همچنان منسجم عليه انسجامِ ملي
غلامرضا بني اسدي
من هميشه اين اخلاق و ويژگيشان را ستودهام. بارها ديدهام که برخيهاشان به هر دليل با هم قهرند. قهرِ قهر اما وقتي يکي از ايشان با ديگري کارش به دعوا ميرسد همه قبيله خود را ميرسانند و انکه قهر بوده، پيش از همه رسيده است. قبيله برايشان حرمت دارد و همخوني ارزش. آن ديگري که در برابرش صف بستهاند شايد همسايه شان باشد اما همخونشان نيست. خون برايشان حرمت دارد و خدا نکند خوني ريخته شود از آن ها. نه اين که کسي کشته شود، نه، از دماغ کسي خون بيايد قيامت ميکنند در فداکاري براي هم و سر شکستن از طرف دعوا. به اين که فکر ميکنم به اين نتيجه ميرسم که کاش جناخهاي سياسي ما هم کسري از آن قوم، غيرت خانواده دوستي ميآموختند. به هر حال ما اهل يک خانه و خانواده بزرگيم به نام ايران. خصم هم آتش و تيغ به دست آمده تا هستي همه ما را بسوزاند و رگ حياتمان را بزند. دعوا در کار نيست که جنگ تمام عيار است اما دريغا که به جاي يک پارچه شدن در برابر «دشمن» هزار پاره ميشويم عليه «هم ميهن». هشدار عاقلان قوم هم هوشيارمان نميکند. انگار هوشياري را در اين ميدانيم که هيچ هشداري را برنتابيم و «نمدِ کينه» ببافيم. کينههايي که ميتواند اعضاي يک خانواده را به خون همديگر تشنه کند آنقدر که حاضر باشند با دشمن خوني عليه او همدست شوند. اين را فقط در هواداران آن «بيگانه آواره» نميبينيم که برخي برادران هم «يهودا» ميشوند براي ما. جنگ است در همه گونههايي که بشود تصور کرد اما تصويرهايي که ميبينيم «عکسِ وحدت» و خويشاوندي است. قديميها ميگفتند دو کينه هست که شتر را هم شرمنده ميکند. يکي «کينه ميراث» و ديگري «کينه وصلت». انگار برخي از ماها به هر دو گرفتاريم. به «وصلتِ رياست» نرسيدهايم و ديگري بر کرسي ميبينيم. کرسيي که آن را فراتر از «ميراث»، ملکِ طلقِ خود و حق خويش ميشماريم. همين ميشود که دشمن به قصد ويراني خانه و کشتار خانواده آمده است و ما دستمان در يقه برادرمان، محکم ميشود. باز هم منسجم ميشويم با رفقا تا انسجام ملي شکل نگيرد! بد قصهاي است اين. اگر به فوريت چاره نگردد، به سرعت« لباسِ ژنده بيچارگي» را بر تن همه ما خواهد پوشاند. کاش از آن اخلاق قبيلگي، بهرهاي داشتيم آن وقت دشمن جرات نميکرد، سينه ايراني را هدف بگيرد....