موسسه فرهنگی و مطبوعاتی روزنامه جمهوری اسلامی

شماره 13406
تندروي عاقبت خوبي ندارد!

 

مهدي پورحسين

 

کشور عزيز ما ايران در سال‌هاي اخير به ويژه با دو جنگ ويران‌گر اخير در ابعاد سياسي، اجتماعي و اقتصادي شرايط بسيار ويژه‌اي را تجربه مي‌کند که به وقت خود بايد مورد مطالعه و درمان قرار گيرد اما يکي از ابعاد حيرت انگيز آن تحکيم قدرت بي‌مانند گروه اندکي است ک نام «انقلابي» را بر خود نهاده‌ و آشکارا حاکم کردن شرايط حاد سياسي بر کشور را به نام «انقلابيگري» وجهه همت خود قرار داده است و در اين مسير بدون هيج مانع جدي، مي‌رود تا کشور و نظام را به لبه پرتگاه غير قابل بازگشت سوق دهد. اين پرسش مهم است که انقلابي‌گري در نگاه اين جماعت به چه معنا است؟. تجربه نشان داده است که اين گروه به مثل بسياري از مقولات سياسي و اجتماعي که آنها را وارونه مي‌بيند، در اين زمينه هم برداشت درستي نداشته، دقيقا جايگاه «انقلابيگري» را با «تندروي»، «بي‌انظباطي» و پايبند نبودن به موازين اخلاقي و قانوني و بد عاقبت ساختن کشور اشتباه گرفته است. و تأسف بارتر آن که گاه اين برداشت خود را به دين و شخص امام ‌خميني که يک رهبر الهي که مظهر اخلاق و قانون‌مداري در نظام اسلامي بوده، نسبت مي‌دهد، شيوه‌اي که تحت هيج عنواني، نه در دين جايگاهي دارد و نه در قاموس انديشه و عمل امام ‌خميني هيچ جايگاهي براي آن يافت مي‌شود. امام ‌خميني هيچ گاه انقلابيگري را با تندروي و بدفرجامي امور اشتباه نگرفته است و سيره آن مرد بزرگ نيز از آغاز نهضت اسلامي تا پايان آن در نظام جمهوري اسلامي مؤيد آن است. کساني که با سيره سياسي آن بزرگ مرد آشنايي دارند مي‌دانند که امام ‌خميني در عين حال که خود يک انقلابي تمام عيار بوده و در عرصه عمل نيز يکي از گسترده‌ترين انقلاب‌هاي تاريخ را رقم زده است، هرگز تحت عنوان انقلابيگري از موازين شرعي، اخلاقي و رفتار اعتدالي خارج نشده و همگان را به همين صراط مستقيم نيز دعوت مي‌کرده است. امام ‌خميني حتي قبل از انقلاب اسلامي که مشغول مبارزه با يک حکومت جائر بوده، حاضر نمي‌شد خارج از چهارجوب ديني عمل کرده، به تندروي بپردازد و در مبارزه با دشمنان خود از جاده انصاف خارج شود. در همان زمان، هنگامي که آيت‌الله سعيدي در نامه‌اي به ايشان اطلاع مي‌دهد که در برخي محافل حوزوي متهم به تندروي شده است، تصريح مي‌کند: «آنچه به من نسبت داده‏اند كه قدرى تندروى شده است،همان‌طور كه حدس زده‏ايد دروغ است. من كارى نكردم كه تندروى باشد. از خداوند تعالى اميد عفو دارم در قصور و تقصير و از درگاه مقدسش توفيق خدمت به اسلام و مسلمين خواستارم» (صحيفه امام، ج‏2، ص66).

تندروي در اوان انقلاب

با اين که تندروي جزء جدانشدني از يک «انقلاب» است اما امام ‌خميني بلافاصله پس از پيروزي انقلاب اسلامي، زماني که عده‌اي انقلابي گري را با تندروي اشتباه گرفته و در برخورد با عوامل رژيم پهلوي موازين قانوني را زيرپا گذاشته اند، در پيامي تاريخي مرقوم مي‌دارد: «به تمام اعضاى كميته‏ها و زندانبان‌ها حكم مى‏كنم كه با زندانيان- هر كه باشد- به طور انسانيت و اسلاميت رفتار كنند و از آزار و مضيقه و رفتار خشن و گفتار ناهنجار خوددارى كنند كه در اسلام و حكومت عدل اسلامى اين امور ممنوع و محكوم است و به بستگان زندانيان در روز معيّنى با مقررات، اجازه ملاقات دهند. كراراً گفتم و باز تكرار مى‏كنم، كسى حق ندارد به منزل مردم حمله كند و وارد منزل آنان شود و اگر اطلاع پيدا شد كه مجرمى در منزلى است مراقبت از فرار او كنند و به مقامات مسئول اطلاع دهند كه با موازين او را دستگير نمايند. علاقه‏مندان به نهضت بايد از اين گونه اعمال اجتناب كنند. مردم بايد روى موازين شرعيه عمل نمايند» (همان، ج‏6، ص264).

