آيتالله شهيد بهشتي
آيا بر سر راه عكسالعمل نهضت اباعبدالله مانعي بود يا نه؟ آيا سر راه تأثيري كه بايد قيام حسيني از همان روز نخست تا امروز و بعد از اين داشته باشد مانعي وجود داشت يا نه؟ بله، آن هم نه يك مانع و دو مانع. همان دستگاه مجهزي كه توانست حسين را با آن وضع پيش چشم سي هزار مسلمان شهيد كند، همان دستگاهي كه توانست طفل شيرخوار حسيني را با آن قساوت و سنگدلي شهيد كند، همان دستگاهي كه توانست دختر علي و نوه و خاندان پيغمبر اكرم را با آن وضع در كوچه و ديار بگرداند، همان دستگاه با تمام نيرو كوشيد تا خاطره كربلا را از اساس محو كند. دستگاه بنياميه آنقدر كوشش كرد تا اصلاً ديگر نام حسين هم در گوشها و دلها و زبانها و مغزها نباشد. برويد مطالعه كنيد. در گوشه و كنار سرزمين اسلام آنقدر حديث ساختند، روايت پرداختند و تبليغات كردند تا قيام اباعبدالله را قيام يك فرد گمنام و خروج او بر حكومت عادل وحي معرفي كنند.... دستگاه تبليغات يزيد ميخواهد حادثه كربلا را تا آن سطح نازل پايين بياورد، آن وقت چرا و چه كاري بايد كرد و چه راهي بايد رفت كه اين موانع سهمگين از سر راه اين حادثه برخيزد و آن نيروي عجيبي كه از آن موقع به بعد در ميان امت اسلام در برابر هر نوع انحراف و ظلم و طغيان بهوجود آورد سالم بماند و در مسير خودش پيش برود؟ ابتكار ميخواهد، راه ميخواهد.
بعد از حادثه كربلا كارها و تعليمهايي هست. اولاً نخستين كساني كه با اين موانع جنگيدند و ميدان نفوذ عكسالعمل حادثه كربلا را به مقدار زيادي گسترش دادند خود اهلبيتند.
زينب كبري(س) وقتي به كوفه ميآيد، آن بانوي نمونه، آن خانمي كه بايد براي خانمهاي مسلمان سرمشق باشد، هم پاكدامن، هم دانا، هم سخنگو، هم شجاع و دلير و هم باتدبير. شما حساب كنيد رياست قافله حسيني بعد از شهادت آن حضرت و دوستان و ياران و فرزندانش، از كربلا به شام و از آنجا به مدينه، با زينب است، چنين باكفايت، باقدرت و پاكدامن. به محض اينكه قافله و كاروان حسيني به كوفه آمد، مردم كوفه در گوشه و كنار كوچهها و شوارع و بر بالاي بامها و بالاخانهها ايستاده بودند تا اين كاروان را نظاره كنند. وقتي ديدند اين قافله اين طور آمد، شروع كردند به زارزار گريستن. زينب به صدا درآمد و فرمود:اي اهل كوفه! اي مردم مكار،اي كساني كه سيرت و شيوه شما نيرنگ و خدعه است،اي كساني كه قدرت و پايداري در نهضتها نداريد، فقط با زبان ميگوييد ما با نهضتها همكاري ميكنيم اما موقع عمل ميگريزيد. اين شما هستيد كه پيشوايان بزرگ امت را به دست اين كشتاركنندگان ستمگر ميدهيد. گريه ميكنيد؛ ابكو. اشك و ناله شما آرام نگيرد. آيا ميدانيد چگونه جگر پيغمبر را داغدار كرديد؟ سخن گفت و گفت و آن چنان سخنان زينب در كوفه ولوله ايجاد كرد كه فرمانده دستهاي كه بايد اسيران را به كوفه بياورد ديد اوضاع دارد خراب ميشود. گفت بايد كاري كنيم زينب ساكت شود. گفتند زينب را نميشود با تهديد ساكت كرد. اين زن داغديده و رنجكشيده است اگر بخواهيم در برابر اين جمعيت او را با شدت عمل ساكت كنيم، وضع بدتر ميشود. چه كنيم؟ گفتند برويد سر برادرش حسين را بياوريد تا او آرام بگيرد و مشغول سر شود. زينب نخستين حركت را نشان داد براي اينكه آن وضع مرعوبكننده و خفقانآور -آن پرده سياهي را كه دستگاه حكومت در جلوي خورشيد تابان كربلا كشيده بود - مبادا به آن طرف پرتو افكند. بعد وقايعي در دستگاه ابن زياد رخ داد. علي بن حسين و زينب سخن گفتند و در اثناء راه چندين جا عكسالعمل نشان دادند. وقتي به شام رسيدند، در حضور يزيد باز زينب به سخن ايستاد و در مقر ظلم و ستم، در آن پايگاهي كه يزيد خود را از هر جهت در امنيت و آرامش ميديد، چنان يزيد را شرمنده كرد كه يزيد ناراحت شد و پوزش خواست. گفت قسم به خدا همه تقصيرها به گردن ابن زياد است خدا بگويم چكارش بكند من راضي نبودم اين واقعه رخ بدهد. اما مگر زينب به اين عذر بدتر از گناه گوش كرد؟ فرمود يزيد ميفهمي چه ميگويي؟ آيا ابن زياد بدون پشتيباني و فرمان تو جرأت داشت چنين اقدامي بكند؟ در مسجد اموي (يعني در مسجد جامع آن موقعِ دمشق) وقتي همه جمع شدند، يزيد هم آمد علي بن حسين را هم آورد بعد ميخواست استمالت كند، به آقا گفت ميخواهيد چند كلمهاي هنگام نماز جمعه صحبت كنيد؟ حضرت فرمود آري. او خيال ميكرد اين جوان پانزده-شانزده ساله رنجديده، قدرت سخنگفتن ندارد. اما امام سجاد آمد بر فراز منبر نشست و از همان اول خود را معرفي كرد.اي مردم ميشناسيد من كي هستم؟ انا بن مكة و المني، منم فرزند مكه، منم فرزند مني، منم فرزند پيغمبر خدا، منم فرزند علي مرتضي، منم فرزند فاطمه زهرا. يزيد ديد اوضاع خيلي خراب ميشود. وضعيتي فراهم كرد كه مردم زودتر براي نماز بهپا خيزند و اين جوان سخنور سخنش را زودتر تمام كند.
بهاينترتيب خود اهلبيت، در مسير كوفه تا شام و از آنجا تا مدينه، راهها را براي نفوذ واكنش عجيب حادثه كربلا باز كردند. اما بر سر راه تفسير تاريخي واقعه كربلا موانع بيش از اينها بود. كار به جايي رسيده بود كه ديگر نميشد بهطور علني نام حسينبنعلي را بر زبان راند. قيام مختار و توابين در كوفه بهقدري جالب است كه ديديم چطور با سخنان زينب، از ميان همين مردم كوفه، عدهاي پشيمان شدند، قيام كردند و اجتماعي عجيب تشكيل دادند و با حكومت جنگيدند تا آخرين نفر كشته شدند. داستان مفصلي دارد. قيام توابين، مختار و قيامهاي ديگر، بنياميه را سخت ناراحت كرده بود. تصميم گرفته بودند تا آنجا كه برايشان ميسر است كاري كنند كه ديگر نام حسين هم برده نشود.
خوب، حالا تكليف پيشوايان مكتب حسين، امام سجاد و امام باقر و امام صادق و اينها چيست؟ بايد فكري كرد، بايد چارهاي انديشيد و راهي باز كرد. گفتنداي مسلمانان!اي دوستداران حسين! براي شما كاري پراجر و پرثواب است كه لااقل روز عاشورا به ياد حسين بيفتيد و گريه كنيد. اين گريه شما ثوابي فراوان دارد. رواياتي كه در باب ثوابهاي فراوان بر گريه بر اباعبدالله است از نظر زنده نگه داشتن خاطره كربلا مسئله مهمي است. كمترين و سادهترين راه براي زنده نگه داشتن خاطره كربلا و نام حسينبنعلي سه چيز بود: يكي تشويق دوستان حسين به زيارت قبر وي -چه از نزديك چه از دور. هر گوشه دنيا هستي رو به كربلا بايست و بگو «السلام عليك يا اباعبدالله و علي الارواح التي حلت بفنائك و آنست برحلك عليكم مني سلامالله ابداً مابقيت و بقي اليل و النهار يا اباعبدالله».
