موسسه فرهنگی و مطبوعاتی روزنامه جمهوری اسلامی

شماره 13443

صلح حديبيه و برداشت‌هاي جناحي

بسم‌الله الرحمن الرحيم

يکي از انحرافات معرفتي که فعالان سياسي ما به آن مبتلا هستند اينست که تمايلات جناحي خود را در موضوعات مختلف به دين و مذهب و قرآن نسبت مي‌دهند. اين انحراف که در مواردي ناخواسته است و قصد و غرضي هم در کار نيست، از رجال دين بيشتر سر مي‌زند و به همين دليل تأثير منفي آن در بدنه جامعه زياد است.

در يک دهه اخير قوت گرفتن فوق‌العاده جنگ نرم با پشتوانه فضاي مجازي به اين انحراف مجال بيشتري داد بطوري که مسائل متعددي با عبور از مجراي اظهارنظرهاي خواسته يا خواسته و دانسته يا نادانسته رجال دين به سرنوشتي که اين و آن و بيش از همه بيگانگان براي آنها رقم زده بودند مبتلا شدند.

تازه‌ترين نمونه که اين روزها در جامعه جنگ‌زده ما مطرح است و باز هم تعدادي از رجال دين با شتاب کم‌سابقه‌اي به آن روي آورده و در حال اظهارنظر براساس تمايلات جناحي درباره آن هستند، مسأله جنگ و صلح از نظر قرآن است. بعد از جنگ 40 روزه و مطرح شدن تفاهم‌نامه اسلام‌آباد، بازار اظهارنظر درباره مذاکره و صلح با آمريکا و مسائلي از قبيل «انتقام»، «آتش‌بس» و در نهايت «پايان جنگ» داغ شد. به اصل مطرح شدن اين قبيل مباحث و اظهارنظر درباره آنها توسط افراد مختلف ايرادي نيست، انحراف از اينجا شروع مي‌شود که عده‌اي با عنوان صاحبنظران ديني نظر خود را به قرآن نسبت مي‌دهند و چنان با قاطعيت سخن مي‌گويند که کسي نتواند اجازه تشکيک در آن را به خود بدهد. اين افراد اگر بگويند برداشت ما از قرآن اينست عيبي ندارد ولي نبايد بگويند نظر قرآن قطعاً همين است و غير از اين نيست.

در ماجراي صلح، افراد متمايل به يک جناح گفتند صلح حديبيه را پيامبر خدا با اينکه در موضع قدرت بودند با دادن امتيازات بيشتر امضاء کردند و اين مقدمه‌اي شد براي فتح مکه. بنابراين ما اگر بخواهيم به قرآن عمل کنيم بايد امروز صلح را بپذيريم. در مقابل، افرادي که به جناح ديگر متمايل هستند با مردود دانستن اين نظريه گفتند پيامبر اکرم به مجرد نقض يکي از بندهاي صلح حديبيه با مشرکين جنگيدند و مکه را فتح کردند و نتيجه گرفتند پس امروز نبايد سخن از صلح بگوئيم.

تجربه‌اي که از افراد متمايل به جناح‌ها داريم اينست که قرآن و سنت و روايات را همواره به اقتضاي سياستي که جناح مورد علاقه‌شان دارد تفسير و تاويل مي‌کنند و انحراف معرفتي خطرناکي که در اين مقاله به آن اشاره داريم همين است. آنچه مايه تأسف است اينست که همين افراد اگر سياست جناح مورد علاقه‌شان تغيير کند و درست برعکس آنچه ديروز مي‌گفتند را امروز بگويد اينها هم قرآن را برخلاف آنچه ديروز گفتند تفسير و تاويل مي‌کنند. اين روش به اعتقادات مردم ضربه سنگيني وارد مي‌کند و معرفت ديني را که بايد محور باشد به ابزاري تبديل مي‌کند که سياست‌بازان از آن سوء‌استفاده مي‌نمايند.

در ماجراي صلح حديبيه که در سال ششم هجري اتاق افتاد جبهه اسلام در موضع ضعف قرار داشت بطوري که وقتي حضرت رسول از مسلمين براي رفتن به مکه دعوت کردند اکثر آنان از همراهي با ايشان خودداري نموده و مي‌گفتند اين سپاه همگي کشته مي‌شوند و ديگر به مدينه برنخواهند گشت. به همين دليل فقط 1400 نفر عازم مکه شده و در نزديکي مکه در منطقه حديبيه مجبور به توقف شدند در حالي که خالد بن وليد با 200 نفر از سرآمدان جنگجويان قريش براي يورش به سپاه اسلام کمين کرده بودند. پيامبر خدا به مشرکين پيام دادند که فقط براي زيارت خانه خدا آمده‌اند ولي مشرکين نپذيرفتند و هنگامي که قرار شد قرارداد صلح نوشته شود حضرت در موارد زيادي حتي صفات خدا و عنوان رسالت خود اغماض کردند تا طرف مقابل به امضاي پيمان صلح راضي شود بطوري که افرادي از اصحاب پيامبر به آن حضرت به خاطر اين امتياز دادن‌ها اعتراض کردند ولي اقبال عمومي به اسلام زياد شد. منظور از فتح مبين در اول سوره فتح، فتح مکه نيست بلکه اقبالي است که بعد از اين قرارداد صلح به اسلام صورت گرفت بطوري که عليرغم محروم شدن مسلمين از زيارت خانه خدا در اين سفر و بازگشت اجباري به مدينه، ايمان آورندگان به اسلام افزايش پيدا کردند و تعداد همراهان پيامبر براي فتح مکه در سال هشتم هجري به 000/10 نفر رسيد و منافقين و مشرکين و افراد ضعيف‌الايمان که در ماجراي حديبيه در زمره گروه‌هاي فشار قرار داشتند در موضع ضعف قرار گرفتند. مفسرين بزرگ اين موفقيت پيامبر خدا که با تعبير «وَيَنْصُرَكَ اللهُ نَصْراً عَزِيزاً» در آيه سوم سوره فتح آمده است را فتح مبين مي‌دانند نه فتح مکه را.

نتيجه روشني که به دست مي‌آيد اينست که از ماجراي صلح حديبيه نه طرفداران امروز صلح مي‌توانند به نفع نقطه ‌نظر خود بهره‌برداري کنند و نه طرفداران جنگ. آنچه تکليف را در هر زمان تعيين مي‌کند اقتضائات آن زمان است که با توجه به معيارهاي کلي به دست آمده از احکام اسلام تصميم‌گيري درباره آن از اختيارات مسئولين اداره کشور است. ساير افراد چه صاحبنظران ديني و چه ساير صاحبنظران هم مي‌توانند پيشنهاداتشان را به مسئولين مربوطه ارائه دهند و از اين طريق در تصميم‌سازي مشارکت نمايند.