موسسه فرهنگی و مطبوعاتی روزنامه جمهوری اسلامی

شماره 13455

حوزه و آموزش اخلاق‌محور

تأملي در هويت تربيتي حوزه‌هاي علميه

حوزه‌هاي علميه شيعه از کهن‌ترين نهادهاي علمي ديني جهان اسلام‌ هستند که در طول قرن‌ها، علاوه بر انتقال دانش‌هاي ديني، رسالت تربيت عالمان دين و پرورش شخصيت‌هاي اخلاقي و معنوي را بر عهده داشته‌اند. ازاين‌رو، آموزش در حوزه، در سنت اصيل آن، صرفاً فرايند انتقال معلومات نبوده، بلکه با تزکيه نفس، تهذيب اخلاق، الگوپذيري از استاد، رعايت آداب تعليم و تعلم و شکل‌گيري «زي طلبگي» همراه بوده است. شواهد تاريخي و متون اخلاقي حوزوي، از جمله منية المريد في آداب المفيد و المستفيد شهيد ثاني، نشان مي‌دهد که اخلاق و آداب تعليم و تعلم از ديرباز بخشي از فرهنگ علمي حوزه بوده است. در دوره معاصر نيز عالماني چون امام خميني بر ضرورت جدي گرفتن اخلاق و تهذيب در حوزه تأکيد کرده‌اند. بااين‌حال، توسعه کمّي و تخصصي آموزش، افزايش حجم متون و برنامه‌هاي درسي، گسترش فعاليت‌هاي پژوهشي و اجرايي و درهم‌تنيدگي بيشتر حوزه با مسائل اجتماعي و سياسي، اين خطر را پديد آورده است که تربيت اخلاقي در حاشيه آموزش علمي قرار گيرد. لذا پرسشي که مطرح است اين که حوزه اگر از آموزش اخلاق‌محور فاصله بگيرد، آيا همچنان مي‌تواند هويت تاريخي و رسالت اصلي خود را حفظ کند يا نه؟ مفروض اين ياداشت آن است که اخلاق در حوزه نبايد به يک «درس جنبي» يا برنامه فوق‌العاده تقليل يابد، بلکه بايد به روح حاکم بر کل نظام آموزشي و تربيتي حوزه تبديل شود به‌گونه‌اي که مديريت، استاد، برنامه درسي، محيط مدرسه، روابط استاد و شاگرد و حتي شيوه ارزيابي طلبه، همگي حامل پيام اخلاقي باشند. در اين باره چند نکته حائز اهميت است که در ادامه توضيح داده مي‌شود.

1. حوزه علمیه، مأموريتي فراتر از توليد و انتقال دانش

حوزه علميه شيعه را نمي‌توان صرفاً يک مرکز آموزش علوم ديني دانست. اگرچه آموزش فقه، اصول، کلام، تفسير، حديث، فلسفه و ديگر دانش‌هاي اسلامي از ارکان اساسي حوزه است، اما حوزه در سنت تاريخي خود مأموريتي فراتر از توليد و انتقال دانش داشته است: تربيت انسان عالم، متعهد و اخلاقي براي هدايت ديني جامعه. به همين دليل، در سنت حوزوي، «عالم ديني» با «متخصص علوم ديني» يکسان نبوده است. عالم ديني مطلوب، کسي نيست که فقط از متون و قواعد علمي اطلاع داشته باشد بلکه انتظار مي‌رود علم او در شخصيت، رفتار، مناسبات اجتماعي و سلوک فردي او ظهور پيدا کند. اين ويژگي، حوزه را از بسياري از نهادهاي آموزشي متمايز مي‌کند. در دانشگاه، ممکن است هدف اصلي، انتقال دانش، توليد علم يا تربيت نيروي متخصص باشد اما در حوزه، دست‌کم در تلقي سنتي آن، علم و شخصيت علمي از يکديگر تفکيک‌ناپذير بوده‌اند. ازاين‌رو، طلبه هنگامي که وارد حوزه مي‌شود، صرفاً وارد يک برنامه تحصيلي نمي‌شود بلکه وارد يک سبک زندگي علمي و ديني مي‌شود. او در کنار فراگيري دانش، بايد آداب علم، ادب استاد، تواضع علمي، اخلاص، ساده‌زيستي، مسئوليت اجتماعي، رعايت حقوق ديگران، تقوا و تهذيب نفس را نيز بياموزد. در اين تلقي، مدرسه علميه فقط «کلاس درس» نيست و استاد نيز فقط «مدرس» نيست. استاد، خواه‌ناخواه، الگوي رفتاري و اخلاقي طلبه نيز محسوب مي‌شود. از اين رو، اگر آموزش علمي حوزه روزبه‌روز توسعه يابد، اما تربيت اخلاقي هم‌پاي آن توسعه پيدا نکند، آيا حوزه همچنان همان حوزه‌اي خواهد بود که سنت تاريخي تشيع از آن انتظار داشته است؟