در شرايط آشوب زده انقلاب، برخي انقلابيون به خاطر کينه‌اي که از عناصري از ارتش داشتند، خواستار انحلال ارتش بودند. امام ‌خميني که با درايت هميشگي خود مخالف اين انحلال بوده است خطاب به اين افراد که بعضاً دلسوزان نظام اسلامي نيز بوده‌اند مي‌فرمايد: «اين تدريج مى‏خواهد. عرض مى‏كنم تدريج مى‏خواهد آقا. اين نمى‏شود الآن ما بگوييم ارتشى كه نظام ديده و نظم ديده كنار برود، ارتشى بى‏نظام مى‏خواهيم! نمى‏شود اين، بايد بتدريج بشود. بايد [نيروى مردمى‏] درست نظام پيدا بكند، بعد تبديل بشود آن ارتش به اين ارتش. اما همين طورى نمى‏شود اين كار را كرد. آقا! من خواهش مى‏كنم از شماها كه آن تندى جوانى‏تان را يك قدرى كنار بگذاريد... من خودم هم جوان بودم! يك توقعاتى جوانها دارند كه اين توقعات از باب آن انرژى كه در آنها هست، از باب آن قدرتى كه در آنها هست، مى‏خواهند همه مسائل يك شبه حل بشود. اين طور نيست مسائل» (صحيفه امام، ج‏6، ص156).

با همين منطق، زماني که در اوان پيروزي انقلاب برخي جاهلان انقلابي‌گري را با تندروي مساوي دانسته و تصور مي‌کردند همگان را بايد به اجبار انقلابي نگه دارند و به ساحت آيت‌الله محلاتي، يکي از علماي برجسته شيراز تعرض مي‌نمايند، امام ‌خميني طي يک پيام پرنکته به ايشان، اين عده را تندرواني ضد انقلاب، فاسد و مفسد معرفي مي‌کند که در صدد فتنه انگيزي هستند: «حضرت آيت‌الله محلاتى- دامت بركاته- شيراز. در اين موقع كه بحمد‌الله تعالى نهضت اسلامى در آستانه پيروزى است، بعضى عناصر مفسد در صدد فتنه‏انگيزى و ايجاد اختلاف برآمده‏اند. اينان ضد انقلابيونى هستند كه با اسم انقلاب مى‏خواهند مانع از ثمربخشى نهضت بشوند. اميد است حضرت عالى نيرنگ بدخواهان را با تدبير و قاطعيت خنثى فرماييد، و از اعمال ضد انقلابى گروهى فاسد رنجيده خاطر نشويد. از خداوند تعالى سعادت و سلامت حضرت عالى را خواستارم» (همان، ج‏7، ص4).

