قادر باستاني تبريزي
مسئله بنزين در ايران، نسبت ميان منابع محدود، مصرف بالا، جنگ، سياست خارجي و توان اقتصادي جامعه است. کشوري که با انباشت سنگين بحرانهاي حل نشده و به تعويق افتاده روبهروست، ديگر تصميم کمهزينه ندارد. در چنين شرايطي، هر انتخابي انتخاب ميان «بد» و «بدتر» است، هم بيتصميمي هزينه دارد و هم تصميمگيري. راه درست، انکار مسئله يا انداختن بار آن بر دوش مردم نيست. راه درست اين است که با پذيرش واقعيت، تصميم لازم را بگيريم تا بيتصميمي، فرداي دشوارتري را به کشور تحميل نکند.اعلام و سپس لغو برنامه پايلوت بنزين در کرمان، بيش از آنکه به حل مسئله کمک کند، بر ابهام ميافزايد. جناحيکردن مسئله بنزين و تبديل آن به چماقي براي کوبيدن دولت، در شرايط جنگي، از تلخترين و ناجوانمردانهترين بيمعرفتيها در حق کشور است. در شرايط فعلي، بايد با توضيح صادقانه به مردم، تصميم لازم را با وحدت نظر همه شئون حاکميت اجرا کرد.مسئله بنزين، برخلاف آنچه تصوير ميشود، چندان پيچيده نيست. پيچيدگي اصلي در جاي ديگري است. در شرايطي که کشور با محدوديتهاي ناشي از جنگ و فشار خارجي روبهروست، منابع توليد و واردات بنزين همزمان تحت فشار قرار گرفتهاند. با وجود آسيبهايي که به تأسيسات عسلويه وارد شده، کشور ظرفيتهايي براي مديريت بازار سوخت دارد. کاهش توليد ميعانات گازي و در پي آن کاهش توليد بنزين، در کنار محدوديتهاي واردات و کاهش ظرفيت تأمين از مسيرهاي خارجي، شرايط عرضه را دشوارتر کرده است. اما اين وضعيت، بنبست نيست. با مديريت دقيق مصرف، استفاده از ظرفيتهاي داخلي، تنوعبخشي به مسيرهاي تأمين و همراهي مردم، ميتوان اين دوره را پشت سر گذاشت و همزمان براي افزايش تابآوري و امنيت انرژي کشور در آينده برنامهريزي کرد.البته اين را هم بايد توجه داشت که انرژي ارزان، بخشي از قرارداد نانوشته ميان جامعه و حکومت در ايران بوده است. بنابراين نميتوان قيمت بنزين را جدا از ساير اجزاي اين قرارداد تغيير داد و انتظار داشت پيامدهاي آن فقط اقتصادي باشد. اصلاح قيمت انرژي که قطعا ضرورت دارد، بايد در قالب يک بسته جامع سياستي ديده شودکه سياست داخلي و خارجي، امنيت، اقتصاد سياسي، رسانه، مشارکت اجتماعي، سياست اجتماعي و سياست صنعتي را همزمان دربرگيرد. در غير اين صورت، ممکن است اصلاحي که با هدف حل يک مسئله اقتصادي انجام ميشود، خود به مسئلهاي بزرگتر تبديل شود.يکي از خطاهاي رايج در تحليل جنگ، سنجش هزينهها بهصورت مطلق است. درحاليکه معيار مهمتر، هزينه نسبي و ظرفيت تحمل هر طرف است. افزايش قيمت بنزين در آمريکا را نميتوان با افزايش مشابه در ايران يکسان دانست. توان اقتصادي و قدرت تحمل خانوارها متفاوت است و تجربههاي اجتماعي نيز يکسان نيست. اين بحث لزوماً به معناي پيشبيني رفتار آمريکا نيست، اما يک فرض قابل تأمل وجود دارد که اگر طرف مقابل بداند محدوديتهاي جنگي ميتواند قيمت بنزين در ايران را بهطور قابلتوجهي افزايش دهد، ممکن است هزينه افزايش قيمت براي خود را بپذيرد، چون ميداند هزينه نسبي اين فشار براي جامعه ايران سنگينتر است.