2. حوزه علميه، نهادي علمي - تربيتي

حوزه‌هاي علميه شيعه در طول تاريخ، علاوه بر آموزش و پژوهش، مسئوليت تربيت عالمان و مبلغان ديني را نيز برعهده داشته‌اند. منابع معرفي‌کننده نظام آموزشي حوزه نيز آن را نهادي متشکل از مدارس و مراکز علمي براي آموزش، پژوهش، تبليغ و تربيت طلاب علوم ديني معرفي مي‌کنند و نظام سنتي آن را عمدتاً مبتني بر رابطه استاد و شاگرد مي‌دانند. بنابراين، مي‌توان براي حوزه سه کارکرد اساسي در نظر گرفت.

1- دانش‌آموزي و دانش‌افزايي 2- تربيت و تهذيب شخصيت 3- آمادگي براي ايفاي رسالت ديني و اجتماعي.

در ميان اين سه، تربيت اخلاقي حلقه واسط است. دانش بدون اخلاق ممکن است به تخصص تبديل شود، اما الزاماً به «علم ديني رسالت‌مدار» تبديل نمي‌شود. ازاين‌رو، بايد دو مفهوم آموزش علوم ديني و تربيت عالم ديني را متمایز دانست. اولي بيشتر با انتقال دانش ارتباط دارد و دومي با شکل‌گيري شخصيت. لذا حوزه هنگامي هويت خاص خود را حفظ مي‌کند که اين دو فرايند را هم‌زمان دنبال کند.

3. مبناي ديني آموزش اخلاق‌محور

آموزش اخلاق‌محور در حوزه صرفاً يک انتخاب مديريتي يا پيشنهاد تربيتي نيست بلکه با منطق قرآن درباره رسالت پيامبران نيز ارتباط دارد. قرآن کريم در بيان رسالت پيامبر اکرم(ص)، تزکيه را در کنار تعليم قرار مي‌دهد: «هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ... وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ». در اين آيه، از يک سو «تعليم کتاب و حکمت» و ازسوي ديگر «تزکيه» مطرح شده است. اين ترکيب بسيار معنادار است. قرآن رسالت پيامبر را به «تعليم» فرو نمي‌کاهد بلکه تزکيه را نيز در متن مأموريت او قرار مي‌دهد. بنابراين، اگر حوزه خود را ادامه‌دهنده سنت علمي و تربيتي پيامبر و اهل‌بيت(ع) مي‌داند، نمي‌تواند تعليم را از تزکيه جدا کند. قرآن در آيه‌اي ديگر نيز معيار رستگاري را تزکيه نفس معرفي مي‌کند: «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاهَا». رستگاري در اين نگاه، تنها محصول افزايش معلومات نيست، بلکه با اصلاح و تزکيه نفس ارتباط دارد. بنابراين مي‌توان گفت: تعليم بدون تزکيه، از منظر منطق قرآني، تعليم کامل نيست.

4. اخلاق در سنت آموزشي حوزه

اخلاق در سنت حوزوي، امري وارداتي يا محصول دوره معاصر نيست بلکه سابقه‌اي ديرينه دارد. يکي از روشن‌ترين شواهد، تأليف کتاب منية المريد في آداب المفيد و المستفيد اثر شهيد ثاني است. اين اثر اساساً درباره آداب استاد و شاگرد، اخلاق تعليم و تعلم و الزامات اخلاقي عالم و دانش‌پژوه است. اين کتاب در سنت شيعي چنان اهميت داشته که بارها چاپ، ترجمه و شرح شده و به‌عنوان اثري درباره آداب متقابل استاد و شاگرد شناخته شده است و گاه در حوزه‌ها تدريس مي‌شده است. در چنين سنتي، طلبه نمي‌آموخت که فقط «چه چيزي بداند»، بلکه بايد مي‌آموخت که چگونه علم بياموزد، چگونه از استاد استفاده کند، چگونه با هم‌درس خود رفتار کند، چگونه اختلاف علمي داشته باشد، چگونه نقد کند، چگونه سخن بگويد، چگونه با علم برخورد اخلاقي کند و مهم‌تر از همه، چگونه علم را به اصلاح خويش تبديل نمايد.