زشتي تندروري در ميان حافظان امنیت

در شرايط انقلابي يا جنگي، تندروي و حتي هرج و مرج تا حدودي طبيعي مي‌نمايد، ممکن است عده‌اي که مورد ظلم واقع شده‌اند، با غلبه احساس بر آنان از تعادل خارج شده و با زيرپا گذاشتن قانون، به تندروي بپردازند، اما از نظر امام ‌خميني اين رفتار از کساني که خود مجري قانون و عوامل نظم بخشي اجتماع مي‌باشند پذيرفته شده نمي‌باشد. به همين خاطر با حساسيت ويژه‌اي پاسداران و حافظان امنيت جامعه را مورد خطاب قرار داده، تأکيد مي‌کند: «من اميدوارم كه شما پاسداران همان‌طور كه پاسدار اسلام الآن هستيد، پاسدار جمهورى اسلام هستيد، پاسدار خودتان هم باشيد. شما امروز با سمت پاسدارى در جمهورى اسلامى يك شرافت زياد و بزرگ داريد و يك مسئوليت بزرگ. اما شرافت براى اينكه خدمتگزار به اسلام، و خدمتگزار به دين اسلام شريف است. و اما مسئوليت براى اينكه شمايى كه براى اسلام هستيد و سرباز اسلام هستيد بايد همه چيزتان را اسلامى كنيد. خداى نخواسته، چنانچه از سربازهاى اسلام به مردم يك تعدّى بشود، يك چيزى واقع بشود، يك مكروهى واقع بشود، اين پاى اسلام حساب مى‏شود. در رژيم طاغوتى هر كارى كه سازمانيها مى‏كردند و ديگران و قواى انتظامى، پاى طاغوت حساب مى‏شد. امروز آن رژيم رفت و رژيم اسلامى است، شما هم پاسدار رژيم اسلامى هستيد. اگر خداى نخواسته از بعضى جوانهاى شما يك تندى، يك چيز مكروهى واقع بشود كه مردم مثلًا خوششان نيايد، حالا ديگر نمى‏گويند رژيم طاغوتى، مى‏گويند در رژيم اسلامى هم اين مسائل هست. و نمى‏گويند آن آدم اين كار را مى‏كند، مى‏گويند پاسدارها اين كار را مى‏كنند. اگر يك پاسدار قدمش را كج بگذارد، مى‏گويند پاسدارها اين جورى هستند. چنانچه يك روحانى پايش را كج بگذارد، مى‏گويند روحانيها اين طور هستند. اين مسئوليت بزرگى است كه براى ما هست و براى شما. براى ما هست براى اينكه ما خودمان را منتسب به اسلام مى‏كنيم، و ما مثل شما پاسدار اسلام هستيم ان‌شاء‌الله. و براى شما هست براى اينكه شما هم الآن پاسدار اسلام هستيد. خيلى مواظب باشيد كه صحيح رفتار كنيد، با مردم برادر باشيد» (همان، ج‏9، ص221). امام با صراحت افزون‌تري به پاسداران مي‌فرمايند: «من به شما نصيحت مى‏كنم كه حيثيت و وجاهت خود را در ميان مردم حفظ كنيد. البته در بين شما، جوانهاى تندى هم هستند كه بايد آنها را تعديل كنيد تا كارهايى را كه بر خلاف مشى كلى سپاه است، انجام ندهند» (همان، ج‏15، ص322). همين نگاه مشفقانه امام ‌خميني، نسبت به مأموران اطلاعاتي و امنيتي با حساسيت ويژه‌تري نيز وجود دارد، نهادي که زمينه تندروي و خارج شدن از حدود الهي در آن بيش از جاهاي ديگر فراهم است، لذا امام با خيرخواهي آنان را از تندروي برحذر مي‌دارد تا مبادا بي‌‌چاره‌اي بي‌جهت گرفتار شود و مي‌فرمايد: «بايد افراد اطلاعات مستقل، منزه و متقى باشند. من اميدوارم كه شما همين‌طور باشيد و دوستانتان را موعظه كنيد كه مبادا تندروى كنند. مبادا به خاطر تندانديشى، يك بيچاره‏اى بي‌جهت گرفتار شود. در مورد زندانيانى كه اسامى آنها به آقاى رى‏شهرى داده مى‏شود، زودتر اقدام كنيد كه بيخود كسى در زندان نماند. ولى دقت در امور براى شما لازم است، چرا كه با امثال منافقين و گروههاى ديگر سر و كار داريد، بايد دقت كنيد» (صحيفه امام، ج‏19، ص180).

بد عاقبتي تندروي

حساسيت امام ‌خميني در اين زمينه نسبت به روحانيون و طلاب علوم ديني، بيش از همه بوده و با صراحت بيشتري در اين عرصه ورود پيدا کرده است. زماني که در سال 68، برخي طلاب جوان با ناپختگي به علماي پيش کسوت حوزه خرده گرفته و آنان را متهم به غير انقلابي بودن مي‌کردند، امام ‌خميني در يکي از آخرين مکتوبات خود با ارسال نامه‌اي به آيت‌الله مشکيني مرقوم مي‌دارند: «شما از قول من به فرزندان انقلابیم بفرماييد كه تندروى عاقبت خوبى ندارد» (همان، ج‏21، ص368). امام چند روز بعد، مجدداً خطاب به حوزويان مي‌نويسد: «بار ديگر به فرزندان خوب و انقلابیم سفارش مى‏كنم كه شوراى مديريت حوزه علميه قم مورد تأييد اين جانب مى‏باشند. سعى كنند تندروى نكنند كه تندروى باعث شكست خودشان مى‏گردد. بايد طلاب جوان اساتيد محترم حوزه را كه در خدمت انقلاب و اسلام و علوم اسلامى مى‏باشند يارى كنند تا آنان بتوانند به هدفهاى مهم تعليم و تربيت برسند. شوراى مديريت و اساتيد عزيز هم توجه داشته باشند كه بدون طلاب انقلابى به هيچ يك از خواسته‏هاى مشروع خود نخواهند رسيد. طلاب انقلابى و مبارز، پيشتازان انقلاب اصيل اسلامى‏مان مى‏باشند. چهره گلگون و روشن فيضيه‏هاى ايران در جهان اسلام مرهون زندانها و شكنجه‏هاى اين عزيزان است» (همان، ج‏21، ص381).

