موسسه فرهنگی و مطبوعاتی روزنامه جمهوری اسلامی

شماره 13365
عبور از بحران قفل‌شدگي

چگونه تصوير تحريف‌شده از ايران، راه ديپلماسي را ناهموار کرده است؟قادر باستاني تبريزيچهل و پنج روز از آتش‌بس با دشمن گذشته و همچنان روايت غالب در فضاي داخلي اين است که مذاکره‌اي درکار نيست. در شرايط متعارف، شايد اين موضع نشانه اقتدار و انضباط ديپلماتيک تلقي شود. اصولاً مذاکره، فرآيندي پيچيده، چندلايه و محرمانه است و هيچ حاکميت عاقلي تمايل ندارد جزئيات چانه‌زني‌هاي خود را به خوراک روزانه رسانه‌ها تبديل کند، اما پرسش اينجاست که آيا هنوز در شرايط عادي قرار داريم؟واقعيت آن است که ميدان منازعه مدت‌هاست از اتاق‌هاي مذاکره خارج شده و به عرصه افکارعمومي جهاني منتقل شده است. طرف مقابل، به‌ويژه شخص ترامپ و شبکه رسانه‌اي ـ امنيتي نزديک به او، يک عمليات رواني تمام‌عيار را مديريت مي‌کنند که هدفش فشار بر ايران و نيز شکل دادن به ادراک جهاني از بحران در منطقه است. هر روز، توييتي تازه، گزارشي از آکسيوس، يا اطلاعات درزکرده‌اي، که هدفمند منتشر مي‌شوند تا این روايت واحد را بازتوليد ‌کنند که «توافقي منطقي و محترمانه روي ميز قرار دارد، اما اين ايران است که با زياده‌خواهي مانع رسيدن به صلح شده است».خطر اينجاست که در غياب روايت‌سازي فعال ازسوي ايران، همين تصوير به تدريج به روايت مسلط جهان تبديل ‌شود. در سياست بين‌الملل، هميشه واقعيت تعيين‌کننده نيست و گاه اين روايت‌ها هستند که واقعيت را مي‌سازند. اگر افکار عمومي جهان، نخبگان آمريکايي و حتي بخش‌هايي از جامعه ايران، تنها از دريچه رسانه‌هاي نزديک به ترامپ، بحران را ببينند، طبيعي است که مسئوليت تداوم تنش نيز متوجه تهران معرفي شود.بنابراين مسئله امروز مديريت ميدان ادراک است. ضروري به نظر مي‌رسد که دستگاه ديپلماسي و تصميم‌گيري ما، بدون افتادن در دام هيجان رسانه‌اي، بخشي از واقعيات مذاکرات و مطالبات دو طرف را به شکلي هدفمند و مستند، براي شکستن انحصار روايت دشمن، در اختيار افکار عمومي قرار دهد. لابد سکوت طولاني در برابر عمليات رواني، ديگر نشانه حکمت نيست و ممکن است به معناي واگذاري ميدان تلقي شود.افکار عمومي دنيا بايد ببيند که آيا واقعاً مطالبات ايران فراتر از حقوق طبيعي يک ملت مستقل است يا نه. بايد روشن شود که آيا راه‌حل‌هاي واقعي براي دغدغه‌هاي هسته‌اي وجود دارد يا همه‌چيز صرفاً بهانه‌اي براي تداوم فشار است. ايران اسلامي، امروز بيش از هر زمان ديگري نياز دارد نخبگان آمريکايي، دانشگاهيان، رسانه‌هاي مستقل و حتي بخش‌هايي از جامعه غربي را متوجه اين واقعيت کند که جنگ، اجتناب‌ناپذير نيست. اين تصورکه تهران صرفاً به دنبال تنش يا گسترش بحران است، تصويري ناقص و حتي خطرناک است.