5. استاد، معلم دانش و مربي شخصيت

يکي از ويژگي‌هاي مهم نظام سنتي حوزه، رابطه نزديک استاد و شاگرد بوده است. در اين نظام، استاد فقط ارائه‌کننده محتواي درسي نيست. رفتار او، شيوه سخن گفتن، نحوه برخورد با شاگرد، نوع مواجهه او با مخالف علمي، ميزان تواضع، عدالت، صبر، ساده‌زيستي و حتي چگونگي استفاده او از قدرت علمي، به‌صورت مستقيم يا غيرمستقيم به طلبه آموزش داده مي‌شود. ازاين‌رو، مي‌توان گفت: در حوزه، استاد بيش از آنکه فقط «متن» تدريس کند، «شخصيت» نيز آموزش مي‌دهد. اين مسئله در توصيف شيوه آموزشي بزرگان حوزه نيز آشکار است. در اين شيوه بر اين نکته تأکيد مي‌شود که تدريس در حوزه نبايد صرفاً يک وظيفه رسمي و قراردادي تلقي شود بلکه استاد مسئوليتي تربيتي در برابر شاگرد دارد و بايد با محبت، تشويق، رعايت آداب علم و ايجاد فضاي پرسش و نقد، در رشد علمي و شخصيتي طلبه نقش ايفا کند. بنابراين، تربيت اخلاقي طلبه را نمي‌توان صرفاً به «کلاس اخلاق» واگذار کرد. اگر استاد اخلاق از تواضع سخن بگويد اما در کلاس رفتار متکبرانه داشته باشد، اگر از احترام به انسان سخن بگويد اما با طلبه تحقيرآميز برخورد کند، يا اگر از اخلاص سخن بگويد ولي رفتار او نشانه رقابت بر سر موقعيت و شهرت باشد، آموزش رسمي اخلاق عملاً خنثي خواهد شد. از اين منظر: مهم‌ترين درس اخلاق حوزه، رفتار اخلاقي استاد است.

6. درس اخلاق، لازم اما ناکافي

در تاريخ حوزه، درس اخلاق همواره جايگاه مهمي داشته است. منابع مربوط به تاريخ آموزش حوزه گزارش مي‌کنند که درس اخلاق در حوزه‌هاي شيعي سابقه طولاني داشته و در دوره معاصر نيز به برنامه‌هاي آموزشي حوزه راه يافته است. همچنين عالماني مانند ميرزا جواد ملکي تبريزي و امام خميني در شمار استادان اخلاق حوزه قرار داشته‌اند. اما بايد ميان دو امر تفاوت گذاشت: درس اخلاق و نظام اخلاقي حوزه. درس اخلاق ضروري است، اما کافي نيست. اگر هفته‌اي يک ساعت درس اخلاق برگزار شود ولي نظام ارزيابي فقط نمره علمي را بسنجد، موفقيت طلبه فقط با مدرک و سطح تحصيلي سنجيده شود، استاد صرفاً بر محفوظات علمي تأکيد کند، روابط انساني در مدرسه اخلاقي نباشد، رقابت‌هاي علمي و اجتماعي به رقابت‌هاي شخصيتي تبديل شود، مسائل معيشتي و مديريتي بدون توجه به کرامت طلبه مديريت شود و اخلاق از برنامه اصلي مدرسه جدا باشد، آن يک ساعت درس اخلاق نمي‌تواند خلأ موجود را جبران کند. پس بايد از «درس اخلاق» به سمت اخلاق‌محوري نظام آموزشي حرکت کرد.

