درود بر لقمان، سلام بر سعدي
غلامرضا بني اسدي
لقمان از جمله نامهاي معتبري است که اين روزها بايد بسيار برزبان آورد و به دعا، تعالي درجاتش را از خداوند حکيم خواست. سعدي عليهالرحمه را هم به همين دليل بايد ستود که خلقي را به «گلستان» خواند تا براي همه بخواند اين حکمت را «لقمان را گفتند ادب از که آموختي؟ گفت از بيادبان. هر چه از ايشان در نظرم ناپسند آمد از فعلِ آن پرهيز کردم.»
اگر چشم بر همه حکمتهاي لقمان و گلستان و البته بوستان سعدي چشم بپوشيم و ما را فقط همين يک کلام در ياد بماند، باز ميسزد که خود را تا ابد شاگرد اين دو بزرگ بدانيم. شاگرد درسي که قطعا امروز از راهبرديترين آموختني هاست. هم در فضاهاي رسمي و هم در شبکههاي گوناگون اجتماهي. هم در رسانهها و هم در تريبونها و مجالس. متأسفانه با پديده بيادبي گسترده مواجهيم به ويژه در فضاي مجازي که آدمها هم از حقيقت و حتي واقعيت خالي ميشوند. پروفايلهاي دروغ و صفحات جعلي که انگار حيف شان ميآيد جز جعليات و اخبار دروغ نشر دهند. ادبياتشان هم که مرزهاي تخريب و تحقير و توهيم را به سرعت پيموده و به توهين و فحاشي رسيده است. مهم هم نيست کجايند. مهم هم نيست براي شان که بهره بردار قطعي فضايي که ملتهب ميکنند دشمني است که ديک خود را بار گذاشته است. مهم اين است که رقيب داخلي را بزنند حتي اگر نتيجهاش آوار شدن سقف روي سر همه باشد و خودشان هم اولين گرفتاران اين آوار باشند. حتي در زماني که وزير خارجه آمريکاي متجاوز دارد با بازخواني جنگهاي دوهزار و پانصد سال پيش ايران و يونان، دوگانه سازي تمدن غرب و تمدن ايران را پيش ميبرد تا مشروعيت توليد کند براي حمله آمريکا به ايران. پلاکاردها و شعارها عليه همه ارکان نظام، نظم و ريتم گرفته است. براي قافيه سازي« فريب» خواندن مذاکرات، رهبر شهيد را «غريب» ميخوانند حال آن که افتخار ايران و ايراني در عصر حاضر اين بوده است که رهبر جامعه مبسوط اليد بود و هست.
ملت نستوه ايران، هيچ گاه «خط کوفي» را ننوشته و نخوانده است اما اين سوپرانقلابيها عملا دارند با دروغ، حقيقت حضور در ميدان ملت ايران و جانبازي فرزندان ملت در همه عرصهها را ميپوشانند. اين جاست که خبرِ فلان چهره روحاني و رسانهاي را بايد از نو خواند که: «بعضي از کساني که در تجمعات عليه مذاکره شعار ميدادند، پس از بازداشت، بهايي از آب درآمدند.» بايد خواند و به ديده اتهام نگريست تندگويان و بد نويسان را. اگر اين گفتار نشئت گرفته از اتاق فکر صهيوني هم نباشد باز به ادبيات محترم نقد که جان گرفته از ادب ديني و ايراني است نميباشد. در نظام تعليمي حوزه علميه وقتي قرار است نظر بزرگي نقد و حتي تخطئه شود، با ادبيات محترم و مکرمِ «عجبا لسيدنا الاستاذ» شروع ميشود. در نظام دانشگاهي ما نيز نقد، جانمايه ادب دارد اما اين بيادبي گسترده را بايد نتيجه نفوذ همان بهاييها و صهيونيستها دانست و از آن اجتناب کرد. بايد شاگرد مکتب لقمان شد. فرداي ايران سرفراز، ادب چنين براي امروز ميطلبد....