رواياتي كه در باب ثواب زيارت حسين و گريه بر حسين وارد شده ابتكار بسيار عالي اجتماعي و ديني است. اين ماييم كه اشتباه ميفهميم. راستي از شما ميپرسم: در آن روزي كه اگر كسي نام حسين را بر زبان ميآورد زبانش را در اجتماعات از حلقومش بيرون ميكشيدند، آيا راهي بهتر از اين هم بود که عواطف دروني مردم را نسبت به حسين و قيام حسيني مستمر و مستدام و جاودان زنده نگه دارند؟ اين مسئله در جاي خودش بسيار عالي است. اين ما هستيم كه گاهي چيزي را از جاي خودش برميداريم و به جاي ديگر ميبريم. اين اشتباه ماست وگرنه آنجا اشتباهي نيست بهشرط آنكه زيارت، زيارت اباعبدالله باشد. گريه، گريه بر اباعبدالله باشد.
لابد اسم مرحوم شيخ مرتضي انصاري، فقيه بزرگ را که در صد و چهار سال پيش وفات كرده، شنيدهايد. شيخ انصاري در كتاب فقه معروفش به نام مكاسب محرمه، ضمن نوحه بر باطل ميگويد غالب گريهكنندگان بايد فكر كنند گريهشان بر اباعبدالله است يا نه؟ گاهي اوقات ميبينيد در مجلسي که سخن از اباعبدالله به ميان ميآيد مرد يا زن گريه ميكند اما واقعاً بر آلام دروني خودش. اين گفتار شيخ است، من نميگويم. اين گريه، گريه بر اباعبدالله نيست، گريه بر اباعبدالله، گريهاي است كه توأم با شناسايي و مقام و موقعيت اباعبدالله است.
زيارت بر اباعبدالله زيارتي است كه توأم با معرفت حق اباعبدالله و مقام و موقعيت ايشان و روح قيام و نهضتش باشد. لذا در بعضي روايات آمده كسي كه اباعبدالله را زيارت كند عارف بحق است. بنابراين خاندان حسيني بر طبق همان تعاليم عالي اسلام و بر وفق سنن اسلامي با دستور بر گريستن بر اباعبدالله و زيارتكردن او زمينهاي فراهم كردند كه هرگز اين چراغ خاموشي نميپذيرد. براي اينكه اگر يك نفر روز عاشورا مينشست به ياد حسين ميافتاد و گريه ميكرد، واقعاً عمال حكومت دژخيم چكار داشتند كه بدانند چرا گريه ميكند. ديگر فشار تا اين حد نميشد. نميشد بگويند چرا گريه ميكنيد؟ چرا ميايستيد توي خانهتان و ميگوييد السلام عليك يا اباعبدالله؟ بنابراين تفسير صحيح ثواب گريستن بر اباعبدالله اين است كه عرض كردم و بهراستي هم ثواب دارد. هر وقت ما نتوانيم هيچگونه پيروي از اباعبدالله بكنيم و راهي جز اظهار علاقه و مهر نسبت به آستان حسيني نداشته باشيم، گريستن بسيار بجاست. از راه همين جلسههاي خانوادگي عاشورا بود كه شيعه نهضت حسين را منتقل ميكردند. در يك خانه، روز عاشورا پدر و مادر مينشستند داستان كربلا را بهطور خلاصه ميگفتند وگريه ميكردند. اين خاطره هر ساله در ذهن كودكان زنده ميماند و هر سال ميگفتند باباجان روز عاشورا چه خبر بوده که شما مينشينيد گريه ميكنيد؟ آنوقت داستان حسين را نقل ميكردند و اين جور دست به دست به ما رسيد.