7. مفهوم اخلاق‌محوري

اخلاق‌محوري به معناي آن نيست که ساعات دروس ديگر کاهش يابد و به جاي آن کلاس‌هاي اخلاق افزايش پيدا کند. اين برداشت، فقط مسئله را ساده مي‌کند. اخلاق‌محوري يعني: اخلاق در همه اجزاي نظام آموزشي حضور داشته باشد. بر اين اساس، بايد دست‌کم پنج سطح براي اخلاق‌محوري در حوزه در نظر گرفت:

7ـ1. اخلاق در محتواي آموزشي

متون و دروس بايد فرصت‌هايي براي توجه به پيامدهاي اخلاقي علم ايجاد کنند. فقه، بدون اخلاق، ممکن است به مجموعه‌اي از احکام تبديل شود. اصول، بدون اخلاق، ممکن است به تمرين صرف استدلال تبديل شود. کلام، بدون اخلاق، ممکن است به مناظره تبديل شود و تبليغ، بدون اخلاق، ممکن است به فن اقناع تبديل شود. اما وقتي اخلاق در متن آموزش حضور داشته باشد، علم در خدمت انسان قرار مي‌گيرد.

7ـ2. اخلاق در روش تدريس

روش استاد بايد خود يک روش تربيتي باشد. احترام به پرسش، تحمل نقد، اعتراف به اشتباه، پرهيز از تحقير شاگرد، رعايت عدالت و توجه به تفاوت‌هاي فردي طلبه، همگي بخشي از آموزش اخلاق‌اند.

7ـ3. اخلاق در روابط

رابطه استاد و شاگرد، مدير و طلبه، طلبه و طلبه، حوزه و خانواده، حوزه و جامعه، بايد بر مبناي اخلاق تنظيم شود.

7ـ4. اخلاق در مديريت

مديريت اخلاقي حوزه يعني قدرت اداري در خدمت تربيت قرار گيرد، نه اينکه تربيت در خدمت ساختار اداري قرار گيرد. طلبه نبايد در فرايندهاي اداري احساس کند که صرفاً يک «پرونده آموزشي» است.

7ـ5. اخلاق در ارزيابي

اگر حوزه فقط علم را ارزيابي کند، به‌تدريج همان چيزي براي طلبه اهميت پيدا مي‌کند که نظام ارزيابي اندازه مي‌گيرد. بنابراين، بايد براي رشد اخلاقي و تربيتي نيز شاخص‌هاي معقول، واقع‌بينانه و غيرتحقيرآميز طراحي شود.

8. اهميت مضاعف اخلاق در حوزه

اخلاق براي همه مراکز آموزشي مهم است، اما براي حوزه اهميتي مضاعف دارد. علت آن اینست که موضوع کار حوزه، دين و هدايت انسان است. طلبه پس از فراغت از تحصيل ممکن است امام جماعت باشد، مبلغ باشد، مدرس باشد، پژوهشگر باشد، مشاور ديني باشد، مدير فرهنگي باشد، قاضي يا مسئول اجتماعي شود يا در جايگاهي قرار گيرد که رفتار او به نام دين فهميده شود. بنابراين، رفتار يک روحاني فقط رفتار يک فرد نيست، در بسياري از موارد، جامعه آن را به دين و نهاد روحانيت نيز نسبت مي‌دهد. ازاين‌رو، اخلاق حرفه‌اي براي حوزه صرفاً يک فضيلت شخصي نيست بلکه بخشي از سرمايه اجتماعي دين است. روحاني‌اي که با مردم با احترام، صداقت، تواضع و مهرباني رفتار مي‌کند، حتي بدون سخنراني طولاني مي‌تواند حامل پيام دين باشد و برعکس، رفتار نامناسب يک روحاني مي‌تواند فاصله ميان جامعه و دين ايجاد کند. اين همان نقطه‌اي است که «اخلاق حوزوي» از يک مسئله فردي به يک مسئله اجتماعي تبديل مي‌شود.