واقعيت اين است که دو طرف اکنون در نقطه‌اي ايستاده‌اند که هرکدام تصور مي‌کنند زمان به سود آنهاست. در اين طرف ميدان، ما گمان مي‌کنيم بحران انرژي، شکنندگي بازار نفت، اهميت تنگه هرمز و محدوديت ذخاير جهاني، مي‌تواند موقعيتي کم‌نظير براي گرفتن امتيازات بيشتر ايجاد کند. ازسوي ديگر، شايد اميد استراتژيست‌هاي ما به تحولات سياسي آمريکا و انتخابات آينده باشد که بتواند موقعيت ترامپ را متزلزل کند و احتمالاً مانعي در برابر گسترش جنگ شود.اما در طرف مقابل نيز براي ترامپ و جريان نزديک به او، تقابل با جمهوري اسلامي ايران به بخشي از هويت سياسي تبديل شده است و شکست در اين پرونده، از نگاه آنان فقط شکست در برابر ايران نيست، بلکه ضربه‌اي به پروژه بزرگ‌تر مهار چين، کنترل گلوگاه‌هاي انرژي و نمايش قدرت آمريکا در جهان خواهد بود. همين مسئله است که نگراني‌ها درباره طولاني شدن بحران را جدي‌تر مي‌کند.مقاله چند روز پيش والدورف در نشريه معتبر فارن پاليسي، نکته مهمي را يادآوري مي‌کند. او معتقد است سه عامل، جنگ‌ها را به جنگ‌هاي بي‌پايان تبديل مي‌کند. نخست، اراده قوي طرف ضعيف‌تر. دوم، خروج جنگ از محاسبه صرف هزينه ـ فايده براي طرف قدرتمند؛ و سوم، نبود سازوکارهاي نهادي براي مهار جنگ. هر سه مؤلفه، امروز در تنش ايران و آمريکا ديده مي‌شوند.او معتقد است ايران نشان داده که ساختار سياسي و اجتماعیش براي تاب‌آوري طراحي شده است. در نگاه تهران، بقا و حفظ انسجام ملي اولويت نخست است و همين مسئله باعث مي‌شود نشانه‌اي از استيصال در مذاکرات بروز ندهد. ازسوي ديگر، اگر آمريکا وارد مرحله‌اي شود که هزينه‌هاي اقتصادي و حيثيتي جنگ را پذيرفته باشد، ممکن است ديگر تمايلي به پايان دادن سريع بحران بدون دستيابي به حداکثر خواسته‌هايش نداشته باشد و خطر دقيقاً همين‌جاست که هر دو طرف، پس از پرداخت هزينه‌هاي سنگين، احساس کنند عقب‌نشيني ممکن نيست. آن نقطه، آغاز قفل‌شدگي خطرناک يک جنگ فرسايشي خواهد بود.اما هنوز دير نشده است. هنوز پنجره‌اي براي جلوگيري از تبديل اين بحران به يک نبرد بلندمدت وجود دارد. شايد آخرين فرصت، همين هفته‌هاي پيش‌رو باشد؛ پيش از آنکه آثار اقتصادي بحران به‌صورت ملموس در جهان ديده شود و پيش از آنکه سياستمداران آمريکايي براي فروش داخلي بحران، به سمت تشديد حملات و ساختن روايت «نجات آمريکا از تهديد ايران» حرکت کنند.در اين ميان، مهم‌ترين سرمايه کشور ما بايد «روايت صادقانه» باشد. جهان بايد بداند ايران دقيقاً چه مي‌خواهد و چه نمي‌خواهد. بايد روشن شود کدام مطالبات در چارچوب منطق مذاکره قابل بحث هستند و کدام خطوط قرمز، نه امتيازخواهي بلکه بيان حقوق طبيعي يک ملتند. شفاف‌سازي هوشمندانه مي‌تواند فضاي مه‌آلود کنوني را روشن کند و دست کساني را خالي بگذارد که از ابهام، براي ساختن تصويري غيرواقعي از ايران ماجراجو استفاده مي‌کنند.اگر اين روايت به‌درستي و با دقت و تدبير به افکارعمومي جهاني منتقل شود، آنگاه ميدان از انحصار تفسيرهاي يک‌سويه خارج خواهد شد و امکان قضاوت منصفانه فراهم مي‌شود. در چنين شرايطي، ديپلماسي نه تضعيف مي‌شود و نه هيجاني، بلکه دقيق‌تر و واقع‌بينانه‌تر پيش مي‌رود.