياسي معاصر، بهجاي نقد برنامه و عملکرد، به برچسبزني شخصيتها روي آورده است در حالي که منطق قرآن، به جاي «تحقير شخص»، «نقد رفتار» را ميطلبد. نقد ميتواند بسيار تند، جدي و حتي کوبنده باشد اما موضوع آن فعل، انديشه، تصميم يا عملکرد است ولي در توهين، به جاي نقد رفتار، شخصيت و کرامت فرد مورد حمله قرار ميگيرد. بنابراين يک روحاني ميتواند با انقلابیترين لحن ممکن يک سياست را نقد کند، بدون آنکه به زبان تحقير و فحاشي متوسل شود. بديهيترين امري که يک طلبه بايد بداند اين است که قاطعيت با بيادبي متفاوت است. صراحت با فحاشي يکي نيست، شجاعت با هتاکي فرق دارد و انقلابيگري با شکستن حرمت انسانها سازگار نميباشد.شايد يکي از آموزندهترين شواهد در اين زمينه، سخن امام علي(ع) در نهجالبلاغه باشد که در ماجراي جنگ صفين، هنگامي که امام علي(ع) شنيد برخي از يارانش به مردم شام ناسزا ميگويند، آنان را از اين کار بازداشت و فرمود: «إِنِّي أَكْرَهُ لَكُمْ أَنْ تَكُونُوا سَبَّابِينَ من خوش ندارم که شما ناسزاگو باشيد.». سپس حضرت راه جايگزين را نشان ميدهد و ميفرمايد: به جاي دشنام دادن، اعمال و وضعيت طرف مقابل را توصيف کنيد زيرا اين روش در سخن درستتر و در استدلال رساتر است. لذا اگر امام علي(ع) در يکي از شديدترين منازعات سياسي - نظامي تاريخ اسلام، به ياران خود ميگويد «دشنام دهنده» نباشيد، چگونه ميتوان در يک سخنراني سياسي معاصر، فحاشي و تحقير را نشانه شجاعت ديني قلمداد کرد؟.حتي اگر هدف يک جريان سياسي، دفاع از عدالت، دين، استقلال، معنويت يا اصلاح جامعه باشد، استفاده از ابزارهاي غيراخلاقي يک تناقض دروني ايجاد ميکند. چون نميتوان براي دفاع از کرامت انسان، انسانها را تحقير کرد. نميتوان براي دفاع از اخلاق، اخلاق را قرباني کرد. نميتوان براي دفاع از دين، زبان دين را از فضائل اخلاقي تهي کرد. و نميتوان براي مبارزه با فساد، به روشهاي فاسدکننده شخصيت انسان متوسل شد. و در يک کلام در اخلاق اسلامي، هدف مقدس، هر وسيلهاي را مقدس نميکند. به همين دليل است که خود قرآن حتي در اختلافات شديد، عدالت و سخن نيک را کنار نميگذارد.نکته مهمتر در اين ميان آن است که براساس روايات، دود بدزباني يک مسلمان به چشم خودش ميرود و خودش از منظر ديني به «فسق» متهم ميشود. از جمله از امام باقر(ع)، از پيامبر(ص) نقل شده است: «سِبابُ الْمُؤْمِنِ فُسُوقٌ ناسزا گفتن به مؤمن، فسق است».پس بايد توجه داشت که اگر چه رعايت موازين اخلاقي يک اصل رفتاري براي آحاد جامعه است اما يک روحاني، به دليل جايگاه ديني خود، خواسته يا ناخواسته نمايندهاي از فرهنگ ديني در ذهن جامعه است. وقتي يک سياستمدار غيرروحاني سخن ناشايستي ميگويد، ممکن است مخاطب آن را به شخصيت خودش نسبت دهد اما وقتي فردي با عنوان روحاني و عالم دين سخن ميگويد، رفتار او ميتواند در ذهن مخاطب با دين پيوند بخورد. به همين دليل، روحاني نه فقط به دليل «لباس»، بلکه به دليل نقش الگويي، مسئوليت اخلاقي بيشتري دارد و اين همان نقطهاي است که مسئله از «ادب شخصي» فراتر ميرود و به مسئوليت اجتماعي روحانيت تبديل ميشود.