9. علم بدون اخلاق، تهديدي براي هويت حوزه

يکي از مهم‌ترين خطرها آن است که حوزه در اثر توسعه علمي، تخصصي و سازماني، ناخواسته به سمت الگوي يک مرکز آموزش عالي معمولي حرکت کند. البته توسعه علمي و تخصصي، في‌نفسه نه‌تنها تهديد نيست، بلکه ضرورت است. حوزه براي پاسخ‌گويي به مسائل جديد جامعه بايد از دانش، تخصص، پژوهش و روش‌هاي جديد استفاده کند. مسئله، تقدم و تأخر و نسبت ميان علم و تربيت است. اگر حوزه به جايي برسد که موفقيت يک طلبه صرفاً با اين معيارها سنجيده شود: نمره، مدرک، مقاله، تعداد آثار، رتبه علمي، موقعيت اداري، شهرت، اما کمتر پرسيده شود: اين علم چه اثري بر شخصيت او گذاشته است؟ آيا متواضع‌تر شده است؟ آيا تحمل مخالف علمي او افزايش يافته است؟ آيا دروغ و غيبت و تحقير ديگران در زندگي او کاهش يافته است؟ آيا نسبت به مردم احساس مسئوليت بيشتري پيدا کرده است؟ آيا علم او به خدمت تبديل شده است؟ در آن صورت، حوزه به‌تدريج ممکن است از «نهاد تربيت عالم ديني» به «مرکز آموزش علوم ديني» تبديل شود. ولي اين دو، يکسان نيستند.

10. اخلاق، روح هويت حوزوي

هويت حوزه را مي‌توان در سه لايه ديد.

الف) هويت علمي. فقه، اصول، تفسير، حديث، کلام، فلسفه و ديگر علوم.

ب) هويت معنوي. عبادت، اخلاص، ارتباط با خدا، تهذيب نفس و سلوک معنوي.

ج) هويت اخلاقي ـ اجتماعي. تواضع، عدالت، صداقت، مسئوليت‌پذيري، خدمت به مردم، رعايت کرامت انسان و زيست اخلاقي. اگر يکي از اين سه حذف شود، هويت حوزه ناقص خواهد شد. ازاين‌رو، اخلاق را نبايد در عرض فقه و اصول به‌عنوان «يکي از دروس حوزه» ديد بلکه بايد آن را روح مشترک همه علوم و فعاليت‌هاي حوزوي دانست.

11. هشدار امام‌ خميني

در دوره معاصر، امام‌ خميني از جمله شخصيت‌هايي بود که بر پيوند حوزه علمي و تربيت اخلاقي تأکيد فراوان داشت. ايشان در سخناني خطاب به مديران حوزه بر ضرورت جمع ميان قوت علمي و اخلاقي حوزه تأکيد کردند و تصريح نمودند که حوزه مطلوب بايد هم از نظر علمي قوي باشد و هم از جهت اخلاقي. در جاي ديگري، امام خميني تأکيد بسيار جدي‌تري بر درس اخلاق و تهذيب در حوزه دارند و حتي خواهان گسترش درس‌هاي اخلاق در حوزه مي‌شوند. در تقريري که از ديدگاه ايشان درباره حوزه مطلوب منتشر شده، تأکيد شده است که حوزه‌ها بايد به‌طور جدي به درس اخلاق و تربيت طلاب اهتمام داشته باشند. اين نگاه با رويکرد کلي امام در منشور روحانيت نيز سازگار است. آن پيام، که در سوم اسفند 1367 صادر شد، از مهم‌ترين اسناد راهبردي معاصر درباره هويت و آينده حوزه و روحانيت به‌شمار مي‌رود و در آن، ميان روحانيت اصيل و جريان‌هايي که ممکن است روحانيت را از رسالت اصلي خود دور کنند، تمايز گذاشته شده است. از اين منظر، اخلاق و تهذيب براي امام يک موضوع فرعي نبود بلکه با مسئله «روحانيت اصيل» ارتباط مستقيم داشت.

*پرسشي که مطرح است اينست که حوزه اگر از آموزش اخلاق‌محور فاصله بگيرد، آيا همچنان مي‌تواند هويت تاريخي و رسالت اصلي خود را حفظ کند يا نه؟

*حوزه در سنت تاريخي خود مأموريتي فراتر از توليد و انتقال دانش داشته که عبارتست از تربيت انسان عالم، متعهد و اخلاقي براي هدايت ديني جامعه

*منشور روحانيت از مهم‌ترين اسناد راهبردي معاصر درباره هويت و آينده حوزه و روحانيت به‌شمار مي‌رود و در آن، ميان روحانيت اصيل و جريان‌هايي که ممکن است روحانيت را از رسالت اصلي خود دور کنند، تمايز گذاشته شده است