در ديدگاه امام ‌خميني، اين گونه نيست که تندروي تنها از طلاب جوان زشت باشد و ديگران از آن مستثي باشند، بلکه تندروي، فکر نکردن به عاقبت و خروج از موازين از هر کسي باشد، درست نيست. در اين زمينه نامه تاريخي امام ‌خميني به شوراي نگهبان در باره تندروي يکي از اعضاي آن درس آموز است: «حضرات فقهاى محترم شوراى نگهبان- دامت افاضاتهم‏؛ ‏با سلام و آرزوى موفقيت براى شما و تمامى آنانى كه قلبشان براى پيروزى اسلام مى‏تپد. گاهى ديده مى‏شود كه بعضى از آقايان محترم در مسائلى وارد مى‏شوند كه موجب وهن شوراى نگهبان است. فقهاى محترم بايد توجه داشته باشند كه نبايد در مسائلى كه مورد درگيرى هست وارد شوند. از باب مثال در شأن شوراى نگهبان و حتى خود حضرت آقاى خزعلى نيست كه به افراد مختلف تندى كند. اينكه ديگر روشن است كه روى منبر و يا هر كجا حرام است به مسلمانى نسبت كمونيستى داد. بر فرض كه ايشان بگويد من نسبت ندادم ولى اين را كه معترفند كه گفته‏اند: مى‏گويند، آقاى سلامتى كمونيست است. آيا اين توهين و گناه بزرگ از شخصى كه عضو شوراى نگهبان است آن هم به مسلمانى كه نماينده مردم تهران است، شرعاً چه صورتى دارد؟ مادامى كه شما اينگونه عمل مى‏كنيد باز هم توقع داريد جوانان انقلابى تند احترام شما را بگيرند. آيا شخصى كه مى‏آيد نزد فقهاى شوراى نگهبان و مى‏گويد: اگر گناهى هم كرده‏ام توبه مى‏كنم، راه درستى را رفته است يا كسى كه روى منبر اين توبه را به عنوان ضعف يك نماينده نقل مى‏كند؟ بحث بر سر خوبى و بدى نمايندگان و ساير افراد نيست، بحث بر سر راه گناه و كج رفتن است. همه بايد توجه كنيم كه آلت دست بازيگران سياسى نشويم. بايد سعى شود آقايان به عنوان منبرى پرخاشگوى كه تا اين مرحله حاضر است پيش رود معرفى نشوند. شما نگوييد، آنها به ما بد مى‏گويند و ما با اين صحبتها جواب آنها را مى‏دهيم. آنها كه به شما بد مى‏گويند، پست مقدس شوراى نگهبان را ندارند. شما در مكانى نشسته‏ايد كه بايد خيلى از مسائل را با سكوت و وزانت خويش حل كنيد. حواستان را جمع كنيد كه نكند يكمرتبه متوجه شويد كه انجمن حجتيه‏ايها همه چيزتان را نابود كرده‏اند. من به شما آقايان علاقه‏مندم ولى لازم مى‏دانم گاهى كه مسئله‏اى را مى‏بينم تذكر دهم» (صحيفه امام، ج‏21، ص613).

از اين رو به امام ‌خميني آن رهبر فرزانه که تلاش مي‌کرد تمام رفتار خود را با موازين ديني و خواست الهي تنظيم نمايد، «تندروي» و مختل کردن امور کشور و گرو گرفتن يک ملت، نمي‌چسبد و هر فرد و جرياني که در اين مسير قرار دارد، فرسنگ‌ها با راه و سيره ايشان فاصله دارد.

 

*امام ‌خميني: آقا! من خواهش مى‏كنم از شماها كه آن تندى جوانى‏تان را يك قدرى كنار بگذاريد

*امام ‌خميني خطاب به پاسداران: در بين شما، جوانهاى تندى هم هستند كه بايد آنها را تعديل كنيد تا كارهايى را كه بر خلاف مشى كلى سپاه است، انجام ندهند

*امام ‌خميني: از قول من به فرزندان انقلابیم بفرماييد كه تندروى عاقبت خوبى ندارد

*امام ‌خميني: حواستان را جمع كنيد كه نكند يكمرتبه متوجه شويد كه انجمن حجتيه‏ايها همه چيزتان را نابود كرده‏اند