اين مقايسه به معناي آن اين است که تصميمگيري بايد بر پايه واقعيتهاي اقتصادي و اجتماعي ايران انجام شود. اگر قرار است مصرف مديريت شود، نميتوان همه بار آن را بر دوش مردم گذاشت يا با چند پيام رسانهاي و توصيه اخلاقي به صرفهجويي، مسئلهاي با اين ابعاد را حل کرد. بايد مجموعهاي از سياستهاي هماهنگ و تدريجي به کار گرفته شوند تا هم مصرف کنترل شود و هم فشار آن بر زندگي مردم به حداقل برسد. از همين منظر، برخي پيشنهادها نيز ميتوانند آدرس غلط باشند. انتشار بيانيه درباره صرفهجويي، توليد محتواي رسانهاي يا حتي برگزاري همهپرسي درباره چگونگي افزايش قيمت، جايگزين سياستگذاري نميشود.بحران بنزين در شرايط کنوني، پيوند مستقيمي با جنگ، سياست خارجي، تحريم و محدوديتهاي تجارت خارجي دارد. اين تفاوت را بايد صادقانه با مردم در ميان گذاشت. اگر فقط گفته شود «بنزين در ايران ارزان است»، پرسشهاي ديگري بلافاصله مطرح ميشود که چرا خودرو در ايران در مقايسه با بسياري از کشورها گران است؟ چرا حملونقل عمومي متناسب با نياز مردم توسعه نيافته است؟ چرا درآمد خانوارها با قيمتهاي جهاني فاصله دارد؟ نميتوان تنها قيمت يک جزء از زنجيره را به قيمتهاي جهاني نزديک کرد و درباره درآمد، کيفيت خودرو، بهرهوري و خدمات عمومي همان منطق را کنار گذاشت.شفافيت، بخشي از راهحل است. مردم بايد بدانند چه اتفاقي افتاده، ميزان کاهش عرضه چقدر است، چه گزينههايي پيش روي کشور قرار دارد و هر گزينه چه هزينه و فايدهاي خواهد داشت. وقتي تصميم دشوار با اطلاعات روشن، گفتوگوي صادقانه و مسئوليتپذيري همراه شود، امکان همراهي جامعه بيشتر ميشود.امروز در مسئله بنزين، تعويق تصميم ميتواند دامنه مسئله را بزرگتر کند از فشار بيشتر بر عرضه و افزايش هزينه واردات گرفته تا سهميهبنديهاي ناگزير و شوکهاي شديدتر. بنابراين، بايد پيش از آنکه بحران ما را به تصميم وادار کند، خودمان براي آن تصميم بگيريم. تصميمي تدريجي، شفاف و عادلانه که هم مصرف را مديريت کند و هم کمترين فشار را بر زندگي مردم وارد سازد.بنزين در ايران، آينهاي است که مجموعهاي از بحرانهاي بههمپيوسته را پيش روي ما قرار ميدهد. عبور از اين وضعيت با انکار مسئله يا انتقال همه هزينهها به مردم ممکن نيست. بايد همزمان دو مسير را پيش برد، در کوتاهمدت، مصرف و تقاضا را هوشمندانه مديريت کرد و با کمترين هزينه از فشار موجود عبور کرد و در بلندمدت، به سراغ ريشههاي بحران رفت. اصلاح سياست انرژي، افزايش بهرهوري، تقويت حملونقل عمومي و کاهش مصرف ضروري است، اما درکنار آن،کاهش تنش خارجي، گشايش مسيرهاي تجارت و بازسازي ظرفيت اقتصادي کشور، بخش مهمي از راهحل است.