تجارت کثيف
در نوشتاري با عنوان «طبابت يا تجارت»، به انتقاد از طبيباني پرداخته بودم که از بيماران زيرميزي ميگيرند، اما هرچه بيشتر به موضوع انديشيدم، ديدم مسئله فقط تجاريشدن طبابت نيست، بلکه بايد از نوعي تجارت سخن گفت که شايسته عنوان «تجارت کثيف» است.
تجارت، فينفسه، نهتنها مذموم نيست، بلکه يکي از فعاليتهاي ضروري و مفيد اقتصادي و اجتماعي است. تاجر با سرمايهگذاري، پذيرش خطر، تأمين کالا و خدمات و ايجاد اشتغال، ميتواند نقشي ارزشمند در زندگي جامعه داشته باشد. بنابراين، نميتوان هر نوع تجارت و کسب سود را نکوهش کرد. مسئله، شيوه کسب سود و بهايي است که ديگران براي آن ميپردازند.
تجارت هنگامي پاک و شرافتمندانه است که بر پايه رضايت طرفين، رعايت قانون، انصاف و احترام به حقوق انسانها شکل بگيرد، اما اگر کسي از نياز، اضطرار، ناآگاهي يا درماندگي ديگري براي کسب منفعت بيشتر سوءاستفاده کند، ديگر با تجارتي معمولي روبهرو نيستيم. اينجاست که تجارت، چهره کثيف خود را نشان ميدهد.
حال، طبيبي را تصور کنيم که بيمار براي نجات جان خود يا عزيزش به او مراجعه کرده است. بيمار در چنين شرايطي، مشتري معمولي يک فروشگاه نيست که بتواند بهآساني از خريد منصرف شود يا فروشنده ديگري را انتخاب کند. او به دانش و مهارت پزشک اعتماد کرده و چهبسا جان خود را در گرو تصميم او ميبيند. در چنين وضعيتي، دريافت وجه اضافي خارج از ضوابط قانوني، تحت عنوان زيرميزي، ميتواند مصداق سوءاستفاده از موقعيت و اضطرار بيمار باشد.
البته بايد ميان دريافت دستمزد قانوني و متناسب با خدمات پزشکي و مطالبه غيرقانوني فرق گذاشت. سخن درباره پزشکي نيست که مطابق ضوابط حقالزحمه دريافت ميکند، بلکه درباره کسي است که از موقعيت حرفهاي و نياز درماني بيمار براي تحميل هزينهاي غيرقانوني بهره ميبرد.
زشتتر آنکه اگر چنين رفتاري در شرايط بحران اقتصادي، تورم و دشواري معيشت مردم رخ دهد، فشار مضاعفي بر خانوادههاي گرفتار وارد ميکند. در شرايط جنگي نيز که نگرانيها و آسيبپذيري مردم افزايش مييابد، چنين رفتاري از نظر اخلاقي سنگينتر ميشود.
پزشکي حرفهاي است که اعتبارش بر اعتماد مردم استوار است. وقتي اين اعتماد قرباني سودجويي شود، زيان فقط متوجه يک بيمار نيست، اعتماد عمومي به جامعه پزشکي نيز آسيب ميبيند.
تجارت کثيف، صرفاً تجارتي نيست که سود زيادي داشته باشد، تجارتي است که سود خود را از رنج، اضطرار و درماندگي ديگران به دست ميآورد.
مسعود نادري