اما گريستن و زيارتکردن بايد در حد خودش باشد. انحصار و اقتصار و اكتفاي بر گريستن و زيارتكردن مال زماني است كه راه ديگري باز نباشد. آن موقعي كه راه باز است و دوستان حسين ميتوانند در زندگيشان به راه حسين بروند، اگر نرفتند و صرفاً گريه كردند و زيارت كردند، منحرف شدهاند. بايد دوستان حسين چنان تربيت شوند كه بهراستي در برابر هر انحراف از حق، هر انحراف از دين بهپا خيزند و قدرت قيام و نهضت داشته باشند. مادران مسلماني كه ميخواهند حق مادري خودشان را ادا كنند بدانند امروز ما در خانوادههامان بچههايمان را بسيار بد تربيت كردهايم. اين هم تربيت است ما داريم؟ ما دختر و پسرمان را از آغاز آنقدر سستاراده و ضعيف و زبون، آنقدر نازپرورده و اهل هواوهوس بار ميآوريم كه در زندگي سرنوشتي جز سواري دادن نبايد داشته باشند. اگر بهراستي ما دوستدار حسينبنعلي هستيم، علي اكبر تربيت كنيم. آن مادر يا خانمي كه مينشيند براي حسين گريه ميكند براي چه کسي گريه ميكند، براي حسين؟ حسيني كه علي اكبر در دامان او و همسرش تربيت شده، جواني كه در بحبوحه جواني همراه پدرش است. قبل از اينكه حرّ با كاروان حسيني برخورد بكند، در يكي از منزلها، حضرت همانطور كه روي اسب ميآمد چشمهايش گرم شد و در خواب ديد كه كسي از آنجا رد ميشود و ميگويد اين افراد دارند ميروند و مرگ دارد از آنها استقبال ميكند. شايد كمي قبل از اين جريان يا كمي بعد از آن بود كه قصه شهادت مسلم و هاني را براي اباعبدالله خبر آوردند. حضرت از آن خواب كوتاه روي اسب بيدار شد و فرمود: انالله و انا اليه راجعون. علي اكبر در كنار پدرش عرض كرد آقاجان چرا استرجاع ميكنيد؟ انالله و انااليه راجعون ميفرماييد. فرمود بله پسرم، الان چشمهايم گرم شده بود و به خوابي سبك رفتم. ديدم كسي اين حرف را ميگفت و اين فرياد و ندا را ميزد. ميگفت اينها دارند ميروند، مرگ دارد به سوي اينها ميآيد. علي اكبر عرض كرد: بابا جان، مگر نه اينکه ما در راه حق ميرويم و برحقيم؟ فرمود بله پدرجان ما برحقيم. عرض كرد آقا پس چه باك که در راه حق كشته شويم! زهي افتخار و سعادت ماست.
اگر ما بهراستي دوست حسين باشيم، بايد در زيردست ما جواناني اين چنين بار بيايند و تربيت شوند. آيا در جامعهاي كه همه جوانانش ضعيف و زبون و هوسباز و نازپرورده باشند ترقي، تكامل و جهش به سوي كمال پيدا ميشود؟ حالا كمالات معنوي هيچ!
... بنابراين ما اگر براي حسين گريه ميكنيم، گريهمان بايد معنا داشته باشد. تا آن روزي كه كاري جز گريهكردن از ما ساخته نيست، گريه كنيم و اين ميراث عاطفي را از نسلي به نسل ديگر منتقل كنيم. ولي وقتي موانع در محيط آزاد نسبي امروز ما برطرف شد، ميتوانيم خيلي كارهاي ديگر به پيروي از حسين بكنيم. امروز اظهار ارادت به آستان مقدس حسيني صرفاً با گريستن و زيارت رفتن نيست و اگر مردمي پيدا شوند كه در اين اظهار ارادت صرفاً به گريستن و زيارترفتن اكتفا كنند، يا جاهل و نادان و بيخبرند يا خودشان را گول ميزنند. از قبيل گولزدنهاي ديگر و كلاههايي كه خيال ميكنند سر خدا ميگذارند اما درحقيقت سر خودشان گذاشتهاند.
اين خلاصه عرايضي كه من داشتم. بنابراين انتظار داريم و اميدواريم كه از اين پس مردم ما اولاً در شناسايي مقام حسينبنعلي و شهداي كربلا و خاندان حسين كمي بيشتر دقت كنند و بيشتر جديت كنند و بيشتر واقع بين باشند. ثانياً در اظهار اخلاص به آستان مقدس حسيني، بهجاي آنكه صرفاً بگريند و زيارت روند، كمي هم از اعمال و رفتار اين خاندان فضيلت و تقوا و حقيقت و جهاد پيروي كنند و تأسي بجويند. ثالثاً ما كوشش كنيم هميشه معنا و فضيلت و كمال الهي را درنظر داشته باشيم، همانطور كه حسين درنظر داشت....
*امروز اظهار ارادت به آستان مقدس حسيني صرفاً با گريستن و زيارت رفتن نيست و اگر مردمي پيدا شوند كه در اين اظهار ارادت صرفاً به گريستن و زيارترفتن اكتفا كنند، يا جاهل و نادان و بيخبرند يا خودشان را گول ميزنند
*زيارت بر اباعبدالله زيارتي است كه توأم با معرفت حق اباعبدالله و مقام و موقعيت ايشان و روح قيام و نهضتش باشد
*در اظهار اخلاص به آستان مقدس حسيني، بهجاي آنكه صرفاً بگريند و زيارت روند، كمي هم از اعمال و رفتار اين خاندان فضيلت و تقوا و حقيقت و جهاد پيروي كنند و تأسي بجويند